کد خبر: 827367
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۰
نظري و گذري بر كاركرد «حزب ايران» از منظر يك حامي دكتر محمد مصدق
63 سال از رويداد 28 مرداد 1332 و براندازي نهضت ملي ايران به دست استعمار امريكا مي‌گذرد.
محمدرضا کائینی
63 سال از رويداد 28 مرداد 1332 و براندازي نهضت ملي ايران به دست استعمار امريكا مي‌گذرد. بي‌ترديد با گذر اين زمانِ مطول، مجموعه‌اي از اسناد مرتبط با تاريخچه اين نهضت منتشر شده و كار را بر پژوهندگان تاريخ نهضت هموارتر ساخته است. نوشتاري كه درپي مي‌آيد، بر مبناي خاطرات يكي از افسران حامي دكتر مصدق به نام سرهنگ ستاد غلامرضا مصور رحماني به نگارش درآمده و در‌ صدد بررسي كار‌كرد يكي از جريانات مؤثر در تاريخ نهضت يعني«حزب ايران»است. اميد آنكه مفيد افتد.

   ***
سرهنگ ستاد غلامرضا مصور رحماني از جمله افسران و نظاميان حامي دكتر محمد مصدق بوده است. او در زمره گروه «افسران ناسيوناليست» بود كه در راستاي حمايت از دولت مصدق تشكيل شد كه به ويژه پس از واقعه 30 تير 1331، نقش عمده‌اي در قلع و قمع مخالفان مصدق در ارتش داشت. اين همه گفتيم تا ازآن اين نتيجه را بستانيم كه وي در خاطرات خويش نه تنها در صدد تخطئه جناح دكتر مصدق و اطرافيان او نبوده كه از بنياد، در عداد حاميان و طرفداران اوست. او در «كهنه سرباز»هنگامي كه در صدد احصاي عوامل زوال و افول نهضت ملي ايران است، در فصلي به نقد كاركرد«حزب ايران»مي پردازد و كاركرد منفي آن را در دوران زمامداري مصدق به نقد مي‌نشيند. گفته‌هاي او در اين فصل از اين منظر كه اولاً: از سوي يك حامي دولت مصدق و ثانياً: فردي آگاه از وقايع و جريانات جناح حامي دولت ابراز شده، از اهميتي شايان برخوردار است. مستنداتي كه در ادامه اين مقال و به گونه فصل‌بندي شده ذكر شده است، در همين راستا بيان شده است.

  تحميل پديده‌اي به نام«سرتيپ مهندس تقي رياحي»به مصدق!

در ساليان پس از نهضت ملي ايران، تعدادي از افسران هوادار نهضت ملي و دولت دكتر محمدمصدق، حضور و نقش‌آفريني فردي به نام «سرتيپ مهندس تقي رياحي» را از عوامل توفيق كودتاي 28 مرداد1332 به شمار آورده‌اند. سرهنگ غلامرضا مصور رحماني و سرهنگ حسينقلي سررشته از جمله چهره‌هايي هستند كه خاطرات خويش را در اين باره به رشته تحرير درآوردند. مصور رحماني در خاطرات خويش بر اين باور است كه رياحي از جمله افرادي است كه توسط حزب ايران به مصدق تحميل شد و در گذر زمان، به دولت وي ضرباتي جبران‌ناپذير وارد نمود: «تعداد افراد ملت دوست و شرافتمند كه در حزب ايران عضو بودند، رقم بالايي را تشكيل مي‌داد، ولي مديريت حزب به دست كساني افتاده بود كه مسير مصلحت حزب را از مسير ملت ايران جدا مي‌دانستند و در موارد اساسي كه تناقص يا تضاد بين دو مسير حاصل مي‌شد، مصالح حزب را بر منافع ملت مقدم مي‌داشتند و به سود مقاصد شخصي خود عمل مي‌كردند. برخي از رهبران حزب ايران با اعمال شيوه‌هاي ناخردمندانه و اغلب مزورانه، لطمات جبران‌ناپذيري به نهضت ملي ايران وارد ساختند. موارد زير نمونه‌هايي است از اينگونه شيوه‌ها:
«گماردن مزورانه سرتيپ مهندس تقي رياحي در رأس ستاد ارتش با دسيسه عنوان كردن «نمره وفاداري به نهضت» كه در عمل چيزي جز «نمره خيانت به نهضت» نبود. مهندس تقي رياحي كه در واقع علت مستقيم سقوط مصدق در كودتاي روزولت است، براي توجيه رويه عجيب خود در به كار نينداختن نيروهاي ارتشي عليه آشوبگران شعبان بي‌مخ، تشبث به كلام «اتومات شده بودم» كرد، كه القاكننده حركات متشتّت و بي‌ربط است و حال آنكه سرتيپ نامبرده نهايت سماجت حساب شده را در تمام طول روز 28 مرداد براي عاطل نگه داشتن ارتش به كار برد، و به رغم اصرار حضوري و تلفني مكرّر فرماندهان واحدها، از اعزام واحدهاي رزمي و موتوري براي متوقف ساختن اوباش خودداري كرد و از اين جهت عمل نامبرده كاملاً مرتبط و منظم بود. دسيسه گماردن سرتيپ مهندس رياحي در رأس ستاد ارتش، نمونه كامل اين رويه خانمانسوز است. مهندس رياحي از امور نظامي به كلي بيگانه بود. درست است او درجه نظامي داشت، ولي درجه او به گونه‌اي درجه نظامي يك پزشك ارتش بود كه فاقد ارزش نظامي است. او نه دانشكده افسري را طي كرده بود، نه دانشگاه ستاد و جنگ، تجربه خدمتي سرصف را هم نداشت. دسيسه حزب ايران او را به رغم افسران مجرب و تحصيلكرده حرفه‌اي نظامي به ستاد ارتش راند كه نتايجی خانه‌برانداز را موجب شد. سرتيپ رياحي عالماً و عامداً ارتش را در تمام روز كودتا عاطل نگه داشت و اجامر و اوباش شعبان بي‌مخ را كه در ابتداي امر چند ده نفري بيش نبودند و جز چاقو و عربده چيزي به اختيار نداشتند، آزاد گذاشت كه بر پايتخت مسلط شوند.
از آنها كه در متن كار بودند كسي نيست كه نداند در آن روز واحدهاي مجهز زرهي و هوايي و موتوريزه ارتش، آماده عمل و مترصد بودند با يك دستور ستاد ارتش به سرعت اوباش بي‌اسلحه را متفرق كنند، ولي او فقط دو تانك را براي جلوگيري از كودتا مأمور كرد و در اختيار كودتاچيان باقي گذاشت تا برتري آتش با كودتاچيان باشد. پاره‌اي از افسران و فرماندهان كه دليل سكوت و عدم فعاليت مطلق سرتيپ مهندس رياحي را نمي‌توانستند بفهمند و شاهد توسعه ساعت به ساعت شرارت بودند، شخصاً در ستاد ارتش حاضر شدند و با مراجعه به او تقاضاي دستورالعمل حضوري كردند. ولي «مهندس» نامبرده مصرانه از صدور هرگونه دستور خودداري كرد و با امتناع از انجام هرگونه فعاليت مثبت در تمام روز، شهر را دربست، خائنانه تسليم كودتاچيان كرد. «جالب است كه سپهبد زاهدي تا آخر روز در شميران مخفي مانده بود و او را با اصرار به وسيله زره پوش به شهر آوردند، زيرا باور نمي‌كرد كار به آن سادگي ممكن بود تمام شود.» (1)
 
 يك بنگاه كارگشايي در قامت يك حزب

از جمله اتهامات قديمي حاميان دكتر مصدق به مخالفان خود- كه در درازاي 60 سال اخير توسط برخي از آنان ابراز شده است- كاركرد آنان در مقام «دلال»يا«كارچاق كن» و استفاده از نفوذ خود در راستاي اقدامات فرا قانوني بوده است. سرهنگ مصور رحماني در خاطراتش بر اين باور است كه «حزب ايران» در قامت يك تشكل پرنفوذ سياسي به «كارچاق كني سياسي ومالي»مشغول بود. تفاوت كاركرد اين حزب با آنچه در باره مخالفان مصدق ادعا شده، اين است كه اين گروه درقامت يك تشكل سياسي و با استفاده از جايگاه و نفوذ يك حزب، به دلالي مي‌پرداخته و طبعاً آثار تخريبي‌اي به مراتب گسترده‌تر داشته است:‌«تحويل دادن حزب ايران به يك بنگاه كاريابي و كشت عقده «برتري مهندس» در جامعه! به اين ترتيب كه صرف گواهي مهندسي را كه در اروپا و امريكا اهميت خاصي ندارد و اغلب در ايران چيزي جز گواهينامه‌هاي عملي از بنگاه‌هاي حرفه‌اي اروپا مانند قندريزي، نساجي، رنگرزي، ريخته‌گري و امثالهم نبود، صرف‌نظر از درجه آن به صورت يك ابزار لازم و كافي تلقي كرد كه به دارنده آن صلاحيت تصدي هرگونه كار اقتصادي، سياسي، مالي، اداري و نظامي را در مؤسسات ايراني مي‌داد. يعني درواقع به عنوان «مهندسي» صرف‌نظر از درجه و موضوع آن در انظار، جنبه «معجون افلاطوني» داد كه دارنده آن را براي هر كاري صالح مي‌گرداند. تمام تخصص‌هاي علمي ديگر، ولو در درجه‌هاي بالاتر و از مؤسسات علمي مهم‌تر، در مقابل مهندسي ضعيف‌تر مي‌گرديد. آن عضو حزب ايران كه عنوان «مهندس» را جلوي اسم خود گذارده بود، ولو ارزشي بيش از يك رنگرز عملي يا نساج حرفه‌اي با دو سال سابقه عملي و علمي در يك مؤسسه آلماني نداشت، به مديريت يك مؤسسه گمارده مي‌شد، بدون اينكه اطلاعي از بازاريابي داشته باشد يا فلان مهندس شيمي در قندسازي مدير مؤسسه قندسازي مي‌شد بدون اطلاع از مديريت. آن وقت افراد ذيصلاحيت كه داراي تحصيلات عالي و تجربه‌هاي ذيقيمت در رشته‌هاي بازرگاني و مديريت بودند از كار دور نگه داشته مي‌شدند. اين رويه خانه خراب كن و مغرضانه از هم گسيختگي و انحلال در اغلب مؤسسات و كارخانجات ايجاد كرد كه تاوانش را البته ملت داد.» (2)

  اختلاف ميان آيت‌الله كاشاني و دكتر مصدق

به باور مصور رحماني كاركرد و تبليغات منفي حزب ايران، بر فرايند تيره شدن روابط دكتر محمد‌مصدق با آيت‌الله سيد‌ابوالقاسم كاشاني به عنوان دو استوانه نهضت ملي ايران، نقش غير قابل انكار داشته است. از جمله مواردِ اين كار‌كرد منفي، تلاش در جهت تضعيف جايگاه فرد معرفي شده از سوي آيت‌الله كاشاني براي تصدي سازمان اوقاف بوده است. توضيح آنكه آيت‌الله كاشاني يكي از نزديكان و معتمدان خويش به نام دكتر محمود شروين را براي تصدي سازمان اوقاف معرفي و پس از آن توسط دولت به اين سمت گمارده شد. پس از آن توسط برخي نهاد‌هاي سياسي و تبليغي عليه مسئول جديد اداره اوقاف، فضاسازي شديدي صورت گرفت و همين امر موجب عزل دكتر شروين از سوي دكتر مصدق شد. سرتيپ مصور رحماني دراين‌باره مي‌نويسد:‌«ايجاد نفاق بين دكتر مصدق و يارانش به منظور منزوي كردن او... گردانندگان حزب ايران از انجام هيچ عملي براي ايجاد نفاق بين دكتر مصدق و يارانش، خودداري نكردند. منظورشان از اين عمل، منزوي كردن دكتر مصدق بود تا ناچار شود خود را به دامان حزب ايران بيندازد. ايجاد اختلاف بين آيت‌الله كاشاني و دكتر مصدق ممكن نبود بر مبناي حسن نيت تصور شود، چراكه اگر حسن نيتي در بين بود تمام كوشش و توانايي حضرات بايد براي ايجاد روح همكاري و رفع علل نفاق به كار مي‌افتاد، نه بالعكس. همه مي‌دانند آيت‌الله كاشاني، پشتيبان بسيار مؤثر دكتر مصدق بود و در روز سي تير هم او مردم را دعوت به تظاهرات به حمايت از دكتر مصدق كرد. بالعكس حزب ايران كه افراد بسياري از متابعين خود را در پست‌ها و مقام‌هاي حساس دولتي گنجانده بودند از آيت‌الله كاشاني فقط يك نفر در پست اداره اوقاف جاي داده شده بود، ولي همين يك نفر براي برانگيختن حس حسادت گردانندگان حزب ايران كافي بود. گردش كار اداره اوقاف و سازمان آن بهشت آسا نبود، اما گردش كار و سازمان وزارتخانه و ادارات ديگر دولتي هم كه در دست كانديداهاي حزب ايران بودند بهتر از آن نبود. در اداره اوقاف كسي مو را از ماست نمي‌كشيد و حيف و ميل‌هايي احتمالاً صورت مي‌گرفت، در مؤسسات دولتي بالا هم اگر وضع بدتر از آن نبود، بهتر هم نبود. ولي حزب ايران با كمال حوصله و دقت، همّ خود را صرف كرد كه فقط خطاها و اشتباهات و احياناً سوءاستفاده‌هاي جزئي كه در اداره اوقاف صورت گرفته بود، جمع‌آوري كند و آنها را در ليست مفصلي به نظر دكتر مصدق برساند. اين دسيسه، دكتر مصدق را وادار كرد كه كانديداي آيت‌الله كاشاني را از كار اوقاف دور سازد. دور كردن رئيس وقت اداره اوقاف به وسيله دكتر مصدق تحت عنوان سوءاستفاده، براي آيت‌الله كاشاني كه به خوبي از سوءاستفاده‌هاي كلان ساير مؤسسات دولت مستحضر بود، شكي باقي نگذاشت كه دكتر مصدق با شخص او عناد دارد و هدفش مبارزه با فساد كه اداره اوقاف را در مرحله پايين اولويت مي‌گذارد نيست، بلكه ضايع كردن و تحقير شخص او است. از آن موقع آيت‌الله كاشاني كه در شخص مصدق جز حق‌ناشناسي و سوءنيت نسبت به خود چيز ديگري نمي‌ديد، به نحو قطعي جدا شد و به دشمني پرداخت. نفوذ آيت‌الله كاشاني نزد معتقدان او در ارتش، ضمناً موجب توليد شكاف بين سازمان و برخي از افسران ارتش و تضعيف سازمان شد. اين دسيسه‌ها كمك بسيار كرد كه دكتر مصدق در كودتا تنها بماند.» (3)

پي‌نوشت‌ها:
تمامي موارد از اثر «كهنه سرباز»خاطرات سياسي ونظامي سرهنگ ستاد غلامرضا مصور رحماني، چاپ اول، سال 1366 و از انتشارات مؤسسه خدمات فرهنگي رسا گزينش شده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها