کد خبر: 809016
تاریخ انتشار: ۱۲ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۷:۱۷
«جلوه‌هايي از منش مديريتي و قضايي شهيد آيت‌الله علي قدوسي» در گفت و شنود با حجت‌الاسلام والمسلمين حسينعلي نيري
منافقين می‌خواستنداطراف امام را از افراد کارآمد خالی کنند حجت‌‌الاسلام نيري كه از شاگردان شهيد آيت‌الله قدوسي است، از منش استاد خاطراتي فراوان دارد.
شاهد توحیدی

حجت‌‌الاسلام والمسلمين حسينعلي نيري از شاگردان شهيد آيت‌الله علي قدوسي و نيز چهره‌هاي پرقدمت دستگاه قضايي جمهوري اسلامي است. او از منش استاد خاطراتي فراوان دارد كه شمه‌اي از آن را در گفت وشنود پيش رو بيان داشته است. اميد آنكه مقبول افتد.

جنابعالي از چه مقطعي و چگونه با شهيد آيت‌الله قدوسي آشنا شديد؟

بسم الله الرحمن الرحيم. بنده در سال 1342، يك سال خدمت مرحوم آيت‌الله مجتهدي طلبه بودم و در سال 1343 براي ادامه تحصيل، به مدرسه حقاني قم رفتم. در آن موقع آقاي شيخ‌زاده مدير مدرسه بودند و بعد از دو سال، شهيد آيت‌الله قدوسي مدير مدرسه حقاني شدند. از آنجا به ايشان ارادت پيدا كردم تا زمان انقلاب و قبول مسئوليت دادستاني كل انقلاب.

به شيوه‌هاي مديريتي ايشان در مدرسه حقاني اشاره كنيد. ايشان در اين باره از چه روش‌هايي استفاده مي‌كردند؟

مدرسه حقاني مثل ساير مدارس حوزه، در همين حد كه نظمي در كار باشد و طلاب دروسي را بخوانند اداره مي‌شد و خبري از حضور و غياب و امتحان نبود. فضلاي آن موقع مثل شهيد آيت‌الله بهشتي و مرحوم آيت‌الله مشكيني به اين نتيجه رسيده بودند بايد وضعيت را تغيير داد و ضعف‌هاي گذشته را مرتفع كرد. براي اجرايي كردن اين تغييرات، به مدير اجرايي شايسته‌اي نياز بود كه شهيد آيت‌الله قدوسي بهترين گزينه بودند. ايشان هم به ضرورت اين تغييرات اعتقاد داشتند و لذا قبول كردند و انصافاً تمام وقت خود را روي آن گذاشتند. يادم هست در اوايل كار به تدريس و مطالعه شخصي نمي‌رسيدند و يك روز نگاهي به قفسه كتابشان انداختند و با حسرت گفتند حيف كه وقت نمي‌كنم اينها را بخوانم! لذا با وجود علاقه بسياري كه به تدريس و مطالعه داشتند، به خاطر اينكه به مدرسه نظم و برنامه درستي بدهند، همه را كنار گذاشتند، چون مدرسه حقاني در آموزش دروس ديني راه جديدي را گشوده بود و شكست در آن، لامحاله به شكست اين شيوه تدريس در آينده منجر مي‌شد و طبيعتاً اين بزرگان نمي‌خواستند چنين وضعيتي پيش بيايد.

چه ويژگي‌هاي اخلاقي و مديريتي در ايشان براي شما از همه برجسته‌تر بود؟

اخلاص، تدين و تقوا. مقيد بودن به انجام مسئوليت به بهترين نحو ممكن. ايشان يا كاري را نمي‌پذيرفت يا وقتي قبول مي‌كرد، همه وقتش را روي آن مي‌گذاشت. ملامت هيچ ملامت‌گري هم مانع كارش نمي‌شد. كافي بود تشخيص بدهد كاري درست است. هيچ مخالفت و مانعي جلوي راه ايشان را نمي‌گرفت.

مشكل بزرگي كه چه آن موقع، چه بعد از انقلاب وجود داشت اين بود كه بعضي از آقايان، متوجه شرايط زماني و مكاني نبودند. يادم هست حضرت امام يك بار فرمودند: «آقايان توجه ندارند الان يك حكومت هستيم و بايد برنامه، فكر، حرف زدن و برخوردمان در شأن يك حكومت باشد، نه مثل 400 سال قبل كه در حوزه مي‌نشستيم و بحث طلبگي مي‌كرديم!» عده زيادي بودند كه متوجه شرايط دنيا نبودند و نمي‌دانستند حوزه در چنين شرايطي، بايد بتواند پاسخ سؤالات متعدد مردم را بدهد. شهيد قدوسي شرايط زمان و مكان را به‌درستي درك مي‌كردند و متوجه بودند طلبه امروز بايد دروس جديد را هم ياد بگيرد تا بتواند به شبهات مردم پاسخ بدهد. به همين دليل هم بود كه دروسي چون نجوم، تاريخ، املا، انشا، خط و... را هم در مدرسه حقاني درس مي‌دادند.

خط؟

بله، خط آيت‌الله حميدي بسيار خوب بود و ايشان را آورده بودند كه به طلبه‌ها خط درس بدهند! مي‌گفتند طلبه بايد خوش‌خط باشد كه اگر فردا خواست جايي چيزي بنويسد، خطش در ذوق نزند! همين‌طور آقاي شبستري را آورده بودند كه املا و انشا درس بدهند كه عباراتي كه مي‌نويسيم يا مي‌گوييم، درست باشند. تمام سعي مسئولان مدرسه حقاني اين بود كه طلاب را به شكلي آموزش بدهند كه وقتي وارد اجتماع مي‌شوند، حتي‌الامكان عيب برجسته‌اي نداشته باشند.

خود ايشان هم تدريس مي‌كردند؟

كمي عروه درس مي‌دادند، آن هم به خاطر اينكه با طلاب رابطه نزديك‌تري داشته باشند.

از ويژگي‌هاي اخلاقي و مديريتي ايشان مي‌گفتيد...

شهيد قدوسي بيش از هر چيزي روي مسائل اخلاقي تكيه داشتند. هفته‌اي يك بار، خودشان با استناد به نهج‌البلاغه، اخلاق تدريس مي‌كردند. از آنجا كه حرف و عملشان بر هم منطبق بود، حرفشان تأثير داشت. در مسائل اخلاقي، اگر كسي حرفي را بزند و خودش عمل نكند، حرفش اثر ندارد. داستان معروف از پيامبر اكرم(ص) را حتماً شنيده‌ايد كه مادري فرزندش را نزد ايشان آورده بود كه توصيه كنند خرما نخورد! و پيامبر(ص) فرمودند: او را ببر و فردا بياور، چون خودم امروز خرما خورده‌ام و نمي‌توانم به بچه بگويم نخورد! انسان اگر استاد را قبول نداشته باشد، قطعاً حرف او هم در انسان اثر نمي‌كند.

شهيد قدوسي همان‌طور كه اشاره كردم، اهل اخلاص، تقوا و تهجد بودند و به همين دليل نصايحشان تأثيرگذار بود. ايشان هنگامي كه تدريس مي‌كردند، گاهي خودشان منقلب مي‌شدند و به گريه مي‌افتادند و طلبه‌ها هم تحت تأثير ايشان قرار مي‌گرفتند. هنگام تدريس عروه، سعي مي‌كردند مسائل شرعي را به طلاب ياد بدهند و روي جنبه اخلاقي آنها هم كار كنند. شب‌ها به ما سر مي‌زدند تا ببينند آيا كسي تقيد به مطالعه يا نماز شب دارد؟ خداوند قدرت عجيبي به ايشان داده بود كه در همان برخورد اول متوجه مي‌شدند طرف اصلاً اهل درس، مطالعه و تقوا هست يا نه و چه صفاتي دارد؟ اين قوه تشخيص چيزي بود كه در ديگران يا نديدم يا خيلي كم ديدم و اگر متوجه مي‌شدند كسي اهل درس و مطالعه نيست و مي‌خواهد بيهوده وقت خود و ديگران را تلف كند، بي‌آنكه توهيني به او بشود عذرش را مي‌خواستند، چون مي‌دانستند مانع پيشرفت ديگران هم مي‌شود.

اين شيوه را در تدريس‌هاي پس از انقلاب هم رعايت مي‌كردند؟

پس از انقلاب هم كه ايشان دادستان انقلاب شدند، باز افرادي را مسئول انجام امور قرار دادند كه خلافي مرتكب نمي‌شدند و يادم نمي‌آيد از اين جنبه مشكلي به وجود آمده باشد. اكثر افرادي كه ايشان انتخاب كردند، الحمدلله در كارشان موفق بودند. فوق‌العاده در مورد مصرف از بيت‌المال حساس بودند. حتي در مورد يك لامپ ساده اتاق خودشان هم تقيد داشتند و هم از ديگران مي‌خواستند موقعي كه در اتاق نيستند، لامپ را خاموش كنند. به همين دليل در دوران دادستاني ايشان، دقت زيادي در حفظ بيت‌المال و حقوق افراد شد. همچنين حفظ حرمت افراد براي ايشان فوق‌العاده مهم بود. مي‌گفتند اگر در اموال و آبروي اشخاص بي‌احتياطي كنيم، مرتكب معصيت شده‌ايم و ضامن هستيم.

ظاهراً ايشان گلستان سعدي هم تدريس مي‌كردند. دليلشان براي اين كار چه بود؟

ايشان معتقد بودند سعدي چون جهانگرد بود و با فرهنگ‌هاي مختلف زمانه خود سر و كار داشت، انسان جهانديده‌اي است و افكارش متنوع است و ابعاد اخلاقي، عرفاني و اجتماعي مختلفي را دربر مي‌گيرد. در گلستان بحث‌هاي اخلاقي زيادي وجود دارد. از آن مهم‌تر اينكه زبان سعدي، زبان شاخص فارسي است و ايشان معتقد بودند بايد روي زبان سعدي تكيه كرد. يادم هست شهيد قدوسي از آيت‌الله حسن‌زاده آملي دعوت كرده بودند كه به ما كليله و دمنه درس بدهند. بسيار تلاش مي‌كردند ضمن آشنايي با متون برجسته ادبيات فارسي، هم نكات اخلاقي مفيدي را بياموزيم و هم با شيوه صحيح‌نويسي فارسي آشنا شويم.

شهيد قدوسي هرگز در پي نام و شهرت نبودند. ايشان زماني كه مديريت مدرسه حقاني را به عهده گرفتند، مجتهد كامل بودند، ولي هرگز نگفتند مي‌خواهم رسائل و مكاسب درس بدهم! اساتيد ديگر اين دروس را تدريس مي‌كردند و ايشان هر چه را كه باقي مي‌ماند و كسي نبود درس بدهد، تدريس مي‌كردند.

آيا ديگر حوزه‌هاي علميه به اينكه در مدرسه حقاني يا مدرسه منتظريه دروسي مثل گلستان سعدي يا رياضي يا انگليسي تدريس مي‌شد، ايراد نمي‌گرفتند؟

چون بزرگان حوزه به اين نتيجه رسيده بودند بايد تغييراتي به وجود بيايد و اوضاع حوزه سر و سامان پيدا كند، اختلاف اصولي وجود نداشت، هر چند در جزئيات تفاوت سليقه‌هايي بود. يكي از كارهاي بسيار خوبي كه در مدرسه حقاني انجام شد اين بود كه ديگر طلاب براي دريافت شهريه‌هاي خود از دفاتر مراجع نمي‌رفتند در صفوف طولاني بايستند، بلكه با تلاش شهيد قدوسي و ديگر بزرگواران، كسي را با ليست مي‌فرستادند و مي‌رفت و كل شهريه‌ها را مي‌آورد و تقسيم مي‌شد. به اين ترتيب هم شأن طلبه حفظ مي‌شد و هم وقتش بيهوده تلف نمي‌شد.

شهيد قدوسي حتي به فكر سلامت جسمي طلاب هم بودند و برايشان برنامه واليبال گذاشته بودند! آقايان در حوزه همين كه كمي سنشان بالا مي‌رفت، امراض گوناگون مي‌گرفتند! علت اين بود كه از اول به ورزش عادت نمي‌كردند. در كنار مدرسه حقاني يك زمين خالي بود كه طلاب در آنجا واليبال يا فوتبال بازي مي‌كردند. ايشان بسيار مقيد بودند زي طلبگي حفظ شود، اما سخت‌گيري نمي‌كردند. معتقد بودند جامعه تغيير كرده است و بايد بدون صدمه زدن به شأن روحانيت، حتي‌الامكان با اين تغييرات همسو شد. اجازه مي‌دادند هر كسي در حدود متعارف به سليقه خود بپوشد و رفتار كند.

از نظر مسائل سياسي چگونه رفتار مي‌كردند؟ تا چه حد اجازه انجام فعاليت‌هاي سياسي را در مدرسه مي‌دادند؟

ايشان جزو جامعه مدرسين و همواره از كساني بودند كه اعلاميه‌ها را امضا مي‌كردند، منتها وقتي مدير مدرسه حقاني شدند، چون از حساسيت ساواك اطلاع داشتند، در عين حال كه خط‌دهي مي‌كردند، تمام جوانب احتياط را نگه مي‌داشتند. شهيد انصاري يكي از اولين شهداي انقلاب در قم و از مدرسه حقاني بود كه در ماجراي 19 دي شهيد شد. تمام اساتيد اين مدرسه از شاگردان حضرت امام و جزو مبارزين و انقلابيون بودند. همه آنها را هم شهيد قدوسي مي‌آوردند، بنابراين مشخص است خط فكري ايشان چه بود. از طلبه‌هاي انقلابي و مبارز هم حمايت، اما همواره توصيه مي‌كردند جوري فعاليت كنيد كه دستگير نشويد. يك بار به چند نفر از ما كه محرم‌تر بوديم و گاهي به منزلشان مي‌رفتيم، گفتند خيلي دلم مي‌خواهد بعضي از اين آقايان طلبه مبارز را خودمان بگيريم و به شيوه ساواك شلاق بزنيم و ببينيم چيزي را لو مي‌دهند يا نه؟ در مقام حرف همه چيز آسان است. بايد ديد در عمل هم همين‌قدر تحمل دارند. همواره به اين چيزها فكر مي‌كردند و مي‌گفتند طلبه بايد جسماً و روحاً قوي باشد. به امام و راه امام اعتقاد واثق و عميق داشتند، منتها مي‌گفتند يك مبارز بايد كارش را با زيركي و هوشياري انجام بدهد و براي خود و ديگران مشكل ايجاد نكند.

در محيط خانه و خانواده چه رفتاري داشتند؟

بسيار ساده. پذيرايي‌شان در حد يك چاي يا شربت و كمي خيار يا هندوانه بود. ابداً تشريفات خاصي را قائل نمي‌شدند. يك شب من بدون خبر قبلي به منزلشان رفتم و شام پختني نداشتند و كمي نان و مربا آوردند. ايشان در نهاوند املاك موروثي داشتند و وضع ماليشان خوب بود، ولي به هيچ‌وجه اهل بريز و بپاش و اسراف نبودند و فوق‌العاده ساده زندگي مي‌كردند.

آيا حضرت امام در جريان امور و برنامه درسي مدرسه حقاني بودند؟

كساني كه برنامه‌هاي درسي اين مدرسه را تنظيم مي‌كردند، از شاگردان امام و به ايشان بسيار نزديك بودند، بنابراين قاعدتاً امام بايد باخبر بوده باشند.

هزينه‌هاي مدرسه را بيشتر چه كساني تقبل مي‌كردند؟

ان‌شاءالله خداوند درجات آيت‌الله ميلاني را متعالي كند. بخش اعظم هزينه‌ها را ايشان مي‌پرداختند، بي‌آنكه به نام ايشان باشد. درآن دوره حضرت امام تبعيد شده بودند و بعضي از آقايان حاضر نبودند هزينه مدرسه را بدهند. بعضي‌ها هم شرط و شروط مي‌گذاشتند. آقاي حائري مي‌گفتند ما به مشهد و خدمت آيت‌الله ميلاني عرض كرديم چنين مدرسه‌اي داريم و با تبعيد امام كسي حاضر نيست هزينه‌هاي آن را تأمين كند. ايشان فرمودند پرداخت مي‌كنم، بي‌آنكه اسم من باشد! تا اين حد اخلاص داشتند.

پس از انقلاب بسياري از تحصيلكرده‌هاي مدرسه حقاني، توسط ايشان به فعاليت‌هاي مختلف گمارده شدند. علت چه بود؟

اين امري كاملاً طبيعي است. ايشان طي 20 سال، تمام اين افراد را مي‌شناختند و به آنها اعتماد داشتند. همان‌طور كه اشاره كردم، ايشان شب‌ها هم مي‌آمدند و سركشي مي‌كردند تا ببينند چه كساني مقيد به مطالعه و نماز شب هستند، بنابراين طبيعي بود به عده‌اي از اين طلاب اعتماد داشتند و از آنها براي انجام مسئوليت سنگيني كه به عهده گرفتند كمك خواستند.

خود شما چگونه دعوت به كار شديد؟

قرار نبود بنده بيايم. يادم هست در تابستان سال 1358 براي تبليغ به جايي رفته بودم. به قم برگشتم و خدمت ايشان رفتم. مدارس تعطيل بود. ايشان فرمودند با من به تهران بيا! دو سه ماه هستيم و برمي‌گرديم. همراه ايشان به تهران آمدم و در حالي كه قرار بود فقط همان سه ماه تابستان را بمانم، ماندگار شدم تا كارها سر و سامان بگيرد و به قم برگردم كه نشد!

هيچ‌وقت از اين بابت گله‌ نكرديد؟

چه گله‌اي مي‌شد كرد؟ ايشان هميشه مي‌فرمودند وظيفه‌اي را كه به عهده‌تان قرار مي‌گيرد انجام بدهيد. به همين دليل خودشان در حالي كه دروس سطح بالاي حوزه را مي‌توانستند تدريس كنند، به ما گلستان و عروه درس مي‌دادند! مي‌گفتند هر جا خلأ و كمبودي هست، سريع آن را پر كنيد و منتظر نمانيد. طلبه اگر طلبه باشد، بايد هر كاري كه از دستش برمي‌آيد بكند. هدف خدمت به نظام است. وظيفه‌شناسي مهم‌ترين درسي بود كه ايشان از ابتدا سعي كردند به طلاب بياموزند.

يكي از فرازهاي دوره مسئوليت ايشان دستگيري سعادتي بود كه در پي آن مجاهدين خلق آشوب‌هاي زيادي را به راه انداختند. برخورد ايشان به عنوان دادستان انقلاب چگونه بود؟

ايشان مي‌فرمودند موضوع بايد با دقت تمام بررسي شود. نمي‌شود يك عده را به صرف اينكه شعار مي‌دهند «اعدام بايد گردد» اعدام و عده ديگري را به خاطر شعار «آزاد بايد گردد» آزاد كرد! اگر سعادتي واقعاً جاسوس است، بايد دادگاه صالح با تحقيقات دقيق تشخيص بدهد. در آن شرايط هنوز قانون مدوني هم نداشتيم و به خاطر خلأ قانوني، اختلاف‌نظرهايي هم پيش مي‌آمد. در چنين شرايطي وظيفه دادستان بسيار سنگين مي‌شود.

شهيد قدوسي در همه امور، از جمله قضاوت با احتياط رفتار مي‌كردند. شهيد لاجوردي بر عكس ايشان كمي قاطع‌تر رفتار مي‌كردند. هيچ وقت بين آنها دلخوري پيش آمد؟

در مديريت وقتي شما به كسي اعتماد مي‌كنيد، شايد راهنمايي و نصيحت كنيد، ولي اگر بخواهيد وارد جزئيات كارهاي او شويد، كار پيش نمي‌رود. شهيد لاجوردي طي سال‌ها زندان، كاملاً شگردها و شيطنت‌هاي مجاهدين را مي‌شناخت و خيلي بهتر از بقيه حقه‌ها و دروغ‌هايشان را تشخيص مي‌داد. شهيد قدوسي هم اين را خيلي خوب مي‌دانستند. به اعتقاد من قدر شهيد لاجوردي در انقلاب ما دانسته نشده است. معلوم نبود اگر ايشان با آن هوشمندي و قاطعيت با سيل بنيان‌افكن منافقين برخورد نمي‌كرد، امروز چه حال و روزي داشتيم! شهيد قدوسي در كل به شهيد لاجوردي اعتماد داشتند و لذا وارد جزئيات كارهاي ايشان نمي‌شدند.

به نظر شما علت ترور شهيد قدوسي توسط منافقين چه بود؟

آنها كساني را مي‌زدند كه جزو اركان انقلاب بودند. مي‌خواستند مسئولان رده بالا را بزنند و اطراف امام را از آدم‌هاي كارآمد، صديق و دلسوز خالي كنند. منافقين براي بقاي خود به هر دري مي‌زدند و متأسفانه انسان‌هاي ارزشمندي را از ما گرفتند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار