
اين روزها بار ديگر در سوگ يكي از پيشگامان و سابقون مبارزات سياسي ملت ايران هستيم؛ مردي كه از ديرباز و از دوران نهضت ملي نفت با انگيزهاي شگرف در ميدان مبارزه بود و تا پيروزي انقلاب و پس از آن در جهت تقويت نظام اسلامي، تمامي مساعي خويش را به كار گرفت. آن بزرگوار پس از به عهده گرفتن تعدادي از مسئوليتهاي كليدي در نظام جمهوري اسلامي، بار ديگر به قم بازگشت تا در كسوت استادي بلندپايه به تربيت طلاب و كادرسازي براي ترويج معارف ديني و نيز نظام اسلامي بپردازد.
آغازين رويكردهاي مبارزاتيهمانگونه كه اشارت رفت، نخستين سرفصلهاي مبارزاتي مرحوم آيتالله موسوياردبيلي، به دوران نهضت ملي و نخستوزيري دكتر مصدق بازميگردد. در آن مقطع، كنگره جهاني پيمان صلح برگزار شد كه در ابتداي امر شخصيتهاي ديني و سياسي ايران، برگزاري آن را تأييد و امضا كردند. هنگامي كه معلوم شد در واقع برگزاري اين كنگره را كمونيستها تدارك ديدهاند، اكثر اين شخصيتها تأييد خود را پس گرفتند، اما برخي از قبيل شيخ محمدباقر كمرهاي و سيدعلياكبر برقعي همچنان بر تأييد خود باقي ماندند و به محل برگزاري كنگره در وين رفتند! هنگامي كه آنها به ايران بازگشتند، گروههاي چپ سعي داشتند تا از آنان استقبالي مفصل به عمل آورند. طلاب قم با اين حركت مخالفت كردند و با ماركسيستها به زد و خورد پرداختند. در اين درگيريها يك تن كشته و عده زيادي زخمي شدند. اين درگيريها به مدت دو روز طول كشيد. دربار و جريانات خاص سياسي هر يك به دلايلي و با انگيزههاي خاص خود، به اين ماجرا دامن ميزدند. دكتر مصدق براي اينكه اوضاع را آرام كند، نماينده خود دكتر ملك اسماعيلي را نزد مرحوم آيتاللهالعظمي بروجردي فرستاد و ايشان هم آيتالله موسوياردبيلي را به عنوان نماينده خود نزد ملك اسماعيلي فرستادند. ايشان در صحن حضرت معصومه(س) براي مردم سخنراني و پيام آيتاللهالعظمي بروجردي را قرائت كرد.
تداوم مبارزات در اردبيلمرحوم آيتالله موسوي اردبيلي از سال 1339 در اردبيل سكونت كردند و از همان زمان مبارزات خود عليه رژيم گذشته را سرلوحه زندگي خويش قرار دادند. هفت سال سخنرانيهاي پرشور و انقلابي ايشان در اروميه در برملا ساختن ماهيت رژيم پهلوي و آگاهيبخشي به مردم حيطه آذربايجان، نقش بسيار بارزي داشت و موجب شد همواره از سوي دستگاههاي امنيتي رژيم شاه تحت تعقيب قرار گيرد و فعاليتهاي ايشان از تدريس گرفته تا سخنراني، تبليغ، منبر و حتي رفتوآمدهاي معمولي معظمله نيز ريز به ريز توسط ساواك رصد و گزارش شود. ساواك حتي نسبت به فعاليتهاي عامالمنفعه ايشان از قبيل ساخت مدرسه و كمك به محرومان هم حساسيت به خرج ميداد و نه تنها براي خود ايشان مشكلات و موانعي را ايجاد ميكرد، بلكه طلبههايي هم كه در درس ايشان حضور پيدا ميكردند، مورد آزار و شكنجه مأموران ساواك بودند.
تبعيد به تبريز در پي سخنراني عليه اسرائيلمرحوم آيتالله موسوياردبيلي در جريان جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل، با قاطعيت موضعگيري و از اعراب و مسلمانان در برابر رژيم صهيونيستي دفاع كردند. رژيم شاه كه هيچ مخالفتي را عليه امريكا و بهويژه اسرائيل تحمل نميكرد، بلافاصله ايشان را دستگير و سپس به تبريز تبعيد كرد! در پي اين اقدام رژيم، علما و ائمه جماعت اردبيل در مسجد گرد هم آمدند و اعلام كردند، در صورتي كه ساواك ايشان را آزاد نكند و به اردبيل بازنگرداند، همه مساجد را تعطيل خواهند كرد و از شهر خارج خواهند شد! رژيم شاه كه از شورش مردمي واهمه داشت و ميدانست اين موضعگيري قاطع روحانيون و علماي اردبيل اعتراضات گسترده مردمي را در پي خواهد داشت، تصميم گرفت ايشان را به اردبيل بازگرداند.
بار ديگر در رويداد تصويب قانون كاپيتولاسيون توسط مجلس شوراي ملي، ايشان مردم را تحريك كردند كه با بستن بازار اعتراض خود را ابراز كنند. مأموران كه متوجه عامل اعتراضات شده بودند ايشان را تعقيب كردند و آزار و اذيتهاي آنها بهقدري جدي شد كه ايشان ناگزير به ترك اردبيل شدند.
ترك ناگزير اردبيل و هجرت به تهران آيتالله موسوياردبيلي آنگاه كه تصميم به ترك اردبيل داشتند، از طريقي با حضرت امام مشورت كردند. امام معتقد بودند: روحانيون مبارز تا جايي كه امكان دارد بايد در شهرهاي خود بمانند و بهويژه به تهران و قم - كه به اندازه كافي روحانيون مبارز در آنها اقامت داشتند- نروند تا بدين ترتيب مردم در تمام نقاط ايران، از وجود آنان بهرهمند باشند و نهضت گسترش يابد، اما در عين حال تصميم را به خود ايشان واگذار كردند، چون تصميمات بايد متناسب با شرايط موجود اتخاذ ميشدند. مرحوم آيتالله موسوياردبيلي با توجه به فشارها و بگير و ببندهاي مأموران ساواك ناگزير از مهاجرت بودند، منتها بايد براي انجام اين كار محمل مناسبي پيدا ميشد.
تا سال 1347 كه زلزله مهيبي منطقه وسيعي از خراسان، مخصوصاً اطراف مشهد را تخريب كرد. روحانيون و علماي بلاد براي كمكرساني به آسيبديدگان دست به كار شدند، از جمله ايشان كه با همراهي بعضي از همراهان و همفكران اعلاميه دادند و كمكهاي مردمي را جمعآوري كردند. قرار شد مرحوم آيتالله موسوياردبیلی به عنوان مسئول كمكرساني، كمكهاي مردمي را به مشهد و به دست آيتالله العظمي ميلاني برساند. ايشان بيآنكه به ديگران بگويند كه ديگر قصد بازگشت به اردبيل را ندارند، به سمت تهران حركت كردند و در تابستان سال 1347 به تهران رسيدند و چند روز پس از اقامت امامت جماعت مسجد اميرالمؤمنين(ع) در خيابان نصرت را به عهده گرفتند و با اينكه دوستان و بهخصوص همشهريان ايشان با اقامتشان در تهران موافق نبودند، پس از چندي مسكني تهيه كردند و خانواده خود را نيز از اردبيل به تهران فراخواندند.
تلاشهاي فرهنگي و مبارزاتي در تهران پس از مدتي ايشان تدريس درس خارج فقه را نيز آغاز كردند و با همراهي و كمك همفكراني همچون شهيدان آيتالله بهشتي، آيتالله مطهري، آيتالله مفتح و عدهاي ديگر، تحقيق در علوم قرآني را در محلي در كنار مسجد آغاز و كتابخانهاي تخصصي را در آنجا داير كردند. همچنين جلسات بحث فلسفي را با عدهاي از دوستان برگزار و پس از اقامه نماز جماعت نيز در مسجد اميرالمؤمنين(ع)، جلسات تفسير قرآن را اداره ميكردند.
در آن برهه جريانات چپ و التقاطي بهشدت مشغول فعاليت بودند و جوانان را به انحراف ميكشاندند، لذا برگزاري جلسات سخنراني و كلاسهاي فرهنگي و عقيدتي در جهت روشنگري و آگاهيبخشي نسل جوان ضرورت بسيار داشت. لذا ايشان با كمك دوستان و همفكران خود، «كانون توحيد» را در خيابان پرچم احداث و در آنجا از سخنرانان، روحانيون و متفكرين دعوت كردند. اين كانون بعدها به يكي از مراكز اصلي بسط و گسترش انقلاب اسلامي تبديل شد و يكي از مهمترين پايگاههاي مبارزان بود كه خوشبختانه چندان در معرض تعرض مأموران امنيتي رژيم واقع نشد و توانست به فعاليت خود ادامه دهد.
در جهت تكميل اقدامات مفيد و كارساز فرهنگي، آيتالله موسوياردبيلي تحت پوشش مؤسسه خيريه مكتب اميرالمؤمنين(ع)، به احداث مدارس راهنمايي و دبيرستان مفيد اقدام كردند كه در جهت كادرسازي براي نظام جمهوري اسلامي نقش برجستهاي داشت. مرحوم آيتالله موسوياردبيلي تا پيروزي انقلاب اسلامي با فعاليتهاي فرهنگي كارساز خود نقش پررنگي در روشنگري و آگاهيبخشي نسل جوان ايفا كردند و بحق يكي از پيشگامان و پيشقراولان در زمينه مبارزات اسلامي انقلابي بودند.
تكاپوي فرهنگي همپاي مسئوليت قضايي در دهه آغازين انقلاب
طى 11 سال اول انقلاب، اشتغالات علمى و فرهنگى معظمله روند و وضع ديگرى پيدا كرد. از جمله اشتغالات جديد ايشان، تدوين قوانين كيفرى، جزايى و حقوقى دادگسترى و انطباق آنها با موازين شرع و فقه اسلامى بود. با توجه به اينكه پارهاى از قوانين موضوعه قبل از انقلاب به ويژه قانون مجازات عمومى برگرفته از قوانين اروپايى بود، چنين كار گسترده و وسيعى نيازمند صرف وقت فراوانى بود. براى اين منظور كميسيونى از فقها و حقوقدانان تشكيل شد و با همكارى دوستان متفكر و انديشمند، اين مهم به انجام رسيد و در نهايت قوانين جديد به صورت مدون و منقح و مطابق با شرع، تنظيم و ارائه شد. بديهى است اين امر حسب ضرورت و به منظور تدوين قوانين و مقررات منطبق با شرع صورت گرفت و اين هرگز بدان معنى نيست كه آن قانون از جامعيت و كمال برخوردار بوده و فاقد هرگونه نقصانى است بلكه ممكن است نيازمند بازنگرى مجدد باشد. از طرف ديگر گاهى مسائلى در محاكم پيش مىآمد كه در قوانين مدونه پيشبينى نشده بود و قاضى نيز نمىتوانست حكم مسئله را از قوانين موجود استخراج كند، وانگهى اصل 167 قانون اساسى، قاضى را موظف كرده است كه كوشش كند حكم هر دعوا را در قوانين مدونه بيابد و اگر نيافت، با استناد به منابع معتبر اسلامى يا فتاوى معتبر، حكم قضيه را صادر كند و بديهى است تمامى قضات به آسانى از عهده اين مهم بر نمىآيند، خصوصاً در مسائل مستحدثه و نوپيدا كه در متون و منابع معتبر فقهى نيز حكم روشنى پيرامون آنها وجود ندارد. در چنين مواردى راهنمايى و استخراج احكام شرعى مسائل مستحدثه قضايى، از ديگر اشتغالات مهم ايشان بود. يكى ديگر از مشكلات قوهقضائيه، جايگزينى قضات بازنشسته و تصفيهشده با قضات جديد بود كه غالباً آشنايى زيادى با كارهاى ادارى نداشتند. با توجه به اينكه شرط قضاوت از نظر شرع مقدس اسلام، رسيدن به درجه اجتهاد در مبانى فقهى است، ضرورى بود كه از فضلاي اهل علم و طلاب حوزه براى قضاوت استفاده شود، ولى با توجه به اينكه در حوزه علميه قم و نجف، آقايان مدرسين بيشتر كتابهاى عبادات مانند كتاب صلاه و كتاب صوم را تدريس مى نمودند و تدريس كتابهاى قضا، حدود، ديات و قصاص، در حوزهها چندان معمول نبود، كسانى كه متعهد بودند در قوه قضائيه كار كنند، اكثراً با مسائل قضا آشنا نبودند. از طرف ديگر آنچه در كتب قضا نوشته شده است، تناسب چندانى با اوضاع اجتماعى جوامع امروزى ندارد. همه اين عوامل دست به دست هم داده و مشكلات حادى را براى قوه قضائيه به بار آورده بودند. براى حل اين دو مشكل به طور همزمان، معظم له تدريس يك دوره خارج كتاب قضا را براى قضات آغاز كردند و همزمان، كتاب فقهالقضا را به رشتهتحرير درآوردند و در آن مسائل جديدى را كه در متون فقهى سابق وجود نداشت ولى پيدايش آنها در جوامع فعلى اقتضاى فهم احكام شرعى آنها را دارد، مورد بحث و بررسى قرار دادند. فعاليت علمى ديگر ايشان، بحث و بررسى علمى و فقهى، پيرامون مسائل مهم اقتصادى از قبيل امور بانكى و پولى، معاملات جارى كشور، نظام اقتصادى حاكم بر آن و... بود كه به شدت مورد نياز جمهورى نوپاى اسلامى بود و قبل از آن هيچ كار گسترده اجرايى در زمينه آن انجام نگرفته بود. در اين مسير مطالعات گستردهاى در خصوص نظام اقتصاد آزاد و اقتصاد سوسياليستى و مقايسه آنها با نظام اقتصاد اسلامى توسط معظمله صورت گرفت و نتايج آنها مكتوب شده است.
در آئينه توصيف رهبريرهبر معظم انقلاب اسلامي به عادت مألوف، در پيام تسليت خويش به مناسبت ارتحال آيتالله موسوياردبيلي، شمهاي از تلاش و تكاپوي فرهنگي- سياسي آن بزرگوار را بدين شرح ستودند:«فقيه و عالم بزرگوار مرحوم مغفور آيتالله آقاي حاج سيدعبدالكريم موسوياردبيلي رحمتالله عليه دارفاني را وداع گفته و به لقاءالله پيوستند. اين ضايعه را به خاندان گرامي و فرزندان محترم و همه شاگردان و ارادتمندان و مقلدان ايشان تسليت عرض ميكنم. ايشان علاوه بر تلاشهاي علمي و فقهي، در دورهاي دشوار مسئوليت سنگين رياست قوهقضائيه جمهوري اسلامي را بر دوش داشتند و در همه حوادث و قضاياي مهم دوران حيات مبارك امام راحل در شمار فعالان و خدمتگزاران برجسته كشور به شمار ميرفتند. فعاليتهاي فرهنگي و تأسيس دبيرستان و دانشگاه نيز صفحات مهمي از زندگي پربار اين عالم بزرگوار را تشكيل ميدهد. متضرعانه از خداوند متعال مسئلت ميكنم كه روح ايشان را مشمول رحمت و فضل خود قرار دهد و عمل صالح ايشان را مقرون اجر جزيل سازد و با اجداد طاهرينش محشور فرمايد.»
روحشان شاد و راهشان پررهرو باد.