کد خبر: 821675
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۵ - ۱۸:۵۸
گفت‌وگو با دكتر نوذر شفيعي، استاد دانشگاه و كارشناس مسائل شبه قاره
امريكا می‌خواهد طالبان بماند پس از دو سال مذاكره بي‌وقفه، در نهايت دولت افغانستان توانست گلبدين حكمتيار را به پاي ميز مذاكره كشانده و توافقنامه صلحي با او به امضا برساند.
روح‌الله صالحی
پس از دو سال مذاكره بي‌وقفه، در نهايت دولت افغانستان توانست گلبدين حكمتيار را به پاي ميز مذاكره كشانده و توافقنامه صلحي با او به امضا برساند. توافقنامه صلح دولت وحدت ملي و حزب اسلامي حكمتيار مي‌تواند زمينه‌ساز شروع مذاكرات با گروه طالبان باشد و همچنين مي‌تواند فصل تازه‌اي در برقراري صلح و ثبات در افغانستان باشد. به رغم تشديد حملات طالبان به شهرهاي افغانستان و مخالفت با هرگونه مذاكرات صلح پيش از خروج كامل نيروهاي امريكايي، سرانجام يكي از شاخه‌هاي اصلي اين گروه با دولت وحدت ملي به توافق رسيد. هرچند دولت افغانستان با توافق با حزب اسلامي حكمتيار توانسته يكي از دشمنان سرسخت خود را كم كرده و بدنه طالبان را تضعيف كند اما مخالفت شاخه اصلي طالبان با اين توافق، چشم‌انداز صلح با اين گروه را در هاله‌اي از ابهام قرار داده است. اين مسئله در كنار تهديد روزافزون داعش در افغانستان مي‌تواند به تشديد درگيري‌ها و گسترش ناامني منجر شود. نوذر شفيعي، كارشناس مسائل شبه قاره درباره دلايل توافق حزب اسلامي حكمتيار با دولت كابل مي‌گويد: «وجود چند‌دستگي در بدنه حزب حكمتيار و تضعيف قدرت نظامي اين حزب سبب شد تا با دولت كابل به توافق برسد. زيرا در شرايط كنوني حكمتيار تشخيص داد كه ورود به قدرت به مصلحت است.»به گفته وي، امريكايي‌ها براي مهار چين در افغانستان حضور خواهند داشت. براي بررسي تحولات افغانستان با نوذر شفيعي، استاد دانشگاه‌هاي اصفهان و تهران، نماينده سابق مجلس شوراي اسلامي و كارشناس مسائل جنوب آسيا به گفت‌وگو نشستيم.

پس از چند سال تلاش همه جانبه براي آوردن طالبان به پاي ميز مذاكره، دولت افغانستان توانست با حزب اسلامي حكمتيار به عنوان يكي از گروه‌هاي تندرو طالبان به توافق برسد تا شايد از طريق اين گروه بتواند طالبان را به پاي ميز مذاكره بكشاند. به نظر شما در شرايط كنوني چه عواملي سبب شد تا اين حزب با كابل به توافق برسد؟ باتوجه به اينكه شاخه اصلي طالبان به رهبري ملا هيبت‌الله آخوندزاده مخالفت خود را با اين توافق اعلام كرده است، شما روند چشم‌انداز صلح در افغانستان را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟

در توافقات دو طرف ما بايد اين مسئله را در نظر بگيريم كه قوي‌ترين حلقه، ضعيف‌ترين حلقه است. اگر توافق صلح با حكمتيار را يك پروسه در افغانستان در نظر بگيريم، دولت افغانستان از منظر درك خودش با ضعيف‌ترين حلقه وارد عمل شد كه اين حلقه براي دولت افغانستان براي فروپاشي طالبان قوي‌ترين حلقه است. طالبان به دسته‌هاي متعدد تقسيم شده است كه همه آنها را طالب مي‌ناميم. شوراي كويته، شبكه حقاني يا شوراي ميرانشاه و شوراي شمشاتو به اضافه «داعش» در افغانستان حضور دارند. در بين اين سه جريان، ايدئولوژيك‌ترين گروه شوراي كويته است كه خواهان استقرار يك حكومت اسلامي در افغانستان است و بر خروج نيروهاي خارجي اصرار دارد و به سادگي حاضر نيست با امريكايي‌ها وارد مذاكره شود.

شبكه حقاني و ميرانشاه البته دست‌كمي از شوراي كويته ندارد و اغلب عمليات‌هاي انتحاري در افغانستان از سوي شبكه حقاني صورت مي‌گيرد. گلبدين حكمتيار يك حلقه اتصال به طالبان است و در زمان خودش ناسيوناليسم پشتون بود و مظهر راديكاليسم اسلامي بود و در منتها اليه گروه‌هاي جهادي قرار داشت. اين گروه به لحاظ تشكيلاتي الگويش را از حزب كمونيست شوروي گرفته بود و در بدنه روستاها و شهرهاي قلمرو خودش نفوذ داشت و يكي از سنگين‌ترين وزنه‌هاي نيروي نظامي در افغانستان است و به خاطر اين بود كه در دوره حكومت طالبان پست نخست‌وزيري را به حكمتيار دادند.

اينكه مي‌گوييد حزب حكمتيار از ضعيف‌ترين حلقه‌هاي طالبان است، از چه نظر مي‌گوييد؟

اينكه مي‌گوييم حزب حكمتيار ضعيف‌ترين حلقه در درون طالبان شده به چند دليل است. اولاً، اين حزب در درون دچار چند‌دستگي و انشقاق شده است. يعني عبدالهادي ارغنديوال از رهبران ارشد حزب و همايون جرير، داماد حكمتيار عملاً از اين حزب انشعاب پيدا كردند و بخشي از آنها وارد ساختار قدرت شدند كه از تكنيك‌هاي حزب حكمتيار است. ثانياً، حزب توانمندي نظامي سابق را ندارد و در جريان گروه‌هاي خارج از حاكميت افغانستان جزو ضعيف‌ترين گروه‌ها شده بود. ثالثاً، پاكستاني‌ها حكمتيار را به حاشيه رانده بودند تا جايي كه حكمتيار در نطق ويدئويي خود پس از امضاي توافق صلح با كابل از پاكستان به عنوان يكي از كشورهاي ناسازگار يا ستيزه‌جوي همسايه افغانستان نام برد.

به لحاظ شرايط كلي حزب، حكمتيار تشخيص داد در شرايط فعلي ورود به قدرت به مصلحت است نه خارج بودن از قدرت. زيرا اين حزب در درون دچار چند‌دستگي است، در بدنه طالبان در حاشيه است و در پاكستان جايگاه مؤثري ندارد.

همانطور كه مي‌دانيد بلافاصله پس از امضاي توافقنامه صلح حكمتيار با دولت، طالبان شهر قندوز را به مدت كوتاهي تصرف كرد. تصرف قندوز به دست طالبان چه پيامي مي‌تواند براي حكمتيار و دولت داشته باشد؟

همانطور که مي‌دانيد اقدامات طالبان عليه دولت به طور كلي افزايش پيدا كرده است. قندوز را به عنوان نمونه گفتم. اينكه حمله اخير طالبان به قندوز چه ارتباطي با توافق صلح حكمتيار دارد اين است كه حكمتيار متولد قندوز است و در گذشته براي برهم زدن تركيب جمعيتي افغانستان از جنوب به شمال كوچ داده شدند. قندوز مقر و پايگاه اجتماعي حكمتيار است و تصرف قندوز توسط طالبان همزمان با امضاي توافقنامه صلح پيامش به دولت اين بود كه حكمتيار اساساً نيرو و وزنه‌اي نبود كه شما با اين حساب آن را وارد ساختار قدرت كرديد. طالبان مي‌خواست بگويد كه حكمتيار بزرگ‌ترين پايگاهش قندوز بود كه ما تصرف كرديم. اين مسئله وجود دارد كه طالبان از جدايي حكمتيار نگران است. با اينكه حكمتيار يك نيروي ضعيف بود ولي به لحاظ رواني يك گروه از نيروها از بدنه جدا شد و براي طالبان مشكل‌ساز است و حكايت از نوعي فرسايش دارد. پيام دوم قندوز مي‌تواند اين باشد كه طالبان همچنان فعال است و جدايي حكمتيار تأثيري در روند كار اين گروه ندارد.

باتوجه به مخالفت طالبان با توافقنامه صلح با حكمتيار و تشديد حمله به شهرهاي افغانستان، آيا در شرايط كنوني اين قرارداد صلح به نفع حاكميت افغانستان است؟

بله، در كوتاه مدت به نفع دولت است ولي در بلندمدت نه. اين توافق براي يك دوره گذار براي دولت خوب است چون دولتي كه في نفسه تركيبي از اقوام مختلف است به مراتب آسيب‌‌پذيرتر است. دوم، دولتي كه مركب از دولت به اضافه شوراي اجرايي و حكمتيار است در شرايطي ممكن است‌ اين توافق، دولت را آسيب‌پذيرتر كند و بايد از اين توافقات براي تثبيت شرايط در دوره گذار استفاده كند. اين اقدام به نفع حاكميت است و دو كاركرد دارد يكي تقويت جهاديست‌ها در ساختار قدرت است و ديگري تقويت كاركرد قوم پشتون در بدنه قدرت. اگر قرار باشد دولت وحدت ملي با طالبان وارد مذاكره شود يكي از كانال‌هايش حزب حكمتيار است. در مجموع، اينكه دولت توانست يكي از شاخه‌هاي طالبان را به سمت خود جذب و دشمنانش را كمتر كند يك گام به جلو است. اگر اين توافق را يك پروسه درنظر بگيريم، جدايي حكمتيار ضربه سنگيني به پاكستان خواهد بود. از سوي ديگر، اگر اين توافق صلح را يك پروژه درنظر بگيريم، يك چارچوب تعريف شده از طرف دولت پاكستان براي ورود و نفوذ به بدنه حاكميت افغانستان است.

برخي كارشناسان بر اين باورند كه پاكستان به خاطر رقابت با هند سعي دارد از فشار طالبان براي مقابله با نفوذ هند در افغانستان استفاده كند. شما رقابت هند و پاكستان را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

اگر به تحولات افغانستان نگاه كنيم متوجه مي‌شويم كه هند الان تقريباً يكي از فعال‌ترين بازيگران در عرصه افغانستان است و كابل براي هند از منظر پاكستاني موضوع اهميت دارد. تز كاتليا، رئاليسم هندي اين است كه اگر خواستيد كشور دشمن و هدف را آسيب‌پذير كنيد از طريق توافق با همسايگان آن را در محاصره قرار دهيد. هند، ايران را در كنار خود دارد هرچند كه به گفته مقام معظم رهبري، پاكستان براي ايران اهميت دارد اما الان هند به لحاظ تاكتيكي و برخي مسائل استراتژيك، ايران را در كنار خودش دارد و از طرفي سعي دارد افغانستان را به يكي از بازيگران فعال در منطقه تبديل كند و توافق اقتصادي چابهار هم در اين راستا انجام شده است. در منطقه بيشترين كمك‌ها به افغانستان از طرف هندي‌ها انجام مي‌شود و اين كشور در سطح جهاني چهارمين يا پنجمين كشور اعطا‌كننده كمك به افغانستان است. افغانستان از جنبه‌هاي مختلف براي هند مهم است. يكي از منظر قلمرو افغانستان است، زيرا پاكستان همواره سعي كرده در افغانستان نفوذ داشته باشد و رابطه پاكستان با هند حاصل جمع جبري صفر است. هرجا پاكستان حضور و نفوذ داشته است، هند بازي را باخته و هرجا هند نفوذ بيشتري داشته پاكستان بازنده بوده است. الان در افغانستان غلبه با هند است. هند، افغانستان را براي آسياي مركزي هم مي‌خواهد. البته در آسياي مركزي، هندي‌ها دچار مشكل هستند، چين و روسيه اجازه نفوذ و خودنمايي سياسي و نظامي هند در اين منطقه را نمي‌دهند. هند تنها يك توافقنامه نظامي با تاجيكستان امضا كرده است كه آن هم به خاطر مخالفت روسيه متوقف شده و چيني‌ها هم به خاطر اين مسئله به مقامات تاجيكستان فشار مي‌آورند. تنها جايي كه هند مي‌تواند مانع ارتباط پاكستان با آسياي مركزي شود قطع ارتباط پاكستان با افغانستان است.

وضعيت پاكستان به گونه‌اي است كه هند تلاش دارد آن را محاصره كند، از طرفي هند به يك بازيگر در افغانستان و ايران تبديل شده است. دوم، اجلاس سران «سارك» قرار بود در پاكستان تشكيل شود كه هند، بنگلادش، سريلانكا و افغانستان حضور پيدا نكردند و اين مسئله براي كشوري كه ميزبان بود بسيار سنگين بود چراكه هيچ كشوري در آن شركت نداشت. پاكستان بايد مذاكرات صلح افغانستان را مي‌پذيرفت و وارد كابل مي‌شد اما اين كار را نكرد. با اين حال، به نظر مي‌رسد پاكستان با ورود حكمتيار بخشي از اين كار را انجام مي‌دهد. يعني هم با ورود حكمتيار به بدنه ساختار قدرت سعي كرد تا جاي پايي در افغانستان داشته باشد و هم طالبان را نگه داشته است كه به عنوان عامل تأثير‌گذار براي تثبيت جايگاه حكمتيار به عنوان حضور فعال پاكستان در افغانستان باقي بماند. پس ما بايد دو نگاه را در پروسه مذاكرات صلح در افغانستان ببينيم.

براي هند سخت است در افغانستان و پاكستان و آسياي مركزي حضور داشته باشد، زيرا چين و روسيه اين اجازه را نمي‌دهند. هند در سايه امريكا وارد افغانستان و آسياي مركزي مي‌شود و چيني‌ها به اين نكته پي برده‌اند و چون در افغانستان غلبه با هند است به همين خاطر چين پس از يك دوره نظاره‌گري، وارد عرصه افغانستان شده است. چين به تازگي به چارچوب مذاكرات چهارجانبه صلح افغانستان وارد شده است. چين به يك بازيگر فعال در افغانستان تبديل مي‌شود اما مشكلش اين است كه از عينك پاكستان به افغانستان نگاه مي‌كند. بنابراين تحول ديگري كه اتفاق افتاد ورود آشكار چين به عرصه افغانستان است. امريكايي‌ها با اينكه يك مجموعه از پيوندهاي شالوده‌اي با پاكستان دارند ولي پاكستان پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 به عنوان بخشي از مشكل امريكا در منطقه تبديل شد و نه بخشي از راه حل. در دوره جنگ سرد روابط امريكا و پاكستان گسترده بود به همان ميزان كه روابط هند و شوروي سابق گسترده بود. الان درحالي كه هند به سمت غرب گرايش پيدا كرده، پاكستان هم به سمت شرق تمايل دارد. برداشت چين و روسيه اين است كه چون پاكستان كنترل‌كننده نيروهاي راديكال در افغانستان است، با نزديكي به پاكستان مي‌توان اين گروه‌ها را مديريت كرد. به لحاظ تاكتيكي خوب است اما از لحاظ استراتژيكي دشوار است. از طرف ديگر، بحث كشمير هم بين هند و پاكستان مهم است و درگيري‌هاي عميقي هم در آنجا وجود دارد و شروع منازعه از طرف پاكستان است و اين كشور دون متعارف (به كارگيري نيروهاي اقليت، براي ايجاد بحران در درون كشور دشمن) را در دستور كار قرار داده است. پاكستان به لحاظ نامتعارف نمي‌تواند وارد درگيري با هند شود چون موازنه وحشت بين دو طرف حاكم است، به لحاظ متعارف هم نمي‌تواند وارد شود چون در گذشته تجربه شكست را دارد. تنها ابزارش دون متعارف است يعني از طريق عوامل داخلي بتوانيد كارهايي را مقابل رقيب خود انجام دهيد. هم احساس كنيد كه خودتان زنده هستيد و هم رقيب را آسيب‌پذير كنيد و همه اينها به هم مرتبط هستند.

پس شما مسئله درگيري در كشمير را واكنش امنيتي پاكستان در مقابل خيزش هند مي‌دانيد كه به دنبال موازنه‌سازي در منطقه است؟

بله صد درصد اينگونه است. هم مي‌توان به عنوان موازنه‌سازي تلقي كرد و از طرفي مي‌توان آن را به عنوان تحت‌الشعاع قرار دادن موفقيت‌هاي هند يا ناكامي‌هاي پاكستان در نظر گرفت. پاكستان كشوري است كه وضعيت داخلي‌اش نامساعد است و منابعي در اختيار ندارد و جمعيت زيادي دارد و فقر گسترده در اين كشور حاكم است و دچار نابساماني‌هاي تجزيه‌طلبي است. پاكستان تنها مي‌تواند در پرتو بحران‌آفريني و مزيت‌سازي براي خودش در نزد ديگران وضعيت را بهبود دهد. همچنان كه با تشديد درگيري‌ها در كشمير، ايران و امريكا به دو طرف درگيري اعلام كردند كه خويشتنداري كنند و بدين ترتيب توجهات بين‌المللي را به خودش جلب كرد. پس كانون تحولاتي كه در منطقه رخ مي‌دهد يك طراحي پاكستاني است.

به نظر مي‌رسد با ظهور داعش در افغانستان سياست‌هاي عربستان سعودي هم در افغانستان فعال‌تر شده است. در شرايط كنوني نقش عربستان در افغانستان را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟

الان بين ايران و عربستان جنگ سردي در منطقه وجود دارد. يكي از ويژگي‌هاي جنگ سرد، جنگ نيابتي است و ادامه آنچه در سوريه، عراق و يمن اتفاق مي‌افتد در افغانستان هم وجود دارد. شايد دولت افغانستان با كشورهاي عربي ارتباطاتي داشته باشد اما روند غالب باتوجه به زيرساخت‌هايي كه عربستان در پاكستان ايجاد كرده حمايت از طالبان براي مقابله با ايران است و شرايط فعلي افغانستان نوعي موفقيت را براي ايران به تصوير مي‌كشد، لذا عربستان درصدد برهم زدن اين وضعيت است. برداشت من اين است كه عربستان در پروسه صلح افغانستان نبوده ولي در پروسه فعال كردن طالبان براي برهم زدن اوضاع در افغانستان وارد شده است.

علاوه‌بر طالبان، الان ظهور داعش در افغانستان هم كشورهاي منطقه را بيش از پيش نگران كرده است. به نظرتان چه عواملي سبب تقويت اين گروه تروريستي در افغانستان شده است؟

بدنه جامعه افغانستان باتوجه به فقر گسترده آمادگي پذيرش هر گونه افراط‌گرايي را دارد اما مهم‌تر از همه اينها وجود عنصر پول براي فعاليت اين گروه است. داعشي كه در افغانستان حضور دارد عمدتاً بخش جداشده و سرخورده از نيروهايي است كه يا در بدنه طالبان بودند يا در بدنه حكمتيار حضور داشتند يا از سيستم حاكميت ناراضي هستند. به نظرم، داعش را فقط بايد به اين شكل ببينيم نه با آن تفكراتي كه در جهان مي‌شناسيم، نه طالبان و نه هيچ جريان مخالف اصولي كه خارج از حاكميت افغانستان باشد و كمي بنياد داشته باشد حاضر نيست اين عنوان به آن اطلاق شود. بلكه داعش افغانستان ملغمه‌اي فاقد اصالت ولي با مديريت و سازماندهي شده بر اساس منافع شخصي است كه از سوي پاكستان و عربستان با اين عنوان نامگذاري شده است. به غير از يك عمليات در افغانستان داعش فعاليت ديگري در اين كشور نداشته تا مسئوليت آن را برعهده گرفته باشد. اين نيروها براي ابراز وجود سعي مي‌كنند از طريق اقداماتي خودشان را نشان دهند و حتي ممكن است اين گروه‌ها به صورت زيرزميني يا با نام ديگري مثل طالبان عمل كنند.

نشست اقتصادي اخير با حضور 86 كشور در بروكسل، پايتخت بلژيك برگزار شد تا سه ميليارد دلار براي بهبود وضعيت اقتصادي افغانستان كمك كند. باتوجه به اين نشست اقتصادي شما فضاي فكري و چشم‌انداز آينده افغانستان را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟

اجلاس بروكسل اتحاد كاملاً تنگاتنگي با تحولات سياسي و امنيتي افغانستان دارد. برخي كشورهاي اروپايي اينگونه تلقي كردند كه هرچه دولت افغانستان بتواند فرآيند صلح را به پيش ببرد، به همان اندازه مي‌تواند سرمنشا دريافت كمك‌هاي بيشتر باشد. پس تلاش افغانستان براي ورود به فرآيند صلح از منظر دريافت كمك‌هاي اقتصادي مهم است. افغانستان كشوري است كه منبع خاصي براي اداره امور ندارد و كمك‌هاي خارجي است كه مي‌تواند در اداره كشور مؤثر باشد و از زمان اجلاس رم تاكنون امريكا و اروپايي‌ها سعي كرده‌اند براي ثبات در افغانستان كمك‌هايي را به اين كشور انجام دهند. در افغانستان بخشي از پايداري حاكميت نگاه به بدنه جامعه است و اين كمك‌ها از منظر بين‌المللي براي افغانستان مهم است و براي آن كشورها به خصوص اتحاديه اروپا كه به دنبال ثبات‌سازي هستند اين مسئله مهم است.

اروپايي‌ها درباره كمك‌هاي اقتصادي اظهارنظر و خواسته‌اي نداشتند اما امريكايي‌ها رويكرد ديگري دارند و به خصوص در اظهارات دونالد ترامپ، نامزد جمهوريخواهان رياست جمهوري اين مسئله به وضوح مشاهده شد كه گفته است امريكا در ازاي كمك به كشورهاي ديگر بايد مزايايي را دريافت كند. همچنان كه ترامپ گفته كشورهايي مثل عربستان بايد هزينه حضور امريكا در خليج فارس و حمايت از اين كشورها را بدهند. اين مسئله در عربستان قابل توجيه است اما افغانستان چيزي ندارد كه امريكا در مقابل كمك‌هاي خود مابه‌ازايي دريافت كند؟

افغانستان مثل ژاپن، كره جنوبي و عربستان سعودي نيست و كشوري است كه دولتش را امريكايي‌ها ايجاد كرده‌اند و بايد از اين فرآيند حمايت كنند. اگر تاريخ تحولات افغانستان را مطالعه كنيد مي‌بينيد كه امريكايي‌ها 30 سال صبر كردند تا بنيادي به شكل كنوني را در افغانستان تشكيل دهند. چنان موازنه‌اي را بين گروه‌هاي مختلف اين كشور ايجاد كردند تا به شكل كنوني رسيد و حكومتي كه الان در افغانستان حاكم است و ما آن را به عنوان جمهوري اسلامي افغانستان مي‌ناميم يك حكومت لائيك و ليبرال است و بقاي اين حكومت بدون ترديد به حمايت امريكا بستگي دارد و هرگونه خروج بيش از حد نيروهاي امريكايي از افغانستان بلافاصله به فروپاشي منجر مي‌شود. نبايد انتظار داشت كه امريكايي‌ها براي حضور خودشان در افغانستان مابه‌ازايي دريافت كنند.

پس چه چيزهاي افغانستان براي امريكا مهم است كه بدون دريافت هزينه‌هايي از اين كشور به كمك‌هاي اقتصادي خود ادامه مي‌دهد؟

افغانستان در طول تاريخ بيش از آنكه خودش مهم بوده باشد جايگاه جغرافيايي و ژئوپلتيكي‌اش اهميت داشته است. هرچه به پيش مي‌رويم از ديد همه نويسندگان امريكايي و حتي برخي سياستمداران اين كشور، چين رقيب واشنگتن در آينده خواهد بود و رفتار امريكا با چين دو گونه است. اول برخورد نظامي و دوم، شريك كردن در مسئوليت يا محدود‌سازي اين كشور است. بنابراين، امريكايي‌ها در افغانستان حضور دارند در درجه اول براي محدود‌سازي چين. دوم، روندهايي كه اساساً در روابط قدرت‌هاي بزرگ اينگونه است و روندهايي كه در روابط روسيه و امريكا وجود دارد واگرايي است تا همگرايي. پس از اين منظر حضور در افغانستان هم براي امريكا مهم است. تا چندي پيش تصور من بر اين بود كه شايد تلاش امريكا در افغانستان براي نابودي طالبان است ولي الان تصور مي‌كنم كه در شرايط كنوني طالبان به عنوان يك ابزار به سود امريكايي‌هاست. يك تماس تلفني بين جان كري و سرگئي لاوروف وزراي خارجه امريكا و روسيه انجام شد و در اين تماس كري به لاوروف گفت اگر روسيه به توافقات انجام شده عمل نكند، دو اتفاق رخ خواهد كرد. اول، اينكه ممكن است مخالفان در سوريه به سلاح‌هاي پيشرفته دست پيدا كنند و دوم اينكه ممكن است روسيه به سمت بي‌ثباتي پيش برود. معلوم است كه كنترل كامل اين نيروها مديريت و سازماندهي شده است و حمايت امريكا از اين نيروها قطعي است و حتي بمباران داعش توسط جنگنده‌هاي ائتلاف ضد داعش مديريت شده انجام مي‌شود. در شرايط كنوني آسياي مركزي مثل انبار باروتي است كه ممكن است هر لحظه از راديكاليسم منفجر شود و بنابراين قلمرو نفوذ روسيه به راحتي مي‌تواند توسط گروه‌هاي افراطي تهديد شود. در آن صورت، دولت افغانستان ديگر ضد طالبان نيست بلكه دولت تسهيل‌كننده براي بي‌ثبات‌سازي در آسياي مركزي و مرزهاي روسيه است. بنابراين، امريكا در شرايط فعلي در مقابله با طالبان كاملاً محتاط‌ عمل مي‌كند. يعني در مرز بين طالبان به عنوان يك نيروي بد يا نيرويي كه مي‌تواند به عنوان نيروي مثبت باشد در نظر گرفته مي‌شود. تا پيش از كشته شدن ملااختر منصور، رهبر سابق طالبان روند به گونه‌اي ديگر بود اما به نظر مي‌رسد، اكنون باتوجه به تحولات اخير در سوريه و عراق و روندهايي كه در سياست روسيه و امريكا وجود دارد اين مسير مدنظر است.

در ماه‌هاي اخير باتوجه به شكست‌هايي كه داعش در عراق و سوريه متحمل شده است و اين گروه در مقابل ارتش‌هاي عراق و سوريه عقب‌نشيني مي‌كند، اين بحث به طور غيررسمي مطرح شده كه با شكست داعش در اين كشورها، يكي از مناطقي كه ممكن است داعش در آنجا نفوذ كند افغانستان است و جبهه رويارويي روسيه و غرب احتمال دارد به افغانستان كشيده شود. شما اين بحث را چقدر محتمل مي‌دانيد؟ آيا افغانستان مي‌تواند به بازي بزرگ قدرت‌ها همچون مدلي كه در عراق و سوريه وجود دارد، تبديل شود؟

براي انجام هر كاري بايد بسترهاي لازم آن فراهم باشد. داعش در سوريه اقتضا و كاركرد خود را دارد و بستر اصلي در اين كشور اين است كه يك اقليت بر يك اكثريت حكومت كند. در بيداري اسلامي يكي از جاهايي كه تحولات به صورت معكوس اتفاق افتاد، سوريه بود و بايد اكثريت بر اقليت حكومت مي‌كرد همچنان كه بايد در بحرين اينگونه مي‌شد. در افغانستان نمي‌توان مدل را مثل سوريه چيد و هيچ انگيزه‌اي براي تغيير ساختار افغانستان وجود ندارد و بدنه اصلي پشتون‌ها هستند و به همين خاطر بود كه عبدالله عبدالله، رئيس اجرايي افغانستان با اينكه احتمالاً رأي آورده بود كنار گذاشته مي‌شود و اشرف غني از قوم پشتون به عنوان رئيس‌جمهور قدرت را در دست مي‌گيرد. اگر عبدالله رئيس‌جمهور مي‌شد ممكن بود ساخت قبيله‌اي پشتون اين مسئله را برنتابد و بي‌ثباتي ديگري ايجاد مي‌شد. در سوريه، داعش به دنبال قطع ارتباط حلقه سوريه با لبنان است و مهم‌تر از اين اگر محور ايران، عراق و سوريه قطع شود، لبنان دچار مشكلاتي خواهد شد.

باتوجه به بسترهاي اجتماعي در سوريه گروه‌هايي مثل داعش ظهور پيدا مي‌كنند اما در افغانستان، امريكايي‌ها قصد برهم زدن شرايط فعلي در اين كشور را ندارند. امريكا طرفدار حفظ وضع موجود در افغانستان است و امريكايي‌ها نمی‌خواهند روشي اتخاذ كنند كه اين دولت فروبپاشد و در جهت تقويت اين دولت گام برمی‌دارند. چون اين دولت نقطه اتكايش در منطقه استراتژيك جنوب و شرق آسيا و آسياي مركزي و خاورميانه است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار