کد خبر: 830769
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۴
«استاد علي دواني در قامت اولين تاريخ‌نگار نهضت اسلامي» در گفت‌و‌شنود با محمدحسين رجبي (دواني)
تاریخ بزرگ انقلاب نقطه عطف آثار پدر بود روزهاي جاري يادآور خاطره اسفناك رحلت علامه فقيد، مرحوم حجت‌الاسلام و‌المسلمين استاد علي دواني است...
احمدرضا صدري

روزهاي جاري براي تاريخ‌پژوهان ايران و اسلام، يادآور خاطره اسفناك رحلت علامه فقيد، مرحوم حجت‌الاسلام و‌المسلمين استاد علي دواني است. از اين رو و در نكوداشت مجاهدات طولاني و مخلصانه آن بزرگوار، با فرزند فرزانه‌اش دكتر محمدحسين رجبي دواني گفت و شنودي انجام داده‌ايم كه نتيجه آن را پيش روي داريد.

  ***

جنابعالي به عنوان پژوهشگر تاريخ و فرزند مرحوم استاد علي دواني، نگاه كلي ايشان به نهضت اسلامي- كه خود اولين مورخ آن بود- را چگونه ديديد‌؟

بسم‌الله الرحمن الرحيم. مرحوم پدر از صميم دل به انقلاب عشق مي‌ورزيدند و وقوع و پيروزي انقلاب را مرهون زحمات و رنج‌هاي روحانيت آگاه شيعه و به ويژه حضرت امام مي‌دانستند. به همين دليل به نظر بنده ابداً تصادفي نيست كه ايشان در روز 19 دي يعني روز قيام مردم قم و آغاز انقلاب اسلامي رحلت كردند و 29 بهمن يعني در قيام مردم تبريز و نقطه عطف اوج‌گيري انقلاب اسلامي، روز چهلم ايشان بود.

از نظر فردي چه ويژگي‌هايي را در ايشان برجسته مي‌بينيد؟ به عبارت ديگر عوامل رشد ايشان به اين جايگاه، چه مواردي بودند؟

مرحوم پدر روستازاده و اغلب آشنايان و خويشاوندان ايشان، پيرو فرقه شيخيه بودند! ايشان هفت سال بدون برخورداري از مربي و راهنما در آبادان- كه در آن دوران به دليل حضور انگليسي‌ها در پالايشگاه و بعد هم اشغال كشور در دوران جنگ جهاني دوم، محيطي غرق در فساد بود- به ياري حق توانستند سلامت روحي و رواني خود را حفظ كنند و سپس به حوزه نجف اشرف بروند و در محضر اساتيد برجسته آنجا كسب فيض كنند. پدر از نظر فردي و شخصيتي، بسيار خودساخته بودند. به روحانيت احترام بسيار مي‌گذاشتند و همواره بر حفظ حرمت لباس پيامبر اكرم(ص)، تأكيد ويژه داشتند. در نجف اشرف، در كنار تحصيل، وقت خود را بيشتر صرف انجام اعمال عبادي و مستحبات مي‌كردند، اما هنگامي كه در مسير اصلي تكاملي خويش يعني «قلم و بيان» قرار گرفتند، بيشتر عبادات غيرواجب، جاي خود را به مطالعه و پژوهش و نگارش داد، بدان‌گونه كه حتي در شب قدر هم پس از قرآن به سر گرفتن، به مطالعه و نگارش روي مي‌آوردند.

يكي از ويژگي‌هاي برجسته مرحوم پدر كه دوست و دشمن بدان معترفند، صداقت و بي‌ريايي و بيزاري از خودنمايي و تظاهر، به ويژه در عبادات بود. به همين دليل گاهي كه امامت جماعت را به عهده مي‌گرفتند، نماز را سريع و ساده و بدون اطاله اضافات بر مستحبات به جا مي‌آوردند. ايشان از تجملات و پيرايه‌ها جداً پرهيز مي‌كردند و هرگز به ياد ندارم كه براي رفتن به مراسم يا سخنراني‌ها سوار ماشين‌هاي لوكس و تشريفاتي شده باشند. حتي در اواخر عمر وقتي يكي از مسئولان به ايشان پيشنهاد كرد كه ماشين و راننده‌اي را در اختيارشان بگذارند، نپذيرفتند. ضروريات و نيازهاي زندگي را حتي‌الامكان از جنس مرغوب تهيه مي‌كردند، اما از اسراف، حتي در حد اندك هم پرهيز مي‌كردند.

ظاهراً هيچ‌گاه هم از وجه شرعيه استفاده نكرده بودند، اينطور نيست؟

بله، مرحوم پدر از همان دوران جواني، حتي‌الامكان از وجوهات استفاده نمي‌كردند و با حق‌التأليف و تبليغ امرار معاش مي‌كردند. فوق‌العاده سخاوتمند و بخشنده بودند و به همين دليل پس‌انداز چنداني نداشتند. در اواخر عمر كه بر اثر بيماري، چندان توان از خانه بيرون رفتن نداشتند، به دست فرزندانشان به ديگران كمك مي‌رساندند و پس از رحلت ايشان بود كه دريافتيم در بين آشنايان و غريبه‌ها به افراد بي‌شماري به ويژه يتيمان و خانواده‌هاي بي‌سرپرست رسيدگي مي‌كردند. مرحوم پدر عزت‌نفس عجيبي داشتند و اگر ناچار مي‌شدند كه براي چاپ آثار خود يا گذران زندگي وامي بگيرند، تا زمان پرداخت كامل آن آرام و قرار خويش را از دست مي‌دادند! در دوراني ايشان به شدت دچار مضيقه شدند و ما برادران به پيشنهاد برادر بزرگ‌ترمان تصميم گرفتيم هركدام به سهم خود پولي را كنار بگذاريم و طوري كه ايشان متوجه نشوند، در مخارج خانه ايشان هزينه كنيم. پدر بعد از مدتي متوجه موضوع شدند و چندين برابر آن پول را به ما برگرداندند.

به خصال رفتاري ايشان اشاره مي‌كرديد؟...

بله، مرحوم پدر بسيار خوشرو، بذله‌گو، شجاع، متواضع، مؤدب و صريح‌اللهجه بودند و اين ويژگي‌ها سبب مي‌گرديد هر كسي كه با ايشان نشست و برخاست مي‌كرد، مجذوب شخصيت ايشان شود. در عين سادگي و ساده‌پوشي هميشه آراسته و پاكيزه لباس مي‌پوشيدند و مراقبت مي‌كردند كه حتي رنگ جورابشان با رنگ قبايشان تناسب داشته باشد. در پيچيدن عمامه بسيار دقت مي‌كردند و از اينكه برخي از روحانيون به سر و وضع خود توجه نداشتند و رعايت آراستگي را نمي‌كردند، بسيار رنج مي‌بردند. هميشه محاسن خود را مرتب نگه مي‌داشتند و مي‌گفتند كه اميرالمؤمنين(ع) براي خود آينه، شانه و قيچي اختصاصي داشته‌اند. از خوشبوترين و بهترين عطرها استفاده و همواره به ما در اين زمينه سفارش مي‌كردند.

اهل ورزش بودند و هميشه پيش از طلوع آفتاب ورزش مي‌كردند و تا آخر عمر اين عادت حسنه را ترك نكردند. در جواني با تخته شنا و دمبل ورزش مي‌كردند و همواره به فرزندان خود در مورد ورزش توصيه مي‌كردند. از اينكه در دوره جواني اين امكان برايشان فراهم نشده بود كه شنا ياد بگيرند، بسيار متأسف بودند و همواره فرزندان و نوه‌هاي خود را به يادگيري شنا توصيه مي‌كردند. ايشان بدن انسان را وديعه‌ الهي مي‌دانستند و تأكيد مي‌كردند كه بايد از اين امانت به درستي استفاده كرد و در مراقبت از آن كوشيد. تا آخر عمر تمام دندان‌هايشان سالم بودند و جز پيرچشمي كه اكثر مردم پس از 40 سالگي به آن دچار مي‌شوند، هيچ نوع عارضه چشمي نداشتند. تنها گاهي از درد زانو كه بر اثر زياد نشستن براي خواندن و نوشتن به آن دچار شده بودند، رنج مي‌بردند.

مرحوم استاد دواني طبع بسيار لطيفي داشتند، ظاهراً به هنر هم علاقه خاصي داشتند. اينطور نيست؟

بله، در جواني خط، تذهيب و سرودن شعر تفريح ايشان بود و در سال‌هاي آخر عمر، گاهي وقتشان به كاشتن گل، نهال و رسيدگي به باغچه مي‌گذشت و بسيار از آن لذت مي‌بردند. گاهي كه از مطالعه و نوشتن خسته مي‌شدند، فيلم‌هاي مستند تلويزيون را تماشا مي‌كردند. نسبت به شنيدن اخبار روز بسيار توجه و علاقه داشتند و همواره پيگيري مي‌كردند. از سفر و مخصوصاً بازديد از آثار تاريخي شهرها و مناطق مختلف لذت مي‌بردند و هرگاه براي سخنراني يا شركت در همايش‌ها به شهري دعوت مي‌شدند، از ميزبان خود مي‌خواستند حتماً براي ايشان، برنامه بازديد از آثار باستاني و مناطق تاريخي آن شهر را درنظر بگيرد. پدر در زمينه شعر ذوق و قريحه بسيار قوي‌اي داشتند و در جواني اشعار زيادي درباره عاشورا، غدير، امام زمان(عج)، حضرت معصومه(س) و... سروده بودند. ايشان قصد داشتند ديوان شعر خود را منتشر كنند، ولي با ورود به عرصه‌هاي تبليغي و مبارزاتي، چاپ ديوان شعر را متناسب با موقعيت خاص خود نديدند و منصرف شدند. آخرين شعر ايشان درباره رزمندگان دفاع مقدس بود. در جواني براي كسب مهارت در خوشنويسي، هر هفته يكي از برترين خوشنويسان كشور را كه از تهران به قم مي‌آمد، براي ناهار دعوت مي‌كردند تا خود ايشان و فرزندانشان را آموزش بدهند، لذا خود ايشان خط بسيار خوشي داشتند و هم سه تن از فرزندانشان خط خوشي داشتند. همچنين در دوران جواني با حوصله زياد به هنر تذهيب پرداختند و آثار بديعي را در اين زمينه پديد آوردند. اين اواخر متوجه شديم كه دستگاه‌هاي مهم موسيقي ايراني را هم به درستي مي‌شناختند و گاهي كه در پايان سخنراني‌هايشان اشعاري را با صوت زيبايي می‌خواندند، منطبق بر اصول فني و موسيقي بوده است، اما هيچ‌گاه اين شناخت خود را ابراز نكردند. برجسته‌ترين وجه هنرمندي مرحوم پدر، نثر بسيار ساده، شيرين و شيواي ايشان و ذوقي است كه در انتخاب اسامي كتاب‌هاي خود به خرج مي‌دادند. ايشان علاقه به هنر و ادبيات را در هر كسي كه مي‌ديدند، بسيار تشويق مي‌كردند و به افراد جايزه مي‌دادند.

اشاره‌اي هم به عواطف و رقت قلب ايشان - كه همگان بر آن معترف هستند- داشته باشيد. در اين باره چه خاطراتي داريد؟

پدر فوق‌العاده عاطفي و رقيق‌القلب و مهربان بودند و به ويژه غليان احساسات ايشان در هنگام سخن گفتن از اهل‌بيت(ع)، نمود بيشتري داشت. ارادت ايشان به اميرمؤمنان(ع) بسيار بالا بود و هرگاه نامي از حضرت زهرا(س)، امام حسن مجتبي(ع) و امام حسين(ع) برده مي‌شد، بي‌اختيار منقلب مي‌شدند و مي‌گريستند. همچنين نسبت به فرزندان و نوه‌ها محبت و عاطفه بسيار داشتند و نمي‌توانستند دوري آنها را تحمل كنند. مادر ما از خاندان استاد كل وحيد بهبهاني بودند و نسب ايشان به علامه مجلسي مي‌رسيد. مرحوم پدر به دليل اين نسبت و نيز تقوا و فضيلت مادر، فوق‌العاده به ايشان محبت و علاقه داشتند و همواره ايشان را در حضور ما با لقب دختر وحيد بهبهاني و دختر علامه مجلسي مي‌ستودند. هنگامي كه مادر به خاطر سكته مغزي فلج شدند و از تحرك و تكلم بازماندند، پدر مانند پروانه دور ايشان مي‌گشتند و وجودشان را بركت خانه مي‌دانستند. با درگذشت مادر، گويي كمر پدر شكست و تا آخر عمر هم هرگاه ياد ايشان مي‌كردند، مي‌گريستند. ايشان همواره موفقيت‌هاي خود را مرهون صبر و شكيبايي همسر وفادار خود مي‌دانستند و عميقاً معتقد بودند كه اگر مديريت قوي ايشان نبود، هيچ‌يك از اين موفقيت‌ها به دست نمي‌آمد و نمي‌توانستند اين همه آثار ارزشمند را پديد بياورند. هنگامي كه به مناسبتي، ما خواهر، برادرها و فرزندانمان در محضر مرحوم پدر گرد مي‌آمديم، مي‌گفتند: «همه شما نزد من هستيد، ولي بي‌مادرتان انگار هيچ كس نيست!»

اشاراتي هم به شيوه‌هاي تربيتي استاد داشته باشيد. ايشان در اين باره از چه شيوه‌هايي استفاده مي‌كردند؟

مرحوم پدر نسبت به تربيت فرزندان بر اساس اخلاق و آموزه‌هاي اسلامي، بسيار حساس بودند و با اينكه غالباً از نظر مالي در مضيقه بودند، اما همواره سعي مي‌كردند حتي به قسمت مقروض شدن، ما را در مدارسي كه از نظر سطح ديني و علمي بالا بودند، ثبت‌نام كنند.

آيا تمايل داشتند كه پسرها هم روحاني شوند يا خير؟

بله، ايشان به كسوت روحانيت عشق و اعتقاد داشتند و علاقه خود را به روحاني شدن برادر ارشد ما و من ابراز هم كرده بودند، ولي هيچ‌گاه تكليف نمي‌كردند و ما را در انتخاب رشته تحصيلي آزاد مي‌گذاشتند. برادر بزرگ من با اينكه از علوم حوزوي بي‌بهره نبودند، اما با دلايل قانع‌كننده‌اي كه داشتند، در اين امر اولويتي نمي‌ديدند. من هم در سال 61 براي مدت كوتاهي به حوزه رفتم، اما به سبب شرايط آن روز كشور و عضويت در سپاه، نتوانستم حوزه را ادامه بدهم، هر چند به عنوان يك طلبه از محضر پرفيض پدر بهره‌ها بردم.

 برخورد ايشان با اقشار مختلف اجتماعي، به ويژه جوانان چگونه بود؟ به عنوان يك روحاني برجسته، وظيفه امر به معروف و نهي از منكر را چگونه انجام مي‌دادند كه تأثيرگذار هم باشد؟

مرحوم پدر براي هر كسي در هر مقام و جايگاهي احترام قائل بودند و در همه جا حتي تاكسي و اتوبوس هم در سلام كردن به ديگران پيشقدم مي‌شدند. حقوق همسايگان را بسيار رعايت و مثلاً همواره به نوه‌هايشان كه در حياط منزل بازي مي‌كردند، سفارش مي‌كردند كه سر و صدا به راه نيندازيم و آرامش همسايه‌ها را به هم نزنيم. خاطرم هست كه هميشه از انار و انگور درخت باغچه خانه، سهمي را براي همسايه‌ها در نظر مي‌گرفتند. به قدري با ديگران با احترام و ادب رفتار مي‌كردند كه در همان جلسه اول، همه جذب ايشان مي‌شدند. پدر حتي همسايه‌هاي 50 سال پيش خود را نيز از ياد نمي‌بردند و اگر آنها هنوز در محل سابق بودند، به آنها سر مي‌زدند! اگر كسي خدمتي به ايشان مي‌كرد، هرگز از ياد نمي‌بردند و هميشه خوبي‌هاي او را براي ديگران بازگو و محبت او را به هر نحو ممكن به چند برابر جبران مي‌كردند.

مرحوم پدر فوق‌العاده مقيد به دستگيري از نيازمندان و فقرا بودند. ما گاهي افرادي را كه به خانه ما مراجعه و ماهانه از ايشان دريافت مي‌كردند مي‌ديديم، ولي اكثر آنها را نمي‌شناختيم! براي بنده جاي تعجب بود كه ايشان چگونه با درآمد اندك حق‌التأليف، عهده‌دار پرداخت اين هزينه‌ها شده بودند. شايد از ارثيه مختصري كه از مادر برايشان مانده بود يا از بهاي خانه‌اي كه در اواخر عمر فروختند، اين انفاق‌ها را مي‌كردند. جز خدا كسي نمي‌داند. من توفيق داشتم كه در بسياري از مجالس سخنراني، مرحوم پدر را همراهي كنم و بارها شاهد بودم كه ايشان مي‌پرسيدند كه آيا مسجد صندوق‌ قرض‌الحسنه دارد يا نه و اگر داشت، حتي در حد مختصر هم شده در آنجا حسابي باز مي‌كردند و در اين امر خير سهيم مي‌شدند و هيچ وقت هم از آن حساب برداشت نمي‌كردند. پدر به جوانان به عنوان سرمايه‌هاي اسلام و كشور مي‌نگريستند و احترام و ارزش زيادي براي آنان قائل بودند. خودشان روحيه جواني داشتند كه تا آخر عمر حفظ كردند و به همين دليل هم حرف جوانان را خيلي خوب مي‌فهميدند و جوانان در گفت‌وگو با ايشان، فاصله سني‌اي احساس نمي‌كردند و مخصوصاً نوه‌ها، مريد ايشان بودند. پيري را مانع رشد و تعالي مي‌دانستند و هميشه به ما توصيه مي‌كردند جوان بمانيم!از اينكه به جوانان ميدان داده نمي‌شد، ناراحت بودند و تا جايي كه برايشان مقدور بود، امكان مشاركت جوانان را در عرصه‌هاي مختلف فراهم مي‌ساختند. همواره از جواناني كه با جسارت، اما مؤدبانه نظرات خود را بيان مي‌كردند، حمايت مي‌كردند و به همين دليل بسيار مورد علاقه و توجه جوانان بودند.

در زمينه امر به معروف و نهي از منكر، بيشتر روي تشويق معروف تأكيد داشتند و اگر حركت ارزشمند و مثبتي از كسي مي‌ديدند، بسيار تحسين و تشويق مي‌كردند، در عين حال در برابر منكر ساكت نمي‌نشستند و برخورد مي‌كردند. بارها شاهد بودم كه در نزاع‌هايي كه در كوچه و خيابان اتفاق مي‌افتاد، پا درمياني مي‌كردند و به خاطر كسوت روحانيت ايشان، اغلب هم نزاع‌ها خاتمه پيدا مي‌كرد.

در پايان اين گفت‌وگو اشارتي هم به شخصيت علمي و آثار آن بزرگوار داشته باشيد. حال كه خود در عداد تاريخ‌پژوهان شناخته شده كشور هستيد، از اين جنبه مكانت آن بزرگوار را چگونه ديديد؟

براي خود بنده اين سؤال مطرح بود كه چرا مرحوم پدر با وجود تسلط به معارف و احكام فقهي، فقه را ادامه ندادند ايشان در پاسخ مي‌فرمودند: در زمينه فقه، مجتهد و صاحب‌نظر فراوان داشته‌ايم، اما عرصه‌هاي مهم ديگري وجود دارند كه كسي به آنها وارد نشده است. من از خدا خواستم در اين زمينه‌ها به من توفيق بدهد و خدا را شكر مي‌كنم كه به همه چيزهايي كه مي‌خواستم رسيده‌ام.

در حدود نيمي از تأليفات مرحوم پدر در زمينه علم رجال و تراجم است و در پيشبرد اين علم، ثمرات نو و روش تحقيق جديدي را به ارمغان آورده‌اند. عشق و علاقه پدر به مفاخر اسلام و علماي بزرگ شيعه كم‌نظير بود. امكان نداشت كه ايشان به قم و زيارت حضرت معصومه(س) بروند و به مزار علماي شيعه اداي احترام نكنند. به نظر بنده در ميان آثار متنوع و ارزشمند مرحوم پدر، تحرير تاريخ بزرگ انقلاب اسلامي ايران به رهبري روحانيت يك نقطه عطف است. ايشان روايت مبارزات روحانيت شيعه از دوران مغول تا نهضت امام خميني را با بيان نقش خواجه نصيرالدين‌طوسي و علامه حلي در دوره دهشتناك مغول آغاز و نقش علما به ويژه علامه مجلسي در دوره صفويه را بررسي كرده، سپس به مقاومت‌هاي مسلحانه علماي بزرگي چون ملاعلي زنجاني در برابر عثماني‌ها و حاج محمدرضي قزويني در برابر افاغنه، مجاهدات درخشان سيدمحمد مجاهد، نبيره دختري وحيد بهبهاني در جنگ‌هاي دوم ايران و روس، حاج ميرزا مسيح استرآبادي و حاج ملاعلي كني در دوران ناصرالدين شاه تا ميرزاي شيرازي و فتواي مشهور ايشان در تحريم تنباكو و سپس بزرگان مشروطه از جمله شيخ شهيد فضل‌الله نوري و... اشارات مفصل و مبسوطي داشته و سپس به توضيح درباره قيام جنگل و مبارزات مردمي عليه رژيم پهلوي پرداخته‌اند.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار