
با اجرا نشدن نظام ارجاع و برنامه پزشك خانواده وقتي مردم دچار بيماري ميشوند براي مراجعه به پزشك مرتبط با بيماريشان دچار سردرگمي ميشوند. در اين ميان برخي به پزشكان فاميل و آشنا مراجعه ميكنند و از آنها مشاوره ميگيرند، برخي ديگر هم به دنبال تجربههاي مشابه در ميان اطرافيان ميگردند و از دوست و آشنا سراغ پزشك خوب ميگيرند. يكي از مهمترين اين راهكارها مراجعه به اينترنت و جستوجوي بيماري در يكي از موتورهاي جستوجوگر است. در اين ميان بيمار با فهرست بلند بالايي از سايتهاي پزشكان مرتبط با بيماري خود مواجه ميشود؛ سايتهايي كه هر چند ممكن است توضيحاتي درباره بيماري به فرد ارائه بدهد اما اغلب به گونهاي طراحي ميشوند كه بيمار را به مطب پزشك صاحب سايت بكشانند. اين موضوعي است كه در پرسشنامههاي مطب بسياري از پزشكان هم ديده ميشود؛ وقتي بيماران در قسمت «چه کسی معرف شماست؟» مينويسند: فضاي مجازي!
پزشك خانواده و برقراري نظام ارجاع و سطحبندي خدمات بهداشتي و درماني يكي از مترقيترين نظامهايي است كه در بسياري از كشورهاي دنيا موجب مديريت منابع در نظام سلامت شده و مردم را با مراجعه به يك پزشك خانواده معتمد از افتادن در دام خدمات پاراكلينيكي و آزمايشگاهي غيرضروري توصيه شده در مطب پزشكان متخصص رها كرده است. در ايران اگرچه پزشك خانواده به عنوان يك طرح و برنامه مطرح و به صورت آزمايشي در دو استان فارس و مازندران اجرايي شد اما اين برنامه در سطح آزمايشي باقي ماند و هرگز لباس رسمي به تن نكرد. در عوض طرح تحول سلامت به جاي پزشك خانواده نشست. با اجرايي نشدن طرح پزشك خانواده كافي است تا هر يك از ما به يك بيماري مبتلا شويم. با بروز يك سردرد ساده نميدانيم بايد به پزشك مغز و اعصاب مراجعه كنيم يا سردردمان به علت بالا رفتن فشار خون يا استرس است. همين مسئله هم موجب ميشود از اطرافيان خود در اين باره مشاوره بگيريم يا به سراغ فضاي مجازي و موتورهاي جستوجوگر اينترنت برويم. در فضاي مجازي هم درست مانند فضاي واقعي كم نيستند پزشكاني كه براي خودشان سايت راه انداختهاند و درباره بيماريها توضيحاتي را ارائه ميدهند. درست در همين بخش توضيحات است كه شما با احتمالات مختلفي درباره دردهايتان مواجه ميشويد؛از سرطان تا سكته قلبي. ديدن همين عارضهها كافي است تا شما را به مطب پزشكي كه وارد سايتش شدهايد، بكشاند. در اينجاست كه يك دوگانه شكل ميگيرد؛ بيمار با سواد كم يا غيرتخصصي و پزشك با سواد تخصصي. در اين ميان پزشك فرصت ويژهاي پيدا ميكند تا بيمارياي را كه ممكن است به درماني ساده نياز داشته باشد پيچيده كند و بيمار را به سمت و سوي خدمات پاراكلينيكي پيش ببرد. پايان اين ماجرا هم تعداد زيادي عكس و آزمايش و سيتياسكن است كه هيچ دردي از بيمار دوا نميكند و اغلب اوقات به تشخيص پزشك هم منتهي نميشود. اين موضوع به حدي جدي است كه اسماعيل اكبري، رئيس مركز تحقيقات سرطان ايران در اين باره ميگويد:گاهي 95 درصد تجويزهاي داروهايي، آزمايشها و تصويربرداريها كمكي به مريض نميكند.
خدمات غير ضروري پاراكلينيكي در غياب نظام ارجاعهرچند اكثر پزشكان كشورمان افرادي زحمتكش هستند كه با دستمزد كم كار تعداد زيادي از بيماران را راه مياندازند اما درصد كمي از پزشكان، مرجع درصد بالايي از مراجعان و بيماران شدهاند. اين مسئله از يكسو موجب شده حجم بالاي مراجعه به اين پزشكان منجر به معطلي بيمار و طولاني شدن روند مراجعه شود و از سوي ديگر نيز پزشكان متخصص و فوقتخصصي كه مرجع مراجعه بيماران شدهاند اين فرصت را ايجاد ميكنند تا شاهد شكلگيري برخي رفتارها مانند زيرميزي يا تجويز بيهوده خدماتي نظير امآراي باشيم. اين در حالي است كه بنا به اذعان كاظم عباسيون، نايب رئيس انجمن جراحان ايران، در شهر پاريس براي انجام يك امآرآي، بيمار ابتدا به پزشك معتمد بيمه معرفي ميشود و بعد در صورت تأييد، اين كار صورت ميگيرد. در مجموع بيش از يك ماه زمان ميبرد تا يك امآرآي انجام شود اما در كشور ما گاهي بيماري با سابقه يك سال كمردرد پنج بار امآرآي انجام داده است. به گفته اين متخصص گاهي چند پزشك دستگاه ام آرآي يا دستگاههاي درآمدزاي مشابه را وارد ميكنند و با تجويز غيرضروري براي بيماران از اين دستگاهها سود ميبرند. عباسيون تصريح ميكند: طي پروسههاي زماني مشخص بايد نتايج آزمايشها و خدمات پاراكلينيكي بررسي و مشخص شود چه تعداد از اين تجويزها لازم بوده است و در صورت نابجا بودن با پزشكان برخورد شود. وقتي چنين اتفاقي نميافتد، بديهي است كه فضا براي تخلف باز ميشود. رئيس مركز تحقيقات سرطان دانشگاه شهيد بهشتي هم از تعداد زياد امآرآی براي بيماريهايي كه به هيچ عنوان نياز نيست، گلايه دارد. به گفته وي تجويز اينگونه عكسبرداريها و امآرآی به سرمايه مردم و كشور آسيب ميرساند و بايد مردم از پزشكانشان بپرسند كه اين همه آزمايشهايي كه براي آنها تجويز ميشود چه فايدهاي برايشان دارد زيرا 80 درصد آزمايشها در بيمارستانها و بخشهاي بستري مورد توجه قرار نميگيرد و حرمت اين آزمايشات لحاظ نميشود.
اكبري با تأكيد بر اینکه سازمانهاي بيمهگر بايد درباره تجويز عكسبرداريهاي پزشكي به وظايف نظارتي خود عمل كنند، ميافزايد: بنده خودم وقتي در مطب بيماران را با انبوهي از آزمايشها و عكسهاي پزشكي ميبينم خجالت ميكشم زيرا 95 درصد اين آزمايشات به بيمار كمك نميكند و بيشتر گرفتارش ميكند و انجام اين تعداد بالاي امآرآی در ايران به دليل عدم كار علمي است زيرا ما راهنماي ملي سلامت نداريم.
بودجهاي كه صرف پزشك خانواده نشدچرا برنامه پزشك خانواده و نظم سطحبندي خدمات بهداشتي درماني اجرا نشد؟ اين سؤالي است كه معاون بهداشتي وزير بهداشت فقدان بودجه را دليل آن ميداند. اين در حالي است كه طرح تحول سلامت به خصوص در گام سوم بودجه كلاني را به خود اختصاص داد؛ بودجهاي كه شايد اگر به برنامه پزشك خانواده اختصاص مييافت ميتوانست مردم را از سرگرداني در هنگام بيماري نجات دهد.