کد خبر: 783377
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۰۷:۴۱
گپ‌و‌گفتي با 3 محضردار كه هر كدام رنگ طلاق را يك جور مي‌بينند
در اين گزارش سراغ محضردارهايي رفتم كه هميشه با يك دفتر بزرگ زير بغل مي‌آيند كنار سفره عقد، تند و تند از عروس و دامادها امضا مي‌گيرند...
مريم داوريان
در اين گزارش سراغ محضردارهايي رفتم كه هميشه با يك دفتر بزرگ زير بغل مي‌آيند كنار سفره عقد، تند و تند از عروس و دامادها امضا مي‌گيرند، اغلب عينك نزديك‌بين به چشم مي‌زنند و تا صيغه عقد را بخوانند، فرد را وارد دنياي جديد و ناشناخته‌اي مي‌كنند و سراغ كارشان مي‌روند، اما وقتي پاي طلاق وسط كشيده مي‌شود‌ آنها سر جايشان مي‌نشينند و عروس و دامادهاي سال‌هاي نزديك يا دور مي‌روند دفتر آنها، حالا ديگر خبري از ساييدن قند نيست، غم است كه ساييده مي‌شود از زير سقف...


روي كاغذي آدرس چهار محضر را نوشته بودم تا يكي‌يكي سراغشان بروم، اما انگار همين امروز تمام محضرها آب شده‌اند، رفته‌اند زيرزمين. محضر اول كه در كوچه فاني بود، هر چه گشتم كوچه فاني نامي پيدا نكردم، قيدش را زدم و سراغ آدرس بعدي رفتم و در راه از پيرمردي كه در حال عبور از كنارش بودم، آدرس محضر طلاقي را در اين حوالي جويا شدم كه يكدفعه نه زير گذاشت، نه‌ رو بي‌مزد و منت، سرم داد مفصلي كشيد و گفت: «شد... شد... شما جوان‌ها كمي حرف از زندگي كردن و ماندن هم بزنيد؟ محضر طلاق ميخواي چه كار؟ بگم كه بري زندگيت رو نابود كني؟...» تمام برقي كه به لطف گرماي خورشيدي روز به زحمت زياد جمع كرده بودم، يكجا از سرم پريد! و در بين حرف‌هايش در پرانتز بالا كه سه نقطه گذاشتم، حرفم را اصلاح كردم و گفتم منظورم همان دفتر ازدواج بود تا شايد نظرش عوض شود، اما ديدم نه، اين خبرها نيست. در سكوت از او فاصله گرفتم.


راهي نبود، بايد كارم را به نتيجه مي‌رساندم، در راه از سه نفر آقا و دو خانم ديگر هم آدرس دفتر طلاق را جويا شدم، البته‌ آنها لطف كردند و همان طور كه آدرس ‌دادند، از گوشه چشم فقط نگاه تأسفباري نثارم كردند و از نظر كلامي مثل آن پيرمرد نوازش گفتاري‌ام نكردند! در هر حال با يك آدرس پرسيدن ساده چه با نگاه چه با حرف همه آن شش نفر مورد قضاوت قرارم دادند. كلاهم را براي رفتار پيرمرد و آدم‌هايي كه از‌ آنها آدرس محضر طلاق را پرسيدم قاضي كردم و لحظه‌اي خودم را در وسط گود طلاق فرض كردم و آزار ناخواسته زبان و چشم مردم را روي خودم و زندگي‌ام ديدم...

پله‌هايي كه هم مي‌دوزند و هم مي‌شكافند



بالاخره اولين محضر را پيدا كردم اما تا از در ورودي محضر داخل شدم، حس دوگانه‌اي سراغم آمد. قدم در راهي گذاشته بودم كه عده‌اي با گل و شيريني، لبخندزنان با چشم‌هاي پر‌اميد طي كرده، عده‌اي هم با چشم‌هاي حسرت‌زده و پر اشك اين مسير را رفته بودند؛ مسيري كه يك طرفش، شناسنامه‌هاي دو نفر را به هم مي‌دوخت و طرف ديگرش، شناسنامه‌هاي دوخته به هم را مي‌شكافت و تافته‌ها دوباره پنبه مي‌شد. از همين مسير پر‌التهاب با ظاهر ساكت و آرامش گذر كردم، تا 30 شمردم و پله‌ها تمام شد، بعد هم به فردي رسيدم كه در كارش تبحر كامل داشت، عقد و گره زدن زندگي دو نفر به ‌هم و باز كردن دوباره همان عقد. از او خواستم خودش را معرفي كند اما همان اول كار گفت در صورتي به سؤال‌هايم جواب مي‌دهد كه اسمي از دفتر و نامش برده نشود. نه تنها او بلكه ديگر محضردارهايي هم كه با‌ آنها هم‌صحبت شدم، شرط همكاري‌شان همين بود. دليلش را جويا نشدم و به خواست‌شان احترام گذاشتم. در اين گزارش براي سه محضرداري كه هم‌صحبت شده‌ام اسمي با رنگ‌هاي ذهني‌شان از طلاق گذاشته‌ام كه با هم قاطي نشوند.

محضردارها طلاق را چه رنگي مي‌بينند؟



گاهي محضردارهاي خوش‌ذوقي پيدا مي‌شوند كه رنگ‌هاي ذهني‌شان را از طلاق و ازدواج روي تابلوهاي در ورودي دفاترشان مي‌آورند يا آنقدر تابلوي ازدواج را داده‌اند بزرگ و پررنگ ساخته‌اند كه از 70 فرسخي ديده مي‌شود، اما برعكس تابلوي طلاقشان، آنقدر لاغر و نحيف است كه به چشم نمي‌آيد و عملاً ذره‌بين به دست بايد بشوي. يا سر هر كوچه، پلاكارد‌هاي سبز رنگ زده‌اند: ازدواج با سه اتاق عقد مجزا، شربت و شيريني مهمان ما باشيد!

به همين بهانه از محضرداري پرسيدم:

ـ طلاق چه رنگي است؟

ـ (بدون درنگ جواب داد) قرمز.

اما محضردار ديگري، طلاق را خاكستري مي‌ديد.

از محضردار قرمز پرسيدم:

ـ شايد به نظر بعضي‌ها رنگ طلاق سبز باشد؟

ـ نه، نه دخترم! طبيعتِ رنگ‌ها را ناديده نگير، رنگ سبز فقط رنگ ازدواج است و بس. از هر محضرداري بپرسي، همين را مي‌گويد. مويم را كه الكي در اين راه سفيد نكرده‌ام. شما جوان‌ها همه‌اش مي‌خواهيد حرف خودتان را بزنيد. همين است اين روزها زندگي‌هايتان كم‌دوام شده.
پيرو حرف محضردار قرمز كه مي‌گفت ازدواج، سبز است، از محضر‌دار ديگري پرسيدم:

 ـ ازدواج چه رنگي است؟

 ـ شك نكنيد ازدواج زرد است، يعني همان رنگ خطر كه تا اين كاره نشده‌اي، در اين راه قدم برندار؛ رنگي كه زرق و برق و شادي‌ها را كنار مي‌زند، در دل فرد شور مي‌اندازد كه از خودش سؤال‌هايي بپرسد تا مطمئن شود درست انتخاب كرده است. قرمز، رنگ شور و هيجان است و اميد به روزهاي گرم زندگي و گذراندن لحظه‌ها به شادي.

با خودم مي‌گويم طلاق در جعبه مداد رنگي هر فردي يك رنگي دارد و هر كسي دنيا را با رنگ‌‌هاي خودش تفسير مي‌كند.

زوج‌هايي داريم كه خلق و خوي بچه‌ها را دارند

بدون شك همه شما اين را كه مي‌گويم تجربه كرده‌ايد، هنگامي كه در دوران مجردي يا حتي بعد از ازدواج، وقتي فرد جواني مي‌خواهد كاري را مستقل انجام دهد كه شايد اهميت زيادي هم ندارد با نگاه ترديد‌آميز بزرگ‌ترها و سن‌دارترها روبه‌رو مي‌شود، گاهي پاي اين گزاره كه كار را نبايد به بچه سپرد! هم به ميان مي‌آيد. از محضردار زرد مي‌پرسم: آيا يك دفعه امر مهمي مثل ازدواج از يك فرد كه تا ديروز بچه ديده مي‌شد يك آدم عاقل و بزرگ مي‌سازد؟ محضردار مي‌گويد: يك وقت در همين زوج‌هايي كه به دفتر ما مي‌آيند و مي‌خواهند از هم طلاق بگيرند اين نقص را مي‌بينيم كه مرد يا حتي زن، انگار هنوز در كودكي به سر مي‌برند و سن صورتشان با رفتارشان نمي‌خواند. فرد جواني بدون آموزش، مهارت كافي و به قول شما كسي كه حتي كارهايي كه بزرگ‌ترها تا جايي كه بتوانند انجامش بدهند به او نمي‌سپردند، در يك لحظه به لطف ازدواج، بزرگ و عاقل مي‌شود، در حالي كه اين اتفاق عملاً نيفتاده بلكه پدر و مادرها مي‌خواهند به خودشان بقبولانند كه فرزند‌ آنها مي‌تواند اين بار را به سلامت ببرد.

ديروز 3 مورد طلاق داشتم كه دو تايشان زوج جوان بودند


از محضردار قرمز جوياي آمار روزانه طلاق محضرش شدم اما تمايلي به دادن آمار نشان نداد، وقتي دليلش را پرسيدم گفت: «شما روزنامه‌نگارها مي‌خواهيد آمار همه چيز را در‌بياوريد. آمار طلاق و بعد تلخ يك جامعه جزو اسرار است و پيش ما به امانت.» سؤال را طوري ديگر مطرح كردم، شايد به جواب برسم. پرسيدم: در بين طلاق‌هاي روزانه شما چند نفر از‌ آنها زوج‌هاي جواني هستند كه سال‌هاي زيادي از ازدواج‌شان نمي‌گذرد؟ محضردار بعد از كمي مكث و محاسبه بالاخره به حرف مي‌آيد: بستگي دارد، براي مثال همين ديروز كه سه تا طلاق داشتم، دو تا از‌ آنها زوج‌هاي جواني بودند كه فرزندي نداشتند.  انگار ترفندم جواب داده و با يك تير، دو نشان را زده‌ام، مي‌شود نتيجه تقريبي گرفت اين محضردار حداقل روزي دو تا سه طلاق دارد كه در مجموع نصف‌ آنها زوج‌هاي جوان بدون فرزند هستند، اما اين دلخوشي‌ام زياد دوام نمي‌آورد چون نمي‌شود آمار يك روز را به همه روزها تعميم داد، دست كم من اين طور فكر مي‌كنم.

اوايل زياد احساساتي مي‌شدم اما حالا نه

از محضردار خاكستري مي‌پرسم: هنگام طلاق يك زوج آيا شده‌است غمگين شويد؟ محضردار مي‌گويد: ما در اين كار با عواطف آدم‌ها سر و كار داريم، آن هم عميق‌ترين عواطف‌شان. سال‌هاي اولي كه در اين كار مشغول شدم با هر ازدواجي كه من عاقدش بودم بال درمي‌آوردم. انگار بچه خودم مزدوج شده باشد، آن طرف قضيه هم بود. با هر طلاق بار غمي روي دل آدم آوار مي‌شد اما صادقانه بگويم كم‌كم عادت كردم و حالا كمتر احساسي مي‌شوم. با اين حال هنوز هم هر وقت صيغه طلاق مي‌خوانم دلم براي فرزند اين طلاق، حتي فرزند نيامده‌اي كه از حق ديدن اين جهان محروم شد، مي‌سوزد.

پديده تعدد زوجين در فضاي مجازي

محضردار زرد مي‌گويد: طلاق هم مثل ازدواج چند نوع است. سؤال را خودش به دستم مي‌دهد. از او مي‌پرسم:

ـ مي‌توانيد اين چند نوع را بگوييد؟

ـ اولين نوع طلاق كه حق و به حكم خداست، از سر ناچاري و نبودن راه‌حل كاربردي براي ادامه زندگي است و اگر فرد از نظر مالي، جاني يا رواني تهديد شود نه تنها جايز نيست، بلكه طلاق واجب است. نوع ديگر طلاق از نظر من كه هر روز با آن سر و كار دارم، طلاق «راه بنداز، جا بنداز» است كه فردي بدون هدف و برنامه ازدواج مي‌كند، يكدفعه وسط راه يادش مي‌آيد نه! اين كاره نيست و نمي‌تواند از پس مسئوليتش بربيايد، بنابراين بازي را با طلاق تمام مي‌كند. نوع ديگر، طلاق مجازي است كه با آمدن تكنولوژي، هويت اصلي ازدواج گم مي‌شود و تعدد زوجين و همراه در دنياي مجازي براي يك نفر پيش مي‌آورد، در نتيجه زوج در دنياي واقعيت به ‌نفع زوج‌هاي دنياي مجازي به كنار مي‌روند.

بعضي از زن‌ها با مهريه و ازدواج تجارت مي‌كنند

از محضردار زرد مي‌پرسم:

ـ چند درصد افرادي كه براي طلاق مي‌آيند، مهرشان را بخشيده‌اند؟

ـ شكر خدا اعداد و ارقام مهريه اين روزها منطقي‌تر شده و هنگام طلاق، چندان درگيري دادن و ندادن يا گرفتن و نگرفتن سكه در محضر پيش نمي‌آيد. دادگاه برايشان قسط‌بندي كرده و قبل از آمدن به توافق رسيده‌اند. موارد محدودي هم داشته‌ام كه زن‌ها به صورت توافقي مهرشان را كامل بخشيده‌اند اما مواردي كه نصف مهرشان را بخشيده باشند بيشتر داشته‌ام. حالا كه حرف از مهر زديد بايد بگويم براي بعضي‌ها هدف از ازدواج رسيدن به مهر است، به نوعي تجارت و محل كسبشان محسوب مي‌شود! همين چند وقت پيش دختر خانمي با 10 ازدواج در چند سال شناسايي شد كه فقط براي گرفتن مهر ازدواج كرده‌است.

حواسم در شناسنامه به در نظر گرفتن جاي همسر بعدي است!

از محضر‌دار خاكستري مي‌پرسم:

ـ وقتي كسي را عقد مي‌كنيد، حس‌تان چه مي‌گويد؟ مي‌گويد زندگي‌شان دوام مي‌يابد؟ خوشبينانه به ازدواج و انتخابشان نگاه مي‌كنيد؟‌

ـ راستش خيلي خوشبينانه نگاه نمي‌كنم، وقتي توي شناسنامه‌هايشان اسم را وارد مي‌كنم تا جايي كه مي‌شود بالا مي‌نويسم تا جاي فرد بعدي و احتمالي خالي بماند. بايد بگويم زندگي يك زوج جوان اگر سه سال دوام بياورد مي‌شود گفت از بحران اوليه زير يك سقف رفتن گذشته‌اند و تفاهم پيدا كرده‌اند. اگر به پنج سال رسيد بايد بگويم بحران دوم را هم رد كرده‌اند و به درك متقابل از خوبي‌ها و بدي‌هاي زندگي‌شان رسيده‌اند و با پايه درستي كه در اين چند سال به اميد خدا پايه‌گذاري كرده‌اند، سال‌هاي آتي زندگي‌شان به خوبي طي خواهد شد.

سكه طلاق روي شير ندارد

از محضردار زرد مي‌پرسم:

ـ جدا از همدردي مردانه خود با همجنس‌تان هنگام طلاق، بيشتر، زن‌ها ناراحت و سرخورده‌اند يا
مردها؟

ـ زن‌ها راحت‌تر گريه مي‌كنند و اغلب هنگام جدا شدن داد و فرياد بيشتري از مردها مي‌كنند اما اغلب مردها ساكتند و هنگامي‌كه دفتر طلاق را امضا مي‌كنند با وجدان خودشان درگيرند. به نظرم مردها بيشتر ناراحتند اما بروز نمي‌دهند، البته من اگر شرايط را مساعد برگشت و مصالحه يا فرصت دادن ببينم با زوج صحبت مي‌كنم.  طي اين سال‌ها هم فهميده‌ام اگر طلاق خواستِ زن باشد به سختي مي‌شود به برگشت و زندگي مجدد اميدي داشت اما اگر خواست مرد باشد جاي اميد بيشتري است. به طور كلي مردها براي حفظ زندگي بيشتر تلاش مي‌كنند، البته اين را بگويم كه حرف‌هايم مطلق نيست و بر پايه تجربياتم نظر دادم. اگر زن يك‌ور سكه و مرد يك‌ور ديگر سكه ماجراي طلاق باشد و آن را به هوا پرتاب كنيم، هيچ‌كدامشان شير نمي‌شوند چون اين سكه دورو، فقط خط است.

شعاري كه از دهان بيشتر طلاق گرفته‌ها بيرون مي‌آيد

از محضردار قرمز مي‌پرسم: گاهي شده ‌است زوجي دليل جدايي‌شان را برايتان تعريف كنند؟ سرش را به نشانه تأييد تكان مي‌دهد: بله، بارها و به دفعات زياد. اين دليل را كه مي‌گويم دليل خيلي از زوج‌هاست، شعار «يك‌بار به دنيا آمده‌ام و يك‌بار زندگي مي‌كنم، پس هر چيز كه آزارم دهد مي‌خواهم رها كنم و دنبال شاد زيستن بروم» شعاري است كه به دفعات شنيده‌ام و دليل جدايي عده زيادي شده ‌است.  ... اما من پيش خودم فكر مي‌كنم زندگي زناشويي يعني زندگي جمعي، نمي‌شود با هر آزاري پاشنه كفش را كشيد و رفت پيش قاضي و حاضري طلاق را زد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها