وجدان امري دروني است كه در ذات وجودي انسان نهفته و موجب تمايز اعمال خوب از بد ميشود. بر حسب شرايط موجود وجدان ميتواند تغيير بپذيرد و انگيزه لازم را در فرد به وجود آورد. وجدان كاري مهمترين اصل در شروع هر كاري است كه در حيطه آن ميتوان به ديگر شرايط تحقق بخشيد. از جمله اين شرايط ميتواند انضباط اجتماعي در برخورداري از مؤلفههاي مهم در انجام كارهاي معوقه دستگاههاي اجرايي باشد.
وجدان كاري به منزله ارتباط هر چه بيشتر افراد در كارها و خدمات و ارائه اعمال شاخص است. بيشك بهترين خدمات به مردم لازمه وجدان كاري همراه با انضباط اجتماعي است. وجدان كاري در هر شخص ميتواند بستري مناسب جهت جلوگيري از اتلاف وقت فراهم آورد. افراد داراي وجدان كاري با توجه به قوانين و شرايط محوله هر چه بيشتر در جهت پيشبرد كارها اقدام خواهند كرد. زيرا اين افراد در همه حال خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود دانسته، در انجام كارها حسن نيت به خرج داده و به منظور جلب اعتماد افراد ديگر تلاش ميكنند.
كاركرد وجدان نظارتكننده و قاضي است كه در صورت نياز ميتواند تنها محكمهاي باشد كه به قضاوتكننده ديگري احتياج نداشته و به تنهايي به برقراري عدالت بپردازد. وجدان كاري نيز مجموعه عواملي است كه هر فرد در حيطه سازماني خود به تشخيص مناسبات از يكديگر ميپردازد.
به طور حتم در هر سازماني بايد بر كارها نظارت كامل وجود داشته باشد اما اينكه فرد با در نظر گرفتن وجدان خود بر كارها نظارت داشته باشد يكي از مؤلفههاي مهم در رسيدن به كمال است زيرا فرد با توجه به وجدان و نظم بخشيدن به كارها به اهدافش خواهد رسيد. همان طور كه وجدان و انضباط يكي از مسائل مطرح است، عدم اجرا و ناديده گرفتن اين اصول مهم نيز نه تنها گناه بزرگي محسوب ميشود بلكه عدم رعايت حق مردم را به دنبال خواهد داشت. لازمه انجام هر كاري در هر مقطع به نظم و انضباط خاصي نياز دارد كه بدون رعايت آن هرج و مرج به وجود ميآيد. انضباط نيز به نوبه خود از مهمترين زيربناهاي ساماندهي در حيطه كاري است كه موجبات پيشرفت را فراهم ميكند. به تبعيت از آن هر ارگاني بايد داراي مديريت خاصي باشد تا بتواند به بهترين نحو افراد را در جهت اهداف سازماني نظم و ترتيب بخشد.
برخي روانشناسان و صاحبنظران بر اين عقيدهاند كه انسان در رفتار خود بهناچار مجبور به استمداد از نيروهاي دروني مانند وجدان است. وجدان فرد را به ايجاد ضوابط اخلاقي و انگيزه در كارها واميدارد. انگيزهاي كه منحصر به فرد بوده و تنها خود در مقابل آن نقش ايفا ميكند.
عوامل متعددي ميتواند بر وجدان كاري فرد تأثير گذاشته و او را در جهت اهداف خويش ياري رساند. شايد تصور هر فرد از اين عوامل فرق داشته باشد اما در كل اهم اين عوامل عبارتند از: تنظيم قوانين و انضباط كاري، ايجاد روشهايي براي تقويت وجدان كاري افراد، فضاسازي محيط كار، رايجسازي افكار مبتني بر وجدان، به وجود آوردن شرايط مطلوب براي رسيدن به اهداف و افزايش بهرهوري.
كارشناسان و صاحبنظران بسياري عوامل متعددي را جهت افزايش بهرهوري مشخص كردهاند اما مهمترين علل را در وجدان كاري و انضباط اجتماعي ميدانند.
يك پرسش مهم و اساسي اين است كه آيا وجدان كاري و انضباط اجتماعي به هم ربط دارند؟ ميزان تأثيرگذاري آنها از هم چقدر است؟ آيا يكي لازمه ديگري است؟ اينكه چه عللي موجب برانگيختن حس و انگيزه كاري در فرد شده و ميتواند او را فعالانه به سوي هدف تحريك كند خود يكي از مهمترين بخشهاي نظري را مطرح ميسازد. بنابراين لازم است تا ارگانها از هر جهت تعريف منصفانهاي در برخورد با كاركنان خود داشته باشند و ضمن برآورده كردن مايحتاج آنها، برابري و رضايت بين افراد به وجود بياورند.
نكته پاياني اينكه اين باورها و ارزشهاي اجتماعي فرد هستند كه وجدان كاري و انضباط اجتماعي را در افراد به وجود ميآورند.
هر چقدر فرد در حيطه انجام وظايف وجدان كارياش از سطح بالايي برخوردار باشد انضباط اجتماعي بيشتري خواهد داشت. اين پديده مهم بر ميزان سطح بهرهوري دلالت دارد. بدين ترتيب هر اندازه در امور مربوط به افراد وجدان كاري و نظم اجتماعي رعايت شود نه تنها جامعه را به سوي شرايط مطلوب سوق خواهد داد بلكه افراد را از نابرابريهاي اجتماعي دور خواهد كرد.
منبع: SocialDiscipline.com