در روزگار خيلي دور افرادي بودند كه نه تنها در حوزههاي مختلف عملي و صنعتي تخصص داشتند بلكه پرداختن و توجه به يكي از شاخههاي هنر در زندگي آنها يك جايگاه ويژهاي داشت. افرادي مانند ابنسينا و فارابي اگرچه شهره به علم پزشكي و فلسفه هستند اما دستي بر هنر نيز داشتند تا جايي كه از فارابي به عنوان موسيقيدان متبحر و نوازنده عودي زبردست ياد ميشود. اينكه در ذات هنر چه چيزي نهفته است كه افراد در حوزههاي ديگر تمايل و گرايش خاصي به آن داردند جاي كنكاش و بررسي دارد، مخصوصاً در زندگي امروزي ما كه به شدت اسير در چنگال تكنولوژي و همه جنبههاي مجازي آن هستيم. پرداختن به تأثيرات هنر و جاي خالي آن در زندگي ميتواند جالب باشد. نگاهي عميق به معضلات اجتماعي بيانگر اين نكته است كه رابطه مستقيمي بين زندگي صنعتي با رشد اختلالات روحي و رواني افراد جامعه وجود دارد كه ناشي از تأثيرات مخرب عصر فناوري و زندگي مجازي است. اما سؤال اينجاست كه چه عاملي ميتواند زندگي خشك و بيروح امروزي را تلطيف كند و شرايطي فراهم سازد تا از آن لذت ببريم و در گرداب سخت آن غرق نشويم؟
جواب اين سؤال بسيار ساده است؛ هنر. هنر با تمام حوزههاي خود ميتواند شرايط به ساماني را براي ما به ارمغان آورد. با نگاهي به جامعه هنري متوجه خواهيم شد پزشكان، فلاسفه، صنعتگران و افراد مشاغل ديگر براي دستيابي به يك تعادل روحي و رواني چگونه هنرمندانه فعاليت هنري ميكنند.
هنر را در لابهلاي صفحات زندگي جاي دهيمدوست دندانپزشكي دارم كه در حرفه خودش واقعاً متخصص است. در يك برههاي از زمان كه بيشتر اوايل كارش بود تنها به اين فكر ميكرد كه مشكل بيماران را حل كند و پولش را بگيرد. به جايي رسيده بود كه ديگر با كارش زندگي نميكرد و نميتوانست با كارش ارتباط برقرار كند و به سختي ساعات روز را در مطبش ميگذراند. در همين حال و احوال به او پيشنهاد دادم كه در يك كلاس هنري كه علاقه دارد ثبتنام كند تا شايد حال بهتري پيدا كند. روزها سپري شد و بعد از مدتي براي خودش نوازنده خوبي شد و هر روز صداي سنتورش شنيده ميشد. يادم هست كه ميگفت از زماني كه با هنر خو گرفتم سعي ميكنم به كار دندانپزشكي نيز مثل خلق يك اثر هنري نگاه كنم و علاوه بر درمان، زيبايي هم در كارم لحاظ كنم.
درباره تأثير هنر در روح و روان آدمي شايد تاكنون چند صد صفحه مطلب نوشته شده باشد اما قرار نيست در اين نوشتار ما هم به شعارهاي معمول بپردازيم. به نظر ميرسد وقت آن رسيده است كه زندگي را تك بعدي نگاه نكنيم و خود را كمي هم مأنوس با هنر كنيم تا زندگي دلچسبتر شود.
همانقدر كه پرداختن به امور جاري زندگي و كار كردن مهم و اساسي است، توجه به روح و جان هم اگر نگوييم مهمتر از كار، حداقل همپايه كار و تلاش قرار دارد. پرداختن به جسم و كالبد و طراحي مطلوب محل كار، آسايش جسم را به دنبال خواهد داشت بنابراين توجه به هنر و همزيستي آن با محيط و زمان كار باعث ميشود روحمان در آرامش به سر ببرد.
توجه داشته باشيم چنانچه هنر را در لابهلاي صفحات زندگي خود جاي دهيم و براي آن يك الزام و بايد قرار دهيم، مطمئناً از تمامي جنبه زندگي لذت خواهيم برد. اگر كارمند هستيم يا جراح زماني كه وقت معيني از روز خود را به هنر اختصاص داديم مسلماً در كارمان نيز موفقتر و مؤثرتر فعاليت خواهيم كرد.
پناه به هنر براي تلطيف زندگي
نگاهي به محيطهاي كاري كه هر كدام از ما در زندگي خود تجربه ميكنيم و مدت زماني كه در اين محيطهاي خشك و سرد سپري ميكنيم كافي است تا ما را براي حركت به سمت و سوي پرتگاه روحي آماده كنند. يك حساب سرانگشتي با در نظر گرفتن اينكه روزانه 8 ساعت كار ميكنيم با كسر روزهاي تعطيل به ما ميگويد در ماه يك فرد تقريباً 160 ساعت در ماه را در چنين محيطهايي سپري ميكند و اگر زماني را براي تلطيف روح و روان خود تعريف نكرده باشيد يعني اينكه شما براي نابودي روح و روان خود برنامهاي مدون و همت عالي داريد. در چنين شرايطي نه از خلاقيت خبري است نه از پيشرفت و نه از لذت.
البته در سالهاي اخير اتفاقهاي خوبي در عرصه زندگي فردي و اجتماعي افتاده است و شاهد گرايش افراد جامعه به هنر و درآميختن كار و هنر هستيم كه اين شرايط نويدبخش است. شرايط زندگي عصر حاضر به گونهاي است كه محدود كردن زندگي به كار و استراحت منطقي به نظر نميرسد و لازم است معنويت و هنر را وارد لايه لايه زندگي نمود و به عبارت ديگر ما اين حق را نداريم كه كار را بدون تزئين، بدون حيات سبز و در كل و مسير زندگي را بدون هنر تجسم كنيم.
امروزه جامعه ما بيش از هر چيز به آرامش نياز دارد و اگر اين آرامش و روح و روان سالم وجود داشته باشد ميتوان به چنين جامعهاي اميد بست. از همين رو بايد براي اينكه روحمان صيقل داده شود و به تبع آن اين آرامش در كار و شغل ما متجلي شود به هنر توجه ويژه داشت. يادمان هم باشد ما قرار نيست در عرصه هنر استاد بشويم قرار ما اين بايد باشد كه در هر حوزه هنري كه وارد ميشويم لحظهاي از دنياي مادي كنده شويم و به پرورش روح و روان خود بپردازيم.
با آنچه بيان شده براي اينكه يك پزشك عاشق باشيم يا يك معلم سرزنده و دلباخته و يك نجار يا راننده باحال و خوشرو كه مردم از بودن در كنار ما نه تنها لذت ببرند بلكه به آرامش هم برسند، لازم است هنر را به قلبمان راه دهيم و بخشي از ساعت زندگي خود را با آن زندگي كنيم.
هنرمندانه زندگي كردن خود نوعي هنر است كه ميتواند خلق يك اثر هنري نيز به همراه داشته باشد. بنابراين خوب است در سبك زندگي خود بازنگري كنيم و از زندگي خشك و بيروح و ديسيپلينهاي الكي و خود ساخته فرار كنيم و نوعي ديگر از سبك زندگي كه براي ما ايرانيها غريبه نيست تجربه كنيم. يادمان باشد هنر بخشي از هويت ما را تشكيل ميدهد و هميشه زمينهساز پيشرفت و تعالي افراد موفق و نامدار ما بوده است.