افراد تبهكار همهجا در كمين هستند و منتظر فرصتي هستند تا به خواستهشان برسند. يكي از مهمترين موضوعاتي كه ميتواند اين افراد را ناكام بگذارد، توجه به هشدارهاي پليس براي پيشگيري از گرفتار شدن در دام افراد فريبكار است. پروندهاي كه از نظرتان ميگذرد براساس يك ماجراي واقعي است كه در يكي از بيمارستانهاي تهران رقم خورده است.
خيلي وقت بود كه پدرم بيماري قلبي داشت. هرچه براي درمانش اصرار ميكرديم، قبول نميكرد و ميگفت: ما ديگه آفتاب لب بوم هستيم و موعد رفتن است.
هرچه در گوش بابا ميخوانديم كه مرگ دست خداست و آدم بايد تسليم قضا و قدر الهي باشد و دكتر هم از الزاماتي است كه انسان در مواقع لزوم بايد به آن مراجعه كند و اين موضوع نافي هيچ يك از اعتقادات انسان نيست، افاقه نميكرد.
خلاصه اينكه گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من، آنچه البته به جايي نرسد فرياد است و حرف و حديث ما براي بابا هيچ افاقهاي نميكرد؛ تا اينكه آن روز دم دماي ظهر كه گوشي همراهم زنگ خورد و به محض جواب دادن از صداي لرزان مادرم متوجه از هوش رفتن بابا شدم و...
به هر زحمتي بود بابا را به بيمارستان قلب رساندم و بعد از كلي دوندگي و بالا و پايين رفتن، او را بستري كردم و بعد از تكميل پرونده، براي تهيه يكسري اقلام مورد نياز از بيمارستان بيرون رفتم كه گوشي همراهم زنگ خورد و من هم بيتوجه به شماره تماس گيرنده، جواب دادم.
آقايي كه آنور خط بود من را به اسم فاميل صدا زد و گفت: از بيمارستان تماس ميگيرم؛ شما براي كارهاي بيمارستان پدرتان بايد 5 ميليون تومان به حساب واريز كنيد و بعد شماره حسابي را براي من خواند و از من خواست خيلي زود پول را به حساب مربوطه واريز كنم و اضافه كرد اگر پول به حساب واريز نشود، بيمارستان هيچ مسئوليتي در قبال بيمار شما ندارد.
با شنيدن اين حرف، صورت نزار پدرم جلوي چشمم آمد و انگار غم عالم را در سينهام ريختند. خيلي زود خودم را به به عابر بانك رساندم و مبلغ گفتهشده را كارت به كارت كردم و بعد از تهيه داروها به بيمارستان برگشتم.
چند روزي از قضيه گذشت و موقع ترخيص پدرم زمان تسويه حساب خبري از 5 ميليون تومان واريزي نبود و هرچه با متصدي مالي بيمارستان كلنجار رفتم، متوجه موضوع نشد كه نشد و نهايتاً با دست به يقه شدن ما، پاي پليس وسط كشيده شد و پايم به كلانتري باز شد.
توي كلانتري با صحبتهايي كه با جناب سروان اكبري كردم، نهايتاً به اين نتيجه رسيدم كه كلاهبرداري شده و يك نفر به اسم بيمارستان پول من را بالا كشيده است. با روشن شدن موضوع، پرونده به پليس فتا – پليس فضاي توليد وتبادل اطلاعات- ارجاع داده شد و آنجا بعد از پيگيري صورتحساب ها، مشخصات فرد كلاهبردار معلوم شد و بعد از چند روزي آن فرد شياد و كلاهبردار دستگير و روانه زندان شد.
بعداً مشخص شد متهم كه آن روز براي عيادت يكي از بستگانش به بيمارستان رفته بوده، در بازجوييهايش گفته بود كه موقع تشكيل پرونده، زماني كه من مشخصاتم را به كاربر بيمارستان ميگفتم، حضور داشته و مشخصات و شماره تلفن من را يادداشت و بعد هم با تماس گرفتن با من، نقشهاش را عملي كرده است.
هشدار انتظامي
شهروندان بايد اين آگاهي را داشته باشند كه واريز كردن پول به حساب بيمارستان يا هر ارگان ديگري بايد از مجراي قانوني آن كه حسابداري آن سازمان است، انجام شود. مردي كه در دام اين فرد كلاهبردار گرفتار شده است، ابتدا بايد با حسابداري تماس ميگرفت و مطمئن ميشد كه آيا تماس از طرف آنها برقرار شده يا خير؟ بيتوجهي به اين موضوع سبب مشكلات بعدي شده است كه به آن اشاره كرديم. توجه به هشدارهاي پليس و كسب آگاهي در هر حوزه و داشتن مهارتهاي زندگي ميتواند ما را از گرفتار شدن در دام شيادان مصون نگه دارد.
سرگرد علي صباحي فرد كارشناس اداره آموزش همگاني فاتب