احترام به حقوق ديگران
تصور كنيد در يكي از وسايل نقليه عمومي مثل مترو يا اتوبوس نشستهايد كه صداي بلند و فريادگونه فردي را ميشنويد كه بسيار عصباني است و اين فرد عصبانيت خود را با صداي بلند همراه با الفاظ ركيك و زشت خالي ميكند. گوشهاي خود را ميگيريد كه شنونده اين الفاظ نباشيد و احياناً اگر كودكي همراهتان باشد نگران از اين شرايط نامناسب تنها به اين فكر ميكنيد كه گوشهاي كودك خود را بگيريد تا نشنود این الفاظ را. حتماً شما خواننده عزيز هم در طول روز شاهد اين دست رفتارهاي ناهنجار اجتماعي هستيد؛ رفتارهايي كه با زيرپا گذاشتن حق مسلم شهروندي ديگران نظم اجتماعي را به هم ميزند. اما اين حق مسلم شهروندي چيست؟ آيا ما به عنوان ساكنان شهرهاي كوچك و بزرگ به حق و حقوق شهروندي خود آگاه هستيم و اگر ميدانيم، اين حق را براي ديگران نيز قائل هستيم؟
شهروندي تنها به معناي سكونت در يك شهر به مدت مشخص نيست بلكه به مجموعهاي از آگاهيهاي حقوقي فردي و اجتماعي گفته ميشود. در يك جامعه مدني حقوق يك فرد عبارتند از حقوق اساسي به معناي حقوق بنيادي شهروندان يك جامعه، حقوق سياسي به معناي حق مشاركت در فرآيندهاي سياسي، حقوق اجتماعي كه در برگيرنده حقوق اقتصادي و نيز حداقل استانداردهاي زندگي در تسهيلات اجتماعي است و احترام گذاشتن به حقوق ديگران يكي از اصليترين قوانين شهروندي است. اگر افراد از حقوق شهروندي خود آگاه باشند و اين حق را براي ديگران نيز قائل باشند قطعاً شاهد يك جامعه قانونمند و سالم خواهيم بود.
شخصيتهاي ضداجتماع
در اين ميان افرادي هستند كه با رفتارهاي خود سلامت رواني جامعه را به مخاطره مياندازند. در واقع آنها اعتقادي به زندگي اجتماعي ندارند و قوانين زندگي اجتماعي را زيرپا ميگذارند. اين افراد شخصيتهاي ضداجتماع دارند و با رفتارهاي عصيانگونه خود آرامش جامعه را به خطر مياندازند. صاحبنظران اجتماعي معتقدند عصيان روزافزون انسان بهخصوص نسل جوان، در برابر تحميلات اجتماعي نه تنها مبين احساس اجحاف و درماندگي آنهاست بلكه گوياي خشم و پرخاشگري آنان بر اثر احساس اجحاف و درماندگي است از اين رو شاهد ونداليسم نوظهور و مدرن در جامعه جديد هستيم كه عكسالعملي خصمانه و واكنشي كينهتوزانه است. ونداليسم به معناي تخريب كنترل نشده اشيا و آثار فرهنگي باارزش يا اموال عمومي است كه يك ناهنجاري اجتماعي به حساب ميآيد و دلايل متعددي براي آن عنوان ميكنند. به عنوان مثال يك مسابقه فوتبال را تصور كنيد كه يكي از اين دو تيم بازي را باخته است. طرفداران تيم بازنده بعد از پايان مسابقه رفتارهاي عصبي و مخربي از خود نشان ميدهند. اتوبوس و وسايل نقليه عمومي را تخريب ميكنند. شيشههاي اتومبيلهاي ديگر را خرد ميكنند. به اموال عمومي خسارت وارد ميكنند. در واقع اين افراد عاصي هيچ اعتقادي به اموال عمومي ندارند و فكر ميكنند كه اينها اموال شخصي آنهاست و حق دارند عصبانيت و فشارهاي روحي و رواني خود را با خراب كردن و از بين بردن آنها تخليه كنند.
نمونه ديگري كه ميتوان مثال زد رانندگي با سرعت غيرمجاز در بزرگراههاست. راننده جوان براي خالي كردن هيجانات و عقدههاي دروني خود پايش را روي پدال گاز تا آخرين توان خود فشار ميدهد و با سرعت سرسامآور و حركتهاي نمايشي يا به اصطلاح لايي كشيدن در بزرگراهها يا خيابانهاي سطح شهر آرامش را از ديگران سلب ميكند.
نمونهسادهتري هم ميتوان مثال زد، مثل رد شدن از چراغ قرمز. افراد وقتي مرتب در ذهن خود رد شدن از چراغ قرمز را تكرار ميكنند و اين را به پاي زرنگي و باهوشي خود ميگذارند اصلاً به اين فكر نميكنند كه اين عمل خلاف قانون چه عواقبي ميتواند به همراه داشته باشد؛ ايجاد ترافيك و احتمال تصادف از عواقب بارز آن است و خيلي از افراد اصلاً نميدانند كه اين رفتار نيز جزئي از رفتارهاي ناهنجار اجتماعي است. اينها و صدها مورد ديگر نمونههاي بيقانوني و رفتارهاي ناهنجار اجتماعي است كه همه ما اينها را به كرات در طول روز ميبينيم اما به مثابه يك امر عادي از كنارش رد ميشويم.
رفتارهاي ناهنجار اجتماعي به سبب تكرار و برخورد نكردن قانوني با آنها به مرور زمان به يك امر عادي و روزمره تبديل ميشود و مردم بيتفاوت از كنار آنها رد ميشوند و اين بدترين شكل ممكن براي هر جامعهاي است. وقتي شهروندان نسبت به حقوق شهروندي خود آگاه نباشند يا برايشان اهميت نداشته باشد ميتوان شاهد يك شهر بيقانون بود.
از شهر قانونمند تا شهر هرت!
شهر و شهرنشيني يكي از شاخصههاي تمدن انساني است اما تنها ساكن شهر بودن و لقب شهروندي را به يدك كشيدن براي داشتن يك شهر آرماني كافي نيست. بايد هر يك از شهروندان از قوانين شهري و حقوق شهروندي خود آگاه باشند. بايد يك شهروند مفيد و مؤثر بود تا شهر، شهر بيقانون و بينظم و به تعبير عاميانه شهر هرت نباشد. يك شهروند بايد از مسائل جاري جامعه و محله خود باخبر باشد. نگران و دلمشغول رفاه و آسايش ديگران باشد. رفتار و عملكرد او مبتني بر اصول اخلاقي باشد و اينكه افراد بدانند براي داشتن يك جامعه سالم حس منفعتطلبي را بايد تا حدودي كنترل كنند و اخلاق جمعي را رواج دهند. اينها همه بايد در خانواده به كودكان آموزش داده شود و در اين ميان نقش والدين بسيار مهم و پررنگ است. پدر و مادر بايد با رفتارهاي صحيح، الگوي مناسبي براي فرزندان خود باشند. مثلاً با مهرباني با همسايگان خود رفتار كنند. به افراد مسن كمك كنند. زباله از خودرو به بيرون پرتاب نكنند يا در جوي آب نريزند. در هنگام رانندگي صبور باشند. به قوانين شهري احترام بگذارند. آب دهان خود را به بيرون پرتاب نكنند و...
براي دستيابي به جامعه سالم بايد تمام اين آموزشها به صورت مداوم و عملي در پيش چشم كودكان انجام شود تا حقوق شهروندي در ذهن كودكان نهادينه شود. همه افراد يك جامعه شهري بايد اين را بدانند كه سعادت، سلامت و رفاه جامعه تنها با رعايت كردن حقوق شهروندي محقق ميشود.