نقشآفريني سيستم آموزشي يك كشور در رشد و تربيت نيروي انساني، مورد توجه بسياري از انديشمندان و دلسوزان كشور قرار گرفته است. گويي منشأ تحولات و پيشرفت آينده كشور را در همين سيستم آموزشي ميدانند. نظام آموزشي را به مثابه آن شرايط و ساختاري ميدانند كه كاشت و رشد و برداشت يك بذر با آن مواجه است. اگر بذري در شرايطي ناسالم قرار گيرد، در آينده او دچار نقص خواهد بود و كيفيت مطلوبي نخواهد داشت، اما اگر بذر در يك موقعيت مناسب قرار بگيرد و رشد كند و برداشت شود، ثمره مطلوبي از آن كشاورز خواهد بود. در اين مقاله با يك نگاه انتقادي و آسيب شناسانه به جايگاه نظام آموزشي كشور به خصوص در مقاطع دانشگاهي خواهيم پرداخت كه امروزه دچار مسائل و رنجهاي بسياري است.
يك دانشآموز براي ورود به عرصه دانشگاهي كشور كه آن را مهمترين نقطه تحولات و پيشرفت كشور ميدانند، بايد از مرحله كنكور عبور كرده و پا به دانشگاه گذارد. در چند ساله اخير به دليل عرضه زياد و تقاضاي كم برخي دانشگاهها با كمبود دانشجو مواجه شدند كه منجر به تعطيلي رشتهها در آن دانشگاه شده است. البته در مقاطعي مانند كارشناسي ارشد، شنيده ميشود كه در برخي از دانشگاهها به دليل تقاضاي زياد و عرضه كم، كلاسهاي ارشد با 65 نفر تشكيل ميشود. اينها بخش كوچكي از فجايعي است كه ساختار آموزشي كشور به آن مبتلاست.
آنچه اين نوشتار خواهان پرداخت است، بررسي نقش مدارك آموزشي در پيشرفت و توسعه كشور است. يك دانشجو با مدرك تحصيلي خود چگونه ميتواند در مسير توسعه و پيشرفت خود جايگاهاش را يافته و سپس فعاليت كند؟ آيا تناسبي ميان نتيجه آموزش كشور بر يك فرد با فعاليت آن در كشور دارد؟ چه ميزان كاربرد مدرك واقعي و صحيح است؟ آيا با وجود اين همه سرمايه گذاري بر تحصيل يك فرد، ميتوان اميد داشت كه وي غيرمستقيم سرمايه را با قرار گرفتن در جايگاه خود در ساختار كشور دو چندان كند؟ اينها پرسشهايي است كه شايد مخاطب با خواندن آن به پاسخ روشن و درست خود برسد. اما گاهي پرسشها با پاسخهاي مشخص، نيازمند آن است كه به گونهاي مطرح شود كه پاسخ منجر به راهحلي شود كه مسئله را كامل بپردازد.
در مسير آموزشي كشور با طي كردن يكسري مراحل دانشآموز به دانشگاه رسيده و در آن جا به تحصيل ميپردازد. آموزش تخصصي و عميق، مقدمهاي خواهد بود كه فرد حوزه كار و فعاليت خود را مشخص و تلاش در كسب تخصص نمايد. اين تلاش سرانجام او را به داخل ساختار و سيستم اداره كشور و آن حوزه تخصصي كشانده و وي به فعاليت تخصصي خود مشغول خواهد شد. اين مسيري است كه در حالت خوش بينانه فرد محصل بايد طي كند. در كنار آن نيز شرايطي بايد در كنار آموزش فراهم باشد تا خلاقيتش شكفته شده و استعداد وي نيز شكوفا شود. اما آيا اين چنين صحنهاي زيبا در حال رخ دادن است؟ خير. امروزه نه آموزش تخصصي و كارآمد وجود دارد و نه فرصتي براي خلاقيت و شكوفايي استعدادها و نه حتي پذيرفتن نهادهاي تخصص محور و حوزه دانشگاهي در جذب دانشجوي متخصص. اين عدم بهبود وضعيت ساختار با شرايط مورد نياز كشور، باعث ميشود دانشجو جايگاه خود را در ساختار و در مجموعه كلان كشور به خوبي نبيند و به همين خاطر تلاشي براي كارآمد شدن و آموزش بهتر ديدن نميكند.
اينها مقدمهاي بود تا روشن شود دانشجو در حلقه سالم و در چرخه درستي قرار نميگيرد و اين عدم تناسب و هماهنگي فسادها و آفتهايي را متوجه زندگي دانشجو ميكند. يكي از اين آفتها، بيارزش شدن مدرك نزد دانشجو است كه ناشي از بيتوجهي سيستم به آن است. آن هنگام كه ساختار با روابط و براساس تجربه صرف پيش ميرود حضور افراد متخصص كمرنگتر ميشود. حتي گاهي ديده شده ساختار با تخصصيتر شدن اعضاي خود مخالفت ميكند و آنان را در سطح خرد نگه ميدارد تا كسب تجربه مهندسي و مديريت را فرا گيرند. اينكه مدرك تنها برچسبي ميشود تا در گزينشها افراد مجوز ورود بگيرند براي داخل ساختارها و تخصص فرد ناديده گرفته ميشود، از همان آفتها و موانعي است كه در مسير پيشرفت كشور با آن مواجه هستيم. گويي اين مدارك تحصيلي افراد مانند كاغذ پارهاي هستند كه نه از هويت و انديشه دانشجو حراست ميكند و نه در كارآمدي مجموعهها نقشي دارد. بد نيست بدانيد مدرك تحصيلي را اينچنين معنا كرده اند: مدرك تحصيلي؛ گواهينامهاي كه به دانشآموز دهند و تعيين ميكند مراتب و ميزان تحصيلات او را. اين مدرك چه در زندگي روزمره و انتخابهاي زندگي و چه در مواجهه با ساختارها و نهادها نقش و هويت خود را تغيير داده است. به جاي اينكه مدرك نشان از علم، انديشه و پشتكار دانشجو باشد يا مراتب و ميزان تحصيل او باشد، به ضد خود تبديل شده است و فرد نميداند اين مدرك چقدر گوياي سطح انديشهاي و علمي دانشجو است.
در كشورهاي نيمه توسعه يافته به دليل عدم تعلق به اصول و علم روز در پيشبرد و توسعه كشور و دستاويز شدن به يكسري دستورهاي سنتي و تجويزهاي تجربي تخصصي شدن و اعتماد به متخصص، مسير دشواري را طي ميكند. در چنين پيشامدي بايد تلاش كرد با هماهنگي ساختار آموزشي و نهادهاي ديگر و ارتقاي سطح كيفي و كمي آموزشي به مقام دانشجو و انديشه و علم اهميت داده شود تا آن را براي بهبود اوضاع كشور به كار بست. اگر فاصله ميان دانشجو و نهادهاي مرتبط همچنان باقي بماند و دانشجو آينده خود را در جايي غير از تخصص خود بيابد، اين باعث ميشود همچنان مدرك تحصيلي كاربرد خود را از دست بدهد و كاربردهاي سطحي ديگري پيدا كند.