
رضا درميشيان در آخرين اثر خود چهره ايران را ناامن و وحشتزده نشان ميدهد؛ كشوري كه به راحتي اراذل و اوباش آن با چاقو در خيابان قدم ميزنند و زورگيري ميكنند و پليسي كه در پشت ميز خود نشسته است و تنها كار او تكذيبكردن گفتههاي اعضاي گروه لانتوري است، اما سؤالي كه بايد پرسيده شود، اين است كه چگونه چنين فيلمي سر از جشنوارههاي اروپايي مثل برلين و جشنواره فيلم ايراني زوريخ درآورده است.
با وجود اينكه يكي از مشخصترين خطوط قرمز نيروي نظامي كشور، برخورد سريع با ناامنيها و تشنجهاي امنيتي جامعه است، اما در فيلم لانتوري گروهي نشان داده ميشود كه مدتها اعضاي آن در ابتدا به صورت انفرادي و بعد از تشكيل لانتوريها به صورت گروهي اخاذي، تهديد و ضرب و شتم انجام ميدهند و آنقدر مشهور هستند كه روزنامهها براي آنها لقب ميگذارند و مطلب مينويسند ، اما از نيروي انتظامي در هر چهار سكانس فيلم فقط ديالوگهايي چون: «كاملاً تكذيب ميشود» و يا «همه اين مطالب كذب است» شنيده ميشود.
در فيلم لانتوري كه سبكي مستند-ژورناليستي دارد بيشتر با دوربيني كاشته و ثابت روبهرو هستيم كه همانند مستندهاي گزارشي مقابل شخصيتهاي فيلم قرار ميگيرد، كاراكترهايي كه نام و شغلشان در زير تصوير تايپ شده و به ساختار و فرم مستندگونه فيلم بيشتر صحه ميگذارند. اما كاراكترهايي كه مقابل دوربين قرار ميگيرند و با نگاه به دوربين مخاطب را مستقيماً طرف صحبت و نگاه خود قرار ميدهند، شخصيتهايي متشكل از يك مددكار، روزنامهنگار، يك دكتر، يك راننده ميانسال، اعضاي گروه لانتوري و دو دانشجو هستند كه اكثراً از حضور بازيگران شناخته شدهاي بهره برده است. اما در اين ميان كاراكتر روشنفكر فيلم با بازي اردشير رستمي براي رضادرميشيان اهميت ويژهاي دارد و اين موضوع را ميتوان از ميزانسن و آرامش گفتاري و طولاني بودن جملات كاراكتر برخلاف نقشهاي ديگر پي برد. كارگردان فيلم در تمامي سكانسها از زبان كاراكترهاي خود توهينهاي عجيبي به مسئولان ميكند، از فساد اخلاقي گرفته تا مسخرهكردن و شوخيهاي سطحي همچون قيمت گوجه و يا حروف اختصاري مثل: م. ك، ر. د ويا الف. ر در فيلم ديده ميشود و يا در سكانسي كاراكتر روشنفكر عملكرد نيروهاي نظامي كشور را زير سؤال ميبرد و ميگويد: اون كه قمه ميگيره مياد تو خيابان كه لات نيست، لات واقعي كسي است كه 10 تا شناسنامه و پاسپورت داره، هواپيماي خصوصي داره، از خون ميترسه اما خون ميليونها انسان را ميمكه، به بچه 10 ساله آفريقايي، افغاني، عراقي به جاي قلم و كتاب و توپ، اسلحه ميده. اينا گرسنههايي هستند كه قاطي كردند هرچي هم ميشه اينارو ميگيرند اما اونا رو نميتونند .»
اين نگاه ناامن زماني بيشتر ميشود كه كاراكتر روشنفكر درباره لانتوريها و داعش ميگويد:
«همين لانتوريها هستند كه دور هم جمع ميشن، ميشن داعش، قدرت ميگيرن بزرگ ميشن، ميشن داعش.»
با نگاهي به شخصيت اصلي فيلم و سردسته گروه لانتوريها كه فردي به نام پاشا است با كاراكتري روبهرو ميشويم كه ريش و موهاي بسيار بلندي دارد كه مشخصه اصلي اعضاي داعش است، اما در پرده سوم و نهايي فيلم كه خط داستاني از گروه لانتوريها به موضوع اسيدپاشي توسط سردسته لانتوريها تغيير پيدا ميكند و براي اينكه كارگردان در ذهن مخاطب عملكرد خنثي و منفعلانه نيروي انتظامي را در جامعه القا كند، با قرار دادن ديالوگي در آخرين سكانس مأمور انتظامي مخاطب را متوجه ميكند كه پليس در دستگيري پاشا(سردسته لانتوريها) هيچ نقشي نداشته است: «متهم خودش رو داوطلبانه تسليم پليس كرد، البته نه اون روز، 10 روز بعد از حادثه در حالي كه قيافهاش شبيه كارتنخوابها شده بود و ما هيچ مقاومتي در بازداشتش نداشتيم.»
اما بايد از كارگردان فيلم لانتوري پرسيده شود باوجود تشنج و ناامنياي كه در منطقه وجود دارد و حضور مسلم چنين خوراكي در جشنوارههاي خارجي، در شرايطي كه گروههاي تجاري به ايران در حال رفت و آمد هستند، اين فيلم با چه هدفي ساخته شده است؟آيا وزارت فرهنگ و ارشاد از ماهيت چنين فيلمهايي اطلاع دارد و يا آقاي وزير دوباره بي اطلاع هستند؟