کد خبر: 765343
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۳۹۴ - ۲۱:۱۵
با سوء‌استفاده از اعتقادات مردم پول درمي‌آورند
اول صبح از خانه بيرون مي‌زنم تا عصر كه به خانه برگردم شايد در كل روز اتفاق خاصي نيفتاد اما مسئله‌اي نظرم را جلب مي‌كند، مسئله‌اي كه مدت‌هاست به آن فكر مي‌كنم و سعي دارم اين طرف و آن طرف راجع به آن جست‌وجو كنم يا با دوستان و آشنايان راجع به آن صحبت و بحث كنم.
هليا شيرجعفري

حالا تصميم دارم اين مسئله را با شما در ميان بگذارم، چون مطمئنم كه شما هم با اين صحنه‌هايي كه من هر روز مي‌بينم در طول روز بارها و بارها مواجه مي‌شويد. صحنه‌هايي كه محور آن دست گذاشتن روي اعتقادات مردم است تا از اين طريق كساني به نان و نوايي برسند. بد نيست صحنه‌هاي يك روز را با هم مرور كنيم و در انتهاي روز به قضاوت بنشينيم.

اول صبح: داخل تاكسي

سوار تاكسي شدم. نزديك ايستگاه مترو مي‌خواستم پياده شوم، كرايه مسيري كه مي‌رفتم، هميشه 1500 تومان بود، من هم همانقدر را به آقاي راننده دادم. راننده با لحني جدي برگشت و گفت: خانم محترم كرايه 2‌هزار تومان است. من جواب دادم: اما من هر روز صبح همينقدر مي‌پردازم. راننده كه لحنش نسبتاً تندتر شده بود، پاسخ داد: خواهرم به جان زن و بچه‌ام كلي خرج دارم، در ضمن كرايه هم همينقدر است!

كمي با خودم فكر كردم. بعد ديگر جوابش را ندادم؛ يك اسكناس 2هزار توماني از كيفم در آوردم و به راننده دادم و نهايتاً هم پياده شدم. به سمت ايستگاه كه پياده مي‌رفتم، با خودم فكر كردم، اين مرد چقدر راحت راجع به موضوعي به اين ناچيزي و كم اهميتي قسم مي‌خورد! آن هم به جان زن و بچه‌اش! در صورتي كه هيچ لزومي به اين كار وجود نداشت. قسم خوردن به جان عزيزترين كسانش سر موضوعي به اين كوچكي براي اينكه كرايه بيشتري بگيرد... قسم خوردن، مي‌تواند دل خيلي‌ها را بلرزاند.

نيم روز: در پياده‌رو

با عجله از ايستگاه بيرون آمدم و به دانشگاه رفتم، گوشه پياده‌رو زني را ديدم كه روي تكه مقوايي نشسته بود، چهار زانو بود و جلوي پايش تعداد زيادي دعا و قرآن‌هاي كوچك بود. هركسي رد مي‌شد، نگاهي به او و دعاهاي جلوي پايش مي‌انداخت؛ حتي برخي خم مي‌شدند و جلوي پايش پول مي‌انداختند و دعا يا قرآن برمي‌داشتند و زن هم مي‌گفت: «خدا اجرت بدهد، الهي خوشبخت شوي» و دعاهايي از اين قبيل... .

با خودم فكر كردم فروختن اين دست چيزها يا قسم خوردن و دعا كردن چقدر راحت روي مردم تأثير مي‌گذارد و از لحاظ احساسي آنها را تكان مي‌دهد.

پس از گذراندن حدود نيمي از روزم در دانشگاه، در راه بازگشت، كنار ايستگاه مترو مردي نشسته بود و در حال فروختن خرده اجناس بود. مردم از كنارش عبور مي‌كردند و چيزي از او نمي‌خريدند. او‌ نگاهي به مردم انداخت و سپس گفت: «خانم‌ها، آقايان! شما را به خدا از من چيزي بخريد آقا امام حسين(ع) يارتان باشد.»

و همينطور به دعاها و قسم‌هايش به نام ائمه ادامه داد. فكر مي‌كنم شايد همين كار و استفاده از لحني مملو از عجز و تمنا بود كه باعث مي‌شد مردم بايستند، به او پول دهند و از او چيزي بخرند.

كمي بعد: ايستگاه مترو

در مترو ايستاده بودم؛ همه ما خوب مي‌دانيم كه وجود دستفروشان در مترو هم معضلي است. دختركي در قطار در حال فروختن فال بود؛ چهره‌اش بي‌نهايت خسته بود و صدايش هم آنقدر ضعيف كه به سختي به گوش مي‌رسيد. دوباره چيزي را شنيدم كه در آن روز بارها شنيده بودم. دخترك دائماً در حال قسم دادن بود. پشت سر هم، با لحني ملتمسانه مي‌گفت: «خواهش مي‌كنم كمكم كنيد، به خانم فاطمه زهرا قسم پدر و مادرم مريض هستند و نياز به اين پول دارم.» مردم آرام آرام كيف پول‌هايشان را در مي‌آوردند و هركدام به او پول مي‌دادند. فكر مي‌كنم اگر به خاطر لحن سوزناك و قسم دادنش نبود، شايد مردم هرگز به او پولي نمي‌دادند. با اين قسم دادن‌ها حتي برخي آنقدر احساساتي مي‌شدند كه ممكن بود هر آن گريه كنند.

پس از او زني آمد كه با چادرش، نوزاد شيرخواره‌اش را به بغلش بسته بود. او با صدايي بلند ولي با همان لحن ملتمسانه عجز و تمنا مي‌كرد تا پول جمع كند، در حالي كه چيزي براي فروختن نداشت. او اين چنين قسم مي‌خورد: «خانم‌ها، خواهرها، مادرها! به خدا بچه مريض دارم؛ گرسنه‌ايم و هيچ چيز نداريم؛ الهي خير ببينيد، الهي هيچوقت گرسنه نمانيد، الهي خدا از شما هيچوقت روي برنگرداند، الهي ابوالفضل يارتان باشد.»

قسم دادن‌هايش انگار هيچ وقت تمامي نداشت. به تمامي مقدسات قسم مي‌خورد و هر قدمي كه برمي‌داشت، نوزاد بيچاره را تكان مي‌داد و سعي داشت بيشتر توجه‌ها را به نوزاد جلب ‌و پول جمع كند.

پايان مسير

از قطار پياده و راهي خانه شدم. در تمام مسير به اين قضيه فكر مي‌كردم كه اين آدم‌ها به چه راحتي با قسم دادن سعي مي‌كنند پول در بياورند. چقدر راحت از احساسات مردم و مهم‌تر از آن، اعتقاداتشان سوء‌استفاده مي‌كنند تا پول به جيب بزنند! آنها دست روي اعتقادات مردم مي‌گذارند و از آن به عنوان منبعي براي سودجويي استفاده مي‌كنند. اين موضوع بسيار پراهميتي است، چرا كه قسم خوردن به جان عزيزان و خصوصاً قسم دادن به ائمه، پيامبر و خداوند، به نوعي دست گذاشتن روي تعصبات مردم است، زيرا اينها مسائلي هستند كه مردم روي آنها حساس هستند و باعث برانگيختگي احساسات آنها مي‌شود؛ در نتيجه سودجویان هم با دانستن اين موضوع و سوء‌استفاده از اعتقادات مردم از اين طريق، براي خودشان كاسبي به راه انداخته‌اند و مردم هم از سر حسن نيت و اعتقادات خود در دام سودجويي آنان مي‌افتند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها