کد خبر: 812128
تاریخ انتشار: ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۷:۴۵
روايتي تاريخي از زمينه‌ها و پيامدهاي نگارش اثر «‌توحيد؛ نفي عبوديت غيرخدا» به قلم رهبر معظم انقلاب
خانه «سيد» كانون بيدارگري بازار سرشور مشهد، بازار پررونق و جذابي است كه...
علي احمدي‌فراهاني

بازار سرشور مشهد، بازار پررونق و جذابي است. با اينكه فقط ساعتي از اول صبح گذشته و دكان‌ها را تازه بازكرده‌اند، تعداد قابل توجهي از مردم مشغول خريد هستند. سال نو نزديك است و ايام، ايام خريد اما من فرصتي براي گشت وگذار و خريد ندارم. در بازگشت اگر وقت كردم، چند سوغاتي تبركي براي رفقاي دانشگاه مي‌گيرم. قرار نيست خيلي در مشهد بمانم، بايد زودتر برگردم تبريز.

در جست‌وجوی خانه استاد

فارغ از هياهو و همهمه بازار سرشور، دنبال كوچه فريدون مي‌گردم. سعي مي‌كنم از كسي نشاني نپرسم تا حساسيتي برانگيخته نشود. يكي از دانشجوهاي مشهدي دانشگاه، نشاني خانه آقاي خامنه‌اي را به من داده است. او تأكيد كرد كه با رعايت جوانب امنيتي سراغشان بروم، چون بعد از آزادي ايشان از زندان كميته مشترك تهران در سال گذشته، رفت و آمدهاي خانه‌شان كاملاً كنترل مي‌شود. آن طور كه از اين طرف و آن طرف شنيده‌ام، كلاً جو امنيتي اينجا، شديدتر از تبريز است، من هم كه به ملاقات نفر اصلي مبارزات مشهد مي‌روم. نسبت به جاهايي كه قبل از اين رفته‌ام، اضطراب و دلهره بيشتري دارم. اول صبح كه رفتم زيارت امام رضا، از آقا خواستم كه در اين راه دستم را بگيرد و كمكم كند. گفتم من آمده‌ام تا جواب سؤالم را از خود شما بگيرم. وقتي از حرم بيرون آمدم و به سمت بازار راه افتادم، خيلي آرام بودم و خيالم راحت شده بود. به حضرت گفتم كه هدف اولم از اين سفر، زيارت شما بود كه بحمدالله موفق شدم. حالا كه براي هدف ديگرم به خانه آقاي خامنه‌اي نزديك و نزديك‌تر مي‌شوم، دوباره ترس و اضطراب سراغم آمده؛ ترس از جو امنيتي اين محله و بي‌جواب ماندن سؤالم به خاطر عدم‌آشنايي و رابطه قبلي با ايشان. همه وسايل داخل جيب‌هايم ـ حتي دفترچه تلفن و كاغذهاي يادداشتم ـ را در بقچه‌ام مي‌گذارم و با احتياط به دكانداري ظاهرالصلاح مي‌سپارم تا اگر يك وقت گرفتند و تفتيشم كردند، چيزي نداشته باشم. اينطور مواقع حتي نام‌هاي دفترچه تلفن مي‌تواند بهانه‌اي شود براي دستگيري.

احتمالاً كوچه فريدون، همين كوچه باريك باشد. بله، خودش است. كوچه خلوتي است. احساس اينكه يك نفر در تعقيبم است، رهايم نمي‌كند. دنبال در سفيد رنگ با شيشه‌هاي مشجر و عمودي مي‌گردم. آن دانشجوي مشهدي دانشگاه، چقدر دقيق نشاني داده! انگار كه نشاني خانه خودشان را داده. او يك سال زودتر از ما وارد دانشگاه تبريز شده ولي در اغلب كلاس‌ها باهم هستيم، ضمن اينكه در خوابگاه وليعهد، قرآن درس مي‌دهد. ما به خوابگاه وليعهد مي‌گوييم «كوي وليعصر»؛ پاتوق اصلي بچه مذهبي‌هاست، تنها خوابگاهي است كه در آن نماز جماعت خوانده مي‌شود و كتابخانه قوي و خوبي دارد. آن دانشجوي مشهدي، از شاگردان پروپاقرص و درجه يك آقاي خامنه‌اي است. درس و بحثي كه در خوابگاه دارد، در واقع نشأت گرفته از انديشه‌هاي ايشان است. اگر به دانشگاه ما نمي‌آمد، شايد اينطور با تفكرات و انديشه‌هاي آقاي خامنه‌اي آشنا نمي‌شديم، البته ايشان به عنوان يكي از مبارزان تراز اول هميشه مطرح بوده و ما هم نامشان را شنيده بوديم ولي اينكه يك روحاني روشنفكر و انديشمند هم باشد، خيلي مطرح نبود.

در خانه استاد

در مي‌زنم. خانه آقاي خامنه‌اي، پلاك 14 است. به خاطر شنود تلفن ايشان، نمي‌شد با هماهنگي قبلي بيايم، البته مي‌دانستم كه آقاي خامنه‌اي حدود اين ساعت در منزل است، چون بعد از آزادي از زندان، ممنوع‌المنبر شده و حتي حق برپايي نماز جماعت هم ندارد.

جواني در را باز مي‌كند. خودم را معرفي مي‌كنم. وقتي مي‌گويم دانشجوي دانشگاه تبريز هستم، با لبخند من را به داخل دعوت مي‌كند. به‌به، چه حياط نُقلي و باصفايي! خانه ايشان خيلي محقر و ساده و بي رياست. وارد اتاق بيروني مي‌شوم. پنج روحاني مهمان ايشان هستند. دم در اتاق منتظر مي‌نشينم تا كار آن روحاني‌ها تمام شود. مهمانان آقاي خامنه‌اي آذري هستند و از اروميه آمده‌اند. آنها هم مثل من، از خطه آذربايجان، نزديك به دو روز راه را در اين سرماي زمستان آمده‌اند مشهد، خدمت ايشان تا جواب سؤال‌هايشان را بگيرند. حالا مي‌فهمم چرا ساواك اينقدر روي كنترل خانه ايشان حساس شده، از همه جا و از همه قشري اينجا مي‌آيند و مسائل و مشكلات اساسي خود را مطرح مي‌كنند.

در محضر استاد

در بَدو ورود، محو تماشاي آقاي خامنه‌اي مي‌شوم. ايشان لباده مرتب و تميزي بر تن دارد. در مجموع ظاهري ساده، دور از تجمل و در عين حال جذاب و گيرا دارد. بسيار خوش‌صحبت و خوش‌مشرب است. صداي بم و نافذي دارد. با اينكه جمع غيررسمي است، اما طوري صحبت مي‌كند كه كاملاً نشان‌دهنده خطيب و اديب بودن ايشان است. جواني كه در را به رويم باز كرده بود، برايم چاي مي‌آورد. همينطور كه زيرچشمي نگاهم به آقاي خامنه‌اي است، استكان چاي را در نعلبكي مي‌ريزم و آرام آرام مشغول خوردن مي‌شوم. نوشيدن يك چاي خوش دم، پاي صحبت‌هاي اين دانشمند انقلابي، بسيار لذتبخش است. آن روحاني‌ها هركدام سؤالي دارند و بحثي. سؤال يكي از آنها، درباره كتاب «شهيد جاويد» و نويسنده آن است. آن روحاني، صالحي‌نجف‌آبادي را متهم به تضعيف عقايد شيعيان مي‌كند. پاسخ آقاي خامنه‌اي برايم خيلي جالب است. ايشان با اينكه نظر درج شده در آن كتاب را به طور كامل قبول ندارد، اما از آقاي صالحي دفاع مي‌كند و ايشان را از زمره محققان برجسته و پركاري مي‌شمارد كه در علم درايه وارد و پخته است. از برخورد منصفانه ايشان، كاملاً به وجد مي‌آيم و اميد زائدالوصفي در وجودم شكل مي‌گيرد، يعني ممكن است آقاي خامنه‌اي فرصت داشته باشد و پاسخ سؤال من دانشجوي غريبه را هم بدهد؟

پاييز پارسال، يعني سال 54، يك سؤال اساسي و جدي برايم ايجاد شد و حسابي درگيرم كرد. دانشگاه آذرآبادگان تبريز، از سياسي‌ترين دانشگاه‌هاي كشور است. من از همان سال 51 كه وارد دانشگاه شدم، به عنوان يك دانشجوي مذهبي، فعال بودم، البته كلاً بچه‌مذهبي‌هاي ورودي 50 و 51 از بقيه دانشجوها فعال‌ترند، هم در كارهاي فكري و هم در كارهاي عملي. يك روز در دانشگاه، وقتي با رفقاي مذهبي‌ام سر مسائل فكري و سياسي مباحثه مي‌كرديم، به اين سؤال جدي رسيدم كه: «اعتقاد به توحيد، عملاً چه نقشي در زندگي انسان دارد؟» براي يافتن پاسخ، بايد سراغ متون اسلامي و كتب مرجع مي‌رفتم. اما بالاخره من يك دانشجو بودم و كارم اين نبود. پس ميانبر زدم تا پاسخ را مستقيم از اهلش جويا شوم. يك فهرست 20 نفره از علما و دانشمندان درست كردم كه همگي عليه رژيم فعاليت مي‌كردند و مورد پذيرش و مقبوليت قشر دانشجو بودند. يك نامه واحد تنظيم كردم و در آن، سؤالم را از آقايان پرسيدم. بعد فهميدم نامه زدن كار عاقلانه‌اي نيست، مثلاً همين آقاي خامنه‌اي، تمام نامه‌هاي ارسالي و دريافتي‌شان، سانسور مي‌شود. وقتي حضوري خدمت استاد مطهري كه از قبل با ايشان آشنايي داشتم، رفتم، ايشان هم بعد از تشويق، همين مطلب را گفتند و توصيه كردند كه حضوري مراجعه كنم. گفتند كه: «بهتر است براي هركدام از آقايان، موضوع مشخصي معلوم كني و از همه يك سؤال واحد نپرسي». خودشان هم كمك كردند تا متناسب با تخصص فكري و كاري افراد، سؤالات مشخصي براي هر يك تعيين شود، مثلاً «تأثير اعتقاد به توحيد در زندگي اجتماعي» براي دكتر شريعتي تعيين شد و«تأثير اعتقاد به توحيد در كار و تلاش» براي آقاي فخرالدين حجازي.

از آن فهرست 20 نفره، از خيلي‌ها قطع اميد كرده‌ام. حالا يا از همان اول جواب رد دادند يا بدقولي كرده و هنوز جواب نداده‌اند.

اما چطور شد كه به اين سؤال خاص رسيدم؟ تا قبل از سال 50، دانشجوهاي قوي سياسي دانشگاه آذرآبادگان، بلااستثنا غير‌مذهبي بودند، حالا يا گرايش‌هاي چپي و ماركسيستي داشتند يا نداشتند، به هرحال نماز نمي‌خواندند و كاري به كار خدا و قرآن و ائمه عليهم‌السلام نداشتند. اگر تظاهرات و تجمعي عليه رژيم برپا مي‌شد، رنگ و بوي مذهبي نداشت و اصلاً كسي فكر نمي‌كرد كه دين و مذهب براي اينطور كارها، حرفي براي گفتن داشته باشد. 16 آذر هر سال كه تظاهراتي مي‌شد، شعار اصلي، همان حرف معروف چپي‌ها بود: «اتحاد، مبارزه، پيروزي». امثال ما مذهبي‌ها كه تازه وارد دانشگاه شده بوديم، سعي مي‌كرديم شعارهايي نظير «الله‌اكبر» يا «درود بر خميني»را باب كنيم اما به شدت از طرف دانشجوهاي غيرمذهبي متهم مي‌شديم به تفرقه‌افكني، مي‌گفتند: «آقا! اختلاف نينداز! آقا! اتحاد را خراب نكن!» و غلبه هم با آنها بود.

تا اينكه پارسال، براي اولين بار در ايام 15 خرداد، بعد از گذشت 12 سال از قيام سال 42 آيت‌الله خميني، تظاهرات و اعتصاب مفصلي در دانشگاه راه انداختيم كه سابقه نداشت. كار را به بيرون از دانشگاه هم كشانديم و در شهر پخش شديم. همين اتفاق، نقطه شروعي شد تا بخشي از مردم تبريز هم كه خيلي خبري از مبارزات نداشتند، كم‌كم به ميدان مبارزات انقلابي بيايند و مشاركت كنند. با اين كار، توانستيم ابتكار عمل را از دست چپي‌ها خارج كنيم. با كشيده شدن دامنه مبارزات دانشجويي به سطح شهر، تكليف ما دانشجوهاي مذهبي سنگين‌تر از قبل شد. كم‌كم بايد براي تبليغ مبارزه بين عموم مردم هم برنامه‌ريزي مي‌كرديم؛ مبارزه‌اي با رنگ و ريشه ديني. همان اول كار، ضعف نداشتن يك پايگاه قوي فكري براي انجام اين كار، خود را نشان داد.

واقعاً هرچه فكر مي‌كردم، مي‌ديدم اگر جاي آن دانشجو، يكي از بچه‌هاي غيرمذهبي با تفكرات ماركسيستي با آن بازاري‌ها بحث مي‌كرد، شايد بهتر مي‌توانست آنها را به مبارزه مجاب كند چراكه آنها كاري به دين و اين حرف‌ها ندارند و بدون تمسك به مذهب، فقط با ايدئولوژي خودشان، اثبات مي‌كنند كه بايد مبارزه كرد. خيلي ناراحت بودم از اينكه ذهن و زندگي دانشجوهايي مثل من، پُر بود از سؤالات و شبهاتي بي‌پاسخ. هميشه آخرين سؤال اين بود كه: «چه بايد كرد؟» و جذاب‌ترين پاسخ، كتابي از لنين بود با همين عنوان؛ كتابي كه زياد بين دانشجوها دست به دست مي‌شد. اكثر كتب مذهبي موجود، فقط پاسخگوي مسائل ذهني و انتزاعي بود، نه سؤال‌هاي ناظر به عمل.

کلام استاد

روحاني‌هاي آذربايجاني مي‌روند و نوبت به من مي‌رسد. خود را معرفي مي‌كنم و مي‌گويم كه: آن دوست مشهدي‌ام شما را به من معرفي كرده! آقاي خامنه‌اي حسابي تحويلم مي‌گيرد و از اوضاع و شرايط دانشگاه و شهر تبريز سؤال مي‌پرسد. پاسخ كه مي‌دهم، مي‌بينم اطلاعات ايشان، از من كه در تبريز هستم، بيشتر است و از ريز اتفاقات خبر دارد. گرم‌گرفتن ايشان، باعث مي‌شود راحت و بي‌دغدغه و مفصل، سؤالي كه با آن مواجه بودم را توضيح بدهم، از روند شكل‌گيري سؤال تا اينكه براي پيداكردن پاسخ، سراغ چه كساني رفته‌ام و از چه كساني مشورت گرفته‌ام. بعد با افتخار مي‌گويم كه كتابچه «طرح كلي انديشه اسلامي در قرآن» را خوانده‌ام و ادامه مي‌دهم: «اين كتاب اواخر سال گذشته به دانشگاه ما رسيد و من فوراً آن را خواندم، اتفاقاً در همان ايامي كه دنبال پاسخ سؤالم مي‌گشتم، حس كردم اين كتابچه مختصر، دقيقاً پاسخي است به سؤال من. در مقدمه كتاب كه خود شما مرقوم كرده بوديد، اشاره شده بود كه بايد مباحث فكري اسلام از حالت ذهني صرف خارج شود و ناظر به تكاليف اجتماعي و عملي باشد. اين من را خيلي خوشحال كرد. تا آن زمان كتاب‌هاي زيادي در مباحث ديني خوانده بودم، اما براي اولين بار بود كه مي‌ديدم در كتابي، به اصول عقايد اسلام اينطوري نگاه مي‌شود، حتي توحيد هم به زندگي عملي و اجتماعي گره مي‌خورد! خلاصه، از كتابچه طرح كلي خيلي بهره بردم و تقريباً به جواب سؤالم رسيدم. اما آن كتاب، ظاهراً خلاصه است و در آن، فقط توضيح آيات آمده. معلوم است كه دريايي از حرف و بحث پشت اين كتابچه كم‌حجم نهفته است. از همان پارسال با خودم گفتم: مصطفي! هرطور شده خودت را به آقاي خامنه‌اي برسان و پاسخ سؤالت را از ايشان بخواه. حيف است بچه‌مذهبي‌ها با اين انديشه ناب آشنا نشوند. اين بود كه مزاحمتان شدم تا شما آن فصل «روح توحيد، نفي عبوديت غيرخدا» را در قالب يك مقاله شرح و بسط دهيد تا بتوانيم آن مقاله را چاپ كنيم و به دست جوانان مؤمن و انقلابي برسانيم.»

به ساعتم نگاهي مي‌كنم. نيم ساعت است كه دارم يكريز حرف مي‌زنم! از پرحرفي خودم شرمنده مي‌شوم و مي‌گويم: «ببخشيد من اصلاً حواسم به وقت نبود و خيلي صحبت كردم. عذر مي‌خواهم كه مصدع اوقات شريف شدم.» آقاي خامنه‌اي در مدتي كه من صحبت مي‌كردم، ساكت بود و با دقت به سخنانم گوش مي‌داد. لبخند مختصري بر لب داشت و گاهي سرش را به نشانه تأييد تكان مي‌داد. بعد از صحبت‌هاي من، ايشان خيلي مختصر صحبت مي‌كند و ضمن تشويق، قول نوشتن مقاله را تا يك ماه ديگر مي‌دهد. آنقدر اين خبر برايم شيرين است كه اصلاً نمي‌فهمم چطور خداحافظي مي‌كنم و خيلي زود از خانه ايشان خارج مي‌شوم.

و نوشتار استاد

يك ماه بعد، آقاي مصطفي ايزدي، بار ديگر نزد آقاي خامنه‌اي مي‌رود و مقاله «روح توحيد؛ نفي عبوديت غيرخدا» كه به خط ايشان نوشته شده بود را تحويل مي‌گيرد. اين گوهر ارزشمند را با خود به تهران مي‌آورد و در كنار چهار مقاله ديگر، در كتاب «ديدگاه توحيدي» چاپ مي‌كند. چهار مقاله ديگر عبارتند از:

ـ جهان‌بيني، ساخت فكري و نگرش توحيدي از غلامعباس توسلي

جهان‌بيني الهي و جهانبيني مادي از شهيد مرتضي مطهري

ـ رابطه توحيد با وجدان از سيد‌ابوالفضل موسوي مجتهد زنجاني

ـ توحيد در قرآن از شهيد سيد‌محمد حسيني‌بهشتي

مقاله آقاي خامنه‌اي، دومين مقاله كتاب و با نام نويسنده «سيد‌علي حسيني‌خامنه‌اي» درج مي‌شود. چهار مقاله ديگر، مباحث كاربردي و مفيدي دارند اما ارتباط مستقيم با سؤال آقاي مصطفي ايزدي ندارند. اما مقاله آقاي خامنه‌اي، به‌طور كامل آن سؤال را پاسخ مي‌دهد. كتاب توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامي، با قيمت 95 ريال و در تيراژ 10 هزارتايي، اسفند سال 56 روانه بازار مي‌شود. آمار دقيقي از چاپ كتاب در دست نيست اما به گفته آقاي ايزدي، كتاب تا قبل از انقلاب، دو ماه به دو ماه تمام و در تيراژهاي 10 هزار تا 20‌هزار تايي تجديد چاپ مي‌شده است. اين كتاب، در آن برهه، نقش كليدي و مهمي براي مبارزان مذهبي داشته و خطوط ديني مبارزه را به خوبي ترسيم كرده بود.

قرآني‌ترين مقاله كتاب ديدگاه توحيدي، مقاله آقاي خامنه‌اي با استناد به 78 آيه از قرآن كريم است. آقاي خامنه‌اي در سال 53، جلسات ظهرهاي ماه مبارك رمضان را به موضوع «طرح كلي انديشه اسلامي در قرآن» اختصاص مي‌دهند كه شش جلسه آن درباره توحيد است. عنوان جلسه يازدهم اين سلسله‌جلسات، با عنوان اين مقاله يكي است. در مجموع آن شش جلسه توحيد، 80 آيه قرآن توسط ايشان استفاده شده كه اين آيات با آيات اين مقاله، فقط در پنج مورد اشتراك دارند. در واقع مي‌توان گفت مطلب اين مقاله نسبت به كتاب طرح كلي انديشه اسلامي در قرآن، متفاوت است. كليت حرف، يكي است و مؤلف محترم، همان مباحث را در قالبي ديگر ريخته و از زاويه ديد ديگري به بحث توحيد نگريسته‌اند. اين مقاله، خواننده محترم را از مطالعه كتاب كامل جلسات طرح كلي و حتي فصل توحيد آن بي‌نياز نمي‌كند، همچنانكه مطالعه آن كتاب، خواننده را از اين مقاله بي‌نياز نخواهد كرد. در گفتار «روح توحيد؛ نفي عبوديت غير خدا» همان مقاله آورده شده است. فقط رسم‌الخط و آيين نگارش تغيير كرده. آيات قرآن و سند آنها، به سبك همان كتاب «ديدگاه توحيدي» آورده شده است. پاورقي‌ها در اين چاپ افزوده شده و مقاله اصلي پاورقي نداشته است. متن اين گفتار، به علت دست‌نوشته بودن، فني‌تر و سنگين‌تر از ساير كتب صهباست و مناسب است با تأمل بيشتر و سرعت كمتري خوانده شود.

اسفندماه 1394

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها