سالهاست به علت شدت آلودگي هوا طرح ترافيكي به اسم طرح زوج و فرد در شهرهاي بزرگ بهخصوص تهران در حال اجراست. در سالهاي اوليه اجراي اين طرح بر سر هر ورودي طرح زوج و فرد، پليس سرباز وظيفهاي ميايستاد كه تنها وظيفهاش جلوگيري از ورود خودروهاي غيرمجاز به طرح بود. بگذريم كه بسياري از رانندهها با خواهش و التماس به سرباز بيچاره از طرح عبور ميكردند و ديگر كسي با آنها كاري نداشت. با گذشت مدت زماني، وقتي پليس راهنمايي و رانندگي متوجه اين موضوع شد كه وجود سرباز و جريمه دستي افراد، مانعي براي ورود به طرح نيست تصميم گرفت با كار گذاشتن دوربينهاي مخصوص طرح ترافيك بر سر هر ورودي، جلوي ورود خودروهاي غيرمجاز به طرح را بگيرد. ولي باز نكته جالب اينجاست بعضي افراد كه هميشه ذهن خلاقي در فرار از قانون دارند براي رد شدن از چشم دوربينها و ورود به طرح دست به ابتكارات جالبي ميزنند. مورد جالبي كه چند روز پيش ديدم، وقتي از زير دوربين در حال رد شدن بودم آقايي را ديدم كه كاپشن به دست پشت سر يك ماشين در حال دويدن آرام بود. ابتدا متوجه موضوع نشدم وقتي از كنار اين خودرو رد ميشدم تازه نكته جالب را گرفتم.
اين آقا با كاپشن خود در واقع پلاك ماشين را پوشانده بود كه دوربين پلاك متخلف را ضبط نكند و در نتيجه خودروي مورد نظر جريمه ورود به طرح را نپردازد. فقط كافي است به يكي از وروديهاي طرح زوج و فرد سري بزنيد تا موردهاي بيشتري با ابتكارات جالبتري را ببينيد. چرا هميشه سعي در دور زدن قانون يا به عبارتي فرار از قانون داريم؟ چرا كمي، فقط كمي فكر نميكنيم كه اين قوانين در هر موردي بهخصوص در راهنمايي و رانندگي قطعاً به دلايلي كه براي ما و شهر ما لازم و ضروري است وضع شده است؟ چرا براي شهري بهتر و قانونمندتر داشتن خود را تربيت نميكنيم؟
رعايت قانون بر عهده ديگران است
اصلاً نبايد شهر و كشور خود را با كشورهاي ديگر در خصوص رعايت قوانين رانندگي مقايسه كنيم، زيرا فرهنگ رعايت قوانين رانندگي مردم برخي كشورها كيلومترها از كشور ما جلوتر است و حالا حالاها ما بايد بر روي فرهنگسازي رعايت قوانين رانندگي مردم جامعه خود كار كنيم. اتومبيل سالهاست وارد ايران شده و ساختار شهرها را تغيير داده، اما فرهنگ رانندگي در ايران از ضعفهاي بسياري برخوردار است. نكته جالب اينجاست كه مردم جامعه ما قوانين رانندگي را خود رعايت نميكنند ولي از ديگران توقع دارند كه قوانين رانندگي را رعايت كنند. سختگيري در قوانين بعضاً مربوط به شهرهاي بزرگ ميشود و شما در شهرهاي ديگر كمتر با دوربين و برخوردهاي سختگيرانه روبهرو ميشويد كه همين برخوردهاي دوگانه يكي از علل عقبماندگي فرهنگي ما در رانندگي است. راننده ايراني هميشه رانندگي ديگران را به تمسخر ميگيرد و پايمال كردن حقوق ديگران را لازمه داشتن دست فرمان خوب ميداند. گناهي هم ندارد زيرا از كودكي به او تلقين شده است كه زندگي يك مسابقه انفرادي است و در كوچكترين مسئلهاي هم بايد ببرد و باخت قابل قبول نيست. براي ما ايرانيها برد را به درستي معنا نكردهاند. در بازيهاي كودكانه هميشه به برنده شدن بها دادهاند مثلاً همين بازي صندلي كه تعدادي كودك به دورش ميچرخند به محض قطع شدن موسيقي هر كسي كه بدون صندلي باشد ميبازد. پس همه تلاش ميكنند كه روي يك صندلي بنشينند حتي به قيمت هل دادن و زخمي كردن دوست خود، چون برنده شدن مهمتر است. پس ما از همان كودكي به بازي رقابتي و برنده شدن عادت كردهايم و اگر جايي هم نيازي به مسابقه نباشد ما حقوق ديگران را زير پا ميگذاريم چون اينگونه ياد گرفتهايم.
خود ما مقصرين اصلي در بيقانوني شهر خود هستيم. از بيتوجهي به چراغ عابر پياده به هنگام عبور از خيابان گرفته تا عبورهاي ناگهانيمان از عرض خيابان (درست در حالي كه تنها چند متر تا پل عابر پياده فاصله داريم). از رعايت نكردن حق تقدم در چهارراهها تا رانندگي با سرعت غيرمجاز و انجام حركات مارپيچ در بزرگراههاي داخل و خارج از شهر و موارد ديگر كه همگي ناشي از پايين بودن يا نداشتن فرهنگ رانندگي و شهرنشيني ماست. اداره راهنمايي و رانندگي هم راه چاره براي مقابله با اين معضل را نصب دوربينهاي مجهز به ثبت سرعت غيرمجاز در اتوبانها و جادههاي درونشهري و برونشهري و همچنين پليسهاي نامحسوس دانسته و تمام تلاش خود را به كار ميگيرد كه درصد آمار جرائم و تلفات ناشي از رانندگيهاي پرخطر را كاهش دهد در حاليكه اين تنها راه چاره نيست چون به محض نبودن مأمور راهنمايي و رانندگي يا دوربينهاي ثبت تخلفات رانندگي، مردم بيقانوني كرده، حقوق ديگران را زير پا گذاشته و باعث بهوجود آمدن اتفاقات ناگوار ميشوند.
جادههايي كه جان ميگيرند
اينكه ميگويند مرگ و مير ناشي از حوادث و تصادفات جادهاي با ميزان تلفات جنگ برابري ميكند واقعاً نگرانكننده است و جاي تأمل دارد. اين موضوع از دو جنبه قابل بررسي است؛ اول اينكه ما به عنوان رانندگان جادهها چگونه حواسمان به رانندگي خودمان نيست كه باعث مرگ عزيزان و همشهريان خود ميشويم و همچنان بيقانون در جادهها رانندگي ميكنيم و دوم اينكه مجريان قانون چه راهكار و فكر جديدي را بايد به بدنه قانون تزريق كنند تا ديگر شاهد اين حوادث نباشيم.
آمارهاي مرگ و مير ناشي از حوادث در جادههاي كشور اين نكته را متذكر ميشود كه راهها و جادههاي ما با استانداردهاي بينالمللي جهاني فاصله دارد و رانندگان ما با استاندارد رانندگي نميكنند. قانون نبايد اين اجازه را بدهد هر كسي كه گواهينامه ميگيرد بدون شناخت و آگاهي از چگونگي رانندگي در جادههاي برون شهري ماشين خود را با سرعت سرسامآور در جادهها به حركت درآورد.
متأسفانه ادامهدار بودن ماجراي تصادفهاي شديد در جادههاي كشور باعث شده افكار عمومي نسبت به اين ماجرا حساسيت كمتري در قياس با ديگر وسايل حمل و نقل نشان دهد. جاي تأسف دارد كه بحث اهميت جان آدمها فقط معطوف به تعطيلات تابستاني و ايام عيد ميشود و در مابقي روزهاي سال حساسيت لازم در اين خصوص وجود ندارد.
البته دور از انصاف است اگر بخواهيم همه علل اين حوادث را در نقص قانون و به روز نبودن طرحها بدانيم. ما به عنوان راننده نقش بسزايي در افزايش يا كاهش اين حوادث در جادهها داريم و اين نيست كه ما مظلومان جادهها هستيم.
بررسيها نشان ميدهد چهار عامل اصلي مؤثر در حوادث جادهاي به طور معمول عبارتند از: 1. جاده و مشكلات مربوط به جادهها 2. وسايل نقليه و مشكلات مربوط به آن 3. فرهنگ رانندگي و برنامهريزيهاي مرتبط با راهنمايي و رانندگي 4. راننده و سرنشينان و رفتار شخص آنها.
بنابراين بايد بدانيم فرهنگ و اصول رانندگي در شهر با راههاي برونشهري تفاوت دارد و اگر به آن مسلط نباشيم حتماً يك طرف حادثه ما هستيم. براي كاهش حوادث جادهاي ناشي از رانندگيهاي غيرمنطقي بايد به اين چهار عامل توجه و سهم خود را در كاهش تصادفات جادهاي ايفا كنيم.