شايد چاووشي حال و روز فرهنگ را ميخواند؛ فرهنگي كه چنگيز آن را زمانه نمايان ميكند؛ فرهنگي كه بايد مسئولان آن باج دهند تا در حلقه ياران بمانند؛ فرهنگي كه هيچ كجا كاشانهاي ندارد، حتي در خانه ملت و شايد به همين دليل او اينگونه چاوشخواني ميكند: «چه كردي با خودت چاوشخونه خانه بيزائر... موذنزاده رو مزارت نوحه ميخونه... خراسون از چه ميناله فقط چنگيز ميدونه... نگاه كن اين همون كوهه كه آخر پر پرش كردي... چرا خاكسترش كردي، چرا خاكسترش كردي. »
آري، فرهنگ ولنگار و از دست رفته است و چاووشي درست ميخواند، او كوهي بوده است كه كنون به يك پر رها شده بايد تشبيهاش كرد كه حالا نگارنده بر مزارش نوحه ميخواند، او از دست رفته است و مغولهاي زمانه از او اثري جز خاكستر به جاي نگذاشتند. به راستي چگونه از آن جلال و جبروت چنين ويرانهاي مانده است؛ هنري كه بايد «صيقلدهنده اسلام ناب محمدي، اسلام ائمه هدي (عليهم السلام)، اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانهخوردگان تاريخ تلخ و شرمآور محروميتها باشد.» تبديل به وسيلهاي براي تحقير شدن مردم، تمجيد مخالفان اسلام، قوادنمايي در پس الفاظ و كيسهدوزي كاسبان جشنوارههاي داخلي و بينالمللي شده است، اما در ميان ضربات مهلك دشمن، انگار خوديها دروازه را اشتباه تصور كردهاند و شايد به همين دليل بازي باخته با گلهاي خودي را پيروزي بزرگ ملت خطاب ميكنند و در سخنرانيهاي خود اينچنين ميگويند: «اينكه فيلمهاي ايران در عرصه جهاني مطرح شوند افتخاري براي ايران و ايراني است» و يا دليل خلق يك اثر خوب را بر اين مسئله استوار ميدانند: «هنر خلاق نيازمند آزادي و امنيت است.» حالا بماند كه اگر منظور از هنر خلاق فيلمي همچون: «50 كيلو آلبالو» است كه در آزادي و امنيت چهار ماه به طور مداوم به كار خود ادامه داد و بعد از پايان مهلت اكران، وزير محترم روغن ريخته را نذر امامزاده كرد، البته شايدم منظور آثار خلاقي مانند «گينس»، «طبقه حساس»، «باركد» و «دراكولا» باشد كه در اين صورت بايد درباره واژه «هنر خلاق» كمي بيشتر تأمل و تفكر كرد، البته شايد با چنين تفكري، اهالي سينما در ضيافت رئيسجمهور خواستار مجاز شدن تبليغ فيلمها از شبكههاي معاند انقلاب و اسلام شدهاند، پس بيراه نيست اگر بگوييم از ذهنيت «هنر خلاق» كه بر اساس آزادي است، چنين تفكر و خلاقيتهايي از هنر مندان شكوفا ميشود.
در هر حال متوليان فرهنگ نهتنها دغدغهاي براي احيا و نجات فرهنگ ندارند، بلكه در قامت يك قمارباز صبور ظاهر شدهاند كه اينبار تمامي فرهنگ را در گرو سياست به تاراج گذاشتهاند و در انتظار پيروزي بزرگ چشمهاي خود را بر حقيقت تلخ بستهاند، زيرا آنها بايد بدانند كه عاقبت قمارباز محتوم به شكست ميشود، اما از سوي ديگر عدهاي نظارت بر فرهنگ را شبيه يك دورهمي سوت و كور ميدانند و به همين دليل براي گرفتن عكسهاي يادگاري چند روزي در اين دورهمي شركت ميكنند تا بازارگرمي براي خود دست و پا كنند و عكسي از نماي نزديك با اين فرهنگ بيجان در پرونده خود قرار دهند تا شايد تعداد اندكي به رأيهايشان اضافه شود و چند روزي در تيتر يك خبرها قرار گيرند.
القصه! از قديم ميگويند احترام امامزاده را متولي آن حفظ ميكند، اما وزارت فرهنگ و ارشاد با رفتارهاي پر تناقض خود، از عذرخواهي وزير براي اكران فيلم قبحشكن، باجدهي سازمان سينمايي به خانه سينما و يا همان حلقه فرانسوي، سكوت رئيس سازمان سينمايي و معاون ارزشيابي و نظارت در برابر «در رفتن»هاي سينمايي، اولويتبندي به جشنوارههاي محفلي و مخالفت با مسائل ارزشي، تغيير محتواي سخنرانيها در وزارت فرهنگ و ارشاد با وزارت امور خارجه، بياهميت قرار دادن معيشت اهالي هنر، سرمايهگذاري و تمجيد از كارگردان، نويسنده و خوانندههاي فتنهگر و ضد انقلابي، واگذاري تئاتر به نور چشميهاي دولت با افكار ضد اسلامي، نشر مسائل اروتيك و سياهنمايي در حوزه كتاب، سرمايهگذاري و فعال كردن گروه سينمايي هنر و تجربه براي دلخوشي چند كارگردان شكست خورده و در آخر حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد از سينما جشنوارهاي كه رانت حلقه نفوذ براي به قدرت رسيدن مسئولان سازمان سينمايي عنوان ميشود و هزاران مورد ديگري كه ميتوان نام برد؛ مسائلي است كه نبايد به سادگي از كنار آنها گذر كرد، زيرا مقام معظم رهبري اينبار در كنار توطئههاي فرهنگي دشمن، ولنگاري را از سوي مسئولان وقت بيان ميكنند، مسئلهاي كه سالهاي گذشته بهعنوان دغدغه مهمي مطرح نشده بود و به همين دليل سادهترين خواسته مردم از نمايندگان خود، نظارت درست و ريزبينانه و پرسش از مسئولان فرهنگي كشور است و اگر اين گونه نشود، مطمئناً تاريخ عملكرد آنها را قضاوت خواهد كرد.