روشنفكري به معناي حقيقي كلمه، نه ضديت با مذهب است و نه ضديت با تعبد. يك انسان ميتواند هم روشنفكر باشد؛ به همان معنايي كه همه روشنفكر را تعريف كردهاند - كسي كه به آينده نگاه ميكند، كار فكري ميكند، رو به پيشرفت دارد - و هم ميتواند مذهبي باشد، ميتواند متعبد باشد، ميتواند مرحوم دكتر بهشتي باشد، ميتواند شهيد مطهري باشد، ميتواند بسياري از شخصيتهاي روشنفكر مذهبى كاملاً مؤمن ما باشد كه ما ديدهايم. هيچ لزومي ندارد كه مخالف مذهب باشد.
جالب اينجاست كه وقتي قيد عدم تعبد را جزو قيود حتمي و اصلي روشنفكري ذكر ميكنند، نتيجه اين ميشود كه علامه طباطبايي، بزرگترين فيلسوف زمان ما كه از فرانسه فلاسفه و شخصيتهاي برجستهاي مثل «هانري كربن» به اينجا ميآيند و چند سال ميمانند تا از او استفاده كنند، روشنفكر نيست، اما مثلاً فلان جوجه شاعري كه به مباني مذهب و مباني سنت و مباني ايرانيگري اعتقادي ندارد و چند صباحي هم در اروپا يا امريكا گذرانده، روشنفكر است و هرچه در اروپا بيشتر مانده باشد، روشنفكرتر است! ببينيد چه تعريف غلط و چه جريان زشت و نامناسبي به نام روشنفكر در ايران ايجاد شده بود!
بيانات رهبري در جمع دانشجويان دانشگاه تهران- ۲۲/۲/۷۷