کد خبر: 819653
تاریخ انتشار: ۰۸ آبان ۱۳۹۵ - ۱۸:۴۳
«آخرين انار دنيا» تراژدي مردم ستمديده کُرد در عراق است و مربوط به دوران ماقبل صدام است که البته اين ستم‌ها پس از صدام هم همچنان تشديد شده بود و اين گوشه‌اي از اين دردنامه کردان عراق است که بختيار علي در رمان خود نوشته و ابراهيم پشت‌کوهي زحمت تبديل آن را به تئاتر کشيده است. اين‌که رماني سرشار از درد و تراژدي باشد و نمايشنامه‌نويس و کارگرداني آن را براي اجرا اقتباس کند، حرکت شايسته و ماندگاري است، چنانچه در حال حاضر اين اجرا مي‌تواند تاثيرگذار باشد. با چنين حرکت‌هاي فرهنگي‌اي است که مي‌شود در تاريخ انسان‌هاي ستمديده حرکات ارزشمندي انجام داد. آخرين انار دنيا رنج‌نامه‌اي است که در آن بخشي از آوارگي‌ها، اسارت‌ها، کشتن‌ها، شکنجه‌شدن‌ها، سوختن‌ها و ساختن‌ها و دورافتادن‌هاي مردمان ستمديده جهان نمايان شده است. پشت‌کوهي در متن به سوي شيوه سيال ذهن رفته و پراکنده از اين‌سو و آن‌سو روايت‌هايي را نمايان مي‌کند و شيوه اجراي نيز در اتکاي به بدن آماده و فعال و نزديک به شيوه تئاتر فيزيکال است و در عين حال اجراي موسيقايي نيز در بخشي از آن فعال است و هرکدام به گونه‌اي ما را متاثر مي‌کنند. پشت‌کوهي در هر لحظه تابلويي مي‌سازد و در اين فرايند همه چيز با مدها و نشانه‌هاي مشخص درهم تنيده مي‌شود تا فضا و درام واحدي شکل بگيرد. اينجا آدم‌هايي به‌هم‌پيوسته که سرنوشت مشترکي دارند با نيروهاي دولتي ـ عراق در زمان خودش ـ در حال مبارزه‌اند. اين روند مبارزه‌جويانه در زمان صدام هم ادامه يافت تا اين‌که بعد از آزادي عراق توانستند پروبال بگيرند و دولت فدرال تشکيل دهند و رئيس‌جمهور عراق از ميان آنان انتخاب شود. در صحنه يک گاري بزرگ اصل و اساس همه چيز است. فضاسازي بر اساس آن صورت مي‌گيرد که در پايان هم تبديل به يک کشتي مي‌شود که آدم‌هاي آواره را به سرزمين‌شان برمي‌گرداند. در اينجا گاري نماد سرزمين است که از حرکت بازمانده و در هر تابلو بخشي از دردنامه اين مردم نمايان خواهد شد. يک قصه براي نسيم است؛ دختر شاهزاده‌اي که نابيناست که بايد زير درخت اناري بخوابد و بينا شود. مي‌رود مي‌خوابد و بينا نمي‌شود. فقط يک انار شيشه‌اي در دستان دوستانش قرار مي‌گيرد. به همين ترتيب محمد، عاشق يکي از دختران سپيدجامه مي‌شود و آنها پيمان بسته‌اند در کنار هم آواز بخوانند تا اينکه بخواهند عاشق شوند. محمد هم در رودخانه غرق مي‌شود و حالا بر گورش اين دختران با حسرت آواز مي‌خوانند. مردمان در بازار ميوه مي‌فروشند و زندگي برقرار است، با اينکه به اشتباه گاهي با هم دعوا مي‌کنند اما ناگهان نيروهاي دولتي مي‌آيند و همه را به صلابه مي‌کشند. اين کشتارها و شکنجه‌ها ادامه دارد و آدم‌ها درمي‌يابند نمي‌توانند مقابل ستم سکوت کنند. بنابراين دست به مبارزه و مقاومت مي‌زنند و حالا بر آن هستند که تغييري در زاويه ديد کنش‌مند اتفاق بيفتد. هرچند در جايي همه آگاه مي‌شوند که اين جنگ‌ها و مقابل هم ايستادن‌ها نفع انساني ندارد و بايد به صلح و آرامش فکر کرد! آخرين انار دنيا مي‌خواهد حس و حال دروني و روند بيروني يک زندگي مورد هجمه را نمايان کند و مقاومتي که در پايان از دل جنگ به صلح و آرامش و سازندگي خواهد رسيد. اين نمايش حس و حال شاعرانه‌اي دارد و با تصاوير مي‌خواهد ما را متوجه فضايي ملتهب و بحراني بگرداند. ما هم با اين نگاه کنار خواهيم آمد چون انسانيم و هم‌نوع و براي‌شان احساس همدردي مي‌کنيم، چون که تيغي اگر فرو رود در دستي، متصل به ماست و درد مشترک ماست. اين همان حس و حال فراموش‌شده و کتمان‌شده است که ما را مقابل هم قرار مي‌دهد.
هميشه و همه جا از جنگ به عنوان حادثه‌اي دردناك و منفور ياد مي‌كنند اما اين‌كه تو جنگ را زندگى كنى يا از دور چيزهايي بشنويي و تصاويرى ببينى حكايت ديگريست، وقت شنيدن كلمه جنگ فرق است بين مادرم كه رنگش زرد مي‌شود و اشك از گوشه چشمانش جارى مي‌شود و من ... آخرين انار دنيا تصويرى از جنگ نشان‌مان مي‌دهد كه مثل خيلى از فيلم‌ها، تئاترها و كتاب‌هايي كه ديده‌ايم و خوانده‌ايم جنگ را در سنگرها و خاكريزها، جايي كه مردان هيچ خواهر و معشوقى ندارند، تنها كارشان جنگيدن است و حتى كتاب نمي‌خوانند، بازارى ندارد، باران نمي‌بارد، جايي خيلى دور از زندگى مردم عادي نيست. آخرين انار دنيا چنان زيبا و دردناك جنگ را به تصوير كشيده كه مخاطب براى 80 دقيقه جنگ را باور می‌کند
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار