کد خبر: 822567
تاریخ انتشار: ۲۳ آبان ۱۳۹۵ - ۲۲:۰۵
بازپرس ويژه قتل تهران بررسي مي‌كند
سقوط مرگبار مردي از پشت‌بام يك ساختمان مسكوني سناريوي مرموزي را پيش روي بازپرس ويژه قتل تهران قرار داده است.
به گزارش خبرنگار ما، نيمه‌شب شنبه، 22 آبان ماه، مأموران كلانتري 136 فرجام، مرگ مشكوك مرد جواني را به قاضي‌مديرروستا، بازپرس ويژه قتل تهران گزارش دادند. وقتي بازپرس به همراه تيم جنايي در بيمارستاني كه مرد جوان در آن بستري شده بود، حاضر شد، مشخص شد كه وي به علت شدت جراحت فوت شده است. مرد فوت شده ناصر نام داشت و از پشت‌بام ساختماني چهار طبقه در خيابان هنگام به بالكن طبقه دوم سقوط كرده بود. مالك طبقه دوم وقتي در اين باره تحقيق شد، گفت: من داخل خانه بودم كه با شنيدن صداي مهيب در بالكن، خودم را به آنجا رساندم. ديدم كه مرد جواني سقوط كرده و دچار جراحت شده است. قبلاً چند بار او را در ساختمان ديده بودم. ناصر گفته بود كه برادر زن فريدون است كه در طبقه سوم ساختمان زندگي مي‌كند. خيلي زود خودم را به فريدون رساندم و به او خبر دادم كه ناصر دچار حادثه شده است، اما او گفت كه ناصر را نمي‌شناسد.

پس از ثبت حرف‌هاي همسايه، بررسي‌هاي تيم جنايي نشان داد كه ناصر با فريدون و همسرش نسبتي ندارد. همسر فريدون وقتي در اين باره بازجويي شد، گفت: ناصر با ما رفت و آمد خانوادگي داشت. اهالي ساختمان به رفت و آمد او ايراد مي‌گرفتند به خاطر همين گفته بوديم كه او برادرم است تا دست از حرف زدن پشت سرمان بردارند. او در توضيح شب حادثه هم گفت: آن شب شوهرم از سر كار به خانه آمد. بعد راهي پشت‌بام شد كه علت رفتنش را نمي‌دانم. زمان زيادي نگذشته بود كه صداي افتادن جسم سنگيني به گوشم رسيد. سپس شوهرم وارد شد و مشغول كارهاي خودش بود كه همسايه طبقه دوم به ما خبر داد كه ناصر به بالكن خانه آنها سقوط كرده است. آنجا بود كه من متوجه شدم آن صداي مهيب مربوط به افتادن ناصر بود.

از آنجا كه احتمال داشت فريدون در جريان سقوط ناصر نقش داشته باشد، وي بازداشت شد. او روز گذشته مقابل قاضي مديرروستا، بازپرس شعبه ششم بازپرسي دادسراي جنايي بازجويي شد. او گفت: من از حادثه‌اي كه اتفاق افتاده خبر ندارم. البته مي‌دانم كه ناصر سقوط كرده و كشته شده است، اما من در جريان سقوط او نقش نداشتم. وي ادامه داد: مدتي بود كه به رفتار همسرم مظنون بودم. چند سال قبل بود كه با هم ازدواج كرديم و صاحب فرزند هستيم. با اين حال احتمال مي‌دادم كه همسرم به من خيانت مي‌كند.

 چند بار هم با او در اين باره حرف زدم، اما به نصيحت‌هايم توجه نمي‌كرد. نمي‌توانستم او را هم طلاق دهم؛ چراكه من و برادرم باجناق بودیم و ممكن بود برادرم هم با همسرش دچار مشكل شود.
وي ادامه داد: چند روز قبل بود كه متوجه شدم همسايه‌ها مرد غريبه‌اي را در پشت‌بام گرفتار كرده‌اند. آن مرد ناصر بود و بارها به ساختمان رفت و آمد كرده بود. هر بار هم خودش را برادرزن من معرفي كرده بود. همسرم وقتي فهميد همسايه‌ها ناصر را گرفته‌اند از من خواست براي اينكه آبرو‌ريزي نشود به آنها بگويم كه ناصر برادرزنم است كه قبول كردم.
فريدون در توضيح شب حادثه هم گفت: خانه من در طبقه سوم ساختمان است. آن شب كليد نداشتم به خاطر همين زنگ خانه را زدم. دخترم در را باز كرد و خواست كه آشغال‌ها را سر كوچه بگذارم. به طبقه سوم رفتم و آشغال‌ها را سر كوچه گذاشتم. بعد از مغازه خريد كردم و به خانه برگشتم. داشتم لباس عوض مي‌كردم كه صداي مهيب را شنيدم. در جست‌وجوي علت صدا بودم كه همسايه زنگ خانه‌مان را زد و گفت كه برادرزنم به بالكن خانه آنها سقوط كرده است. برايش توضيح دادم كه برادرزنم در شهرستان زندگي مي‌كند، اما من را به بالين ناصر كشاند.
متهم براي انجام تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار