
پژوهش بايد از پلههاي پايينتري آغاز شود؛ بهطور مثال تربيت يك دانشجوي سال اولي بسيار زمانبر است، چراكه اين دانشجو روش تحقيق و بيان مسئله را نميداند. پژوهش با بخشنامه يا آييننامه حل نميشود بلكه نياز به زمان دارد. يك دانشآموز، 12 سال درس ميخواند، اما به يك مسئله تحقيقي ورود نكرده است. اين مسئله نشاندهنده اين است كه ما چقدر در آموزشوپرورش نسبت به تحقيق بيگانهايم.
وقتي اين دانشآموز به دانشگاه وارد ميشود، 600 استاد در برابر 6 هزار دانشجو وجود دارد. يك استاد چقدر ميتواند براي او وقت بگذارد، آنهم در دانشگاههاي علوم پزشكي كه علاوه بر بحث آموزش، بهداشت و درمان نيز مطرح است؛ بنابراين يك حلقه مفقوده وجود دارد و آن اين است كه دانشآموز به دانشگاه راه پيدا ميكند بدون اينكه روش تحقيق را بداند.
ما دانشگاه را يكجا و ديگر نهادها، سازمانها و صنايع را در جاي ديگر در سيستم خود تعريف كردهايم. پژوهش بايد در پاسخ به يك درخواست انجام شود، ما هيچ درخواستي از سوي هيچ شركت يا مؤسسهاي از دانشگاه نداريم. اگر ميخواهيم در حوزه پژوهش خروجي داشته باشيم بايد مسئولان صنايع، سازمانها و دستگاههاي اجرايي به اين نتيجه برسند كه دانشگاه ميتواند به آنها كمك كند.
دليل آنكه در خارج از كشور حوزه پژوهش خروجي دارد، اين است كه شركتها و مؤسسات آنها براي تحقيقات هزينه ميكنند و به همين دليل اگرچه دير اما حتماً خروجي خواهد داشت. پژوهش در خارج از كشور با پژوهشي كه در كشور وجود دارد، بسيار متفاوت است.
تمام اعتبارات معاونت پژوهشي، اگر تنها روي يك طرح هزينه شود، آن طرح به نتيجه نميرسد. انتظاراتي از دانشگاه وجود دارد، اما از سوي ديگر امكانات دانشگاه براي پاسخ به اين انتظارات محدود است. اگر انتظار داريم پژوهش اعضاي هيئت علمي با اين وضع به نتيجه برسد، اين انتظار قابل قبول و معقولي نيست.