
قدرتطلبان و جهانخواراني كه در نيل به مطامع بيپايان خويش سيري ندارند و نهايتاً در جبهه استكبار جهاني تعريف ميشوند، پس از جنگ سرد و فروپاشي بلوك شرق اسلام را دشمن اصلي خود شناخته و كوشيدهاند با تمام امكانات علمي و عملي راه مبارزه مستقيم و غيرمستقيم با آيين مسلماني، نمادها و پايگاههاي اجتماعي آنها را در پيش بگيرند تا با تهاجم به كشورهاي اسلامي در عرصههاي سياسي، فرهنگي و اعتقادي آن هم نهتنها با هدف محدودسازي، بلكه به انحراف كشاندن و سركوبي بيداريها كه در دستور كار خود قرار دادهاند مقصود خويش را تأمين كنند.
دستورالعمل مثلث شوم «قدرت»، «اطلاعات» و «ثروت» جهانخواران نهتنها به تضعيف اسلام و كشتار مسلمانان در جهان خلاصه نميشود، بلكه دستكاري در اعتقاد مسلماني كه يك نوع آن با تقويت فرقهها و مسلكهاست صورت ميگيرد و اگر با به انحراف كشاندن فرد در جامعه تأمين مقصود و منظور فرقهاي نكند كه ميكند، بدترين نوع زيان جبرانناپذيري است كه براي وحدت مورد نياز امروز جهان اسلام به شمار ميرود.
در همين زمان عدهاي كه از مسير ديني مردم جدا افتاده براي خويش سير و سياستي ديگر از غيرمردمي يا ضدمردمي داشته، كوشيدهاند به كار فرقهداري سر و ساماني بدهند و تأمين منظور كنند. بهخصوص هرگاه مردم به دلايل متعدد جغرافيايي، اقتصادي، سياسي، روحي و نظاير آن از تشكل و تعامل فرهنگي دور و پراكنده شدهاند، لاجرم فرهنگ سيلان و جريان مطلوب كمال يافته خويش را كم و بيش از دست ميدهند و چه بسا به انقطاع و گسيختگي مبتلا ميشوند و نميتوانند از بار فرهنگي و بنيه عقلاني خويش در هيئت اجتماع به نحوي كه مقتضاي روح دينداري است حداكثر بهرهبرداري را به عمل آورند، هم در استحصال و استخراج ذخاير وجود در حد اعلا توفيق يابند و هم تزويرها و خدعهها را كه در چنين قالبهايي دلسوزانه مطرح ميشود، بشناسند. اگر اين بينش ـ كه بايد در تمامي شئون و عرصههاي فردي و اجتماعي نقش و تأثير بنيادي اعتقادي به اصول و فروع ديانت تعيينكننده باشد ـ وجود نداشت، كرامت و شرافت ذاتي انسان سرمايه دست آنهايي قرار ميگرفت كه ميكوشند سرشت مادي و معنوي قابل رشد و شكوفايي بشر را در همه وجوه و زمينههاي فردي و اجتماعي در اختيار بگيرند و او را در كمالجويي و آرمانخواهي در خدمت مقاصد خود در آورند و متأسفانه به لحاظ تأثيرپذيري انسان از عوامل مثبت و منفي تا اندازهاي موفق بودهاند.
چون چنين سودجويي از سعادت و دين فرد و جامعه ميطلبد هر كس به نوبه خويش در راه سالمسازي و زدودن علل و عوامل زمينهساز تحريف و تحذيف اسلام كه مقدمه كفر و نفاق، فقر و فساد، ظلم و استبداد، سلطه و استكبار است، دست به كاري بزند كه غصه سرآيد. تدوين رساله حاضر را در عرصه اشاعه تصوف فرقهاي كه مدتهاست به لحاظ آشنايي طالبان زندگي عارفانه به عمد با سير و سلوك طريق عرفاني اسلامي ايراني يكي دانسته شده، از جمله وظايف تشخيص داده است، باشد كه راهنما و راهگشايي و به اين مهم يادآور شود. دين مبدأ همه خوشبختيهاي يك ملت است. به همين اعتبار بايد دانست خروج از فرهنگ اسلامي با انواع بدبختيها توأم ميشود.
و اگر اين بدبختي به هر وسيلهاي دامنگير سعادت انسان شود، بدترينهاست كه ميبايد با تمام توان از زندگي فرد و صحنه جامعه بيرون رانده شود. «و آن كه اين كار ندانست در انكار بماند»(1) در خدعهها و تزويرهاي سوداگران عمر نازنين تلف كرد، از يار بماند و به مقصد نرسيد. «ما در اين باره با تو سخنها داريم». ختام اين گفتار را ديدگاه مرجع بزرگ و نامدار تشيع حضرت آيتالله العظمي صافي گلپايگاني درباره تصوف قرار ميدهيم و اميد ميبريم كه سالكان طريق حق را مفيد آيد: «صوفيه با فرقهها و انشعابات بسيارى كه دارند، اگر چه در انحراف در يك سطح نيستند و بسا برخى از آنان خارج از ربقه اسلام شمرده نشوند، اما در مجموع منحرفند و عقايد خاصهاى كه دارند، غير اسلامى است. نظر حقير درباره اين جماعت، همانند نظر شريف استادنا الاعظم الزعيم الاكبر، آيتاللهالعظمى
بروجردى- قدس سرّه كه با نظر مرحوم سيد صاحب عروه- اعلى الله مقامه- مطابق است. مع ذلك به مؤمنين توصيه مىنمايم كه به طور كلى اگر چه ترتيب آثار كفر و احكام كافر همانطور كه در عروه فرموده است با عدم التزام و عدم التفات به لوازم فاسده اين عقايد بر آنها نشود، از معاشرت و مجالست و مخصوصاً مزاوجت و رفاقت با آنها جداً پرهيز و احتراز نمايند كه معرض خطرات و مفاسد بزرگ است. به طور كلى برخورد مساعدتى و موافقتآميز و هر ارتباطى كه موجب ترويج و تقويت فرق ضاله باشد، جائز نيست و ترك مصاحبت و مجالست با آنها لازم است.
آنچه عقل و نقل در روايات معصومين سلام الله عليهم اجمعين بر آن دلالت دارد، ارجاع عموم مردم به علما و مجتهدين شيعه است و در اين جهت أئمّه (عليهم السّلام) تفصيلى بين ظاهر و باطن ندادهاند و اينكه در اصلاح باطن بايد صوفيه مراجعه شود، ادعاى بدون دليل، بلكه معلوم العدم است و هركس به مجتهدين مراجعه و بر طبق نظرات آنها عمل نمايد، ظاهر و باطنش هر دو كامل ميشود. الهام الهى كه قابل اتباع است مخصوص انبيا و ائمّه عليهم السلام است و الهام در قلوب غير اين بزرگواران ثابت نيست كه الهام الهى باشد و حجيّت ندارد و ظاهراً اشخاص مذكور، چون دليلى براى اثبات مدعاى خود ندارند متوسّل به اينگونه امور (الهام) مىشوند كه خود را از مضيقه اثبات مدعى راحت كنند. شما ملاحظه نماييد در كلمات خداى متعال در قرآن و كلمات حضرت رسول اكرم و أئمّه هدی عليهم صلوات الله سفارش ساختن مساجد فراوان است و عين و اثرى از ساختن مراكزى كه اينان مىسازند وجود ندارد. خلاصه حرفهاى سست و بىپايه اين فرقه واقعاً مضحك است شما اگر بخواهيد مختصرى از وضع دراويش و دعاوى مضحكه آنها اطلاع پيدا كنيد مىتوانيد به كتاب خيراتيّه و كتاب فضائح الصّوفيه يا حديقة الشيعه و كتابهاى ديگر مثل عرفان و تصوّف و كتاب صوفى و عارف چه مىگويد و كتابهاى عباسعلى كيوان كه از بزرگان آنها بود و بعد از آنها برگشته و كتابى كه اخيراً بهنام «از كوى صوفيان تا حضور عارفان» تأليف سيد تقى واحدى صالح على شاه است مراجعه فرماييد.»
*پينوشت:
1 - حافظ