وقتي يك كشوري در سراشيبىِ انحطاط اجتماعي يا سياسي يا فني واقع ميشود، مهمترين ضايعهاي كه براي كشور پيش ميآيد، اين است كه سرمايههاي كشور به كار گرفته نميشود؛ اين طبيعىِ دوران انحطاط است. ما در يك دوران تقريباً صد ساله، انحطاط بسيار تأسفباري را گذرانديم. اين دوران از اواسط دوره قاجار آغاز ميشود تا پايان دوره پهلوي؛ يعني حتي در دوره پهلوي هم كه دوره مدرنيزاسيون ايران طبق نگاه خود متوليان دولتي و روشنفكرهاي آن روز است، متأسفانه ما در سراشيب انحطاط حركت كرديم. چرا ميگوييم انحطاط؟ شايد اوايل دوره قاجار هم ما خيلي هنر بزرگي در زمينههاي مختلف علمي و صنعتي نشان نداديم؛ اما من آن را دوران انحطاط نميگويم؛ دوران انحطاط، مربوط به اواسط دوره قاجار و بعد است. چرا؟ چون اين دوران، دوراني است كه ملت ايران از حركت طبيعي خود - كه گاه سرعت ميگرفت، گاه دچار بُطئ و كندي ميشد - كنار افتاد؛ يعني افسون شد. يك ملت، هميشه پيشتاز نيست. يك ملت با استعداد گاهي به خاطر عوامل مختلف، پيشروي و سرعت و شتاب دارد؛ گاهي هم كندي دارد؛ اما يك وقت يك ملت افسون ميشود؛ اين افسون تحقق پيدا كرد. افسون در مقابل چه چيزي؟ در مقابل يك موجود تازه نفسِ زنده نگاه كننده به مسائل جهان به صورت ريز و كلان و آن، تمدن صنعتي و پيشرفت علمي غرب بود. اين موجود، با نگاه تصرف جهان به ميدان آمد؛ لذا براي خودش مفيد شد، ولي براي دنيا مايه زيان شد. تا يك برهه طولاني از زمان، مثل بختكي افتاد روي ملتهاي غافلي از قبيل ملت ما و ملتهاي آسيا و آفريقا و نقاط ديگري از جهان؛ نگذاشت اينها حركت طبيعي خود را - كه گاهي شتاب داشت و گاهي كند بود - ادامه دهند؛ اينها را افسون كرد.
بيانات رهبر معظم انقلاب - 05 /۱۲/۱۳۸۳