- هر وقت تلويزيون رو روشن ميكنم گوينده به من اخطار ميده كه شوهرت سعي داره تو رو مسموم كنه، من دچار وحشت ميشم و نميذارم شوهرم به منزل بياد و سعي ميكنم ديگه چيزي نخورم. من اين جريان رو به پليس اطلاع دادم اما اونا ميگن كه من بايد با يه روانپزشك ملاقات كنم ولي من به محافظت احتياج دارم نه درمان.
خيلي كامل و جامع بود سپاس ،عين واقعيت زندگي من واقعا با وجود دو فرزند از زندگي باهمسرم كه دچار پارانوييده درمانده شدم وهيچ راهي نمونده كه امتحان نكرده باشم
|
جدابشیدبخاطربچه هاتون چون دراینده قطعامشکلاتتون بیشترمیشه
|
متن رو كامل خوندم و بيشتر نظرها رو هم خوندم ،
|
لعنت به این زندگی از روی سادگی و محبت و گذشت و فداکاری زندگی اولم رو با سادگی یا یه دختر دو قطبی روانی که با نیرنگ بهم قالب کردن و ده سال باهاش مدارا کردم که هم بهم خیانت کرد و هم انقدر قرص ضد بارداری پودر کرد و ریخت تو شیر داد خوردم که آمبولی کردم و کل ریه راستم رو از دست دادم و عروق پلای چپم ناقص شد
زندگی با ادم پارانوید یعنی جهنم .من زنم این بیماری وداره الان بچه ۵ساله خودشوول کرده مهریشو اجراگذاشته هرکاریم که بگید کردم براش متاسفانه نشد الانم دادگاه منو محکوم به پرداخت مهریه کرده ومنم ندارم بدم الانم فراریم .حکم جلب مو داره .هرچی بگم کم گفتم واقعا نمیفهمن خدایی سخته برام دعا کنید .دادگاه هم میگه مهریه عندلمطالبه است خدایا کمکم کن به خاطر بچه
|
نامزد منم اینجوریه
|
من همه چیم و دادم جونم و برداشتم اومدم
شوهر من یه پارانوئید است به زمین و زمان بدبین است مدام به من می گوید مردم همه گرگ هستند . به بچه ها میگوید خاله و داییتون می خواهند ذهن شما را خراب کنند و اجازه نمیده خونه کسی برن حتی با خانواده خودش قطع رابطه کرده جرات ندارم بخندم فورا خشمگین می شود و می گوید به من می خندی ؟ وقتی از او هر سوال ساده ای بپرسی در ذهن خود تفسیر های غلط و بسیار پر رمز و راز تداعی می شود . کاری کرده هیچکس به خانه ما نیاید بهم میگه تو قصد داری بچه ها را از من ببری و داری روی مخ آنها کار می کنی همیشه احساس قدرت می کند و معتقد است تمام مردان به غیر خودش بد بخت و پست هستن
|
خدابهتون صبربده درک میکنمتون
|
پدر من هم دقیقا همینطوره با همه قطع ارتباط کرده و مستبدانه همه چیز رو تحمیل میکنه
اینطورادمهای پارانوییدوشک شکی به راه رفتن همسر خودشم شک داره،زندگی رابرام جهنم کرده،هیچ فرقی بایک دیوانه روانی نداره،زندگی که بااسترس وناراحتی باشه،نکنیم سنگین ترین،پس بهترین راجدایی است،جان خودمان رانجات دهیم وبه ارامش دست پیدا کنیم
|
واقعا خیلی سخته امید وارم ازاین مشکل رهایی پیدا کنید
من یک خانم هسنم همسر بنده بیماری پارانویید دارند من یک پسر پنج ساله دارم خیلی ما رو اذیت میکنه ما با هیچکس رابطه نداریم خیلی سعی کردم با بستگانش رابطه بگیرم ولی همسرم همه جا رابطه را قط کرد همه دنیا سعی دارند به اون ضربه بزنن با هر کسی بیشتر از یکماه رابطه برقرار نمیکنه اولش اون فرد بهترین ادم دنیا ست ولی بعد همون ادم میخوادپولشو مالش رو بخوره خیلی احساس تنهایی میکنم بچم خیلی بهش فشار میاد روزی صدبار از باباش کتک میخورد اگر هم من به بچه محبت کنم میگه تو و فامیلات قسط دارید بچه رو پر کنید خیلی حرف میزنه فقط به زور باید راضیت کنه و حرف اون باشه خیلی هم پول جمع میکنه ولی برای رفاه خودش یکریال خرج نمیکنه تو رویاهای ایندش میره سر کار و کلی خرید میکنه و خونه شیک میخره ولی الان جهیزیه منم فروخته گذاشته بانک که سود بیاد روش پولدار بشه حتی مبل نداریم فرشمون مال کس دیگه است خونمون اجاره ای و لی یک خونه داره صد متر خالی گذاشته تا گرون بفروشه سودش زیاد بشه نمیدونم چه کنم میگن رفتارش رو بچه تاثیر میگذاره من خودم حس کردم خیلی هم فحاش است و بد دهن نمیدونم چه کنم برام دعا کنید
|
ازخدامیخوام بهت کمک کنه دلم برات سوخت وضعت ازمن هم بدتره
|
من پدرم اينطوريه زندگيمون جهنمه
|
سریعا به روانپزشک مراجعه کنید وگرنه فرزندتون هم مشکل پیدا میکنه.اون بهتون میگه که باید چیکار کنید
|
من پدرم همینجوریه الان من دخترشمو۲۶سالمه ولی جرات ندارم بگم خواستگاردارم چون میدونم تاشوهرکنم فورابامنم قطع رابطه میکنه ومیگه شوهرت بامادرت رابطه داره ومنم ازترس اینکه ابروم نره ترجیح میدم مجردبمونم بنظرمن هرکی که شوهرش پارانوییدهست اصلانبایدبچه بیاره واگراوردهمون دوسال اول جدابشه
خیلی سخته، منم بعد از ۱۳ سال زندگی و دوتا بچه تازه فهمیدم اسم این بیماری چیه، شنیده بودم اما نمیدونستم این جهنمی که توش هستم همینه،همون اوایل ازدواج بهم گفتن بدرد هم نمیخورین اما نگفتن این بیماری رو داره ، اما بخاطر بچه هام همه راهی رو امتحان کردم و الان رسیدم به نقطه صفر
|
خوشبحالت ک میتونی بری ازون زندگی بیرون
وااااااای از این بیماری داد از این بیماری
|
دقیقا منم همین شرایط رودارم ،ازطلاق میترسم همین جوری دارم تحمل میکنم،همش اضطراب دارم ازآینده نامعلومم،نمیدونم فرداچی میخواد واسم پیش بیاد
مادرم پارانویا داره و روانیم کرده
همسر من پارانوئید داشت بعداز ۲۳ سال زندگی نتونستم تحمل کنم با ۴ تا بچه جدا شدم بعد از ۸ سال ازدواج مجدد کردم بعداز سه سال متوجه شدم ایشونم پارانوئید داره شوک عصبی بدی بهم وارد شده درمانده شدم تهدید کرده اگر جدا شم اسید میریزه رو صورتم . متاسفانه این بیماری درمان نداره
|
درمان داره دارو بايد مصرف كنه
خدا خودش صبر بده 37 ساله دارم با یه آدم بیمار زندگی می کنم با داشتن نوه وعروس هنوز هم هر لحظه تهمت ناروا می زنه توقع اعتراف وعذر خواهی برای خیانت هایی نکرده داره مدام می گه عذاب وجدان نداری از لحاظ جسمی هم داغون شده آرزوی محبت وعشق به دلم مونده جوانیم حروم شد می ترسم پیری هم جلوی بقیه بی آبرو بشم دیگه با این سن وسال روی جدایی هم ندارم
|
کاملا درکتون می کنم من هم چهل سال است بااین موضوع دست وپنجه نرم می کنم. چون پنج فرزنددارم در تمامی لحظات اذخداوند کمگ خواسته ام تاپه من وامثال من صبر وصبر وصبر وصبروصبر دهد وبه جوانان سفارش می کنم درانتخاب دقت ودقت ودقت ووووووووووووووووووووووو
من هم همسرم به این بیماری مبتلاست واصلا هم حاضر به درمان نیست و دیگر قادر به ادامه زندگی نیستم به نظرم بهترین راه جداییست بعد از 22سال زندگی میخوام جدا بشم تو رو خدا راهنماییم کنید
|
من هم همسرم همین مشکل رو داره دیگه خودم هم کم کم دارم داغون میشم.
|
همسرم هم این مشکل و داشت دایم تعقیبم می کرد و... راضی نمیشدپیش روانپزشک بیاد ونظراش این بودکه بیمار منم نه اون.ناچار گفتم قبول ولی توهم بایدبامن بیایی.
سلام سی ساله تو جهنم دارم زندگی میکنم هر چی خواستم جدابشم خانواده م نداشتن منم تا حالا نمیدونستم ایشون بیماری دارن تا اینکه رفتم از دست سوئ رفتارای سی سالش شکایت کنم و جدابشم دیدم گفتن پارانوئید داره نمیدونم چیکار کنم موندم از اون ور بچه هام از این ور خودم به مرز خودکشی رسیدم نمیدونم ....ولی پیشنهاد میدم جوونترا بهتره جدا بشن تا یه عمر بسوزن
|
دقیقا منم تازه متوجه شدم همسرم این بیماری رو داره و چند روزه دارم تحقیق میکنم که چطور باید با اینگونه افراد ارتباط برقرار کرد ولی به نظر کار بسیار مشکلیه و با وجود دوبچه ۱۶ و ۱۸ ساله مجبورم ازش جدا بشم تا به قول شما بیشتر از این نسوزم
من بابام مبتلاعه،و مسلما ای کاش فقط پارانویید بود،اگه بیماری روانی از این قبیل دارید ترا خدا ترو ب عزیزتون اذدواج نکنیدو بچه ام نیارید
|
دقیقامنم پدرم پارانوییدی درمان اصلانمیکنه وسرکارفتنمون یه مصیبته دانشگاه رفتن یه مصیبت توخونه موندن وکاری نکرذنم یه بدبختی دیگه مامان بیچارم که ۳۰سال زندانی هست اونقدرباباشکاکه که اصلانمیذاره مامانم بذون حضورخودپدرم تادرخونه بره
|
در چنین زندگی هایی بیشترین آسیب را فرزندان می بینند. واقعاً چرا باید زندگی این طور باشه؟
متاسفانه برادرم این بیماری رو داره و زندگی چند خانواده تلخ کرده, چنین افرادی باید در بیمارستان روانی بستری باشند چون برای اطرافیان خطرناکن, ولی متاسفانه دولت هیچ حمایتی از این خانواده ها نمیکنه
من ده ماهه عقد کردم از روز دوم تهمتهاش شروع شد ولی متاسفانه من تحمل کردم و سعی کردم نشون بدم ک من پاکم و الان بعد از ده ماه بی این نتیجه رسیدم با یه بیمار طرف هستم و این واقعا برا من خیلی سنگین بود و با قاطعیت میخوام جدا بشم برام دعا کنید .
ساعت ۴صبح!چرابیدارم؟بخاطریه پارانوییدی.۲۰سال عروسی کردیم پسر۱۹ساله دختر۱۷ساله ومنم ۴۷ساله همه نابوده نابودیم.من ۵ساله فهمیدم زنم این بیماری رو داره.تمام مدت بایه جاسوس امنیتی نگهبان پلیس ویه بداخلاق بد دهن فریادکش بی آبرو وبی ملاحظه زندگی کردم.هردوتحصیلات عالیه داریم.تمام دوستانم رفتن بارهامنوبی آبرو کرد.حتی به حراست استان وروسای ادارتی که کارمیکنم رفت که همسرم فاسده نیگن مدرک.میگه حسم .حسم هیجدقت دروغ نمیگه.شب تاصبح موبایلم کیفم لباسام درحاله تفتیشه.پیش بچه هاهرحرف وتهمت وتوهین کثیفی رومیزنه.به لحاظ کاری بخاطراینکه همکاران مردوزن ازم تعریف نیکردن به همه تهمت زد.تابحال چندین خانواده روبه جان هم ومن انداخت.یک کلام .وقتی بامادرم وخواهرم روبوسی میکردم تاروزهامیگفت طرفم نیا توارضاشدی دیگه!!!امامدتهاست که من الاغ میزنمش هرچه بیشترمداراکردم گستاختروپرروترشد.دروغگویی که ماحرف راستمونونمیتونیم بزنیم.بچه هانابوده نابودن.خانواده ی بیسوادبیسواد داره فقط میگن ... ده تابجه بودن فقرعاطفی بسیارداره القصه ماجراش دههاکتابه.جوانان فهمیدین ملاحظه چیزی رونکتیداصلاوابدا این یه سرطان رواتی لاعلاجه.گول نخوریدوتوحهی به حرفای دیگران نکیندتاآخرعمرمیسوزید.توقبرهم باشیم بهمون شک دارن.من بلاخره برترسم وشرایطم غالب میشم.الله اکبر...کسی هم نمیدونه همدردی هم نداریم
|
مطمئن باشيد كساني كه با اين بيمار درزندگي سروكاردارن كاملاً شما رو ميفهمن ،همسر من هم يك پارانوييديه كه با وجود اينكه شش ماهه ازش طلاق گرفتم بازهم دست از سرم برنميداره و همچنان من رو تهديدبه قتل ميكنه ،نگران خودم نيستم فقط نگران دخترو پسرم هستم كه اگر من نباشم چه بلايي سرشون ميا د
|
دقیقا
|
بابا ت ک خوبی .
من زن داداشم متاسفانه به این مریضی مبتالاست میخواستم بدونم این مریضی دارو نداره
سلام من هم سه ماهه عقد کردم و همین امروز اقدام به طلاق کردم همسرم حتی به نماز خوندن من شک کرده بود و میگفت الکی پیش من نماز میخونی.خانواده ات تو رو یاد میدن که با من بد باشی. تو این سه ماه من تلگرامواینستامو پاک کردم گفتم شاید درست بشه اما هیچ فایده ای نداشت روزهایی که من سرکارمیرفتم ی جوری باید خودمو ثابت میکردم دیر هم میرسیدم خونه حتی برای 5 دقیقه شک میکرد که من کجا رفتم دوبار مشاوره رفتیم اما بعدش دیگه نیومد و من حس میکنم ادامه دادنش اشتباهه. دوستش دارم اما برام دعا کنید بعد طلاق به
وای خدای من چه میشه کرد با پدر پارانوئیدی که هر لحظه میخواد بچه های بالای سی سال ش رو کنترل کنه و رفت و آمد همه اعضای خانواده حتی همسرش رو کنترل کنه و ساعت بزنه
همسر منم این بیماری رو داره
من هم با یک پارانویید ۳۷ سال زندگی کردم ودیگه بریدم ودارم به آخر خط می رسم زندگی با اینها اصلا فایده نداره وفقط باید هرچه زودتر خلاص شد من به این نتیجه رسیدم
منم الان ٩ ماه عقدم همسرم اين مشكل رو داره. دنيا واسم شده جهنم. مهموني ميريم همه مردهاي فاميل رو چه از طرف خودش چه من به من مي چسبونه. بهم فحش ميده. كتكم ميزنه كه تو با همه رابطه داري.
|
کارخوبی میکنیدفقط طلاق درسته
منم شوهرم همین مشکلو داره و۲۳ ساله با هم زندگی می کنیم
متاسفانه منم دچار این بیماری شدم .28 ساللمه و مجردم و کل خانوادهرو عاصی کردم.توروخدا یک راه ودرمانی بگین !حالم از خودم به هم میخوره
|
فکر می کنم شما همینکه خودتون متوجه این موضوع هستین نصف راه درمان رو پیش رفتین.. حتما مراجعه کنین به یک دکتر کاربلد و خوب .. تا جایی که من فهمیدم درمان دارویی همراه با روان درمانی درست توی درمانش خیلی موثره.. منتها موضوع اینه که اکثر افرادی که به این بیماری مبتلا هستند خودشون رو بیمار نمی دونن و به هیچ عنوان حاضر به مراجعه به پزشک و پیگیری درمان نمی شن.
|
تورو خدا هیچ وقت ازدواج نکن و برو پیش روانشناس و خودتو درمان کن
من هم بعد از دو سال از شوهرم ک پارانویید داشت جدا شدم... واقعا زندگی با این آدما خیلی سخته... مدام توی خونه زندانی بودم.. نه تلفن داشتم نه حتی کلید خونه.. خیلی وحشتناک بود.. با هیچکس ارتباط نداشتم... مادر شوهرم پارانویید داشت و بعد پسرش .. واقعا ک زندگی با یک پارانویید مثل زندگی توی میدون مین ه.... خیلی وحشتناک ه...
با این اوصاف بایستی گشت ببینی چه کسی نداره
|
منم 10ساله ازدواج کردم و شوهرم این بیماری رو داره هیچ وقت سر کار نرفت 10سال تمام کار کردم و زندگی رو چرخوندم یه بچه 8ساله دارم رفتم پیش روانشناس گفته رو بچه آت خیلی تاثیر بد گذاشته یعنی اگه با این آدم ادامه بدی بچه آت تو آینده فرد خوبی نمیشه الان خونم هم به نام خودش کرده ماشینمون به نام خودش کرده حالا دیگه کارد به استخوان رسیده میخوام طلاق بگیرم اما دست خالی همه چیم رو گرفته بچم رو هم گرفته ازم
واقعا آدم نمي دونه چي بگه در مورد اين بيماري و ممكنه ما هم بيمار باشيم و ندونيم اما چيزي كه هس اينكه يك بار به بزرگترين فاجعه و حس بد از نظر خودمون فكر كنيم حالا هر چي كه هست (خيانت پارتنر و يا همسر يا هر چيزي بدتر از اينا و تا ته ته موضوع تو فكرتون دنبالش كنين و بزارين تا مرز سكته دادن و نفس نفس زدت و تنگي نفس و سرخ شدن و گر گرفتن بدنتون ببرتتون در حاليكه چشماتونو بستين و نظاره گر همه چي هستين بهش فكر كنين و اصلا سعي نكنين از اين حالت فرار كنين ، تصورتون و فكرتون رو تا اخرين ثانيه دنبال كنين !!!!
وای نگین که که ۱۰ساله دارم میکشم این بیماری رو تو همسرم و حالا دیگه نمیتونم ادامه بدم باهاش و اقدام به طلاق گرفتم ولی انقد این بیماری روش تاثیر داره که میگه طلاقت نمیدم و ازدواج مجدد هم میکنم خدایا خودت به دادم برس که دیگه نمیتونم ادامه بدم باهاش
|
واقعا درکت میکنم. من 5سال عقد بودم. شوهر منم همین بیماری رو داره. ولی نسب به خونوادم. با کل خونوادم قطع رابطه کرده. نسبت به همه بدبین. اگه کسی تو جمع حرف یواشکی بزنه به خودش میگیره. حتی رفتو امد منو با خونوادش قطع کرده و فقط خودش با خونواده ی خودش میره. باهمه دعوا میکنه. به شدت عصبانی و پرخاشگر. تازگیا هم منتظر چیزی از من پیدا کنه. وقتی هم میگم من طلاق میخوام. میگه تموم مهریتو میدم. خودمم میرم زن میگیرم ولی تورو طلاقت نمیدم. خودش اصلا قبول نداره این بیماری رو داره. خدا فقط کمکمون کنه
|
سلام عزیزم
من بعد 7 سال تازه فهمیدم همسرم این مشکل رو داره
|
اگه بچه نداری زودتر جدا شو منم با همین دلسوزی زندگی دوتا بچه رو خراب کردم و جالب اینه هنوز امیدوارم خوب بشه و به زندگی برگرده
|
عزیزم منم شرایطم دقیقا مثل تو هستش و بعد از هفت سال ناچار از هم حدا شدیم یادت باشه اول به خودت فکر کن منم مثل تو دلم براش میسوخت و حتی الان هم میسوزه تازه یک هفته اس فهمیدم شوهرم دچار این بیماری بوده و الان که دارم علایم و نظرات رو میخونم دنیا داره دور سرم میچرخه حالم خیلی بده
خدا به هممون رحم کنه واقعا این بیماران چه گناهی کردن خودشون که نخواستن اینجوری بشن ،آدمای تنها ومنزوی ،باوجود اینکه یکساله طلاق گرفتم همچنان تهدیدم میکنه که یه روز میکشمت من رو عامل همه بدبختیاش میدونه ،درحد دکترا تحصیلات داره ولی هیچوقت نتونست از علمش استفاده کنه ...
|
سلام منم همسرم مبتلا به این بیماریه ، ایشون هم دکتری میکروبیولوژی میخونه و استاد دانشگاهه، هر بار حملاتش بهم شدید تر و فحش ها رکیک تر میشه ، دیروز پزشک قانونی بودم به خاطر توهماتش من رو زیر مشت و لگد شدید له کرد ، من شکایت کردم ولی خیلی میترسم از اینکه چی پیش میاد ، متاسفانه حاضر نیستن مشاوره برن و خودشون رو باشواد تر از همه میدونن، فکر نکنم فرجی به حالشون باشه، دیروز مشاور بهم گفت بعتره جدا بشی
خدایا خودت کمکمون کن به بچه هامون رحم کن خدا جون
سلام منم همسرم مبتلا به این بیماریه ، ایشون هم دکتری میکروبیولوژی میخونه و استاد دانشگاهه، هر بار حملاتش بهم شدید تر و فحش ها رکیک تر میشه ، دیروز پزشک قانونی بودم به خاطر توهماتش من رو زیر مشت و لگد شدید له کرد ، من شکایت کردم ولی خیلی میترسم از اینکه چی پیش میاد ، متاسفانه حاضر نیستن مشاوره برن و خودشون رو باشواد تر از همه میدونن، فکر نکنم فرجی به حالشون باشه، دیروز مشاور بهم گفت بعتره جدا بشی
سلام
|
با سلام هیچ درمانی ندارد.سعی کنید ازدواج نکنند که فاجعه بزرگتری به بار میاد.
سلام من سه هفتهس به اجبار ازدواج کردم خیلی بهم گیر میده موهامو میکشع گوشیمو برده خیلی ازم بزرگتره من ۱۵ اون۳۲ سالشه میگه همون شب عروسی میریم تهران واسه همیشه من که میدونم میخواد اونجا منو بکشه من قبلا پسر داییم خواستگارم بود ناجور ولی من از اون بدم میومد یه روز که دور هم بودیم پسر داییم اومدو گفت حیف که زنم نشدی دنیارو به پات میریختم هین که اینو بشنوه گفت آیسو پاشو بریم بیرون منم که بلد شدم رفتیم یه جای خلوت نمیدونم کجا بود به زور از ماشین پیادم کرد انقد زدم خون بالا اوردم بعدش بردم بیمارستان اونجا بهم گفت فک نکن تموم شده میرم سراغ اون بی ناموس نمیخواستم بلایی سرش بیاره آخه مثل داداشم بود هیچی دیگه رفته بود اونو جوری زده بود که اون بیچاره اکسیژن بهش وصل کردن میخوام ازش جدا شم ازش میترسم اگه طلاقم نده خودمو میکشم
|
هیچ چیزی تو ای دنیا ارزش خودکشی نداره دیگه چه برسه بخاطر یه روانی خودتو جهنمی کنی
|
چقدر سنش بالاس ،جای پدرته
متاسفانه همسر من هم یه پارانوییدیه . دچار توهم خیانت جنسی هست. بهم شک داره تو محیط کارم همکار مرد ندارم جز آبدار چی . بهم میگه دست رو قران میزارم با آبدارچی رابطه داری. یه روز پایین محل کارم تو ماشین منتظر من بود بیام سوار شم بریم خونه.قبل از اینکه یوار آسانسور بشم آسانسور دوم رفت همکف و از شانس بدم آبدارچی توی اون یکی آساسانسور بود و من اطلاع نداشتم. وقتی من رسیدم پایین بهم گفت کی توی اون یکی آسانسور بود گفتم نمیدونم من با اون یکی اومدم پایین .بهم گفت اگه باهم میومدین پایین کمتر بهتون شک میکردم و.... یه المشنگه جدید برام درست کرد.نمیدونم چیکار کنم.روی زمین مین پا میزارم.
کسی هست که تونستخ باشه با مراجعه به روان پزشک و روانشناس این بیماری رو درمان کنه؟
مادرشوهر منم این بیماری رو دارن.. تهمتهایی به من می زنن از اینکه من می خوام بین ایشون و پسرشون جدایی بندازم.. من یا خانواده م قصد داریم اینکارو کنیم اونکارو کنیم حرفهایی که آدم شاخ درمیاره واقعا این حرفها و تهمتها رو از کجا میاره .. همش فکر می کنن من یه نقشه ای توی سرم دارم جدیدا حس می کنم بهم مشکوکه که با کسی دیگه ای رابطه دارم از صحبتها و کنایه هاشون اینطور می فهمم.. البته فقط با من اینطور نیستن .. با هیچیک از اعضای خانواده خودشون رابطه ندارن و تمام خواهرا و برادرا و مادرشون قهرن.. با تمام همسایه ها اطرافشون از همسایه بالایی و روبه رویی و بغلی و پشتی با همه دعوا کردن و قهرن.. پدرشوهر بیچاره م هر چند وقت مجبورن بذارن و یه مدتی برن شهر دیگه خونه خواهرش.. همش تصور می کنه که دوستاش می خوان ازش کلاهبرداری کنن و تیغش بزنن یا می گه به من حسودی می کنن .. از همه از همه آدمای دنیا گله داره و به هر کسی یه تهمتی می زنه ... گاهی وقتها به شوهرم پیله می کنه که اینهمه من برات فلان کارو فلان کارو کردم تو لیاقت نداری و برای من کاری نکردی.... هیچ حس همدلی یا دلسوزی یا مهربانی نسبت به افراد دیگه( به جز گاهی نسبت به بچه ها و نوه هاش ) نداره .. یه جوری حرف می زنن که انگار از فقیرا یا کارگرا یا افراد محروم جامعه متنفره .. یکبار جلوی چشم خودم پشت چراغ قرمز از ماشینش پیاده شد و لابه لای ماشینا یه بچه خیابونی که داشت شیشه ماشین مارو تمیز می کرد دنبال کرد که کتکش بزنه اصلا من شوکه شده بودم ..
خیلی تحمل این افراد سخته . کسی هست راه معقولی برای این بیماری پیدا کرده باشه یا درمانش کرده باشه ؟ منم بعد 15 سال زندگی با دوتا بچه به طلاق فکر می کنم . خواهش می کنم اگه کسی بچه نداره اول کمی صبر کنه و به حرفای دیگران توجه نکنه و سعی کنه مشکل رو برطرف کنه وگرنه طلاق بگیره . هرچند تا امروز من کسی رو ندیدم که بتونه این بیماری رو درمان کنه
هرچه زودتر فرار رابرقرار ترجیح دهید
|
شوهر من هم یک پارانویید به تمام معناست گلچینی از تمام بیماری های روانی خودم پیش روانپزشک رفتم و رفتارهاشو گفتم دکتر براش شربت هالوپریدپل نوشت که بی مزست و داخل غذاش میریزم چون تحت هیچ شرایطی قبول نداره که بیماره و داروی دیگه قرص بی مزه هست که اونم باید بهش بدین اسمش لاموژین هست و تغییر خیلی چشم گیری داشت بعد از دوماه که البته باید تا شش ماه ادامه بدم ، حتما تحت نظر روانپزشک امتحان کنید برای زندگی من که خیلی کارساز بود
|
سلام بنده شوهرم هم پارا نویی هستش هر چی اصرار کردم پیش روانشناس نیومد خودم رفتم روانشناس منو معرفی کرد به دکتر اعصاب وروان الان یک ساله دارم دارو به خوردش میدم متاسفانه این بیماری درمان قطعی نداره همیشه باید با دارو کنترلش کرد
من ۲۹ سال است بابیمار پارانوییدی زندگی میکنم نتیجه این زندگی سراسرتنش یک دختروپسرعصبی خودم بیمارزندگی سرد وتنها سالهاست لبخند ازخانه ما رخت بربسته وفقط گریه غم ودادوقال بامااجیر شده انقدر به خاطر ابرو داری درونم ریختم که مشکلات جسم یمختلف پیدا کردم من برای دشمنم هم چنین جهنمی راارزو نمیکنم
خیلیز توضیحاتتون کامل و جامع بود خسته نباشید
کسی می دونه آیا آسایشگاهی در ایران هست که برای همیشه این نوع بیمار ها رو اونجا قرار داد تا زندگی کنند ؟
|
من مشهدم همسرم مبتلا به این بیماریست و قبول نداشت ولی از طریق یکی از دوستان با نقشه بستری شد یک ماه اونجا بود و بعد دکتر مرخصش کرد و گفت فقط دارو باید بخوره قرص ریسپریدون و کلونازپام در روز ۳عدد باید بخوره ولی همچنان هذیون میگه
همسرمنم این مشکل داره و متاسفانه ۴ تا برادرش هم مبتلا هستن مشکل ژنتیکی دارن اما به روانپزشک مراجعه کردیم ودارومصرف میکنن و خداروشکر مشکلی نیست
|
یعنی تنها بادارو میشه درمان کرد. چون شوهر من اصلا قبول نمیکنه این بیماریو داره
خدایا صبر صبر صبر
خدایا صبر صبر صبر
دوستان عزیزم میفهمم همتون چی میکشین
سلام من 5 سال نامزد کردم این 5 سالم کلا جهنم بوده رفتم دکتر روانشنناس متوجه شده که همسرم پارانوید داره.حالا که میدونم خودمم رفتارمو میتونم جوری تغییر بدم که رابطمون بهتر شه ولی خیلی میترسم .کامنتا رو خوندم که بچه دارن و بچه هاشون چقدر شرایطشون سخته.من خیلی میترسم از آینده اصلا نمیدونم چی میخواد بشه رفتارهاش خیلی بچگانست دلمم براش میسوزه ولی خودمم دیوونه کرده با رفتاراش.
|
این افراد مظلومترین افراد روی زمینن که ناخواسته درگیر این بیماری شدن ،ولی چه میشه کرد همه راه ها برای بهترشدنشون بن بسته مگر خواست خداوند
|
اتفاقا اینا وحشتناک ترین و ظالم ترین آدمای روی زمینن که وجود داره.تهشم همسرشونو میکشن و اتفاقا تبرئه میشن و ول میچرخن تو دنیا.خدا انشالا بزنه به کمر همشون
سلام من نامزدم همش به شال من گیر میده به رنگ لاکم به رفت و امدم با دوستام اگر یک روز یادم بره مثلا بگم کمربندتو ببند دعوا و قهر راه میندازه بدون اجازش از خونه نباید برمبیرون ، تا سرکوچه اجازه ندارم برم اگه نزاره بارها شده فوش داده و ناسزا گفته من خیلی دوسش دارم ولی نمیدونم میشه ایا ادامه داد یا نه! و اصلا نمیدونم این نشانه های این مریضی هست یا نه؟ مشاوره انلاین گرفتم بهم گفت مبتلاست ولی نمیدونم باید چیکار کنم خدا به همه صبر بده
|
سلام دوستان . براي كساني كه امكان جدايي هست ، تنها راه وبهترين راه ادامه ندادن است . بدليل اينكه اين بيماري هيچ درماني ندارد و در آينده شريك زندگيشان هم بدليل آسيبهايي كه به او وارد مي شود به بيماريهايي مثل افسردگي ، اضطراب و استرس مبتلا خواهد شد و از نظر علمي اين بيماري را مثل خمپاره اي مي دانند كه تركشهايش به فرزندان قابل انتقال است . حال در دنياي امروز كه دنياي عقل و واقعيت است ترديد بر سر رفتن ؟؟؟!!! براي دوستاني كه ازدواج كرده اند و داري فرزند هستند و امكان جدايي نيست تنها را مطالعه و شناخت بهتر و قبول واقعيت از اين بيماري است ، چرا كه كمك به خود و فرزندان در درك بهتر از شرايط تلخي كه در آن هستند خواهد كرد . و بيماري پارانوييد كه يكي از شاخه هاي اسكيزوفرني است در حال حاضر دارو دارد البته نه براي درمان بلكه فقط جهت كنترل و جلوگيري از تشديد .
|
طلاق بگیر طلاق جونتون نجات بده
سلام ، من بطور اتفاقي اين سايت را ديدم و حرفهاي همه را خواندم ، البته دليل مراجعه من به اين سايت جستجو در مورد بيماري پدرم بود . ايشان الان سالهاست كه فوت كردن و ما ( فرزندان ايشون ) همه ازدواج كرديم و بچه داريم . لطفاً و خواهشاً هر كس چه زن و چه شوهرش اين بيماري را دارد از او جدا بشه و از واژهايي مثل دوستش دارم و دلم به حالش مي سوزه و ... بكار نبريد .دنياي امروز دنياي عقل و واقعيت است . اين بيماري از نظر علمي ثابت شده كه به نسلهاي بعد خواهد رسيد ولي نه بشكل پارانوئيد بلكه بصورت بيماريهايي همچون افسردگي ، اضطراب و استرس و ... به اصطلاح علمي مي گويند مثل خمپاره اي مي ماند كه هر تركشش به فرزندان برخورد مي كند . من توانستم درك كنم در ساليان قبل كه هيچ وسيله ارتباطي و مطالعاتي نبود ، مادرم چرا با پدرم زندگي كرد و بچه دار شد ولي در دنياي امروز براي دختران و پسران جواني مثل شما، ترديد در جدايي جاي سوْال است ! هيچ آينده خوبي نخواهيد داشت و نسلهاي بعد از خود را هم گرفتار خواهيد كرد ، لطفاً انساني تصميم بگيريد براي آيندگان و حتي خودتان . اين صحبتها را دوستانه از سر تجربه و مطالعات علمي به روز دنيا عرض نمودم . حق نگهدارتان
الان چه خاکی بریزیم سرمون ک پدرمون پارانوعید شدیده؟گند زده تا الان تو زندگیمون...جایی هس زنگ بزنیم بیان ببرنش؟
|
بله بیمارستان روانی میبرتش
فقط صبر پیشه کنید و از یک دکتر مجرب مشورت بگیرید
سلام.
|
چی شد درمان شد؟؟
|
درمان شد؟
سلام.
|
سلام یک سوال پدرم منم همچین مشکلی داره مادرم میخاد ازش جدا بش و تهدید ب قتل میکن میش بپرسم شما برای طلاق چیکار کردین
واقعا درک میکنم متاسفانه خودم درگیرشم و با یه بچه نمیدونم چه کار کنم از طرفی به طلاق فکر میکنم میبینم وجدان خودم ناراحته که تو این وضعیت همسرم را ول کنم و از طرف دیگه میخوام ادامه بدم میبینم نمیشه و زندگی از جهنم هم بدتره .خدا به داد همه کسانی که توی خانوادشون همچین مشکلی هست برسه
سلام ب همگی
اگ کسی ی راه جدایی از این افراد بلده توروخدا بگه
جدا شدن بهترین راه حله
طلاق
یا من اسمه دوا و ذکره شفا.(التماس دعای ویژه دارم برای یکی از عزیزان من که به این مشکل مبتلاست)
همسر من تمام نشانه های این بیماری رو داره به علاوه چیزای دیگه مث عصبی بودن پرخاشگری بددلی بی منطق بودن نمک نشناسی غر غرو بودن.... 9ساله ازدواج کردم به همه چیز گیر میده به همه چیز.. گاهی میگه خونه مرتب نیست گاهی میگه صبحونه نمیزاری گاهی میگه با گوشی زیاد ور میری خسته شدم خیلی خسته.. پسرم سه و نیم سالشه دیر حرف زد و شکسته شکسته حرف میزنه.. اندخته گردن من که تو کوتاهی میکنی باهاش کار نمیکنی.. من به خاطر حاملگی و شیر دهی حدود سه ماه روزه قضا دارم که الان دارم روزه هامو میگیرم. برا اینکه واسه سحر بیدار باشم و بتونم نماز صبح بخونم تا حدود ساعت پنج صب بین خواب و بیداری تو هال بودم. بعد خوندن نماز صبحم گفت من راضی نیستم روزه تو.. خدایا حتی برای کارهای اینطوری هم باید جواب پس بدم. بخدا هم اینکه از سرکار میاد استرسی دارم که حد نداره همش خودمو اماده دعوا و گیر دادناش میکنم. هیچ خوبی ها و از خود گذشتگی هامو نمیبینه و همیشه فقط به خودش حق میده. تا حالا بهم نگفته رابطه با کسی داری اما هنیشه بهم گیر میده و رو بقیه ادما حساسه و غیرت المی به خرح میده با وجود اینکه من چادریم نماز میخونم و تو خانواده نسبتا مذهبی بزرگ شدم.. بهترین شغل رو داشتم تو خونه کیک و کوکی و شیرینی میزدم با درامد خیلی خوب.. اویل خودشم راضی بود اما به ده ماه نکشید بی دلیل و با دلایل احمقانه مجبورم کرد از کارم که عشقم بود دست بکشم. رو خانواده ام رو دوستام خیلی حساس شده طوری که وقتی واسه کسی درد و دل میکنم که یکم تخلیه شم بعضیا بهم میگن شاید یه چیزی ازت دیده. اما این رفتارهاشو خیلی تو جمع بروز نمیده چون به ابرو خودشون اهمیت میده. این مشکل فک میکنم از پدر شوهرمه. چون هم مادر شوهرم هم خواهراش اینطوری هستن و هروقت کنارشون حرفی زدن همشون به همسرم حق دادن و گفتن توام به دل اون رفتار کن چون طرز تفکر همشرن شبیه به هم شده.. با وجود همه مشکلات عاشقمه چند باری خواستم خونه رو ترک کنم .دفعه اخر به پام افتاد و گریه کرد که نرم اما همچنان رو همه خواسته ها و عقایدش پا برجا بود.. منم کم کم به فکر جدایی افتادم ولی پشتوانه ای ندارم شانس من پدر خودم از همسرم بدتره و حمایتم نمیکنه و از پدری بویی نبرده .خدایا پروردگارم با دهن روزه ازت میخوام کاری کنی از این شرایط خلاص شم خدایا من هنوز جوونم دوس دارم مث هم سن و سالام شاد و سرخوش باشم ... انقدری ازش متنفر شدم که حتی اگه راه درمانی هم داشته باشه بازم ترحیح میدم تو این زندگی نباشم چون دلم باهاش نیست
|
دقیقا همسرمن وزندگی منشبیه به شماست خدا بهمون صبر بده
طبق گفته ی روانپزشکان هیچ وقت مبتلای به پارانویید درمان قطعی نمی شه، اما نباید فراموش کرد که علم هر روز در حال پیشرفته، در آینده درمان های موثرتری وجود خواهد داشت.
واااای خیلی سخته شوهر من این بیماریرو داره قبل ازدواج کارمند صداو سیما بودم ودانشجو ولی مجبورم کرد از همه جیز بگذرم بشینم توی خونه با هیچ کس حق ارتباط ندارم مرتب گوشیمو چک میکنه وبه همه مخاطبین زنگ زده تا مطمئن بشه زن هستن ومن اسمشونو الکی سیو نکردم تو خونه زندانیم کرده ولی باز م بهم شک داره هر روز یواشکی وبی سرو صداکه میاد خونه حموم وکمادارو میگرده میگه بوی عطر میاد حق ندارم حتی حموم برم
درسته زندگی بااین آدماعین عذاب کشیدن توجهنمه ولی بااین وجودبیاین قبول کنیم خودشون بیشترازماعذاب میکشن....ای کاش،بشه کمکشون کرد
سلام...واقعا زندگی با چنین فردی سخت است..من الان ۳سال عقد کردم...با اینکه همسر بسیار دست و دلباز و اهل سفر هست..دلی یک ادم شکاک به تمام معنا هست..صبح که اداره میرسم باید بهش زنگ بزنم بگم رسیدم..عصر هم که به خونه میام همینطور..چند مدت میگه تو آشپزخانه که میری زیاد سرت تو کابینت هاست..نکنه اونجا گوشی موبایل قایم کردی..باشگاه میرم..بعضی وقتها که کلاسم تمام میشه..میبینم بدون اینکه به من بگم..اومده دم در باشگاه..اگر ۵ دقیقه دیر یا زود بشه..شک میکنه..با کسی رابطه نداره..بدون اجازه اش نباید هیچ کاری بکنم..خیلی خسته شدم...واقعا نمیدونم چیکار کنم..
با سلام و آرزوی بهبودی برای بیماران پارانوئیدی. یکی از اقوام نزدیک من مبتلا به این بیماری هست.تقریبا سیزده سال می شه.دقیقا علائمی که دوستان گفتن رو ایشون هم دارن. نه تنها زندگی همسر و فرزندانش رو بلکه زندگی اطرافیان رو هم تلخ کرده. فکر می کنه اطرافیانش همه جاسوس هستن و براش دوربین مخفی گذاشتن و دارن کنترلش می کنن حتی داخل سرویس بهداشتی. به همسرش و پسر تهمت می زنه که با هم رابطه دارید و متاسفانه مشکلات زیاد دیگه. چون ایشون حاضر نبود دارو مصرف کنه به پیشنهاد دکتر روش شوک درمانی رو برای ایشون استفاده کردن.ولی چون خودش قبول نداره مریضه برای بردنش به بیمارستان با داشتن نامه دکتر، اورژانش و پلیس با هم اومدن و با دستبند بردنش بیمارستان بخش بیماری های روانی بستری شد. تا حالا دوبار بش شوک اعمال شده.هنوز تغییر چندانی نکرده و باید تا شش بار دیگه که شوک بشون اعمال می شه صبر کرد و دید
پدر منم این مشکل داره خیلی بد دهن چیز هایی صداهای میشنوه از مادرم که اصلا وجود ندارد توهم خالص مادرم اقدام کرد ولی گفتن باید بسازی نمیتونی طلاق بگیری دوستانی که طلاق گرفتن چجوری بود ؟ آیا میشه؟ شبا شروع میکنه به فحش دادن رابطه برادرم و مادرم حسودی میکنم خودم مشکل اعصاب پیدا کردم ایشون سابقه اعتیاد داشتن گذشته اشخاصی که جدا شدن لطفا راهنمایی کنید
اخه این چه مطالبیه منتشر کردین دید همه ادمارو نسبت به این بیماری بد میکنین من سیزده ساله این بیماری رو دارم اما علایمش با دارو کنترل شده شما اینطور فکر میکنین پس نسبت به مردم عادی چه انتظاری داشت لبه تیغ چیه این حرفا چیه چرامردموسرکار میذارین این حرفا فقط جامعه رو بدبین میکنه ازاین بیماری اتفاقا کسایی که این بیماری رو دارن نسبت به بعضی از مردم که ندارنش بسیار بهترن چراکه هرچی نباشن صادق هستن
|
اره واقعا منم شوهرم پانوئیدی هست خیلی رک و صادق هست واقعا هم دوسم داره بعضی اوقات بد گمان میشه ولی بعدش معذرت خواهی میکنه منم دوسش دارم
|
همین پا فشاریت روی توهماتت از علائمشه
|
اما شوهر من خیلی دروغگو هست فکر نمیکنم همشون صادق باشن
|
والا ما که چندین ساله با یه پارانوییدی زندگی میکنیم میدونیم لبه تیغ چیه اصلا هم مزخرف و دروغ نیس این حرفا
|
دوست عزیز، شما اگر "واقعا" پارانوئیدی باشی که ان شاالله هرچه زودتر مشکل مرتفع بشه، در جایگاهی نیستی که درمورد بیماری خودت اظهارنظر کنی، اظهارنظر رو پزشک متخصص میکنه و افراد دیگه بعنوان جامعه که فیدبک رفتارها و نگرش شماهارو میبینن!
سلام دوستان من هم با یه اقایی در ارتباط بودم حدود ۱۵ماه که حس کردن این اختلالو داره در نتیجه ازش جدا شدم فقط یه چیز ذهنمو در گیر کرده اینجور افراد روی تمام مردها حساسن که باهاشون صحبت یا شوخی نشه یا افراد خاصی مثلا توی موارد شما شک به همس یا بعضی افراد
سلام/ متاسفانه رئیس یک اداره ای که من می شناسم دچار این بیماری است و مدام در حال پرونده سازی برای پرسنلش است/ تهدید و تحریک می کنه/ فکر می کنه همه با هم تیم تشکیل داده اند بر علیه او/
سلام لطفا کسانی که از دارو استفاده کردن بیشتر توضیح بدید نتایجش چطور بوده
سلام ، من 21 ساله ازدواج کردم و تازه فهمیدم که با چه روانی سر و کار دارم ، عمرم به باد رفته ولی میخوام جبران کنم و طلاق بگیرم و دوباره شروع کنم ، بنظرم سخته ولی شدنیه.
سلام به همگی من پدر خانومم دچار این بیماری هستش خانوم من برادر خانوم و مادر خانومم و کل خانواده درگیر این موضوع شدیم یک بار به پزشک مراجعه کردیم قرص داده و گفته بعد از 20 روز باید بیان دوباره من باهاش صحبت کنم چند روزی که از ماجرا گذشته از افکار و عقایدش کوتاه نیامده واقعاً این بیماری درمان داره یعنی با رفتن به دکتر با دارو درمانی و روان داری مشکل حل میشه تورو خدا جوابمو بدین
|
با سلام هیچ درمانی ندارد.انها از یک قدیس یک فاحشه می سازند.
من ۱۶ سالمه و چند وقتیه که خودم متوجه شک های غیر عادی خودم میشم البته اینو یکی از دوستان خانوادگیمون بهم گفت از اون موقع دقت کهمیکنم میبینم واقعا در بعضی موارد داعما در حال شکاکی و منفی بافی هستم طی مشکلاتی که توی مدرسه برام اتفاق افتاد فکر میکنم مبتلا به همچین چیزی شدم داعما فکر میکنم که بچه های اون گروهی که باهاشون مشکل داشتم در حال حرف زدن و بد. گویی پشت سر منن یا وقتی میخندند. فکر میکنم دارن به من میخندن با هر کسی صمیمی میشم بعد یه مدتی شکاکیام شروع میشه مثلا چرا دوستم رفت پیش اونایی که من باهاشون مشکل دارم یا اینکه حتما اونا دارن دوستمو بر علیه من میکنن یا دوستم داره با اونا قرار میذاره و نمیخاد من بفهمم و. خیلی شک های دیگه با اینکه احتمال میدم اینا همون حس های پارانوئیدی باشه ولی همین الان هم که دارم مینویسم به سختی میتونم به این فکر کنم که شاید من اشتباه میکنم و این باعث میشه هر روز بیشتر و بیشتر نسبت به همه شکاک باشم به خاطر همین روابطم رو خیلی محدود کردم و وقتی به روابطم فکر میکنم یا به از دست دادنشون فکر میکنم که خیلی ارزشی برام ندارن و میتونم از پسشون بر بیام ولی تازگی ها دوباره دارم روی یکی از دوستا حساس میشم و دیگه نمیخام کسی رو از دست بدم از طرفی هم رفتار هاش و صحبت هاش با یکی از افرادی که طی همون مشکلات چند سال قبل با هم مشکل داریم خیلی برام مشکوک و عجیبه با این حال وقتی ازش میپرسم راجع به چی صحبت میکردن میگه راجع به اهنگ و اینا ولی متاسفانه هر کاری میکنم یه بخشی از وجودم نمیتونه اینو باور کنه تورو خدا یه راهکاری بگین از شر این بیماری خلاص شم دوست ندارم اطرافیانمو به خاطر پارانوئیدم ازار بدم
|
اینکه داری قبول میکنی,یعنی خیلی جلویی
همسر من هم پارانویید داره ، یک دختر ۴ ساله دارم که خیلی احساسی هست و وابسته به پدرش ، دیگه نمیدونم چی کار کنم ، با خانواده خودش و خانواده من قطع رابطه هست ، میگه منتظری من بمیرم پولمو برداری بری با خواستگار قبلیت ازدواج کنی ، یک پرونده قضایی داره ۳ ساله درگیرشه تا حالا ۳ بار وکیل عوض کرده فکر میکنه میخوان سرش کلاه بگذارن ، از ترس ابرو پدرم و دخترم موندم ، ولی خودم خیلی داغونم خیلی ، گاهی میگم خودم و دخترم رو بکشم
|
چرا خودکشی عزیزم .خداوند درد را داد و درمان را نیز هم.فقط جدایی چاره ای ندارد.
خدا به همه کسانی که یا این مدل ادما دارن زندگی میکنن صبر بده .
|
بهتره بگید خدا بهمون مرگ بده بلکه دو روز از دست این روانیا راحت بشیم قعر جهنم ادم بره صد شرف داره به دو دقیقه زندگی با اینا
سلام با همسرم پیش روانپزشک رفتیم اونجا بود که فهمیدم همسرم این بیماری رو داره سخته ولی بخاطر بچمون دارم تحمل میکنم . چه کار میتونم انجام بدم ؟؟؟؟
زن داداش من به این بیماری مبتلاس ۱۳ ساله زندگی رو برای همه جهنم کرده تنها راه خلاصی جداییه
این بیماری درمان نداره
مادر من هم مبتلا به پارانویید هست. زندگیمونو جهنم کرده. فکر میکنه همه باهاش دشمنن. همیشه خودشو محق میدونه. ازوقتی یادم میاد همیشه با دیگران مشکل داشته. با خانوادش، آشنا و غریبه. از بچگی به خاطر مادر عصبی و پرخاشگر هیجا جامون نبود. الان هم که با همه قطع رابطه کرده فقط موندیم من و برادرم که محکوم به تحملش هستیم.. بابای مظلومم که از دست این سکته کرد مرد. برادرمم چون خیلی مظلومه کمتر بهش گیر میده. من سی و هشت سالمه. بچه که بودم منو همیشه کتک میزد یا دعواهای وحشتناک با بابام راه مینداخت منم دچار افسردگی شدم و متاسفانه به اعتیاد پناه بردم. سالهاست خونه نشین و افسرده هستم و از اینطرف هم مادرم زندگی رو برام جهنم کرده همش بهم تهمت میزنه تحقیرم میکنه فحش رکیک میده. دعواهای وحشتناک راه میندازه اونم سر بهانه های واهی. مثلا میگه پولمو برداشتی یا وسایلامو قایم کردی برای اینکه منو اذیت کنی تو با من دشمنی .. حتی بعضی وقتا بهم تهمت هیزی میزنه حرفای بیشرمانه ای میزنه که آدم حال تهوع میگیره. اخه آدم به مادر خودش؟ به مادر هفتاد سالش؟؟؟ دلم میخواست از این جهنم از این کابوس هولناک یجوری خلاص بشم اما راهی نیست. نه جایی دارم برم نه پولی نه شغلی. خدا هم منو فراموش کرده. ببخشید زیاد نوشتم آخه دلم خیلی گرفته بود. همیشه یاد این جمله صادق هدایت میوفتم که میگه: در زندگی زخمهايی ست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد..
|
وای از این بیماری داد از این بیماری خدا به داد هممون برسه و جونمونو از دست این سلیطه های سادیسمی و مریض نجات بده
|
بی گناهن بی گناه بی گناه ،و بی گناهتر ما هستیم که محکوم به زندگی با این افرادیم ،
من چند مدتیه به خودم و دیگران شک دارم... همیشه فک میکنم دیگران در مورد من حرفی میزنند که من اشلا اون کارو تاحالا نکردم.... یا وقتی کسی بهم یه جوری نگاه میکنه باخودم میگم چی در باره من فکر کرد که اینجوری بهم نگاه کرد.... آیا منم پارانویید مبتلا هستم؟؟؟
من هشت ماهه نامزد کردم، نامزدم دو سه ماه یه بار شک میکنه ولی رفتار بدی نشون نمیده و دو ساعت بعدش معذرت خواهی هم میکنه حس میکنم پارانویید خفیف داره نمیدونم چیکار کنم
|
به هرکسی اعتقاد داری زودتر جداشو تازه اول بیماریشه من احمق گول همین معذرت خواهی هاشو خوردم اوایل بروز بیماری فاصله شک هاشون زیاده ولی بعدا میشه هر یه ساعت ،الان که برات می نویسم کتک خوردم ازش مثلا یه ساعت به سال تحویله خدا جوابشون رو بده
وای ازین بیماری
فقط خدا باید بداد کسانی برسه که با یه پارانویید در تماسند فقط خدددداااااااااااااااا
|
خب چرا دخترشو طلاق دادی؟ ادرس خونتو عوص میکردی دیگه ادرسم ب خانواده زنت نمیدادی
سلام بچه ها من یه ازدواج ناموفق داشتم بعد از ازدواجم که در سن کم ۱۶سالگی بود جدا شدم و در دانشگاه با کسی اشنا شدم و من بااین اقا ۸سال تو رابطم هشت سال تهمت و افترا کتک و همه چی رو قبول کردم در حالی که شوهرم نبود و تعهدی بهش نداشتم امروز با یک مشاوره صحبت کردم بهم گفت که این اقا مریضه و پارانویید داره دلیل اینکه خواستم با مشاوره حرف بزنم این بود این اقا با خانوادش میخوان الان بیان جلو و خاستگاری و عقد و عروسی
|
نرو و به هیچ عنوان جواب بله نده. بگو نه و خودتو خلاص کن
سلام عیدتون مبارک
|
تنها کاری که میتونی بکنی آدرست رو عوض کنی و فقط بری جایی که مزاحم خودت و خانوادت نشه
21. سالمه س ماهه ک ازدواج کردم حالم ازخودم بهم میخوره زندگیو ب شوهرم تلخ کردم طوری که جلوم گریه کردگف بخداخسته شدم. خیلی عذاب میکشم خیلییییی دست خودم نیس این حرکات ورفتارا. من یه پارانویا و اختلال دوقطبی و. مرزی هستم. ینی ازمن بدشانسترپیدانمیشه دلم واسه پیمان میسوزه. شاید یروز اینوبخونه. پیمان حونم خیلی دوست دارم خیلیییی ولی بایدازت جداشم هرروزعذاب وجدان دارم که زندگیتو سیاه کردم ممنوببخش میدونم تهش خودکشیه. خودموخلاص میکنم ولی دلگیرم ازخدا چرا من؟؟؟
|
چرا برای درمان اقدام نمیکنی اگه تحت نظر دکتر دارو استفاده کنی حالا که خودت متوجه مریضیت هستی حتما درمان میشی
من عاشق خواستگارم شدم قرار بود یه دوره باهم اشنا شیم با من مثل ملکه ها رفتار میکرد ولی همش از بدی بقیه میگفت اینکه همه دشمنشن براش نقشه دارن و...کم کم به کوچکترین رفتارای من گیر داد یه جورایی میترسیدم به خواسته هاش نه بیارم میدونستم عاشقمه ولی...کم کم تهمت خیانت بهم زد شروع کرد به تهدید کردن و....من همه چیو به پدرم گفتم پدرم گوشیمو گرفت رفتو امدو محدود کرد که هیچ راهی برا ارتباط باهاش نداشته باشم نتونستم بهش ثابت کنم که بهش خیانت نکردم ولی میدونم بیماریش خیلی وخیم خیلی وقتا توهم های دیداری و شنیداری هم داشت من هنوزم دوسش دارم دلم براش خیلی تنگ شده ولی میدونم خیلی خطرناکه و باید فراموشش کنم وهمچنین ازش خیلی میترسم تهدید های اینجور افراد واقعین؟
با سلام خودم قریب به 31 سال اززندگی ام میگذرد زندگی که با نیرنگ و فریب خانواده همسرم بنا شد ازسن و سال ایشان که از من بزرگتر بود و از تحصیلات نداشته ایشان که دیپلمه گفتند هست که بعدها فهمیدم که تحصیلات ابتدایی را یزور دارد و از دندانهای مصنوعی اش که بخاطر عفونت یکی از دندانهای باقی مانده ایشان پرده بر داشته شد البته بعد از چند سال و با داشتن 2 فرزند فهمیدم مشکل اساسی تر او بیماری خودشیفتگی در کنار پارانوئید است که زندگی به کامم تلخ بوده و خواهد بود صبر کرده ام تا فرزندانم همسران مناسبی پیدا کنند تا بعد از آن اقدام به جدایی کنم من ازابتدا به ایشان ذره ای علاقه نداشته وندارم و هیچگونه ارتباطی با خانواده اش بدلیل آشفتگی های درویشان ندارم بدلیل اینکه تمام خواهر و برادرهایش هر کدام زندگی های متعددی را تجربه کرده اند و فقط مانده این زن که انشاالله این امر محقق خواهد شد نکته مهم تفاوت فرهنگی ما که خوزستانی هستیم با ایشان که ترک تبریز هستند و اصلا در هیچ زمینه ای نقطه مشترک نداشته ایم نیز مزید بر علت است از تمام عزیزانی که این مطلب رامی خوانند استدعا دارم که با همفکر و هم استانی خود وصلت کنند تا زندگی شیرینی داشته باشند. توکل برخدا
|
از اول علاقه نداشتی چرا باهاش ازدواج کردی.
منم دوساله که بایکیم ومرتب بهم تهمتای ناموسی میزنه اخرینشم چندشب پیش بود که چون مهمان داشتیم بهم تهمت زد که توبافلان پسرفامیلتون که بیچاره. زنوبچه هم داره درارتباطی بهش گفتم دیگه خستم واسه همیشه برو خدا کنه دیگه هیچوقت برنگرده تودوسال ۴۰ بارکتکم زده توهم جنسی داره وبه خواهرامو مامانمم تهمت میزنه
وااای خدا ،هیچ کس جز آدمهایی که اینجا کامنت گذاشتن نمیدونن ما داریم چی میکشیم
|
آره به خدا
سلام شوهر م این مشکل رو دارن پیش دکتر اعصاب وروان رفتم حدود یک ساله که توی غذاش دارو می ریزم بهتر شدن ولی متاسفانه همیشه باید دارو مصرف کنن چون درمان قطعی نداره
منم با یک نفر که این مشکلو داشت ازدواج کردم منو زندانی می کرد تو خیابون فکر می کرد تحت تعقیبیم.ادعای پاکی ی کرد تا فهمیدم با یک میلیون نفر رابطه داره!!!!!!!اونوقت به یک کرم زدن ساده من گیر میداد.این آدما واقعا مریضند همه چیزو واسه خودشون می خوان.به من می گفت کلا هیچ جا رو بعد با دو تا دختر میرفت تهران گردشو رابطه و خلاصه مغزم ترکیده
سلام به همگی من یه پسر ۲۷ ساله م منم مثل خیلی درگیر این بیماری مزمن و پیشروند هستم. به خاطر این که عزیزانم رو ازار ندم درگیر مواد مخدر شدم هفت سال مواد مصرف کردم ولی این درمان من نبود تا این که خدا دستمو گرفت وبا انجمن NA اشنا شدم الان ۳ ساله مواد مصرف نمیکنم وخیلی هم حالم خوبه ٫ خانوادمو ازار نمیدم٫ روابطم خیلی خوب شده٫ این بیماری درمان نداره ولی به خدا میشه کنترلش کرد٫ فقط با انجمن های گفتار درمانی٫ حرف اخر پدر مادر بیمار پچه بیمار تربیت میکنن٫ تورو خدا مواظب بچه هاتون باشین به امید روزهای بهتر
سلام به همگی من یه پسر ۲۷ ساله م منم مثل خیلی درگیر این بیماری مزمن و پیشروند هستم. به خاطر این که عزیزانم رو ازار ندم درگیر مواد مخدر شدم هفت سال مواد مصرف کردم ولی این درمان من نبود تا این که خدا دستمو گرفت وبا انجمن NA اشنا شدم الان ۳ ساله مواد مصرف نمیکنم وخیلی هم حالم خوبه ٫ خانوادمو ازار نمیدم٫ روابطم خیلی خوب شده٫ این بیماری درمان نداره ولی به خدا میشه کنترلش کرد٫ فقط با انجمن های گفتار درمانی٫ حرف اخر پدر مادر بیمار پچه بیمار تربیت میکنن٫ تورو خدا مواظب بچه هاتون باشین به امید روزهای بهتر
من اولین نفری بودم که تو این سایت کامنت گذاشتم بعد از ۵ سال بروز بیماری همسرم بالاخره امروز تونستیم بستریش کنیم برام دعا کنید
من هم حدود بیست ساله با یک مرد پارانوئیدی دارم زندگی میکنم.از اول ازدواج مون به شدت بدبین به خودم و خانواده بودو شدیداً دست بزن و بشکن داشت.نمیدونسنم بیماره فکر میکردم فقط عصبی است.بعد از ده سال با التماس و مخفیانه دکتر بردمش فهمیدم بیمار پارانویید است.به امید بهبودیش و آینده بچه هام تحمل کردم.متاسفانه الان بد بینیش رو پسر بزرگم هم تاثیر گذاشته و از خونه فراری و همش تو خونه آشناهامون میمونه.خلاصه زندگیمون جهنم است.تو را به خدا هر کی همسرش این بیماری رو داره توصیه میکنم اگه بچه اش کوچیک است و تا فرصت داره طلاق بگیره و الا بیماری مرد روی سلامت روانی همه اعضای خانواده تاثیر بسیار بدی میذاره.من به خاطر آینده بچه هام واینکه بچه ام فرزند طلاق نباشه و اصرار خانواده ام مبنی به انصراف از طلاق تحمل کردم ولی حالا بعد بیست سال میبینم بالعکس چقدر موندن با این مرد بیمار رو تربیت و سلامت روانی بچه هام و خودم اثر سوء گذاشته.وحسابی پشیمونم.
الان که این نوشته ها رو میخونم اشک تو چشام جمع شده.
همسر من هم بعضی علایم هارو داره فقط تنها مشکلی که داره به همه چی شکاکه.
منم 28ساله الان یازده ساله ازدواج کردم با دو تا بچه زندان خانگی هستیم شوهرم هم زمان سه نوع مواد مخدر استفاده میکنه خیانت های پی در پی کتک به معنای واقعی یک جهنم کامل جای برا اینکه طلاق بگیرم رو ندارم از کسانی که مثل من هستن میخواهم یا طلاق بگیرم یا اونا مجبور به درمان کنن
|
از پلیس کمک بگیر
|
یواشکی برو روانپزشک راهنماییت کنه، یا123زنگ بزن مشکلات رو بگو تا راهنماییت کنه، امکان داره بستریش کنن، ولی همه این کارارو یواشکی انجام بده
واقعا که هیچ مریضی بدتر از این نیست هیچکاری نمی تونی بکنی اگه بخوای ادامه بدی کم کم خودتم دیوونه میشی اگه بخواب طلاق بگیری با این وضع دادگاه های ایران سه چهار سال درگیری چون همیشه حق با مردهاس من پدرم این بیماریو داره چند ساله درگیریم با هیچکس رفت و امد نداریم یه جوری توی شهر ابروریزی کرده که هیچکس کمکمون نمیکنه همه سعی میکنن تا میتونن ازمون دور بشن .سال قبل یه ماه تو بیمارستان بستری شد ولی بعد دوسه ماه داروهاشو قطع کرد دوباره از اول شروع کرد به عذاب دادن منو مادرم الانم که مادرمو از خونه بیرون انداخته یه ماهه مادرمو ندیدم چیزی نمونده دیوونه بشم دلم به دانشگاه خوش بود اونم با این وضع کرونا بستن نمی دونم چرا خدا هیچ کمکی نمیکنه واقعا دیگه امیدمو از دست دادم
همسرمن پارانوئید هست بچه ندارم اما متاسفانه ازدواج دوممون هست و هیچ راهی جز سوختن و ساختن ندارم خیلی خیلی زود عصبانی میشه اصلا نمیشه باهاش حرف زد دست بزن داره شکاک خودبزرگ بین و دچار سوظن هست خودش توی یه حصارزندگی میکنه که کسی توش راه نداره میگه توهم باید توی حصار من باشی اگر ازدواج دومم نبود بدون معطلی جدا میشدم ولی چه کنم نه راه پس دارم نه راه پیش الان یک ماهه پیش روانپزشک میریم قبول کرده که دارو بخوره و درمان بشه ولی نمیدونم چی میشه
منم ازدواج دومم هست ولی مثل شما دقیقا بخاطر همین مسئله مشکلات زندگی با یه آدم پارانویید رو چندسال تحمل کردم ولی آخرش چی یخورده باخودت فکرکن اینکه چهار نفر بگن فلانی بازم جدا شد یا زندگی کن نیست یا هر حرف بیخود دیگه این قابل تحمل تره یا زندگی با یه آدم روان پریش که روح و روان تو بهم میرییزه دیوونت میکنه استرس میگیری تپش قلب میگیری موهات میریزه نفست تنگ میشه هزار جور تهمت ناروا میشنوی تا مرز خودکشی و فرار و سکته و هزار مشکل دیگه برات درست کنه و آخرسرم بگی کاش ازاول جدا میشدم بنظر من که البته با طلاق موافق نیستم ولی طلاق شرف داره به زندگی با یه همچین هیولایی که فکرشم آدمو میترسونه بین بدوبدتر بدو انتخاب کن و بدون کاردرست و میکنی چون سلامتیت از هر چیزی تو این دنیا ارجح تره چیزی که تو زندگی با یه پارانویید دیریازود از دستش میدی من که جونم و ورداشتم و فرار کردم و دیگه بهیچی فکرنمیکنم مردم هرچی میخوان بگن همون مردم بیان اگه راست میگن یک ماه نه یک هفته با یه مریض پارانویید زندگی کنن بعد بیان نظر بدن ...
اخرین راه طلاق هست هرچه زودتر روح روانت سالمتر.خوب شدنی تیستن مگر خاک گور درستشون کنه اونم بعیده. فقط زتدگیتو خراب میکنن و اعصاب و روانت رو مرخص.
سلام من ۲۰ سالمه تو دانشگاه با همسرم اشنا شدیم طوری که عشقه منو همسرم زبانزد دانشگاه و دوست اشنا بود بعد هفت ماه عقد کردیم تو این هفت ماه خیلی خیلی بهم گیر میداد جوری که وقتی سوار تاکسی میشدم میگف باید تصویری زنگ بزنی ببینم جلو نشستی یا عقب ولی از بس وقتی حالش خوب بود بهم محبت میکرد که من تو آسمونا بودم و تحمل میکردم ما بعد هف ماه عقد کردیم و کم کم رفتاراش شدیدتر شد تهمت هرزگی بهم میزنه و فحش میده بهم تو خیابون مجبورم میکنه گریه کنم تا مطمعن شه چشام مداد نزدم
سلام شوهر منم همین مشکل داره من وقتی پسرم یکساله بود طلاق گرفتم چون ااونموقع شوهرم معتاد بود به مواد صنعتی منم ف اون موقع ها فکر میکردم این کاراش به خاطر مواد بوده بعد از هشت سال جدای باز به هم رجوع کردیم و ازدواج کردیم چون خانوادش گفتن خوب شده ولی شوهرم باز همون بدبینی وشکاکی که داشت خیلی بدتر شده بود که حتی میگفت با پدر خودش هم من ارتباط دارم یک سال تو بدترین شرایط باهاش زندگی کردم چون همه مخالف برگشتن من سر زندگیم بودن میگفتن اون خوب بشو نیست ولی من به خاطر پسرم بعد هشت سال جدای برگشتم که خیلی فکر اشتباهی کردم چون پسرم تو این یک سال خیلی ضربه روحی خورد دیگه حتی امنیت جونی از دستش نداشتم من خیلی بیشتر از همه اونای که کامنت گزاشتن سختی کشیدم الان یک ماهه با پسرم برگشتم خونه بابام مصل اون هشت سال پیش الان دارم با پسرم رنگ آرامش میبینیم از خدا ممنونم که همچین پدر و مادری دارم که با روی باز از منو پسرم استقبال کردن ه
سلام من دچار این مرض هستم خودمم بخدا خسته شدم ارزوی مرگ میکنم واقعان راهی نداره تا میشه با امثال من ازدواج نکنید چون هیچ راهی نداره سوختن و ساختن بخدا دست خودمون نیست اینم ی بیماری مثل سرطان که دارو نداره ۰
سلام واقعازندگی با این افرادخیلی سخته همسرم این بیماری راداره از همه ادما دورهست
همه درد ها مشترکه ، یکی راه حل بده تو رو خدا
سلام من یک بیمار پارانوئیدیم الان حدود دوسال با کسی آشنا نشدم و ۳۱ سالمه و کلا قید ازدواج به خاطر این مشکل زدم چون میدونم به شریک زندگیم آزار میرسونم از کلمه طلاق خوشم نمیاد پس سعی میکنم با دوری از بقیه از این کلمه هم دور باشم در کل اگر کسی پارانوئید داره سمت ازدواج نره به بقیه رحم کنید دمتون گرم حرف زیاد ولی خواستم سهمی داشته باشم که جلو بقیه بیمارارو بگیرم که کسی گرفتار نکن
|
آخه بیماران پارانویید هم حس دارن تنها باشن فکرها بد بیشتر میاد سراغشون انزوا و تنها گذاشتن این آدما پیشرفت مریضی شون رو بدتر میکنه من اینو میگم چون خودم پارانویید ام
به نظر من کسی که شرایط جدا شدن داره باید جدا شه چون خودش هم روانی میشه ونمیتونی برای بچه هات ی مادر شاد وپرانرژی باشی
خخخخخخ
همسر من به خاطر یه زن پارانوئیدی من بچه تازه متولد شدند ول کرد رفت با اون ازدواج منم طلاق داد بعد ازدواجش فهمیده پارانویید داره خانمه ولی بازم میخاد با اون باشه چون از من خوشکلتره
منم یک ماهه متوجه شدم شوهرم شکاک شده خیلی عذاب میکشم
|
شکاک بودن ربطی ب پارانویا نداره لزومن
من حدود دو سال و نیمه با دوس پسرمم همکلاس دانشگاهیم بود هر چی بیشتر گذشت متوجه شدم چقدر شدید بهم علاقه داره و جوری که من میتذسم بعضی وقتا از شدت علاقش رو خیلی از چیزا حساسه عادی ترین مسائل واسش بشدت اهمیت داره دنبال مچ گرفتنمه و شکاکه اینستاگراممو فالورامو چک میکنه اگه چند دقیقه دیر سین بخوره پیاماش رفتارش سرد میشه اما وقتاییکه مهربونه خیلی شدید محبت میکنه ینی من رو ابرام اما یهو یه چیز کوچیک باعث میشه بد اخلاق ترین ادم بشه،حالا امروز با یه روانشناس صحبت کرده خودش بهش گفته پارانویا داری کامنتارو خوندم وحشت زده شدم ینی واقعا علاجی نداره؟ تو این حالت روحیش باید ولش کنم تنهاش بذارم؟ خودش خیلی ناراحته ازین بابت و قبول کرده مریضه اما بجای اینکه فکر درمان کنه همش ب من میگه برو زندگیتو نذار پای من من خوب نمیشم ببخش منو برو دنبال زندگیت
|
سلام دوست عزیز امیدوارم حالت خوب باشه
پدر منم مبتلا به این بیماریه اونم از نوع شدیدش کل خونه دوربین و شنود گذاشته حتی تو حموم و دسشویی ..خودش یباراز دهنش دررفت اعتراف کرد و چنتا ازین صداهارو گذاشت که مثلا ثابت کنه صدای حرف زدن یه مرد میاد درصورتی که اصلا صدایی نبود از خونه هم بیرون نمیره همیشه خونه داره تهمت میزنه حق بیرون رفتن از خونه نداریم مامانم حتا گوشیم نداره دارم روانی میشم حالم خیلی بده ..هیچ نقطه روشنی تو زندگیم نیست در حد مرگ کتکمون میزنه دلم به چی خوش باشه ..کجاس خدایی که همه میگن
|
خواهر منم به شدت کتک میزنه، میگه میخوام نفستون قطع بشه، جیغ و داد و فریاد میکشه و به زمین و زمان شک داره، ما رفتیم روانپزشک نامه بستری اورژانسی گرفتیم، شمام بستری کنین، میان یه آمپول میزنن بیهوش میشه میبرنش
سلام منم همسرم پارانوئید داره بعد از ۲۰ سال زندکی با سه فرزند ازش جدا شدم واقعا عذاب آوره زندگی با همچین آدمهایی حالا بعد از ۴ ساله که ازش جدا هنوز منو کنترل میکنه و تهمت میزنه از دستش آسایش ندارم فقط خدا میتونه کمکمون کنه
من با مردی ک این بیماری رو داره نزدیک شش سال تورابطه ای بودم ک هیچ تعهدی نبود .از همون اوایل متوجه بدبینی و شکاک بودنش شدم .اما چون دوسش داشتم ب چشمم نمیومد.سال دوم متوجه شدم پرونده روانپزشکی داره .اما بازهم موندم .نتونستم ترکش کنم.ی میلیون بار تهمت زد .محال بود ی بار پیشش برم گریه م درنیاد. تامرز خودکشی هم رفتم.همیشه خودشو محق میدونه.ب همه بدبینه.همیشه درحال قسم خوردنم حق ندارم بدون اجازش جایی برم .نمیزاره کار کنم .اخیرا فک میکنه من نقشه میکشم پولاشو از چنگش دربیارم.
|
بدون اجازه جایی رفتن خب درست نیست
سلام . من حدودا ٢٠ساله ازدواج كردم الان حدود ٤ساله با يه دروغي كه همسرم گفت زندگيم خرابه ديگه هيچ اعتمادي بهش ندارم وهمه ي علايم كه اين بيماري داره رو دارم زندگي همش دعوا بچه هام خيلي عذاب ميكشن نميدونم چكار كنم از دشت اين بيماري خلاص شم
|
من با بیمار پارونوییدی زندگی کردم. اونا اصلا بیماری خودشون رو قبول نمی کنند .شاید مشکل شما فقط یک بی اعتمادی باشد .افراد پارانویید با همه مشکل دارند نه فقط با همسر خودشون. اگر هم واقعا پارانویید هستید همینکه این مشکل را قبول دارید خیلی خوبه میتونید با رفتن پیش مشاور متخصص یا روانشناس رفعش بکنید.
|
شاید شما اصلا پارانویید نداری چون پارانوییدی ها اصلا بیماری خودشون رو قبول نمی کنند قبول مشکل نصف مشکلات رو حل میکنه و خودت بهترین کسی هستی که می تونی برای درمان خودت با مراجعه به مشاور و روانپزشک قدم برداری من با چنین فردی زندگی مگه میشه اسم رانپزشک آورد میگه خودت و هفت جد و آبائت روانین بعضی وقتا تو مشاجره ها که حالش بد میشد و فشارش می افتاد میگفتم بریم درمونگاه میگفت تو میخواهی ببری برای من پرونده پزشکی درست کنی.
سلام دوستان عزیزبیشترنظرات شماروخوندم من خودم گرفتاراین بیماری بودم خیلی زجرآوره به همه چیزشک داشتم زندگیم شده بودجهنم یکسره دعواوناراحتی اما ازوقتی به روانشناس مراجعه کردم زندگیم دگرگون شده وباخوبی کنارخانوم وبچم زندگی میکنم اره میدونم سخته ولی هرمشکلی یه راه حلی داره باروزی ۴۰دقیقه مشاوره ودستگاه زدن مشکلتون حل میشه لطفا جدانشیداول باحوصله بااینگونه بیمارصحبت کنیدومجابشون کنیدکه به روانشناس مراجعه کنن شایدراضی کردنشون سخت باشه ولی زندگی باذهن مریض سختره امیدوارم همه یه روزی سلامتی ذهنی خودشون روبدست بیارن.اگه سوالی داشتیددرخدمتم
|
سلام همسر منم پارانوئیده آیا واقعا با رفتن پیش روانشناس و دستگاه زدن مشکلش حل میشه ؟ چند جلسه باید این کار و انجام بده ؟ ممنون میشم پاسخ بدید.
|
سلام داداش قضیه دستگاه چیه؟میشه توضیح بدی؟
|
سلام اسم و آدرس روانشناس رو میگید لطفا.
|
کدوم دکتررفتین چیکارکردین میشه راهنمایی کنین لطفاممنون میشم
سلام دوستان طب سنتی خیلی دردرمان پارانوئیدقوی عمل میکنه...من همسرم پارانوئیده...طبق دستوردکترطب سنتی 40روزشربت گلاب وزعفران وبهارنارنج وزعفران یک روزدرمیون بهش دادم خورد ویکهفته تاده روز روغن بنفشه دربینی چکوند وروغن مصرفیمون روعوض کردم روی بالشتش گلاب پاشیدم واقعااثرگذاربوده وحالا فقط بایدیک سری دوره های مشاوره هم بره تابتونه یک سری رفتارهاروآموزش ببینه وجایگزین کنه
|
مطمئنی اینا اراجیف نیست.
|
همسر من مشکل پارانویید دارد و دائم در حال اضطراب و تشویش است و دائم نق و غر می زند و از همه چیز شاکی است مطلب شما را خوندم در خصوص بوی گلاب اگر چه جدی نگرفتم ولی گفتم امتحانش ضرری ندارد شاید بوی گلاب آرام بخش باشد و روی اعصابش تاثیر مثبت بگذارد.
این همه برنامه مفت تو شبکه های تلویزیونی پخش میکنند ... یه بار یه متخصص دعوت نمیکنند که به خانواده ها اگاهی بده در این جور موارد ............!!!!!! من تلویزیون که نگاه میکنم اگه یه زنی تو تصویر بیاد یه لحظه بدبخت میشم ....که چرا داری نگاش میکنی و و به نظر من هم درمان نداره . البته زندگیم داغون شد رفت و بچه هام هم بیچاره ..... خیلی دیر فهمیدم که این بیماری درمان نداره بعد از 27 سال تهمت و زجر و دوری و ...و مواظب باشید درمان نداره اخرش مثل من نشید ما گفتیم ......
سلام
|
حالا اینکه موقع عصبانیت فحش بده دلیل نمیشه
من ۶ ساله ازدواج کردم، یه دختر دوساله دارم، برای این زندگی خیلی تلاش کردم خیلی سختی کشیدیم ولی همیشه حسرت زندگی دیگرانو میخورم وقتی دو تا پسر و دختر رو میبینم با هم عاشقانه تو خیابون راه میرن، به دلم مونده، اما متاسفانه همسرم که متولد ۷۲ هستش به این بیماری مبتلاست، توی محل کار آبرو برام نذاشته خبلی ازش میترسم، تمام دوستام و فامیلم با ما قطع رابطه کردن، فقط خواهر و پدر مادر خودش میان پیشمون که اونا هم اخلاقشو میدونن ولی چون دخترشونه تحمل میکنند، قبلا هم یکبار عقد کرده و جدا شدند، حس میکنم خانواده اش میدونستند که این مشکل داره ولی به من نگفتن، چند بار به خودکشی فکر کردم ولی باز منصرف شدم، چند بار هم مواد و قرص و مشروب مصرف کردم که این مشکلاتو فراموش کنم ولی دیدم این درد هم داره به اون دردام اضافه میشه و ترک کردم، من نمیخواستم بچه دار بشم ولی همه میگفتن بچه دار بشی با بچه سرگرم میشه خوب میشه ولی بدتر شد، الان دلم برا این زندگی که کلی براش زحمت کشیدم و دختر خوشگلم و خودم میسوزه، بخوام طلاق بگیرم همه اینا و بچه ام نابود میشه نگیرم بازم خودم نابود میشم
|
من پدرم این مشکلو داره. زندگیمون جهنمه. آرزو داشتم اصلا منو به دنیا نمیاوردن یا حداقل مادرم طلاق میگرفت وقتی من بچه بودم. زندگی با والد پارانوید بسیار سخت تر و تلخ تر بچه ی طلاق بودنه. کاش مادر من طلاق گرفته بود و خودش و ما رو از این جهنم نجات داده بود. اگر به فکر بچتون هستید نزارید تو همچین فضای سمی بزرگ بشه. من و خواهر و برادرم همگی دچار اضطراب و افسردگی شدید شدیم
سلام ،من تو این سایت چندین دفعه پست گذاشتم ،همسر من به بدترین نوع ممکن همه این حالت ها رو داشت همه راه هارو رفتم تااینکه به سختی و کمک خونوادش با سخت ترین روش بستریش کردیم، دوهفته تو بخش اعصاب و روان زیر نظر بود بدون دارو ،چون هیچ حالتی رو بروز نمی داد، خلاصه الان دوهفته ای یه بار آمپول فلوآنکسول میزنه خیلی آروم شده ولی خوابش بیشتر شده و سرکار هم نمی ره ،با این حال خداروشکر میگم یه خورده آرامش به زندگیم برگشته ،به خاطر بچه ها م باید تحمل کنم
افراد پارانویید خود بیشترین زجرها را میکشند ، دائم در اضطراب و نگرانی اند گاه به خاطر ترس و احتمال خطر، خود بدترین شرایط را تحمل می کنند و آب خوش از گلویشان مایین نمی رود اگر چه باعث آزار اطرافیان نیز هستند ولی بیشترین فشارها و شکنجه های عصبی را خود نیز تحمل می کنند خلاصه زندگی راحتی ندارند، کم پیش می آید خوش بگذرانند و لحظات شاد کمی دارند و دائم در حال عصه و نگرانی اند.
|
هیچ چیزی بدتر از آبرو ریزی نیست، خواهرم نصفه شبا کوچه و خیابون حالیش نیست، جیغ و داد و فریاد های وحشتناک میکشه، و درگیری فیزیکی داره با خانواده، یقه بابامو جمع میکنه میزنه، ای کاش قطع نخاع بود و ما کارای شخصیشو انجام میدادیم، ولی آبروی پدر مظلومم حفظ میشد
من با یک دختر پارانوییدی نامزد کردم 6 ماه طلاقش دادم اصلا تحملش خیلی سخت هست پدر منو دراورد تو خونه خیابون هیچی حالیش نبود بزرگ و کوچیک سرش نمیشد آبروریزی میکرد لحظه ای عوض میشد با من درگیری فیزیکی هم میکرد اینم بگم تو برخورداش با دیگران طوری رفتار میکرد همه میگفتن عجب دختر معصومیه مواظب باشید حتما قبل ازدواج برید پیش روانپزشک این نوع بیماریهارو بررسی کنه خیلی خیلی سخت چون هم مال ادم میره هم آبروی ادم
|
بنظر من نامزد قبلی من بوده خدا نجاتت داده
سلام من ۱۵ ساله ازدواج کردم الان فهمیدم که همسرم پارانویید داره تا میتونه تو شک زندگی میکنه چه راجع به من چه بچه ها چه اطرافیانمون. با اینکه وضع مالی خوبی داره تا اونجا که میتونه خرج نمیکنه وبرای روز مبادا میزاره رابطه مونو با اطرافیان کنترل میکنه وهمیشه فکر میکنه دیگران میخوان بهش ضرر برسونن همیشه سعی کردم با آرامش باهاش برخورد کنم تا باعث بدبینیش نشه اما بهترکه نشده بدتر هم شده با روانشناس صحبت کردم مجبورش کردم بره اما زیر بارش نمیره وتا اونجا که میتونه شونه خالی میکنه نمیدونم چیکار کنم ۲تا بچه دارم واز ترس روزای نامعلوم بعدش تو دوراهی موندم
سلام من۲۳سال هست شوهرم پارانویید داره و باهاش زندگی کردم دوتا پسر۲۱،۱۶ساله دارم
سلام.
|
یکی دوماه سخت طول میکشه که وابستگیت بهش تموم شه و فراموشش کنی.
برادر من به این بیماری وحشتناک مبتلاس ۱۰ساله خون همه رو تو شیشه کرده به مادرم شک داره در حالی که همه میدونیم مادرم از برگ گل پاک تر و سادتره
سلام شوهرم منم این بیماری رو داره من حتی هیچ کاری نمیکنم که تحریک کننده باشه براش خودش هم علنا میگه اگه کاری کرده بودی میکشتمت وقتی به من شک میکنه به پسر دو سالم هم رحم نمیکنه خیلی پرخاشگری و فحاشی میکنه از دستش خسته شدم به خاطر پسرم نمیتونم هیچ حرفی بزنم تو اوج جوانی حتی موهای ابروهام هم سفید شده از بس تو خودم ریختم و غصه خوردم فقط به پسرم فکر میکنم و آینده اش
سلام من ۱۵ ساله ازدواج کردم پسر ۱۱ ساله دارم همسرم دچار این بیماری هست تازه فهمیدم علت رفتارهای بیماری و طبیعی نیست.به فکر پسرم هستم که اگه طلاق گرفتم مال من باشه وتمام چیزهایی که بیمار پارانوعیدی داره واقعا داره همه رو.خسته شدم چون رفتارش در روحم تاثیر مبازره و دچار افت فشار و استرس میشم خسته شدم
سلام،متاسفانه همسر منم همینطوره خونه رو واسمون جهنم کرده هر روز یه داستان جدید داریم دائم دنبال تفسیر حرف دیگران و فکر میکنه هر کی هر حرفی میزنه به منظور بوده و باهاش دشمنی دارن یا بهش حسادت می کنند یکسره هم به من تهمت میزنه و میگه با مردای دیگه ارتباط داری از بس این حرفو زده مستاصل شدم متاسفانه هیچ روانپزشکی رو هم قبول نداره و همش میگه من خودم بهتر از اینا میفهمم
می شه بیماری پارو نویید و در دادگاه خانواده ثابت کرد دخترم نه و نیم سالشه دوهفته است اومدم خونه پدرم با خوندن کامنتها محاله برگردم ده ساله زجر می کشم یعنی ممکنه دخترم و ازم بگیرن
می شه بیماری پارو نویید و در دادگاه خانواده ثابت کرد دخترم نه و نیم سالشه دوهفته است اومدم خونه پدرم با خوندن کامنتها محاله برگردم ده ساله زجر می کشم یعنی ممکنه دخترم و ازم بگیرن
|
خودتون رو نجات بدین چون زندگی با این فرد که خود والد من هم این مشکل را داره بسیار سخته و در اینده و ازدواج فرزندتون تاثیر بسزایی داره . کاش مادر من هم طلاق میگرفت و الان من و خواهرم ارامش داشتیم . و این بیماری رو ز به روز بدتر هم میشه چه بسا وقتی پسرتون ۲۰ ساله شد اون موقع بهتون میگه ک مامان کاش زودتر از اینا خلاص میشدیم از این ادم . همین حرف و من ب مادرم ک ۲۲ سالم هست گفتم که شاید طلاق سخت باشه چند ماهی اما عادت میکنی و میفهمی ک ذهن و روح و روانت بازیچه ی ادم بیمار نیس و با ارامش زندگی مونو میکردیم . باید برید پیش روانپزشک وو دکتر یه نامه برای دادگاه مینویسه ک ایشان بیمار هستن .
به دنبال درمان باشید.. قطعا درمان هست.. اول باید داروی آنتی سایکوئیک مناسب برای هر شخص را پیدا کرد که افکار پارانوییدی کمتر شود تا در قدم های بعدی فکری برای مشاوره و روانکاوی و .. کرد.. ولی دارو های آنتی سایکوئیک قطعا میتونه کمک کنه.. پس برید مشاوره پیش روان پزشک و دارو بگیرید.. دارو های بدون طعم که بشه بریزید توی غذا و بدید بیمار بخوره بدون اینکه بفهمه..
نامزد منم این بیماریو داره اوایل میگفتم طبیعیه درست میشه شاید غیرتش گل میکنه اما دیگه غیر قابل تحمل شده
باسلام این مریضی درمان قطعی نداره الان 7 ساله زیر نظر پزشک دارو می ریزم تو غذاش خوابش زیاد شده آروم تر شده ولی دیگه مثل آدم های عادی نیست تواناییش کم شده خیلی زود میشه گولش زد اطرافیان متوجه تغییر میشن ولی با وجود مصرف دارو شکاکیت کمتر میشه ولی خوب خوب نمیشه اگه جوان هستید بزارید برید دیدم که میگم
باسلام این مریضی درمان قطعی نداره الان 7 ساله زیر نظر پزشک دارو می ریزم تو غذاش خوابش زیاد شده آروم تر شده ولی دیگه مثل آدم های عادی نیست تواناییش کم شده خیلی زود میشه گولش زد اطرافیان متوجه تغییر میشن ولی با وجود مصرف دارو شکاکیت کمتر میشه ولی خوب خوب نمیشه اگه جوان هستید بزارید برید دیدم که میگم
من ۳ سال با یک پارانوییدی زندگی کردم تا خودش رفت روانپزشکم بردم گفت درمان نداره
متاسفانه همسر من مشكلات اينجوري داره و به صورت دوره اي رفتارهاي زشتي داره ،فحاشي ، تهمت هاي ناروا ، فرياد و شكستن و ...بدبيني هاش به حدي هست كه حتي به حموم رفتن هم گير ميده ، حموم بخوام برم بايد بهش اطلاع بدم
ادم داغون میشه توی این رابطه ها
|
زن منم همین طوریه همش داره میگه نمیدونم اون کیه داره تو رو پر میکنه و بد ترین نفرین ها رو در حقش میکنه.
سلام من ۸ ساله ازدواج کردم و در واقع به اجبار و صحبت های اطرافیان. خلاصه از دوران نامزدی دعوا . و از ابتدای عروسی دعوا. من رو همچنان زد که بهم شوک عصبی وارد شد. چون رژ کمرنگ زده بودم. و بعد اون با رها بحث و گیر دادنای بی مورد ایشون. من از درس و دانشگاهم زدم. اجازه نداد شماره ی هیچکدام از دوستانم رو نداشته باشم.
پدرم این اختلال رو داره و همش قهره . با مادرم همیشه در ستیز و جنگه و دعوا . با بچهاش هم همینطوره همش تهدید میکنه و اگر دیر بهش سلام کنیم قهر های طولانی میکنه و محل بچهاش نمیزاره با خانواده مادرم مشکل داره و با دوستاش . همه رو عاصی کرده و فکر میکنه همه باهاش دشمنی دارن و همه بدن فقط خودش و خانوادش خوبن و پاک . شکاکه حتی تعداد قرص های خونه رو میشماره اگر کم شده باشه فکر میکنه دادیم به کسی . من و خواهرم و مادرم و داره از بین میبره . خودش نمیره دکتر و قبول نداره که بیماره . مادرم به خاطر ما دو تا طلاق نگرفت الان منی که ۲۲ سالم هست و خواهرم که ۱۵ سالشه ی روز خوش ازش نداشتیم . همیشه خدا قهره و فکر میکنه مادرم ماها رو پر میکنه . فکر نمیکنه ک رفتارهای ما انعکاس رفتارهای بد خودشه . از ۱۲ ماه سال ۶ ماه سال خوبه ۶ ماه بعدش قهره و منزوی تو گوشه اتاق واسه خودشه . اصلا تا به حال نشده بیاد با ماها مثل ی پدر حرف بزنه و درد هامونو بهش بگیم . در عوص مادرم انقدر صبور و مهربونه ک هم مادره برامون هم پدر . ایکاش این جور ازدواج ها زودتر تماام میشد در همون اوایل نه به خاطر حرف مردم ۲۴ سال ادامه داشته باشه و در این روابط بیشترین اسیب رو بچها میخورن و به مرور افسردگی میگیرن . و همیشه حق ب جانبه و فکر میکنه خودش بی گناهه و همه مقصر . خدا کمک ما و امثالی ک با همچین افرادی زندگی میکنن بکنه ک خلاص شیم از دستشون .
همسر من هم پارانویید داره،ما عاشق هم بودیم،هرچی میگذره بدتر میشه
من یک بار دیگه هم نظر دادم این بار دومه
|
میشه بگین چجوری تنها بمونن؟؟ ما یه خواهر داریم با زمین و زمان دعوا داره، اگه یه سوال بپرسه بخوای جواب بدی میگه چرا سرتو اینجوری کردی جواب دادی، الانم که فقط جیغ و داد میزنه، جایی هست تحویلش بدیم و کلا اونجا زندگی کنه؟؟
من سی سال است دارم باییمار حاد روانی ندگی میکنم همون اول وبلافاصله بعد از عقد فهمیدم ولی بخاطر مادر بزرگم که من را بزرگ کرده بود و زحمت مو کشیده بود چیزی نگفتم چون اصلا در خانواده ما طلاق نبود وقتی مادر بزرگم چهار سال بعد فوت کرد من باردار شدم گفتم بخاطر بچه ام چیزی نگم چون پسر بود ودوسالش میشد از من میگرفتنش پس باز هم سکوت کردم الان پسرم 23 سالش است اول عروسیمون وضع مالی همسرم خیلی بد بود بیکار بود سواد وتحصیلاتی نداشت وخونه مادرش توی ی اتاق کوچک زندگی میکردیم خدا را شکر وضع مالیمون خوب شده میترسم جدا شوم بگن زیز سرش بلند شده در هر حال من سی سال ااست بجز خدا برای هیچکس درد دل نکردم ولی خدایی تا فهمدید تصمیم درست را بگیرید این بیماران نه تنها بهتر نمیشن بلکه روز به روز بدتر میشن
من سی سال است دارم باییمار حاد روانی ندگی میکنم همون اول وبلافاصله بعد از عقد فهمیدم ولی بخاطر مادر بزرگم که من را بزرگ کرده بود و زحمت مو کشیده بود چیزی نگفتم چون اصلا در خانواده ما طلاق نبود وقتی مادر بزرگم چهار سال بعد فوت کرد من باردار شدم گفتم بخاطر بچه ام چیزی نگم چون پسر بود ودوسالش میشد از من میگرفتنش پس باز هم سکوت کردم الان پسرم 23 سالش است اول عروسیمون وضع مالی همسرم خیلی بد بود بیکار بود سواد وتحصیلاتی نداشت وخونه مادرش توی ی اتاق کوچک زندگی میکردیم خدا را شکر وضع مالیمون خوب شده میترسم جدا شوم بگن زیز سرش بلند شده در هر حال من سی سال ااست بجز خدا برای هیچکس درد دل نکردم ولی خدایی تا فهمدید تصمیم درست را بگیرید این بیماران نه تنها بهتر نمیشن بلکه روز به روز بدتر میشن
متاسفانه شوهر منم پارانوئید داره بعد از ازدواج فهمیدم که همیشه شک میکنه بی مورد وبی جهت هر چی بهش قسم میخوردم اشتباه فک میکنه کار بدتر میشد ب زمین وزمان شک میکرد رابطه ام باهمه قطع شده بود حتی گوشیم اجازه نداشتم دست بزنم ولی از وقتی برادرش ب زور برد پیش روانپزشک وقرص میخوره خیلی فرق کرده امااگه دو روز قطع کنه دوباره همون وحشی خطرناک میشه که چن بار پیش اومده خلاصه خیلی سخته خدا نصیب هیچ کس نکنه زندگی جهنم میشه
بنده با یک پارانییدی زندگی می کنم 8سالی میشه باتجویز روان پزشک توی غذاش دارو می ریزم تا وقتی که دارو می خوره خوبه دارو قطع بشه بدبینی دوباره شروع میشه من الان خیلی پشیمانم که در جوانی چرا ظلاق نگرفتم دوستان صحبت های دکتر هلاکویی رو گوش بدین خیلی خوب راهنمایی می کنن از نظر ایشان با آدم شکاک نمیشه زندگی کرد هر وقت فهمیدی فقط برو
دارم عذاب میکشم..اولین کسیه که تو زندگیم انقدر دوستش دارم..هیچکسیو مثل اون دوست نداشتم و ندارم..کل صبرم،وقتم،اعصابم ،زندگیمو گذاشتم که یه روزی بهم اعتماد کنه و همچی بهتر شه..نشد..نمیشه..واقعا دارم عذاب میکشم و نمیتونم کسیو مثل اون دوست داشته باشم..ولی نمیتونمم باهاش بمونم..نه بدون خودش میتونم اصلا نه با خودش..دارم توی این دوراهی جون میدم..دیگه صبرم تموم شده نمیدونم باید چیکار کنم..خیلی بده که بخاطر همچین مسئله ای که حل نشد همچی داره خراب میشه و هیچ کاری دیگه از من بر نمیاد.. باید چیکار کنم بنظرتون اخه..
|
آره اگه بیمار زن آدم باشه یا شوهر آدم میشه جدا شد، ولی وقتی خواهر یا برادر باشه چی؟ پدرو مادر و خواهر و برادر اون بیمار باید چیکار کنن؟؟ دکتر هلاکویی میتونه جواب بده چیکار کنیم
|
منم دقیقا مثل شمام..خیلی دوسش داشتم اما همش فکرمیکرد دارم بهش خیانت میکنم .همش باید قسم میخوردم...خیلی دوسش داشتم.خیلی روزهای خوبی باهم داشتیم..اما همش بهم شک داشت فکر میکرد من یه دختر هیزم..درصورتی ک همه از نجابت و حیا من میگن .من حتی هیچ وقت دوست پسر هم نداشتم...الان هم داریم جدا میشیم..خیلی سخته ولی بهترین راهه...
بدبختی من اینه که نه می گذاره برم نه این بیماری درمان داره
|
منم مشکل تورو دارم چه میشه کرد هیچ
|
خب بایک پزشک حرف بزنیدبیان ببرنش بستری بدون اینکه کسیازفامیل بفهمه
زندگی با این افراد کم از جهنم نداره.سه ساله با خانمم ازدواج کردم از روز اول اتهاماتش شروع شد.هر کاری کنم فکر میکنه از بدجنسی دارم اون کارو انجام دادم.اگر چند دقیقه دیر کنم فکر میکنه از بدجنسی چنین کاریو کردم.مدام درگیر اینه که چرا مادرت یا فلانی بهم زنگ نزد.اگر زنگ بزنن از حرفاشون برداشت منفی میکنه و میگه از رو دشمنی با من زنگ زده.تنها آدمهای مورد اعتمادش خونواده خودشن و هدفش جدا کردن من از کسانیه که دوسشون دارم اول از دوستام شروع کرد بعد خونوادم.همش فکر میکنه همه دارن بهش حسادت میکنن یا فکر میکنه همه میخوان چیزخورش کنن.
|
دقیقن مشکل من و داری باز خوبه با خانواده ی خودش خوبه ولی زنمن با خانواده ی خودشم مشکل داره.چپیدیم تو یه خونه هر کار هم میکنیم اعتراض و مشاجرش براهه به هر کار کرده و نکرده ای گیر میده برای دشمنی و قطع رابطه با هر کس هم ولیل خودش رو داره و یک زمانی یه چیزی گفته و یک کاری کرده که نشون میده که دشمنه و به هیچ وجه همقابل بخشش نیست. نه کسی و داریم باهاش رفت و آمد کنیم نه باهاش مسافرت بریم نه میذاره بچه با دوستاش رابطه بر قرار کنن موندیم تنها فقط با مادرش ارتباط داره و به اون اعتماد داره که اونم اخلاقش مثل خودشه و اونم یک پارانوییدیه.دوتایی برای زندگی ما طرح و نقشه میکشن پیاده می کنن جدا هم نمیشه شد چون هم خودش تنها میمونه هم بیشتر به خاطر اون بچه که بیشتر ضربه میخوره و مجبورم بد رو از بد تر انتخاب کنم.
من یک سال و نیمه عقدم،همسرم همه چیش خوبه،خیلی دوسم داره و دوسش دارم،شغل خوبی داره،خونه،ماشین ،هرکاری بگم برام انجام میده،ولی علائم پارانویید هم داره،مدام بهم تهمت میزنه فلانی بهت خندید،چشمک زد،علامت نشون داد تو هم بهش خندیدی ،کار من هم شده قسم خوردن ک داری اشتباه میکنی،تا حالا خیلی تهمت زده ،توهم میزنه،من حتی یه مورد از این چیزا را هم ندیدم ک میگه...پدرش فوت کرده واختلال دوقطبی داشته از مادرش جدا شدند..برادرش هم بخاطر شکی ک ب همسرش داشته جدا شدند...تو رو خدا بگید چیکار کنم...الانم قهریم ،میخواهیم جدا بشیم...ولی خوبیهاش در حق من خیییلی زیاد بودند،نمیتونم فراموش کنم...خواهش میکنم یکی کمکم کنه چیکار کنم...
سلام. به همه عزیزان
یکساله عقدم شوهرم نسبت به جامعه بدبینه همه رو خراب میبینه هر کسی نمیزاره بیاد کار خونمو بکنه به هیچکس اعتماد نداره منم شوهرم مشکل داره همش گیر میده سرکار نرو نرفتم حتی کمک خانوادم معازه خودمونم میرم گیر میده که نباید بری
خدا به داد هممون برسه ،من دیگه بریدم ،نمیدونم با دو بچه چکار کنم ،خدا خودت کمک کن
سلام من پدرم بیمار روانیه اصلا نمیخاد بره تیمارستان یا پیش مشاور تیمارستانی تو مشهد هست که زنگ بزنم ببرنش؟
سلام ببخشیدبرای بستری این افرادی که بیماریشونوقبول ندارندواصلابازبان خوش نمیخان بستریبشن واصلامطب برای یک ویزیت ساده نمیرن چطوری بایداقدام کنم؟/فقط صحبت باپزشک برای بستری بازورکفایت میکنه یابایددادگاه وقانونوچه میدونم ازاین موارداقدام کنم؟؟؟؟؟؟؟؟لطفاراهنمایم کنید
|
اول باید برین روانپزشک نامه بستری بگیرین بعد بهتون میگه چیکار کنین
منم شوهرم پارانوییدداره بادوتابچه میخوام ازش جدابشم
جایی هست این بیمار رو تا آخر عمرشون نگهداری کنن؟؟ ما چند بار بستری کردیم، فقط منگش کردن آوردیم خونه بعد یه مدت باز همون شد، الانم که افتضاح شد، یه سره جیغ و فریاد میکشه، نصفه شب همه همسایه ها ریختن بیرون، لطفا کسی میدونه کمک کنه، کجا اینارو تا آخر عمرشون نگه میدارن
سلام واقعا همه تون رو درک میکنم من چهار ساله دارم تحمل میکنم با شنیدن حرفای شما فهمیدم این مشکلو داره من چهار ساله تنهایی ازخونه بیرون نیومدم الان یه بچه دارم پسرم دوسالشه اما شدیدا تو فکر جدایی ام با اینکه ما مثلا عاشق همدیگه بودیم مهریه ام یه سکه ست اما واقعا خستم همش باید قسم بخورم بابا مامانشم اینجورین تورو خدا یه چیزی بگین آدم بدونه چکار کنه
منم37 سال هست با روانی پانورایی زندکی میکنم خسته شدم خسته باهمه قطع رابطه شوهرمن کاش قبول میکرد بیماره باداشتن عروس ونوه چیکار کنم نمیخوام بچه هام ناراحت بشن ولی خودم داغون هَستم ظاهر ن میخندم ولی توجهنم هستم همش ترس دلهره شوهر من انواع ناراحنی ها رو برسرمن اورده جالبه خودشو هم عقل کل میدونه مرده شور ببره همچنین زندگی رو
سلام، متاسفانه همه ما دردامون یکیه علائم و نشانه هایی که تک تک ما در زندگی با این افراد تجربه کردیم مثله همه. علاوه بر این که این افراد خودشون رو در درجه اول به انزوا و نابودی میکشونن بقیه افراد خانوادشون هم دچار فشار و استرس های عصبی میشن. من دختر ۲۷ساله هستم و مادرم ناخواسته دچار این بیماری شده روز به روز افسرده تر و شکسته تر میشه و خودم هم در ظاهر نقاب تظاهر خنده و شادی به صورتم میزنم درحالی که در درونم یه دنیا غصه و نگرانی وجود داره هم درمورد خانوادم و هم در مورد آینده خودم نمیدونم باید چیکار کنم هر از گاهی وقتی آشفته میبینمش با تجویز دکتر که خودم یواشکی رفتم و جویای علائم مادرم شدم و فهمیدم این بیماری رو داره یک کمی از دارویی که دکتر تجویر کرده میریزم تو غذاش بهش میدم آروم میشه دوباره میتونم یک کمی من هم آروم بگیرم و نفس بکشم. حرف برای گفتن زیاده فقط اینو بگم عید سال ۱۴۰۰ رو به ما جهنم کرد همین، من که نفهمیدم کی عید شد وقتی دوستام برای تبریک عید زنگ میزدن مجبور بودم سرمو ببرم تو کمدم صحبت کنم که نفهمه اونم با چه سرعتی که سریع قطع کنم که نگه دارم بر علیه توطئه میکنم. ولی با همه این اوصاف به خدای بالای سرم ایمان دارم که همه چیز خیلی زود درست میشه برای هممون بخصوص خودشون . اللهم عجل لولیک الفرج
با سلام من ۶ماه عقدکردم شوهرم خوبه اخلاق گاه گاهی عصبانی میشه اونم نه روهمچی یچی که براش مهم باشه بهم شکاک تی حتی گوشیمم پیشش باشه نگاه نمیکنه نمیگه کحارفتی اومدی فقط گاهی عصبانی میشه خانوادم یچی میگن بهش برمیخوره ایاپارانوعید داره
|
علائم پارانویید را که نداره...ولی اگه این نشانه ها در آینده بیشتر بشه به مشکل برمیخورید...حتما از همین الان با یک روانشناس و مشاور صحبت کنید..
آیا بدبینی و پارانویید با هم تفاوت دارند؟
باسلام....این صفحه ایی که این مطلبو چاپ کرده،بهتر نبود یه مشاور و متخصص هم برای این سوالات میذاشت؟
من یه سوال دارم پارانویا رفته رفته بدتر میشه؟ من حدود دو ماهه با شخصی وارد رابطه شدم، هر کار ریز و درشتی که انجام میدم باید بهش بگم..، موقه دعوا از کاه کوه میسازه میگه تو اونی نیستی که فک میکردم و همه چیو تموم شده میبینه در حالی که قصد این کارو ندارم و فقط یه دعواست این! فعلا زیییاد شدید نیست اما احساس خطر میکنم.. بعضی از نگاه هاش عجیبه، بعضی از رفتاراش، اما خیلیم احساسی و مهربونه. متاسفانه اوایل اشتباه مردم که خودمو خیلی. محدود کردم که اون ازم راضی باشه، پروفایلمو رو همه بستم با هیچ پسری حرف نمیزنم و...
|
منم تقریبا شرایط شما را داشتم.اوایل همه چی عالی بود.اما بعد فقط به خاطر فکرایی که توی ذهنش بود فکر میکرد من هیزم و دارم بهش خیانت میکنم.اگه یه پسر یه نگاه بهم می انداخت میگفت بهت چشمک زد یا خندید،توهم بهش خندیدی... کلا نگاه های ناخواسته را بد برداشت میکرد..منم فقط با قسم خوردن میخواستم خودمو ثابت کنم..ولی هیچ وقت باور نکرد..سریع بهش برمیخورد .از کاه کوه میساخت..به همه حتی برادر خودش شک داشت که داره به من خیانت میکنه... خیلی احساسی بود..خیلی حساس و زود رنج. خیلی پرانرژی بود ولخرج بود .خوابش کم بود که مشاوره میگفت اینا نشانه های خوبی نیستن...... رفته رفته شکاکیش بیشتر وبدتر شد و آخرش طلاق گرفتیم.....از همین الان حتما با مشاوره یا روانشناس و روانپزشک مشورت کن...حتما تست شخصیت بده..
باسلام وعرض ادب...ممکنه یه مشاور یا یه روانشناس برای این بخش اختصاص بدید؟ممنون
فقط باید گفت خدا شفا بده این جماعت را
تمام کامنتا رو خوندم ، اینقدر علایم شبیه همه که انگار همه رو یکی نوشته...ولی باید قبول کرد که سیستم عصبی انسان خیلی تحلیل رفته و همین ماها با تولید مثل دوباره بدون پاکسازی این روان انسان رو آلوده تر می کنیم...خواهش می کنم اگر نمی تونید از هم جدا شین حداقل بچه نیارین.
باسلام,
باسلام,
سلام منم یکسال با ادم پارانووید در ارتباطم واقعا سخته
|
فرار کن وزود خودت را نجات بده
سلام من ۳۵ ساله با یک بیمار پارانوئید زندگی میکنم در واقع باید بگویم در این جهنم که برآیم ساخته دست و پا میزنم تا زنده بمانم الان ۴۰ روزه گذاشته رفته فقط میدونم که زنده ست و دیگر هیچ شما به من بگید من چکار کنم با آدم شکاک بدبین بد دهن که با همه مشکل داره و فکر میکنه همه دشمن هستن !
|
اول از همه حتما با یک روان شناس خبره یا یک روانپزشک صحبت کنید...بعد خودتون بسنجید میتونید با این فرد و این شرایط کنار بیایید که بعید میدونم .چون خودتون میگید براتون جهنم ساخته...پس بهتره منطقی تصمیم بگیرید و برای این افراد دلسوزی نکنید..
من هم ۷سال با یک بیمار پارانوئید زندگی کردم هر روز دستان من را می بست ومی گفت باید اعتراف کنی که با کسی رابطه داری هرروز زندگی من بازجویی بود وشکنجه جالب اینکه بعد از شکنجه دادنش شروع می کرد به گریه کردن وعذر خواهی ودوباره همان کارها را انجام می داد با داشتن دوپسر طلاق گرفتم بعد رفت زن دوم گرفت همین رفتار را کرد زن سوم را گرفت او هم بعد از سه سال جداشد بعد رفت زن چهارم را گرفت خلاصه بگویم زندگی با این ادم ها اینده تاریکی می باشد که هر کار بکنی نمی توانی روشنایی در ان پیدا کنی
سلام. من دچار پارانوئید شدم و هم خودم دارم عذاب میبینم هم اطرافیانم. کسی نمیدونه من پارانوئید دارم و خودمم تازه فهمیدم.
۳ساله دارم تلاش میکنم به زتدگیمون آرامش بدم و سعی کردم کوتاه بیام تازه فهمیدم زنم پارانوئید داره حتی یه بار از خونه بیرونم کرد نمیدونم اگه وضع مالیمم خوب بود دلم نیومد تلاقش بدم یا نه اما دیگه مطمعا شدم خوب نمیشه فکر میکنم راهی ندارم خیلی استرس میگیرم احساس میکنم بد باختم
دوستان توجه توجه
سلام پدر منم پارانویا داره وافعا زندگی باهاش جهنمه چند سال قبل میخواست من رو بزور به یک مرد ۴۰ .۵۰ ساله بده چون تازه باهاش دوست شده بود براش شده بود خدا ولی الان از اون مرد متنفره و همش رو تقصیر من و مادرم میدونه که با اون دوست شده دست بزن پیدا کرده و دکترم نمیره هر کاری کنی تو ماشینی که ما بشینیم سوار نمیشه همش فکر میکنه دنیا باهاش دشمنه و میره لب در فامیلامون و سر صدا میکنه و هر چی از دهنش در میاد بهشون میگه مامانم دیگه خسته شده ولی به خاطر من تحمل میکنه خودمم خسته شدم زندگی خیلی سخته
من ۴۰ سال هست با
سلام
زندگی با این آدمها سخته بعد یک سال جنگیدن برای زندگیم فهمیدم چه بلایی به سرم اومده و دارم جدا میشم تو دوران عقدم....
|
طلاق بهترین راه ممکنه برات عزیزم ،بهترین تصمیم زندگیت رو گرفتی ،ان شااله بعد از طلاق به آرامش برسی و برای کسانی مثل من با وجود بچه که هیچ راهی ندارن دعا کنی
شوهر من همه ی علایم این بیماری داره ولی من حتی جرات ندارم بهش بگم تو بیماری باید درمان بشی
سلام من خودم بیمارم چند سال است ولی از یک چی تعجب میکنم که به هر آدمی که مشکوک میشم بد شانسی یچیزهایی ازهش میبینم که حالم بدترمیکنه فکر کنم به نظر من شیطان نقشی در این مریضی داره
دو ساله با پسری در ارتباطم همیشه میگفت ب هیچ مردی اعتماد نداره و همینطور ب هیچ زنی توی این دو سال خیلی روی پوشش من حساس بود اما مشکل خاصی با هم نداشتیم و عاشقانه دوستم داشت الان یک ماهه بخاطر چهار تا استوری اینستا باهام کات کرده میگه تو منو فریب دادی و هر شب خواب خیانت میبینه ،خیانت از جانب من
من پدرم به این بیماری مبتلا است تو زمانای قدیم که ما نبودیم درو رو مامان قفل میکرد و به بدترین صورت میزدش بی دلیل جتی مادرم تو جاش دستشویی میکرد چون درو میبست الان که بزرگ شدبم دیگ جرعت اینکارو نداره ولی بازم گیر میده دادو بیداد راه میندازه حتی من خودم هم از دستش اسایش ندارم ن میتونم باهاش بخندم شوخی کنم ن زیاد بمونم بیرون ی زمان خوبه ی زمان گیر میده زمان خاصی هم زیاد گیر میده مثل ماه محرم ماه رمضون خودشم از مشکلش با خبره ولی قبول نمیکنه بره پیش دکتر میگه زمان قدیم منو جادو کردن ی چند بارم دعا گرفتیم خداروشکر بهتر شده دیگ مامانمو نمیزنه از وقتی گرفتم
ههه
با عرض سلام و احترام با خواندن مطالب بالا احساس میکنم مارر ۸۲ ساله منم به این بیماری مبتلا شده مدام ما رو با تهمت و قضاوتهای نابجا و حرف و حدیث تکراری اذیت میکنه برادرو خانم برادرم و دو تا دوخترهاشون با مادرم زندگی میکنند الان زدن از خونه بیرون و رفتن خونه اقوامشون همش تهمت دزدی بهشون میزنه واقعا درمونده شدیم تازه حق رو هم به خودش میده اگه باهاش مخالفت کنیم جیغ میکشه یا به خودش یا دیگران صدمه میزنه تو رو خدا یه راهکار بدید دکتر اعصاب و روان هم نمیاد
من ۶ ماهه عقد هستم توی این ۶ ماه ۶۰ بار منو به گریه انداخته و همش به من تهمت میزنه توی خیابون نمیتونم به عابر ها نگاه کنم و میگه تو زل زدی بودی تو چشمش هر حرفی میزنم یه داستان ازش درمیاره و دادگاه میچینه خودشم میشه قاضی ۳ بار تهدید به مرگم کرده چاقو برام کشیده خانوادم مصمم هستن گه باید طلاق بگیرم اما....
|
تا عروسی نکردی جدا شو منم اشتباه شما مرتکب شدم عروسی کردم بدتر شد الان داریم جدا میشم آخرش جداییه تا دیر نشده خودتو نجات بده
|
منم دقیقاااااا شرایطم مثل شما بود.یه آدم احساسی پایه ولخرج خییییلی دوسش داشتمو دوستم داشت...کم کم بهم شکاک شد..دوهفته خوب بود بعد یه جا ک میرفتیم میگفت فلانی بهت نگاه کرد،خندید،چشمک زد منم کارم شده بود قسم خوردن... آخرش هم توی عقد جداشدیم..
امیدوارم همه کسانی ک به این ادم ها در ارتباط هستن یه روزی به ارامش برسند....
امیدوارم همه ی کسانی ک با این پارانوئیدی ها سرکار دارند بالاخره یه روز به ارامش برسند ....
منم گرفتارم همسرم همین مشکل و داره الان درخواست طلاق توافقی داده فعلا که داریم میریم مشاوره اونم با سه تا بچه خدا یا اونو نجات بده یا منو از دست اون نجات بده
من خواهرشوهرم مریضه. اعصاب واسم نذاشت. می خوام جدا بشم از شوهرم. همش به من و خاتوادم تهمت می زنه
متاسفم که درمانشوبلد نیستم همسرم ودوستدارمو بینهایت وحشتناک شده رفتارش گاهی منو به حد مرگ میزنه اما نمیتونم ترکش کنم اون زندگی منه
سلام من دومرتبه ازدواج كردم همسر اولم بيماري دوقطبي داشت هستيريك.
امان امان امان از این بیماری روزی هزار بار از خدا طلب مرگ میکنی چرا چون هرچه میکنی آنرا به بدترین شکل معنی میکنه هیچ امیدی وجود نداره هیچ تسکینی وجود نداره الا اینکه بدونی این یک بیماریه فقطخدا میدونه وکسیکه درگیر باشه میفهمه۸۸تاا۹۳ پنج سال باسختی گذشت ۲سال دادگاه وبالاخره طلاق اثراتش هنوز هست چه حرف ها که نشنیدم چه چیزها که ندیدم
سلام
سلام وقت بخیر ، خانم هستم ۳۳ سالمه و همسرم ۳۲ سالشه ،هردو لیسانس ،خودمون آشنا شدیم منتهی مدت طولانی اشنایی و دوستی نداشتیم و سریع اقدام به ازدواج کردیم،۳ سالی میشه ازدواج کردیم ، از همان دوران عقد متوجه بدبینی و شکاکی همسرم شدم منتهی میخواستم جدا بشم ولی مادرم و خانواده نگذاشتن گفتن درست میشه و طلاق خوب نیست و این حرفا،بعد از عروسی بدتر شد به همه چیز گیر میداد محدود میکرد کنترل میکرد ایراد میگرفت میگفت باید با دوستات قطع رابطه کنی و تو گوشی نری، گوشیمو چک میکرد،وقتایی که پیشم نبود میگفت کی پیشته یا تماس تصویری بگیر،پرینت حساب بانکیمو میگرفت،،اوایل گوش میدادم و هر چی میگفت انجام میدادم تا اعتماد کنه و خوب بشه دوسشم داشتم خیلی ولی الان با اذیتاش کم شده دوست داشتنم،مشاوره هم قبلا ک نمیومد ولی بردمش هم فایده نداشت و هم از لحاظ مالی خودش همکاری نمیکرد ، خوب نمیشه و از لحاظ مالی هم کنترل میکنه، نمیتونه ساپورتم کنه من خودم میرم سرکار و انتظارم داره به اونم کمک کنم،خسته شدم از زندگی باهاش شاد نیستم همش اذیت میکنه ،آرامشمو گرفته ،دیگه الان بعد سه سال اومدم قهر خونه پدرم و اقدام کردم واسه طلاق ،نشستم باعقل فکر کردم که اگه با این آقا ادامه بدم فردا اسیر بچه میشم و دیگه جدایی سختتره و پشیمونیش بیشتره ،منتهی خانوادم بازم هی میگن طلاق سخته و فردا مطلقه ای تو جامعه و هیچوقت دیگه شاید کسی رو دوس نداشته باشی و نتونی ازدواج کنی و پشیمون میشی طلاق نگیر،نمیدونم چیکارکنم
واقعا سخت هست خداوند ان شالله همه مریض ها رو شفا بده
خدا خودش کمکتون کنه
من ۳۲سالمه دو سالی شده که تشخیص دادن که شوهرم پارنویدداره عاشق همسرم بودم ده ساله ازدواج کردیم دو تا بچه داریم اما بریدم الان خونه خواهرم هستم لگنم شکست چون منو هل داد بی هوا که تو کی هستی