هرچه اصرار كردم كه قبل از خانه تكاني بايد برويم خريدهايمان را از شيريني و شكلات گرفته تا لباس و كفش انجام دهيم نماند براي لحظههاي آخر گوش هيچ كس بدهكار نبود. هرچه باشد الان با سي و چند سال عمري كه از خدا گرفتهام با چشمهاي خودم ديدهام از همان روزهاي اول اسفند خيابانها پرميشود از جمعيتي كه يا ميخرند يا ميآيند براي ديدن و تفريح، حالا از 20 روز مانده به عيد چه ميخرند بماند. شيريني ميخرند كه خشك ميشود، شكلات ميخرند كه زود است يا ميوه ميخرند كه قطعاً خراب ميشود تا عيد، اما مهم اين است فقط به قصد خريد ميآيند بيرون.
هول هولكيهاي شب عيد
وقتي قرار است يك حجم زياد از جمعيت تهران در مراكز خاصي كه ويژه فروش است به بهانه يا هدف خريد جمع شوند، قطعاً مشكلات ديگري در همان محدوده ايجاد ميشود. نبودن فضاي كافي پارك، عريض نبودن خيابانها و تردد عابران پياده از مسير وسط خيابان همه اينها باعث ميشود كه ترافيك، تصادف و مشكلات ديگر رقم بخورد. هركدام از اين رفتارها و مشكلات ميتواند بزرگراهي را بند بياورد و مردمي را اسير و آواره كند حالا فكرش را بكنيد در محلههاي چند وجبي تهران و كلانشهرها چه اتفاقاتي را رقم ميزند!
خيابانهاي شلوغ، ترافيكهاي نفسگير و بازارهاي پرتردد كم بود، اين شبها دستفروشهايي كه محوطه پيادهرو معابر را تبديل به مركز فروش خود كردهاند نيز اضافه ميشود. حالا اگر بخشي از مردم صرفاً از روي تفريح و خريد بيرون ميآيند يك بحث است، اما مهمتر اين است كه بخش زيادي از مردم شبهاي عيد نه تنها حجم كاريشان كم نميشود بلكه دغدغههاي مهم و اساسي هم پيدا ميكنند. حالا تصور كنيد اين مردم چه گناهي كردهاند كه بايد در ترافيك خريدهاي جوگيرانه ما گير كنند و به كارهايشان نرسند؟
نويد كاظمي از جمله كساني است كه به گفته خودش شبهاي عيد شبهاي اوج كار اوست. مدام بايد از نقطهاي از شهر به نقطه ديگر برود و درست اين شبها مسير نيم ساعته را چهارساعته با ترافيك طي ميكند. وي در اين باره ميگويد: «حسابي از ترافيك اسفند شاكيام. اصلاً ماه آخر سال كه ميرسد برخلاف مردم ناراحتم چون تقريباً بيشترين حجم كاري من مربوط به اسفند است و دقيقاً در همين ماه است كه ميتوانم يك دريافتي خوب براي خودم بسازم، اما مگر ميشود؟ نميدانم چه حسابي است كه مردم همه كارهايشان را براي روزهاي پاياني سال ميگذارند. جالبتر اينكه فقط اوضاع مراكز خريد اينطور نيست. نمايشگاه ماشين، پست، بانك، حتي چوبفروشي هم كه ميروي جمعيت غلغله است، آخر چرا؟ به همين دليل هم هست كه خيابانهاي شهر در روزهاي پاياني اسفند ماه آنقدر شلوغ است و انگار همه مردم براي انجام كارهاي عقبافتادهشان راه معابر شهر را در پيش ميگيرند.»
خريدهاي ديدني، ترافيكهاي عصبي
در مقابل همه كساني كه اين شبها به فكر دخل بيشتر و كاسبي شبهاي عيد هستند جمعي ديگر وجود دارند كه اتفاقاً رقم زننده اين وضعيت هستند. به من برنميخورد، چون واقعيت است. اميدوارم به مخاطبان زن هم برنخورد، اما آمارها و مشاهدات عيني و اجتماعي نشان ميدهد بيشترين كساني كه روزهاي آخرشان را صرف خريد و گشتن در شهر ميكنند زنان و دختران هستند. خانم كاظمي يكي از همين ترافيكسازهاست چرا كه خودش همراه دخترش از صبح مشغول بازار و پاساژگردي است، اما اين تلاش را شب بعد از آمدن همسرش با ماشين تكميل ميكند. وقتي از او ميپرسم: «چقدر خريد ميكنيد؟ مگر نه اين است كه براي تك تك اعضاي خانوادهتان يكدست كامل لباس، كيف و كفش ميخريد خب اينكه نبايد زمان زيادي ببرد»، در جوابم ميگويد: «مگر سالي چندبار عيد ميشود؟ مگر ما هر سال چقدر درآمد مالي داريم كه بتوانيم اينطور از روي تفريح و فراغ خاطر خريد كنيم؟ اصلاً عيد است و خريد و به همين دليل من و همسرم حتي اگر براي خودمان خريد نكنيم، اما فرزندانمان را براي خريد ميبريم، چون آنها به همين خريدها و شاديها دلخوش هستند. ما هم از ابتداي ماه اسفند براي خريد عيد راه مراكز خريد و بازارهاي سطح شهر را در پيش ميگيريم و به نظر من يكي از مهمترين دلايل شلوغيهاي شب عيد همين خريد رفتنهاي هر روز مردم است. البته من چون ميدانم شبهاي عيد قيمتها با تخفيف است به خريد يك دست لباس قناعت نميكنم و براي چند ماه آينده هم خريد ميكنم.»
شمارش معكوس براي انفجار بازار
حسن مراكز خريد شهر تهران در اين است كه اگر يكي شرق ديگري غرب است، اگر يكي در مركز آن يكي در شمال است، طولاني بودن مسافت باعث ميشود ترافيك تهران و هرج و مرجهاي تردد اين شبها منطقهاي باشد و به بقيه مناطق سرايت نكند اما در مركزيترين محل خريد و فروش يعني بازار بزرگ تهران كار از ترافيك و حجم جمعيت گذشته است. اگر اين روزها مسيرتان به بازار بزرگ تهران بخورد تازه متوجه ميشويد كه همين الانهاست كه بازار از سيل جمعيت و فشار منفجر شود. اين روزها هركس مسيرش به بازار تهران ميخورد يا هوس ميكند بخشي از خريدهايش را از آنجا انجام دهد بعد از رفتن به «اشتباه كردم» ميافتد، حتي با چنان جمعيت و ازدحامي روبهرو ميشود كه فرار را بر قرار ترجيح ميدهد و راه خود را به سمت خانه كج ميكند و ساير كساني كه تصميمشان براي حضور در بازار تهران قطعي است و دشواري ازدحام را هم به جان ميخرند در نهايت پس از طي مسير شلوغ پرازدحام ميتوانند به ورودي بازار برسند و خريدهاي خود را در دالانهاي پرتردد بازار انجام دهند.
مينو سيدآقايي در مورد تمركز بيش از حد جمعيت اين روزها در بازار تهران ميگويد: «از قديم همه بر اين نظر بودند كه اگر ميخواهي چيزي بخري كه تك باشد و در ساير مراكز خريد پيدا نشود بايد بروي بازار و در راسته مخصوص آن جنس سراغش را بگيري. علاوه بر اين همه ما ميدانيم كه مناسبترين، در دسترسترين و باكيفيتترين كالاها را ميشود در بازار پيدا كرد. اگر من در مركز شهر باشم و بخواهم كيف و كفش بخرم بايد بروم خيابان سپهسالار اما بعدش براي خريد يك مانتو بايد راهي هفت تير شوم. شلوار، روسري و چادر را هم بايد از جاهاي ديگر تهيه كنم. اما در بازار قضيه فرق ميكند. ميشود در كل بازار تمام خريدها را انجام داد. من خودم وقتي ميآيم بازار پوشاك مورد نياز خودم، همسرم و فرزندانم را يكجا ميخرم و خيالم راحت است كه علاوه بر تسهيل در خريد، جنس خوب را با قيمت خوب خريدهام.»
بنجلها را شب عيد قالب كنيد!
يكي از اقواممان چند سالي است كه در زمره توليدكنندگان لباس بانوان بهشمار ميرود. در طول سال هرچقدر توليد كنند و روي دستشان بماند اصلاً ناراحت نميشوند. نه خودش بلكه ساير همكارانش كه هر كدام در صنفي مشغول بهكار هستند هم چنينند. يكي از دوستانش كه فروشنده لوستر و كالاهاي لوكس است هم از اينكه ممكن است در طول سال فروش خوبي نداشته باشد ناراحت نيست. چرا؟ چون معتقدند هرچقدر كالا بيكيفيت و روي دست مانده باشد مردم شب عيد آنقدر گرم و داغ خريد كردن هستند كه هر جنس بنجلي را ميخرند.
حقيقتي كه ديگر مخفي نيست و به صورت كاملاً علني ميشود از بازار دريافت، اين است كه به رغم هياهوي خريد عيد در بازارها معمولاً كالاهايي كمكيفيت با گرانترين قيمتها عرضه ميشود و مردم هم با تصور اينكه حتماً بايد در اين روزهاي پايان سال، ملزومات خود را تهيه كنند، همه خريدها را در روزهاي پاياني سال انجام ميدهند و در اين بين كلي هم ضرر ميكنند. در حالي كه بسياري از اين خريدها را ميتوان در فرصتي مقتضي در روزهاي بهاري انجام داد، آن هم در شرايطي كه هم قيمتها مناسبتر است و هم اجناس باكيفيتتر.
بازار خوراكي داغ است
طبيعي است كه هر خريدي متناسب با نياز هر زمان است. عيد زمان ديد و بازديد است. ديدارهايي كه توأم است با خوردن آجيل، شيريني، شكلات، ميوه و تنقلات. پس طبيعي است كه اين شبها شيرينيفروشي، آجيلفروشي، ميوهفروشي و فروشگاهها شلوغ باشد. خريدي كه طبيعي است جاي گلايه ندارد. مشكل و گلايه از بازارهاي خريدي است كه هيچ تناسبي ندارند. شما روزهاي تعطيلات شامپو ميخوريد؟! شوينده تعارف ميكنيد؟ يك صابون ميپزيد؟! مگر چقدر نخود و لوبيا و ساير خريدها مثل ماكاروني، رب يا تن ماهي در عيد مصرف ميكنيد كه اينطور به سمت بازارهاي غيرمرتبط حملهور ميشود؟
يكي از بازارهايي كه در روزهاي پاياني اسفند روزهاي پرتردد و شلوغي را پشت سر ميگذارد، بازار كلي فروش اقلام خوراكي مولوي تهران است كه از روزهاي پايان بهمن و ابتداي اسفندماه تا تحويل سال، پذيراي مردمي است كه براي خريد اقلام مصرفي آمدهاند. نميدانم اين چه فلسفهاي است كه روزهاي آخر اسفند ماه كه ميشود مردهاي خانه با هول دادن اجباري خانمها بايد به فكر تأمين اقلام خوراكي مهمانيهاي عيد و حتي روزهاي پس از آن بيفتند.
محمود مطلق درباره شلوغي بازار مولوي در اين شبها ميگويد: «ما خودمان از جمله خانوادههايي هستيم كه چون عيد تعداد مهمانهايمان زياد است و معمولاً تا چند روز اول عيد مغازهها تعطيل است ترجيح ميدهيم بياييم به بهانه خريد عيد، خريد يكسالمان را از مولوي انجام بدهيم. براي خريدهاي كلي به بازار مولوي ميآييم و ليست خريد آجيل و خشكبار و برنج و روغن و ساير خوراكيها را به صورت كلي از مولوي تهيه ميكنيم، چون قيمتهاي اينجا به نسبت معادلهاي بازار پايينتر است.»
فروش غيرمرتبطها هم رونق دارد
اگر بگوييم براي هر خريدي دليلي وجود دارد خودمان بهتر از همه ميدانيم كه بيشتر اين دليلها بهانه است. ميگوييم لباس، خوراك و حتي حبوبات و شوينده هم جزو اقلام ضروري عيد است اما كجا ديدهايد يا شنيدهايد كه مبلمان جزو خريد ضروري عيد باشد؟ چه كسي گفته پرده و تغيير نماي خانه جزو ضروريات عيد است؟
اگر باورتان نميشود ايرادي ندارد، يك سر به بازار يافتآباد و مبلمانفروشيها بزنيد. سر راه گذري هم به مولوي و راسته پردهفروشيها و اگر فرصت داشتيد نگاهي هم به پل چوبي و راسته پرده، پارچه مبلي و دكوراسيون در سهروردي بيندازيد. چه خبر است؟ اين همه شلوغي و حرص خريد بهخاطر چيست؟
ندا مجيدي يكي از كساني است كه در بازار مبلمان يافت آباد بهدنبال خريد مبلمان خانه است. وي در اين باره ميگويد: «راستش را بخواهيد مبلهاي خانهمان ديگر قديمي شده بودند و امسال تصميم گرفتم كه پيش از تحويل سال پسانداز و عيديمان را روي هم گذاشته و مبلمان جديدي را براي خانه بخريم تا با ظاهر تازهتري به استقبال بهار برويم. وي ادامه ميدهد: هستند خانوادههايي كه هر ساله اقدام به تغيير مبلها و اثاثيه منزلشان ميكنند اما از آنجايي كه ما از اين پولها نداريم تنها زماني كه اسباب منزلمان دچار كهنگي شده باشند، عوضشان ميكنيم و چه بهتر كه اين اتفاق در آستانه نوروز رخ بدهد. به نظرم تعويض مبل و وسايل خانه در صورتي كه قابل استفاده باشد اسراف و مغاير با فرهنگ صحيح مصرف است.»
فراموش نكنيم در چنين شرايطي كه برخي از خانوادهها در آستانه بهار تمام دكوراسيون و لوازم منزل خود را تغيير ميدهند، بسيارند كساني كه براي تأمين ضروريترين نيازهاي روزمره درماندهاند و با چند درصد از اين هزينههاي اضافي ميتوانند ساماني به امور زندگيشان بدهند. سعي كنيم كمي از تجملات بزنيم و به نيازمندان رسيدگي كنيم. اينگونه، شادي عميقتر و پايداري نصيبتان ميشود.