کد خبر: 771182
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۹۴ - ۲۱:۰۳
وقتي تصميم‌گيري برايمان كابوس مي‌شود
- ‌«‌مي‌ترسم به ازدواج با او حتي فكر كنم. نكند مرا از رسيدن به رؤياها و دلبخواهي‌هايم باز بدارد. اصلاً از كجا معلوم گزينه‌ بهتر ديگري وجود نداشته باشد؟!»
فاطمه عماني

- ‌«رشته‌ علوم‌تجربي را خيلي دوست دارم ولي اگر آن را انتخاب كنم و دست آخر نتوانم پزشكي قبول شوم، دلم مي‌سوزد. از طرفي استعداد رياضي هم دارم و فرصت و تنوع كار در اين رشته فراوان است و من دوست دارم زودتر مشغول به كار شوم. نمي‌دانم بالاخره كدام رشته را انتخاب كنم!»

- ‌«اگر آن باغ را بفروشم مي‌توانم با پول آن سرمايه‌گذاري كنم و اين آخر عمري با آسودگي سود پولم را بگيرم و بخورم. اما حيف، آن باغ واقعاً زيباست و طبيعت بكري دارد، با آن چشمه‌ آب خنك، در اين هواي آلوده‌ شهر كجا از اينها پيدا مي‌شود؟ من پير شده‌ام و به هواي پاك احتياج دارم اما...»

تصميم‌گيري اگرچه يك فرايند پيچيده‌ است، حادثه‌اي نيست كه تنها هر از گاهي برايمان اتفاق بيفتد، بلكه هر لحظه در حال تصميم‌گيري هستيم: ‌«اين ساعت از خواب بيدار شوم يا نه؟ صبحانه چاي شيرين بخورم يا قهوه‌ تلخ؟ چه بپوشم؟ با اتوبوس يا با تاكسي به دانشگاه يا محل كار بروم؟ راجع به پروژه‌ام با استاد صحبت كنم يا نه؟ از مديرم درخواست مرخصي بكنم يا نه؟ از همان راه هميشگي به خانه برگردم يا يكي ديگر از هزاران راه پيش رويم را انتخاب كنم هر چند مسيرم طولاني‌تر شود؟ شام چه درست كنم؟ چه بخورم؟ چقدر بخورم؟ تلويزيون تماشا كنم يا نه؟ كدام برنامه را نگاه كنم؟ چه ساعتي بخوابم؟ و...» اين فهرست بي‌نهايت است. چون حتي مي‌توانيم درباره سرعت قدم برداشتن، يا شماره‌ نفس كشيدن‌هايمان هم تصميم‌گيري كنيم چه برسد به ابعاد مختلف امور ديگر!
 
 

هراس از تصميم‌گيري

ما انسان‌ها اساساً با تصميم‌گيري بيگانه نيستيم و هر روز و حتي هر لحظه براي همه رفتارها و اعمالمان فرايند تصميم‌گيري را طي مي‌كنيم، اما چرا وقتي پاي تصميم‌گيري‌هاي پيچيده‌تري به ميان مي‌آيد، مثل انتخاب شغل، ازدواج، معامله يك ملك و... دچار هراس مي‌شويم؟ نشانه‌ها و تبعات اين ترس چيست؟

والتر كافمن، استاد دانشگاه پرينستون، واژه‌Decidophobia را در كتاب خود تحت عنوان «بدون جرم و عدالت» ابداع كرده‌ است. Decide يعني تصميم‌گيري و Phobia، كه در فارسي آن را فوبيا هم مي‌گويند، به معناي هراس است. فوبيا يك نوع اختلال اضطراب است، كه معمولاً به عنوان چيز يا وضعيت پايداري تعريف مي‌شود كه شخص مدت‌ها درگير اجتناب و دوري از آن مي‌شود، كه معمولاً اين بازه زماني با خطري كه بروز كرده است، تناسب ندارد و اغلب غيرمنطقي شناسايي مي‌شود.

كافمن در كتاب خود به تفصيل راجع به فوبياي تصميم‌گيري صحبت مي‌كند و افرادي را توصيف مي‌كند كه دچار كمبود جرئت يا اراده در طبقه‌بندي جوانب مختلف ناسازگاري‌ها در پي بردن به حقيقت هستند و در عوض تصميم‌گيري راجع به گزينه درست را به مرجعي ديگر مانند پدر يا مادر، شريك زندگي، دانشگاه يا حزب سياسي واگذار مي‌كنند و هنگامي كه آن مرجع رها از چنگال هيولاي تصميم‌گيري راجع به درستي چيزي تصميم‌گيري مي‌كند، تمام استدلال‌هاي او را در موارد ديگر هم مي‌پذيرند!

آسيب‌هاي فوبياي تصميم‌گيري

خطر فوبياي تصميم‌گيري اين است كه انسان براي مدت مديد شايد تا آخر عمر در بلاتكليفي به سر مي‌برد و يا اينكه ديگران را محق تعيين تكليف براي خودش مي‌داند و اين ذيحق دانستن ديگران در دخالت و اعمال نفوذ حداقل دو نتيجه در برخواهد داشت: اگر تصميم ايشان براي شخص ِدچار فوبيا، خوشايند نباشد، همواره نسبت به نتيجه‌ اين انتخاب ناخواسته ناراضي و شاكي خواهد بود. شكايت مزمن حتي اگر به زبان نيايد منجر به افسردگي مي‌شود و اين هم به نوبه خود به تداوم فوبياي تصميم‌گيري دامن مي‌زند. اما اگر نتيجه دخالت ديگران خوشايند او باشد، وابستگي و اتكاي به ديگران هميشگي مي‌شود، و ‌اي بسا به اسارت و بندگي ايشان دربيايد، چون حتي حاضر است تن به بهره‌كشي‌هاي مادي و معنوي بدهد ولي خودش اقدام به پذيرش مسئوليت انتخاب نكند.

قدرت دو دو تا چهار تا لازم است

ما انسان‌ها كه به عنوان مخلوقاتي داراي قوه‌‌ اراده و اختيار خلق شده‌ايم، با اين رفتار عملاً از بزرگ‌ترين وجوه تمايز خودمان با ديگر موجودات دست كشيده‌ايم! درحالي كه انسان سالم و رشيد كسي است كه تمامي ابعاد وجودش به صورت متناسب رشد يافته باشد. انسان بايد مهارت مصلحت‌سنجي را در خود پرورش دهد.

يا به زبان عاميانه بتواند ‌«دو دو تا، چهارتا كند!» بله، انتخاب حتماً به محاسبه نياز دارد. محاسبه اينكه حاضريم چه چيزهايي را از دست بدهيم و چه چيزهايي را به دست بياوريم!

ترس ما از انتخاب، از اين دادن و گرفتن ناشي از اين واقعيت است كه اصول نداريم. وگرنه اينكه بدانيم چه چيزهايي در زندگي فردي يا مشترك برايمان بيشترين اهميت را دارد، يا اينكه از ادامه تحصيل چه انتظاراتي داريم يا اينكه رفع گره‌ مالي اهميت بيشتري دارد يا بهره‌مندي از خوبي‌هاي طبيعت و آب و هواي سالم، تكليفمان عملاً روشن مي‌شود.

انسان كمال‌طلب كه دوست دارد همه چيزهاي خوب را توأمان داشته باشد، با فراموشي‌ محدوديت‌ها و اهم و مهم نكردن، لاجرم گيج و سردرگم مي‌شود.

اصول خودمان را پيدا كنيم

ابتدا پيش از هر اقدامي لازم است كه اصول خودمان را پيدا كنيم، به طوري كه بتوانيم بي‌كم و كاست آنها را روي كاغذ يا در ذهن ثبت كنيم!

ممكن است در اين مرحله، دوباره گرفتار كمال‌طلبي وهمي شده و بخواهيم كه يكپارچه متعالي شويم و شروع كنيم به نوشتن عالي‌ترين چيزهايي كه به ذهن مي‌رسند و تصور مي‌كنيم كه دوست داريم به آنها برسيم، بي‌خبر از سختي‌ها و دردها و بدي‌هاي راه رسيدن به آنها. واقعيتي است كه بايد به آن دقت كنيم. در واقعه‌ عاشورا حضرت سيد‌الشهدا(ع) جان خود و عزيزانش را داد تا شد كشتي نجات! يعني تمام وجودش را از دست داد و درد بزرگي را پذيرفت تا اسلام باقي بماند، تا اصولش پابرجا بماند.

سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا براي پيدا كردن اصول لازم است كه ماه‌ها و سال‌ها وقت بگذاريم و مطالعه كنيم و نزد اين دوست و آن مشاور برويم؟ پاسخ اين است كه شناخت اصول از شناخت خويشتن حاصل مي‌شود. اصول ما چيزهايي هستند كه حاضريم به خاطرش جانمان را هم بدهيم و براي باقي ماندن آنها هر نوع درد و رنج و شكنجه‌اي را تحمل كنيم.

با اين معيار واضح و مشخص ديگر به نظر نمي‌رسد كه تصميم‌گيري راجع به اصول به قدري طولاني شود كه كسي بخواهد درباره‌اش كلي مطالعه كند. انسان بايد تا دير نشده است تكليف خودش را روشن كند. ممكن است يك اصل كلي در زندگي انسان وجود داشته باشد، به اين ترتيب او در هر تصميم‌گيري لازم است كه به شاخصه‌هاي آن اصل رجوع كند و گزينه‌هاي پيش رو را با آن معيارها سبك و سنگين كند.

درست‌ترين انتخاب‌هاي من

درست‌ترين انتخاب‌هاي شخص، متناسب‌ترين انتخاب‌هاي او با اصولش هستند. زمانبر بودن تعيين اصول، نشان‌دهنده‌ اين است كه فرد به وقت‌كشي و تباه كردن عمر تمايل دارد و انساني كه تكليفش با خودش مشخص نيست معلوم است كه ترس‌هاي فراواني او را احاطه مي‌كنند كه هيولاي تصميم‌گيري فقط يكي از آنها است.

گام بعدي اين است كه فرد گزينه‌هايي را كه با اصولش همخواني ندارند، خواه جذابيت‌هاي چشمگير ديگري هم داشته باشند، رها كند و تأسف نخورد.

اگرچه علائم ظاهري نظير «خشك شدن دهان، نفس نفس زدن، تعرق طولاني، سرگيجه يا تهوع، انقباض عضلات، احساس به دام افتادن يا گيرافتادن، احساس غيرمعقول راجع به فاجعه‌اي قريب‌الوقوع» را براي اين نوع فوبيا برشمرده‌اند، از پيامي كه در لابه‌لاي صحبت‌هاي افراد مخفي مي‌شود هم مي‌توان به مقاومت‌هاي رواني در برابر فوبياي تصميم‌گيري پي برد.

چند مثال

1-‌ «يك جوري با همين سر مي‌كنيم»: پيرمرد خانه‌ كلنگي‌اش را كه ادعا مي‌كند ديگر نمي‌تواند در آن زندگي كند، نمي‌كوبد چون پول ندارد و از طرفي هم مي‌ترسد كه به صورت مشاركتي اين كار را انجام بدهد. پس دوباره و دوباره آفتابه خرج لحيم مي‌كند.

2-‌ «فعلاً اولويت ندارد.»: بارها شنيده‌ايم كه در جواب‌« چرا ازدواج نمي‌كني؟» مي‌گويند:‌ «فعلاً درس دارم، فعلاً كار دارم، فعلاً پولم به آن حدي كه بايد نرسيده است.» اينها بهانه‌هايي هستند كه فرد از انتخاب و پذيرش مسئوليت آن طفره برود.

3-‌ «فعلاً در مرحله‌ شناختم»: دختر به پسري كه نسبت به او ابراز تمايل كرده است، مي‌گويد: ‌«پس كي ازدواج مي‌كنيم؟» و پسر جواب مي‌دهد كه ‌«ما حالاحالاها بايد همديگر را بشناسيم، شايد يك سال، شايد هم بيشتر.» و ‌اي بسا ارزش‌هايي كه در اين ميان زير پا له مي‌شوند و آسيب‌هايي كه روح طرفين را براي هميشه مجروح مي‌كنند.

4-‌ «مشاور خوب سراغ داري؟»: پسر جواني كه تازه كارت پايان خدمت خود را گرفته است، كوچه و خيابان را متر مي‌كند و مي‌گويد‌: «كار نيست! با دوستانم كه مشورت مي‌كنم، مي‌گويند سراغ آن كار نرو، اين بدي‌ها را دارد.» در مورد ازدواج هم همين است. دو نفر قرار است با همديگر زير يك سقف زندگي كنند، به جاي اينكه قبل از هر چيزي خودشان و اصولشان را بشناسند، مسئله را بيروني مي‌كنند و دنبال اين هستند كه مشورت بگيرند خواه از پدر و مادر و ديگر اقوام، خواه با پرداخت هزينه و مراجعه به يك روانپزشك! به نتايج حاصل از گرفتن مشاوره در بالا اشاره شد. مسئله اين نيست كه به سراغ مشاور نرويم. بلكه بايد يادمان باشد حتي با وجود عالي‌ترين مشورت‌ها باز هم مسئوليت انتخاب را خودمان بايد به دوش بكشيم.

5-‌ «بيا فالُم بگير»: بدون اتكا به قوه‌ عقل و اقدامي آگاهانه با چشمان ِ باز باز، مي‌رود سراغ يك مدعي كه از عوالم ماورايي برايش خبري بياورد: ‌«تا پنج وقت ديگر خبر خوبي مي‌شنوي، شايد پنج ماه، پنج هفته، پنج روز يا پنج ساعت باشد. شانس در خانه‌ات را زده است.» پناه بردن به انواع رمل و فال قهوه، ورق و... هم نوع ديگري از مقاومت رواني است كه مال تنبل‌هاست. افراط در استخاره هم در همين گروه جاي مي‌گيرد. استخاره يعني طلب خير كردن از خدا! كه پيش از هرچيزي نيازمند اين است كه بنده‌ خود خدا باشيم و مطابق با اصول الهي از عقل خودمان استفاده كنيم.

چند راه حل

به نظر مي‌رسد كه درمان اين مسئله دو بعد شناختي (دو مورد اول) و مديريتي (چهار مورد آخر) داشته باشد:

1) شناخت اصول، يعني چيزهايي كه حاضريم به خاطرش از هر چيزي حتي جان خود بگذريم.

2) جدا كردن راهمان از چيزها و كساني كه با اصول ما همراه نيستند.

3) تعريف درست صورت مسئله. سهم بيشتر وقت را صرف قرائت صحيح صورت مسئله كنيم تا راه حل بهينه راحت‌تر مشخص شود.

4) هدف‌گذاري

5) تعيين محدوده‌ افق زماني

6) ارزيابي عملكرد و دستاوردهاي خود، كه مي‌تواند به تقويت عملكرد مطلوب يا تعديل عملكرد نامطلوبمان منجر شود.

 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها