پس از اينكه شرق حلب ازاد شد، بحث «تغيير نظام» موضو عيت خود را از دست داده است. تعجب آور نيست كه دشمنان سوريه اماده هستند تا هدف بزرگ بعدي خود را ترويج كنند: «تقسيم». همانند بسياري از پيش بيني ها جنگ سوريه كه فقط تعداد كمي تحقق يافته اند، تجزيه سوريه اتفاق نخواهد افتاد.
در ماه فوريه كه هنوز شرق حلب در كنترل شبه نظاميان تحت حمايت غرب و متحد با القاعده قرار داشت از بشار اسد رئيس جمهور سوريه پرسيده شد: آيا شما فكر ميكنيد، ميتوانيد كنترل تمامي سرزمين سوريه را به دست بياوريد؟ اسد با دادن پاسخ مثبت، گفت:« اين هدفي است كه به دنبال دستيابي به آن بدون كوچكترين ترديدي هستيم. اين براي ما هيچ معني ندارد كه بگويم ما دست از بخشي از خاك سوريه بر ميداريم.»
اما سياستمداران غربي نگاه ديگري دارند. اولين نفر جان كري وزير خارجه وقت آمريكا بود كه به كميته سناي روابط خارجي اين كشور گفت كه دولت اوباما ممكن است نقشه «ب» را براي سوريه به كار بگيرد: « اگر منتظر باشيم، اين ممكن است خيلي دير باشد تا سوريه يكپارچه نگاه داشت.»
مقام بعدي جميز استاوريدز فرمانده عالي ناتو و از مقامات ارشد اروپايي طي مقالهاي در فارن پارلسي نوشت: « زمان ان فراسيده كه به صورت جدي تقسيم سوريه را در نظر گرفت» جاي كه بنابر ادعاي او «سوريه به مثابه يك ملت يك توهم است.»
جان برنن رئيس سيا نيز به اين نغمه سرايان محلق شد و گفت:« خونهاي زيادي ريخته شدهاند، من نميدانم ايا ما قادر خواهيم بود به توانيم به عقب برگرديم تا يك سوريه متحد داشته باشيم.»
اما حالا با شكست دردآور شبه نظاميان تحت حمايت غرب در شرق حلب، تلاش ميشود تا ايده تكه تكه كردن سوريه در دستور كار قرار گيرد. نئومحافظه كاران عصباني و ليبرال هاي مداخله گرا از تقسيم سوريه حرف ميزنند بدون اينكه نگاهي به پيشگوييهاي پنج سال گذشته خود داشته باشند كه ميگفتند «اسد سقوط خواهد كرد.»
اما اسد چيزي را ميداند كه تحليلگران غربي، روزنامه نگاران و سياستمداران از درك آن عاجز هستند. متحدان سوريه در اين جنگ _ ايران، حزبالله، عراق، روسيه و چين_ دو مسئله را به عنوان خط قرمز خود در سرتاسر اين جنگ مطرح كردند:
اول، اسد تنها از طريق يك انتخابات ملي و توسط اكثريت مردم سوريه از قدرت كنار ميرود.
دوم، سوريه بايد يكپارچه بماند.
منطق آنها ساده است. تغيير رژيم، تغيير نقشههاي مرزي، ارتشهاي مزدور نيابتي، اختلاف بيانداز و حكومت كن... و كارتهاي قدرتمي سلطه طلبان غربي بايد در سوريه متوقف شود در غير اينصورت آنها به سمت مسكو، پكن و تهران نيز حركت خواهند كرد.
به صورت خلاصه، لازم است كه نظم جديدي جهاني از خاكسترهاي جنگ سوريه ظهور پيدا كند و براي اينكه اين اتفاق بيافتد، متحدان نيز دارند اهداف ناتو و شوراي همكاري را شكست دهند و يكپارچگي سرزميني و حاكميت دولت سوريه به هر قيمتي كه شده بايد حفظ شود.
در سال 2013، من شكلگيري يك محور امنيتي در خاورميانه براي مبارزه با تهديدهاي مواج تروريسم سلفي در سوريه و همسايگانش را پيش بيني كردم. از زمان مشخص شده كه جنگ هاي نامنظم كه توسط جهاديستها و كشورهاي قدرتمند حامي آنها به راه انداخته ميشود چهار كشور را _ ايران، عراق، سوريه و لبنان_ مجبور كرده تا همكاري نظامي و سياسي براي شكست گروهاي تروريستي وهابي داشته باشند. بدين ترتيب يك «قوس امنيتي» شكل خواهد گرفت تا از تماميت ارضي اين چهار كشور محافظت كند. در نتيجه يك جهان بيني همگرا زمينه براي يك ساختار جديد امنيتي در منطقه فراهم خواهد كرد.
امروز، لبنان و ايران مرزهاي امني دارند كه در دو طرف عراق و سوريه قرار دارند. رزمندگان، مستشاران نظامي و اطلاعاتي، و انتقال تسليحات در بين چهار كشور فعال هستند كه به صورت موفقيت اميزي در زمين و آسمان هماهنگ هستند.
روسيه و چين پوشش «قدرت بزرگ» را براي اين تحولات جديد فراهم كردهاند؛ چه در شوراي امنيت و چه از طريق ابتكارات ديپلماتيك، مالي و نظامي. علاوه بر اين تهران، مسكو و پكن بر اثر گالوانيزه شدن در جريان جنگ سوريه، نظم چندجانبه را كه به دنبال آن هستند، از طريق، تقويت همكاريهاي منطقهاي خود، تعميق ائتلافهاي جهاني، ايجاد ابزارهاي جديد و تشكيل نهادي سياسي، امنيتي و مالي براي رقابت با نهادهاي تحت سلطه غربي پيش برده اند.
همزمان كه «قوس امنيتي» در شكست دادن گروههاي افراطي موفق شدهاند، براي سه كشور مهم همسايه، يعني تركيه، اردن و مصر ضرورت خواهد داشت كه به سمت اين معماري جديد امنيتي منطقه متمايل شوند البته هر كدام با دلايل متفاوت. اين اعضاي جديد به اين دليل به سمت اين منطقه امنيتي كشيده خواهند شد چونكه دريافته اند تضعيف يك دولت مركزي و تكه تكه شدن سوريه عواقب بدي براي دولتهاي آنها خواهد داشت و شرايط مشابهاي را ايجاد خواهد كرد؛ يعني، اشوب، بي ثباتي و تروريسم.
مترجم: محمد بابايي
منبع راشا تودي