در خياباني مشغول قدم زدن هستيد كه ماشين گرانقيمت شاسيبلندي توجهتان را به خود جلب ميكند. در حالي كه شما در گير و دار مدل ماشين هستيد ناگهان شيشه پنجره ماشین پايين ميآيد و زباله مچاله شدهاي از پنجره ماشين به سطح خيابان پرت ميشود و راننده ماشين مورد نظر با شتاب بيشتري پايش را روي گاز گذاشته و از كنار شما عبور ميكند. فرهنگ، ثروت، فقر، اينها واژههايي است كه در يك لحظه ذهن شما را درگير ميكند؛ واژههايي كه در نگاه اول شايد چندان به هم مرتبط نباشند اما پس از ديدن صحنه بيرون انداختن زباله از ماشين گرانقيمت به ذهن شما راه خواهند يافت و ميتوانيد با اين واژهها چنين جملهاي بسازيد «افراد ثروتمند هم گاهي از نظر فرهنگي فقيرند.»
فقر و فرهنگ انگار با هم ارتباطي تنگاتنگ دارند. وقتي فقر به جايي برسد كه والدين نتوانند فرزندشان را براي ادامه تحصيل به مدرسه بفرستند و حتي ترجيح بدهند او را جايي بگذارند تا كمك خرج خانواده باشد پديده كودكان كار متولد ميشود. گاهي وقتها هم فقر موجب ميشود تا خانوادهها و افراد در خانههايي زندگي كنند كه ظرفيتش بسيار كمتر از جمعيتي است كه در آن حضور دارند.
افراد فقير ناگزير ميشوند كمتر بخورند و گاهي وقتها براي وسايل خانه يا حتي لباس به سراغ دست دومها بروند. همين مسائل هم موجب ميشود تا بعضي وقتها عمر افراد فقير كوتاهتر باشد زيرا آنها بيشتر بيمار ميشوند و كمتر پول درمان دارند و خيلي وقتها دوا و درمان جزو اولويتهاي زندگيشان نميتواند باشد. پس خيلي دير به بيماريشان ميرسند. فقرا به دليل تحصيلات پايين شانس كمتري براي موفقت در جامعه دارند.
با تمام اين ويژگيهايي كه برشمرديم بسياري از افراد و چهرههاي موفق امروز در خانوادههايي فقير متولد شدهاند. در فرهنگ اسلامي نيز هر چند فقر به عنوان يك مزيت مطرح نيست و مذموم است اما ثروتاندوزي هم به همان اندازه مذموم است.
اسلام قوانين متعددي را براي ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي جامعه اسلامي تدوين كرده كه اجراي آنها مانع از بروز پديده فقر و آسيبهاي اجتماعي ناشي از چنين پديدهاي ميشود. خمس، زكات، انفاق، هبه، صدقه، وقف و قرضالحسنه نمونههايي از ساختارهايي است كه در اسلام براي فقرزدايي مطرح ميشود و عملاً اگر احكام اقتصادي اجتماعي اسلام به درستي در جامعهاي پيادهسازي شود به طور يقين با اصلاح ساختارهاي اجتماعي فقر ريشهكن خواهد شد، اما آيا در جامعه ما به عنوان يك جامعه اسلامي فقر وجود ندارد؟ پاسخ به اين سؤال كار سختي نيست زيرا هر كدام از ما به نوعي با فقر و فقرا مواجه هستيم. بر همين اساس هم است كه افراد زيادي هم براي كمك به خودشان و سلامت جامعهاي كه در آن زندگي ميكنند و هم براي مبارزه با فقر و تبعيضهاي اجتماعي دست به كار شدهاند. اصليترين دليل رويارويي جامعه ما با فقر هم اجرايي نشدن احكام اسلامي به شكلي كامل و درست در جامعه است.
از سوي ديگر ما با پديدهاي تحت عنوان نفوذ فرهنگي و تغيير در سبك زندگي مواجهيم؛ امري كه موجب شده تا طبقات تازهاي در جامعه ظهور كنند. تازه به دوران رسيدهها يا نوكيسهها قشري هستند كه توانستهاند از بيراهه يكشبه به ثروتهاي بادآورده دست يابند و با نمايش ثروت خود موجب ميشوند تا شكافهاي اجتماعي به شكلي جديتر خودنمايي كند.
گروهي كه اگرچه حساب بانكيشان پر است اما آنها هم فقيرند. اين فقر را ميتوان در رفتارها و فرهنگ آنها به روشني مشاهده كرد؛وقتي از پنجره ماشين آخرين مدلشان در خيابان آشغال مياندازند، وقتي صداي موسيقي گوشخراششان تمامي خيابان را پر ميكند، وقتي به جاي درس خواندن مدرك ميخرند و چندين ساعت در روز را در كلينيكهاي زيبايي و مطبهاي جراحان پلاستيك به دنبال تغيير در چهره و متفاوت بودن هستند؛ همانهايي كه دكتر شريعتي دربارهشان ميگويد« ميخواهم بگويم...
فقر همه جا سر ميكشد...
فقر، گرسنگي نيست، عرياني هم نيست...
فقر، چيزي را «نداشتن» است، ولي، آن چيز پول نيست... طلا و غذا نيست...
فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفته يك كتابفروشي مينشيند...
فقر، تيغههاي برنده ماشين بازيافت است، كه روزنامههاي برگشتي را خرد ميكند...
فقر، كتيبه سه هزار سالهاي است كه روي آن يادگاري نوشتهاند...
فقر، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود...
فقر، همه جا سر ميكشد...
فقر، شب را «بيغذا» سر كردن نيست...
فقر، روز را «بيانديشه» سر كردن است.»