
اين روزها پاي صحبت دانشجويان كه مينشيني ردپاي نااميدي و بيانگيزگي را به خوبي در حرفهايشان احساس ميكني، انگار آمادهاند تا از دلنگرانيهاي خود بگويند. عدهاي افسرده شده و تنها به گرفتن مدركي بسنده كردهاند و عدهاي ديگر از دانشجويان حتي براي گرفتن مدركشان هم ذوق و شوق ندارند و اين همه شايد به دليل آمار بالاي فارغالتحصيلان بيكار در جامعه و نبود شغل و كار مناسب مدرك تحصيلي دانشجويان باشد.
دانشجويان نا اميد و نگرانيكي از دانشجويان كارشناسي ارشد روانشناسي ميگفت: تنها به دليل علاقهاي كه به روانشناسي دارم درس ميخوانم وگرنه به خوبي ميدانم مدرك فوق ليسانس هم كه بگيرم بيكار ميمانم و شغل و آيندهاي ندارم. اما به راستي دليل اين حال خراب دانشجويان چيست؟ چرا دانشجويان كه بايد كوهي از انرژي و سرزندگي باشند و با شوق مدارج علمي را طي كنند به چنين حال و روزي افتادهاند. دكتر سيما فردوسي در گفتوگو با ما به برخي دلايل نااميدي و بيانگيزگي دانشجويان اشاره كرده و ميگويد: اصولاً جوانان مقداري نگران آينده خود هستند. دانشجويان به طور طبيعي نگران آينده شغلي، آينده زندگي، ازدواج و اهدافي كه در سر داشتهاند، هستند و ميتوان گفت اين از روحيات خاص دوره جواني است. منتها هر چه به جوان احساس امنيت بيشتري بدهند يعني فرصتهاي شغلي و تحصيلي بيشتري برايشان فراهم باشد مشخصاً نگرانيهاي كمتري خواهند داشت. وي ميافزايد: وقتي امنيتي كه ميبايست به لحاظ فراهم بودن فرصتهاي شغلي و زندگي آينده برايشان فراهم باشد را نميبينند طبيعتاً دچار دلنگراني و استرس و به دنبالش نااميدي و بيانگيزگي ميشوند.
محيط زندگي مقصر بخش زيادي از بيانگيزگيها
وي معتقد است همه چيز به محيط برميگردد. بخش زيادي از بيانگيزگيها در ميان دانشجويان يا حتي اساتيد دانشگاهها به محيط زندگي انسانها برميگردد. محيط بايد برانگيزاننده بوده و در بردارنده شوق و ذوق و اهداف در آن باشد حتي تنوع بايد در محيط وجود داشته باشد.
اين دكتراي روانشناسي ميگويد: وقتي همه چيز يكنواخت و روتين ميشود ديگر فرصتهاي برابر براي همه وجود ندارد. بيساماني در محيط انگيزه را از آدمها ميگيرد لذا هم دانشجو از لحاظ درسي بيانگيزه ميشود و هم استاد به لحاظ كاري بيانگيزه ميشود و اين همه به خاطر اين است كه محيط غني نيست.
فردوسي آمار بالاي بيكاران و فارغالتحصيلان بيكار همچنين نبود توجه كافي به نخبگان و اساتيد را نقش مهمي در افزايش نااميدي و بيانگيزگي در ميان دانشجويان ميداند و ميافزايد: وقتي دانشجو اينگونه كم توجهيها را ميبيند و در كنار آن به خوبي نبود فرصتهاي لازم شغلي را به ويژه براي فارغالتحصيلان درك ميكند طبيعتاً نگران آينده شغلي و زندگي خود ميشود و اين نگرانيها گاهي خود را به شكل نااميدي از آينده نشان ميدهد.
وي ميگويد: به طور كلي مشكلات دانشجويان و جايگاه اجتماعي آنها بستگي به هر فرد دارد، مشخصاً تفاوتهاي فردي بسياري ميان دانشجويان وجود دارد. لذا بعضي از دانشجويان خودشان تلاش و كوشش ميكنند و خودشان را به مرحله كارآفريني ميرسانند يا با يكديگر و دوستان دانشجوي خود توانمنديهايشان را روي هم ميريزند و سعي ميكنند كارهايي مفيد براي آينده انجام دهند و طبيعتاً اين افراد از جايگاه بالاتري در جامعه برخوردارند و درصد نااميدي و بيانگيزگي در آنها هم پايينتر است.
دانشجويان منتظر فرصتها در جايگاه افراد نگرانفردوسي ميافزايد: ولي همه اين توانمندي را ندارند و از اين امكان برخوردار نيستند كه بتوانند چنين كارهايي را انجام دهند. اكثر دانشجويان مينشينند و منتظرند تا ببينند چه فرصتهايي برايشان به وجود ميآيد و طبعاً آنها جايگاه افراد نگران و نااميد را ميگيرند. پروفسور حسين باهر هم در گفتوگو با ما در خصوص افزايش نااميدي و بيانگيزگي در ميان دانشجويان ميگويد هنگامي كه افقي اميدواركننده ديده نشود مشخصا شخص دچار يأس خواهد شد.
به گفته وي انگيزه براي ادامه تدريس و تحصيل در ميان اساتيد و دانشجويان از نتيجه آن يعني دستيابي به كار و شغل مناسب حاصل ميشود و چون توليد و درآمدي براي تدريس و تحصيل فعلاً متصور نيست لذا تحصيل علم محصولي جز ناراحتي در بر نخواهد داشت.
وي ميگويد: وقتي دانشجويان آمار بالاي بيكاري و نبود فرصتهاي لازم شغلي را براي فارغالتحصيلان ميبينند براي ادامه تحصيل خود دچار بيانگيزگي ميشوند، چراكه تمامي موارد فوقالذكر اركان يأس را تشكيل ميدهند.
نقش تصورات ذهني دانشجويان در نااميدي
دكتر باهر با اشاره به تصورات ذهني دانشجويان از رشته و آينده شغلي خود و نقش آن در انگيزه داشتن يا نداشتن ميافزايد: دانشجويان، به ويژه در رشتههاي غيركاربردي مانند اقتصاد، جامعهشناسي، زبانهاي خارجي و علوم انساني و ادبيات نميتوانند چندان جايگاهي را براي خود تصور كنند زيرا هر نيتي با نتيجه درست، ارزيابي ميشود و چون اميدي به نتيجه وجود ندارد دانشجو دچار نااميدي ميشود.
در حال حاضر بيانگيزگي در ميان دانشجويان رواج بسيار يافته است؛ چنانچه روانشناسان نداشتن هدف، ترس و تسليم شدن در برابر آيندهاي كه هنوز نيامده، سرخوردگي از فرصتهاي از دست رفته گذشتهاي كه ديگر وجود ندارد، نداشتن خودباوري و اعتماد به نفس، تنبلي و نداشتن پشتكار و در نهايت ترسيدن از شكست را از مهمترين دلايل بحران نااميدي در ميان دانشجويان عنوان ميكنند.
مهرداد كاظمزاده عطوفي، متخصص حوزه بهداشت روان هم پيش از اين دلايل بيانگيزگي دانشجويان و تصور ذهني آنها از دانشگاه را اينچنين مطرح كرده بود:«برخي دانشجويان قبل از ورود به دانشگاه تصوير ذهني خاصي از دانشگاه دارند و نقطه انتهايي ذهن آنها ورود به دانشگاه است اما اين افراد با ورود به دانشگاه با دو پديده مواجه ميشوند؛ پديده اول اين است كه درس و تحصيل فرايند سختي است به ويژه در رشتههاي فني كه شرايط درس و امتحانات آن ميتواند عامل استرسزا تلقي شود و دوم اينكه سبك درس خواندن در دانشگاه با دبيرستان متفاوت است و اين موضوعي است كه ميتواند فرد را دچار اختلال تطابق كند.»