پس از آنكه شاپور بختيار در دي ماه 1357، سكان دولت را در دست گرفت، سعي كرد با به كار بردن ترفندهايي و در حد امكان، امواج فزاينده انقلاب را فرو بنشاند. از جمله اين ترفندها اين بود كه وي تصميم گرفت با امام ارتباط برقرار و بتواند از دستاوردهاي انقلاب سوءاستفاده كند. او در اين راستا اعلام كرد براي ديدار با امام به فرانسه خواهد رفت. بختيار در توجيه كار خود چنين مينويسد:«... من فكر ميكردم اگر هيچ قدمي به سوي [امام] خميني برندارم، ممكن است تاريخ مرا محكوم كند كه چرا كوشش نكرد شخصاً او را ببيند؟ چرا دو به دو با او به صحبت ننشست؟ در اين باره با بازرگان مشورت كردم. پاسخش اين بود: فكر بسيار خوبي است، ولي چگونه ترتيبش را بدهيم؟ چون قطعاً آقاي خميني خيال ميكند با اين كار دامي برايش گستردهايم. گفتم: كافي است مقدمات را درست بچينيم. گفت: همان كاري را خواهد كرد كه با سنجابي كرد. يعني ميگويد: اول امضا كنيد بعد بياييد. قبل از آن كه درش را نيمه باز كند، اول استعفاي شما را خواهد خواست. گفتم: خود ما متن پيام را تهيه ميكنيم، چون طبعاً من به شرايط اينچنيني تن نخواهم داد. بهتر است از ابتدا امكان اينكه او شرايطش را به ما تحميل كند از او بگيريم...»(1) تماس و مذاكره بختيار با مهندس بازرگان پس از ورود امام به ايران و پس از انتصاب بازرگان به نخستوزيري ادامه داشت. اين مذاكرات به سبب دوستي قديم آنان در جبهه ملي بود. در ضمن شوراي انقلاب نيز اين تماسها را تصويب كرده بود. به گفته بازرگان بختيار ميدانست قادر به مقاومت در برابر نيروي انقلابي نيست و ميدانست زمامداري او چندي نخواهد پاييد. (2)
ادعاي بختيار جالب است. اگر او واقعاً فقط به اين دليل تصميم به ديدار امام گرفته است كه تاريخ در موردش اشتباه قضاوت نكند، چرا در ابتداي نخستوزيرياش چنين كاري را نكرد؟ چرا درست زماني تصميم به اين كار گرفت كه اوضاع مملكت آشفته بود و سقوط رژيم امري قطعي به نظر ميرسيد؟ آيا او قصد نداشت تنها خود را نجات دهد و با نزديك شدن به امام آينده سياسي خود را به عنوان رئيسجمهور انقلاب تضمين كند؟
ابراهيم يزدي كه در آن زمان در نوفللوشاتو بود و در جريان اين امر قرار داشت، در كتاب خود چنين مينويسد: بختيار پس از انتصاب اقدام به تماس با شوراي انقلاب(3) كرد و براي اين كار ابتدا با آقاي مهندس بازرگان تماس گرفت. در دوم بهمن 57 آقاي بازرگان در تماس تلفني با پاريس يادآور شد كه در تهران در شوراي انقلاب درباره پيغام بختيار صحبت و با آن موافقت شده است كه بختيار به پاريس بيايد. اگر آقا اصل مسئله را بپذيرد، او مايل است همراه برخي از وزراي خود بيايد. آقاي مهندس بازرگان گفتند: بختيار از اينكه او را خائن خواندهاند ناراحت است و ميخواهد به صورتي از او اعاده حيثيت شود. سپس آقاي بازرگان سؤال كردند آيا با اين وضعيت امام بختيار را خواهد پذيرفت؟ من عيناً مطالب را به امام گزارش دادم و ايشان فرمودند: پذيرش بختيار مشروط به استعفاي او خواهد بود. آن هم حالا صلاح نيست، بماند براي بعد. امام ميدانست در صورت استعفاي بختيار در آن شرايط امكان كودتاي نظامي بسيار است، بنابراين اميدوار ساختن بختيار به اينكه بماند و بعداً براي ديدار امام به پاريس بيايد تاكتيكي بود كه به اعضاي شوراي انقلاب در تهران كه هنوز اعضايش كامل نشده بودند، فرصت ميداد تا بهسرعت هم اعضاي شورا را تكميل و هم شخصي را براي نخستوزيري دولت موقت به امام معرفي كنند. (4)
گزارش تماس و پيشنهاد بختيار با امام مطرح شد و ايشان كلاً آن را رد كردند. دليل رد ايشان كاملاً مشخص بود. پيام بختيار دو محور اصلي و فرعي داشت و محور اصلي آن به تأخير انداختن بازگشت امام به ايران بود. دليل اينكه بختيار مهلت ميخواست معلوم بود. او اميدوار بود با اصلاحاتي كه انجام داده است، نظر مردم را جلب و از انقلاب جلوگيري و خود اعلام جمهوري
كند.(5) به هر حال ارتباط و مذاكره شوراي انقلاب با بختيار و سران ارتش ادامه داشت و محور صحبتها آن بود كه بختيار چگونه استعفا بدهد تا دولت مورد وثوق امام و مردم قدرت را به دست بگيرد. تماس و مذاكره ميان شوراي انقلاب و بختيار ادامه يافت. بختيار كه نميتوانست بدون نظر شوراي امنيت كشور را ترك كند، لاجرم مسئله را با آنها مطرح كرد. شوراي امنيت بعد از ساعتها بحث و مذاكره بالاخره سفر بختيار به پاريس و ديدار با امام را تصويب كرد. بختيار اعلاميهاي هم تهيه كرد و براي شوراي انقلاب فرستاد كه در صورت موافقت شورا آن را قبل از سفر به پاريس منتشر سازد. متن بيانيه به اين شرح بود: «من به عنوان يك ايراني وطندوست كه خودم را جزء كوچكي از اين نهضت و قيام عظيم ملي و اسلامي ميدانم و اعتقاد صادقانه دارم كه رهبري و زعامت آيتاللهالعظمي امام خميني و رأي ايشان ميتواند راهگشاي مشكلات امروزي ما و ضامن ثبات و امنيت كشور شود، تصميم گرفتهام طي 48 ساعت آينده شخصاً به پاريس سفر كنم و به زيارت معظمله نائل آيم و با گزارش فعلي و خاص كشور و اقدامات خود ضمن درك فيض درباره آينده كشور كسب نظر كنم.»
اين متني بود كه به تصويب شوراي امنيت هم رسيده بود. آقاي مهندس بازرگان اضافه كردند با اين متن شخصاً موافق هستند و به نظر ايشان ضرر و زياني ندارد و تعهدي هم در كار نيست، (6) اما نظر امام اين بود كه اعلام اين مسئله در حالي كه بختيار هنوز در تهران است معنايي ندارد. فرداي آن روز امام بيانيهاي منتشر كردند با اين مضمون كه تا بختيار استعفا ندهد او را نخواهند پذيرفت. انتشار اين بيانيه برنامه سفر بختيار به پاريس و استعفاي او را بهكلي بر هم زد. (7) پس از انتشار بيانيه امام و منتفي شدن سفر بختيار به پاريس، وي در تهران مصاحبه كرد:«چند روز قبل خدمت آيتالله خميني كه احترام بسيار برايشان قائل هستم و ايشان را يكي از عوامل به حركت درآوردن انقلاب باشكوه ملتمان ميدانم، نامهاي نوشتم. در اين نامه جزء و كل وضع موجود كشور را بيان كردم. براي ايشان نوشتم كه آمدن ايشان در آن موقعيت خطرناك است، زيرا دستهاي توطئهگر ممكن است عليه جان ايشان توطئهاي طرحريزي كرده باشند. . . بعد مقدمات سفر به پاريس هماهنگ شد، زيرا گمان ميكردم در يك ديدار حضوري و بدون واسطه بهتر بتوانيم مسائل را با يكديگر بررسي كنيم. در آن لحظه كه اعلام كردم به خدمت ايشان ميرسم حضرت آيتالله خميني نامه مرا خوانده بودند و از تمام جريانات اطلاع داشتند و خيلي خوشحال شدم. وقتي نخستين واكنشها از سوي اطرافيان ايشان و نيز نمايندگانشان در تهران در جهت تأييد اين اقدام بود، اما ناگهان ديروز در يكي از روزنامههاي صبح ديدم كه ايشان ديدار با مرا مشروط به استعفايم از سمت نخستوزيري دانسته بودند و اين در حالي بود كه ميخواستم به عنوان يك ايراني در برابر يك ايراني بنشينم و مشكلات مملكتم را حل كنم. من به عنوان نخستوزير نزد ايشان نميرفتم كه شرط ايشان شامل من شود. بايد از همين جا اعلام كنم من به هيچوجه سنگر خود را به عنوان نخستوزير قانوني ترك نميكنم.» (8)
در اين مصاحبه بختيار به ارسال نامهاي به امام اشاره كرده است، ولي هيچگاه چنين نامهاي را نديديم و از كم و كيف آن بياطلاعيم. آنچه در پاريس به ما اطلاع داده شده بود اين بود كه بختيار از برنامههاي دولت موقت مطلع شده بود و ميدانست بايد استعفا بدهد تا بتواند با امام ملاقات كند. او حتي استعفاي خود را نوشته و تحويل شوراي انقلاب داده بود. برخي از دوستان نزديك وي به او توصيه كرده بودند حالا كه ننگ نخستوزيري شاه را پذيرفته و به هر حال شاه از ايران خارج شده بهتر است پيش آقا برود و اعلام كند با انتصاب از جانب شاه و پذيرفتن اين ننگ در واقع فداكاري كرده و تنها ميخواسته است شاه با حداقل خونريزي از ايران برود، اما حالا كه شاه رفته است تمام ملت امام را به رهبري قبول دارند. او وظيفه خود را تمام شده ميداند و خود را كاملاً در اختيار امام قرار ميدهد.» (9) ابتدا بختيار تسليم اين نظريه شده و استعفايش را تنظيم كرده و در اختيار شوراي انقلاب هم گذاشته بود، اما چرا در پايان اين كار را نكرد و حاضر به استعفا نشد امری است که باید جداگانه و با رجوع به اسناد و مدارک بدان پرداخت.
پينوشتها درسرويس تاریخ موجود است.