يك: شومنها ميخواهند با داد كشيدن همه چيز را حل و فصل كنند، اما معلوم نيست كه واقعاً آدم بشود با داد زدن دچار تغيير و تحولات اساسي شود. آنها هر روز به ما ميگويند كه فقط كافي است سيديهاي آنها را بخريم يا در كلاسهايشان شركت كنيم تا ناگهان اژدهاي استعدادهاي خفته ما - عمدتاً استعدادهاي اقتصادي - بيدار شود و آتشفشاني به پا كند كه از دهانه آن فقط شمش طلا و سكه بهار آزادي ميبارد، اما همه ما ميدانيم كه اين وعدهها تا چه اندازه خامدستانه است.
دو: شهرداري تهران چند وقتي است در بزرگراهها و روي بيلبوردها پيامهاي فرهنگي درج ميكند، اين شعرها و عبارتها ميتواند حال آدمها را در ترافيكهاي صبحگاهي و عصرگاهي اندكي خوب كند. كار قابلدفاعي است. البته در آنجا هم مسلماً هر چقدر ظرافت بيشتري به كار گرفته شود و پيامها با توجه به شرايط روز جامعه، نقصانهاي رفتاري و كمبودهاي دروني و لحاظ كردن اينكه اين عبارت ممكن است به چه كسي بربخورد و به چه كسي برنخورد و دهها مؤلفه ريز و درشت ديگر ميتواند تأثيري ولو كوتاه و اندك در بهبود حال يك آدم يا تصحيح يك رفتار داشته باشد.
اما گاهي غلبه درآمدزايي بر وجه فرهنگي باعث ميشود در يك بيلبورد مثلاً به آدمها گفته شود كه تغيير در انسان كاملاً تدريجي اتفاق ميافتد و نبايد انتظار داشت كه كسي خصلتها و عادات منفي خود را يكشبه بتواند كنار بگذارد، يعني اين انتظار را كه آدمها ميخواهند تغيير كنند، اما صبور نيستند و به دنبال اين هستند كه اين تغيير دفعتاً و يكباره در آنها اتفاق بيفتد تعديل و مهار ميكند، اما درست بلافاصله در بيلبوردي ديگر ميبينيم كه كسي به مخاطباني كه همان مخاطبان بيلبورد پيشين هستند، وعده تغيير و تحول اساسي و ناگهاني از جنس خوشبختي در دو دقيقه را ميدهد و ميگويد خيليها زندگيشان يهويي عوض شده در حالي كه اين گزاره نه ريشههاي علمي دارد، نه ريشههاي تاريخي و نه تجربي.
سه: اين شكل از پيامدهي جز اينكه ما آدمها را با پيامهايي ضد و نقيض مواجه ميكنيد، چه دستاوردي ميتواند داشته باشد؟ آدمهايي در همه جاي دنيا با پيدا كردن نبض و نقطهضعف آدمهايي ميان مايه فرصتطلبانه كاسبي ميكنند و وعده خوشبختي در دو دقيقه را ميدهند، اما چقدر بايد به آنها فضا داد؟
تصور نگارنده بر اين است كه در وضعيت ركود اقتصادي، كفبينها و رمالها، فالگيرها و شومنها بيشتر فرصت ظهور پيدا ميكنند، چون در اين فضا آدمهايي هستند كه افق روبهرو را چندان شفاف نميبينند و ميخواهند حتي شده يك افق كاذب داشته باشند. در اين فضا شومنها بيرون ميآيند و به آدمها ميگويند كه چه نشستهايد كه ميتوانيد زندگي درب و داغان خود را ناگهان به هم بريزيد و يك زندگي رؤيايي براي خود بسازيد، لابد با مثلاً مثبتانديشي و قانون جذب و تأثير در كائنات و لفاظيهايي از اين دست.
چهار: مهم است كه مديريت شهري اگر اين دغدغه را دارد كه تأثير مثبتي بر فرهنگ عمومي جامعه داشته باشد، اين سيكل را به درستي و روشني اجرا كند وگرنه صادر كردن پيامهاي ضد و نقيض بيشتر از آنكه اثر مثبت داشته باشد، آدمها را دچار دوگانگي ميكند.