
در رشتههاي گوناگون علوم انساني؛ ادبيات، فلسفه، تاريخ، هنر، ما خيلي سابقه داريم. بعضي از علوم انساني ديگر هم هست كه اگرچه از غرب آمده، اما اگر درست دقت كنيم، خميرمايه آن كه عبارت از عقلانيت و تجربهگرايي است، از تفكر و روح ايراني - اسلامي است. اروپاي خرافاتي نميتوانست زيستشناسي و اقتصاد و مديريت و روانشناسي و جامعهشناسي را به اين شكل تنظيم كند. اين، سوغات تفكر علمگرايي و تجربهگرايي شرق و عمدتاً ايران اسلامي بود كه رفت در آنجا و به اين تحول منتهي شد. به هر حال، در اين چيزهايي كه عقب هستيم، بايد خودمان را جلو ببريم و خودمان ابداع كنيم؛ ترجمه نكنيم. ترجمهگرايي زيانهاي بسيار بزرگي براي ما دارد. (6/6/92)
طبق آنچه كه به ما گزارش دادند، در بين اين مجموعه عظيم دانشجويي كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوي دولتي و آزاد و پيام نور و بقيه دانشگاههاي كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانياند! اين به يك صورت، انسان را نگران ميكند. ما در زمينه علوم انساني، كار بومي، تحقيقات اسلامي چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينههاي علوم انساني مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزي كه معتقد به جهانبيني اسلامي باشد و بخواهد جامعهشناسي يا روانشناسي يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براي اين رشتهها ميگيريم؟ اين نگرانكننده است. بسياري از مباحث علوم انساني، مبتني بر فلسفههايي هستند كه مبنايش ماديگري است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوي به انسان و جهان است. خب، اين علوم انساني را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربيها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بياعتقادي به مباني الهي و اسلامي و ارزشهاي خودمان را در قالبهاي درسي به جوانها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلي مطلوبي نيست. (8/6/88)