چند روز پيش كه خسته و كوفته از مدرسه اومدم چشمتون روز بد نبينه، ديدم اين داستان غذاهاي نذري سر دراز داره؛ مادر ما هم كه هزار ماشاءالله پيكاسو... قرمه سبزي و آبگوشت و قيمه و همهرو تركيب كرده به اسم كله پاچه به خورد ما ميده. ما هم كه ديديم آش كشك خاله است ديگه، شروع كرديم به خوردن اين اثر هنري هزار و يك مزه.
از قضا به خاطر اين دست هنر، ما بد مريض شديم. مادر ما هم كه مثلاً بيخبر، پرسيد چته؟ ما هم گفتيم يه چيزي تو اون نذريها بوده حتماً ديگه. مادر ما هم پير و زود باور، روز بعد كه از خونه اومدم بيرون، ديدم خانوماي همسايه به شدت مشغول احوالپرسي گرمن با من. منم بيخبر از همهجا همهرو با خاطرجمعي جواب ميدادم. يهو به گوشم رسيد، يكي گفت ايشالا خير نبينن غذاي خراب ميدن دست مردم. تازه ياد داستان ديروز افتادم و سرم رو انداختم پايين. چي ميگفتم خب والا؟ ريش سفيدي مادرمو كردم مثلاً. سر كوچه كه رسيدم، ديدم يكي از همون خانوماي همسايه مذهبي غذاهاي نذريش رو داره ميريزه بيرون، دلم گرفت، گفتم چيكار ميكني حاج خانوم؟گفت خرابه! ديدي كه تورو كه جووني مريض كرد، اونوقت به منه پيرزن ميخواد رحم كنه؟
چند روز گذشت از اين ماجرا كه انگار يك آقايي جوگيرتر از همسايههاي ما اونطرف ايران اينو شنيده و زده و كشته و گفته غذاي نذري! ديواري كوتاهتر از غذاي نذري امام حسين هم مگه پيدا ميشه؟! البته احتمالاً گفته با خودش كه ما كه خوش خطيم و براي همه خطاطي كرديم، اينو هم خودمون قلم دست ميگيريم. آخرش يك كمالالملكي از آب درميايم، يا هم گفته ما كه نسخه آقاي شجريان رو پيچيديم براي همه، آقاي شجريانم شايد يه نسخهاي بشه واسه ما. ولي باز امان و امان از اين همسايههاي زود باور ما...
روز بعد باز شنيدم كه انگار آقاي شجريان هم نسخهپيچ خوبي نبوده و اين آقا دست به دامن سياست بازي شده؛ البته اين آقاهه هم خدا رو ميخواسته هم خرما رو. گفته بگم غذاي نذري و غائله قتل رو ختم به خير كنم، ولي ديده هوا پس معركهاس و با اعتقادات مردم زيادي بازي ميشه، پاي بنده خداها اصلاحطلبا رو هم اضافه كرده به قضيه و خود اصلاحطلبا هم گفتن اين دكتره واسه ماس. ولي يكي نبوده زير گوشي لااقل به اين آقا برسونه كه ما مورد داشتيم جنب كاخ سفيد غذاي نذري پخش شده بدون كوچكترين عوارضي تموم شده و يه اپوزيسيون رو شفا هم داده.
اين آقاي دكتر چسبيده به اصلاحاتچيها الان كاشف شده خودش قاتل بوده بابا! همسايههاي ما هم كه شنيدن ته قضيه چيه، باز شروع كردن به بد و بيراه گفتن و غذاي نذري گرفتن؛ فقط نميدونم چرا اين اصلاحاتچيها هنوز هيچي نگفتن. خوبه لااقل با خودشون بگن غذاي نذري بخوريم ولي حرف مزخرف نخوريم !