امروزه تصادفات جادهاي در كشور تبديل به بخشي از حوادث پرتكرار در زندگي اجتماعي مردم شده و اين در حالي است كه تبيين علمي و كار كارشناسي دقيق روانشناسي و جامعهشناختي از علل تصادفات جادهاي نيز اندك است. اما علل مؤثر بر تصادفات جادهاي را اگر مورد به مورد بررسي كنيم، متوجه ميشويم كه ريشه بسياري از سوانح رانندگي فقط عوامل و زيرساختهاي جادهاي يا فقط عدم كنترل پليس نيست بلكه نوع تصادفات در داخل شهرها، بزرگراهها و حتي در جادههاي بين شهري تا حدودي به كيفيت زندگي رانندگان و حتي سطح رفاه و معيشت آنها نيز برميگردد. اين در حالي است كه به عوامل نرمافزاري (فرهنگي - اجتماعي) شكلدهنده سوانح رانندگي در كشور كمتر توجه شده يا بهتر است گفته شود هيچ توجهي نشده است.
سطح زندگي رانندهاي كه از نظر درآمد و معيشت در شرايطي نيست كه پاسخگوي حتي نيازهاي اوليه خانواده خود باشد معلوم است كه كيفيت رانندگي او نيز چگونه خواهد بود. به نظر ميرسد يكي از مقصران اصلي در موضوع تصادفات جادهاي ساختار بد اجتماعي و اقتصادي موجود در كشور باشد. وقتي مشكلات و نابسامانيهاي اقتصادي و فرهنگي - اجتماعي روي هم انباشته ميشوند در نتيجه آشفتگي اجتماعي را به خيابانها نيز ميكشاند (خيابانهاي پرترافيك و با كيفيت پايين رانندگي). در واقع نوع و رفتار و كيفيت رانندگي رانندگان تا حد زيادي به وضعيت زندگي و عدم آرامش اقتصادي - اجتماعي راننده بستگي دارد.
وقتي با حوادث متعدد رانندگي به ويژه تصادفات جمعي مثل مينيبوس و اتوبوس مواجه ميشويم فقط يا قرباني را سرزنش ميكنيم يا فقط مشكل را گردن جادهها مياندازيم. در حالي كه لازم است بدانيم كه در شكلگيري حوادث رانندگي در كنار عوامل زيرساختي اعم از جاده و كنترل پليس، آرامش فكري، اقتصادي و اجتماعي و به طور كلي كيفيت زندگي راننده نيز مؤثر است و يك تحليل واقعبينانه از اين نوع حوادث، تحليلي است كه بتوان گفت چند درصد از اين عوامل ناشي از كمبودها و نارساييهاي جاده است كه باعث تصادف ميشود و چند درصد ناشي از كيفيت زندگي و معيشت رانندگان؟ تاكنون آمار و اطلاعاتي كه در مورد كيفيت رانندگي در جامعه و تأثيري كه متغيرهاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در كيفيت رانندگي و شكلگيري سوانح رانندگي دارد ارائه نشده است اما با اين وجود با بررسي علل و نوع تصادفات رانندگي در كشور ميتوان تأثير اين متغيرها را برآورد كرد.
از رانندهاي كه سالها رانندگي كرده و حتي بعد از سن بازنشستگي از ساير سازمانها براي جبران كمبودهاي زندگي خود مسافركشي ميكند يا رانندهاي كه كوچكترين رضايتي از شغل رانندگي ندارد، چه انتظاري از كيفيت رانندگياش ميتوان داشت؟
مشكل ديگري كه در ارتباط با رانندگي وجود دارد، نوع نگاه به شغل رانندگي است. وقتي كه به شغل رانندگي به عنوان شغل چندم نگاه ميشود و بسياري از افراد بعد از ورشكستگي اقتصادي در ساير مشاغل تصميم به كسب درآمد از طريق شغل رانندگي ميگيرند، در اينجا سؤالي مطرح ميشود و آن اينكه آيا شأن و منزلت اجتماعي راننده در جامعه ما وجود دارد؟ آيا شرافت اجتماعي و احساس مسئوليت اجتماعي راننده اتوبوسي كه خوابآلود است اجازه ميدهد كه با اين وضع رانندگي كند؟ آيا او اصلاً آموزشهاي لازم براي رانندگي را ديده است؟
مطالعه جوامعي كه در آنها سوانح رانندگي پايين است نشان ميدهد كه شغل رانندگي و راننده در آن جوامع از شأن و منزلت خوبي برخوردار است در حالي كه در جامعه ما شأن و منزلت اجتماعي رانندگان بسيار پايين است و اين موضوع را در برخوردهاي متعدد مردم با رانندگان به عينه ميتوان مشاهده كرد. بنابراين شغل رانندگي نيز نميتواند نياز به شأن و منزلت اجتماعي راننده را تأمين كند و در اين خصوص در جامعهمان با نارساييهاي فرهنگي - اجتماعي روبهرو هستيم.
به رغم اينكه در ظاهر يك راننده اتوبوس يا تريلر روي صندلي مينشيند و رانندگي ميكند ساده به نظر ميرسد اما در واقع اين چنين نيست و جزو مشاغل سخت و طاقتفرسا و حساس به خصوص در مسافتهاي طولاني است بنابراين تا زماني كه در ساختار اجتماعي - فرهنگي نوع نگاه به مشاغلي از جمله رانندگي كه نياز به هوشياري بيشتري دارند و سخت هستند اصلاح نشود نبايد انتظار داشت كه كيفيت رانندگي براي كساني كه شغل اصليشان اين است بهتر شود. هريك از ما به عنوان افراد اجتماع بايد بدانيم و بياموزيم كه اهميت شغل رانندگان كمتر از معلم و مهندس و پزشك نيست و آنان شغل بسيار حساسي دارند كه نياز به مهارت و آرامش زيادي دارد.
بنابراين يكي از راهكارهاي اساسي بازسازي و ترميم شأن اجتماعي شغل رانندگي است تا هم رانندگان احساس ارزشمندي از نظر منزلت اجتماعي داشته باشند و با رضايت خاطر از بعد اجتماعي رانندگي كنند. دومين راهكار نيز درجهبندي و تعريف جايگاه شغلي رانندگان هم در ارتباط با ساير مشاغل و هم در ارتباط با خود رانندگان است تا نوع نگاه به شغل رانندگي به عنوان شغل درجه دوم و سوم ترميم شود و از اين راه نيز ميتوان كيفيت رانندگي را بالا برد. تا زماني كه درآمد رانندگان كفاف نيازهاي خانوادههايشان را نكند نبايد از راننده انتظار داشت كه در حين رانندگي با آرامش و دغدغه خاطر رانندگي كند بنابراين سومين راهكار نيز افزايش كيفيت و سطح زندگي و معيشتي رانندگان نه در شعار بلكه در عمل است كه ميتواند در افزايش آرامش رانندگان در حين رانندگي و كاهش سوانح رانندگي مؤثر باشد. در خاتمه بايد به مهمترين نكته اشاره كرد و آن آموزش مستمر رانندگان به صورت علمي است و اينكه آنان با جايگاه مهم و تعيينكننده خود آشنا شوند و شغل خود را صرفاً در سطح كسي كه حملكننده است نبينند. بايد به آنان فراتر از آموزشهاي مربوط به نوع رانندگي حتي آموزشهاي فرهنگي و روانشناسي داد.
*كارشناس ارشد جامعهشناسي