
اما چگونه ميتوان به همدلي رسيد؟ شايد با آموزش واژههاي يك زبان بتوان در شش ماه، يك سال يا چند سال بعد در سطوح مختلف با افراد آن زبان به گفتوگو نشست، اما همدلي به چيزي فراتر از فهم و يادگيري واژهها نياز دارد، بنابراين همزباني سهلالوصولتر از همدلي است. شايد اين قياس بد نباشد كه همزباني پاشيدن بذرهاي گندم در خاك است كه به سالي نرسيده خوشههاي طلايي ميدهد اما همدلي كاشتن هسته خرما در زمين به اميد جوانه زدن و به بار نشستن و به درخت خرما تبديل شدن در سالهاي پيش رو است. كتاب «همدلي، مؤثرترين مهارت» نوشته دكتر مريم رسوليان، روانپزشك و عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران ميكوشد گامهاي عملي و منطقي همدلي را در جامعه، ميان اعضاي خانواده و به ويژه در رابطه زوجها آموزش دهد. اين كارشناس روانپزشكي در اين رابطه 10 گام براي رسيدن به همدلي در نظر ميگيرد و با مثالهاي متعددي كه در هر گام ميزند، ميكوشد موضوع را در ذهن مخاطب جا بيندازد.
گام اول: چقدر اهل مشاهدهايد؟شايد به نظر آسان برسد كه بخواهيم با ديگران در موقعيتهاي گوناگون، همدلي نشان دهيم اما در عمل وقتي در موقعيت قرار ميگيريم دقيقاً نميدانيم چه بايد بكنيم. در اينجا اصول همدلي را به شكلي عملي و گام به گام همراه با مثال شرح ميدهيم: گام اول، مشاهده فردي است كه مشكل دارد. بايد در مواجهه با اين فرد به درددلهايش به دقت گوش دهيم. به خصوصيات حرف زدن او - تن صدا، لحن صحبت كردن و مكثها - توجه كنيم، به تغييرات صورت او نگاه كنيم و حركات بدنش را زير نظر داشته باشيم. از آنجا كه همدلي، تشخيص و درك هيجان ديگران است، رسيدن به همدلي بدون مشاهده و درك هيجانهاي ديگران غيرممكن است. براي توضيح بيشتر به چند مثال توجه كنيد.
مثال اول: فردي را تصور كنيد كه به نظر ناآرام ميرسد، چشمانش به طور قابل توجهي گشاد شده است. دستانش را به هم ميمالد، مرتب لبانش را ميگزد و با نگراني به تلفن يا آيفون نگاه ميكند.
مثال دوم: فردي است كه با صداي بلند صحبت ميكند، صدايش ميلرزد، تند و با فشار حرف ميزند و پرخاش ميكند.
مثال سوم: فردي است كه دستانش را به هم فشار ميدهد، مرتب مينشيند و باز بلند ميشود. پروندهها را محكم روي ميز ميكوبد، به لحاظ جسماني نيز راحت و عادي به نظر نميرسد.
گام دوم، چقدر حالات هيجاني ديگران را تشخيص ميدهيد؟گام دوم، تشخيص حالت هيجاني فرد است. اكنون كه با دقت و هوشياري حركات فرد را زير نظر گرفتهايم، لازم است بر اساس مشاهدات خود، حالت هيجاني فرد را نيز تشخيص دهيم، به عبارتي بايد بفهميم حالت او را چطور ميتوانيم توصيف كنيم. آيا او ناراحت، عصباني، مضطرب، نگران، وحشتزده، نااميد يا درمانده است؟
براي نمونه درباره حالات افراد در مثالهاي بالا بيدرنگ متوجه ميشويم كه: فرد اول، مضطرب و نگران است.
فرد دوم، ناراحت است. فرد سوم، خشمگين است.
گام سوم، چرا او دچار اين هيجانها شده است؟
گام سوم، يافتن موضوعي است كه باعث ايجاد اين حالت هيجاني شده است. بعد از تشخيص هيجان و احساس دروني ديگران- گام اول و دوم- اكنون ضروري است كه بفهميم چه مسئلهاي باعث تجربه اين حالات شده است.
همدلي كردن كامل چيزي بيشتر از تشخيص حالات هيجاني ديگران را ميطلبد و از آنجا كه هيجانها به اشيا يا موضوعات و افراد معطوف ميشوند، فرد همدليكننده بايد بفهمد شيء يا شخص يا موضوعي كه باعث ايجاد چنين احساسي در فرد شده، چه بوده است؟
اين موضوع ميتواند يك ذهنيت باشد. در مثال اول، نگراني از احتمال بروز حادثه براي همسري كه دير كرده است، يك باور باشد. در مثال دوم آدم بايد وقتشناس باشد و هرگز بدقولي نكند، فردي ديگر باشد. در مثال سوم، عصبانيت از همكاري كه چند روز است سر كار نيامده و كارهايش مانده است يك توقع باشد.
گام چهارم، پسزمينه اين هيجان كجاست؟گام چهارم، پيدا كردن زمينه هيجانياي است كه در پس موضوع وجود دارد، يعني اينكه بفهميم كدام جنبه از آن مشكل يا موضوع است كه روي فرد اثر گذاشته است. توجه كنيد يك مسئله يا موضوع ميتواند به دلايل مختلفي باعث نگراني و ناراحتي ديگران شود و ما بايد بفهميم كدام دليل است كه باعث ناراحتي آنها شده است. براي روشنتر شدن مسئله به مثالهاي زير توجه كنيد:
مثال اول: خانم، نگران دير رسيدن همسر به منزل است، چون:
- فكر ميكند شايد او معتاد شده باشد.
- فكر ميكند مبادا حادثهاي يا تصادفي براي او پيش آمده است.
- فكر ميكند نكند پاي زن ديگري در ميان باشد.
مثال دوم: فرد از سر موعد نرسيدن به قرار ناراحت است.
آدم بايد وقتشناس باشد و هرگز بدقولي نكند چون:
- به نظر او همه وقتي قرار ميگذارند بايد سر وقت حاضر شوند.
- حالا كه سر وقت نرسيده، همه فكر ميكنند كه او بينظم و مسئوليتناپذير است.
- اين مسئله به شخصيت شغلي و اجتماعي او لطمه زده است.
مثال سوم: فرد از دست همكارش عصباني است، چون:
- او مجبور است همه كارهاي همكارش را نيز انجام دهد.
- او هم ميخواسته مرخصي برود اما چون همكارش مرخصي گرفته به او مرخصي ندادهاند.
- مراجعان مرتب از او ميپرسند همكارش كي برميگردد و او از تكرار اين جواب براي همه خسته شده است.
گام پنجم، چقدر او را ميشناسم؟گام پنجم، توجه به خصوصيات شخصيتي و زمينه فرهنگي
- اجتماعي افرادي است كه با مسئلهاي روبهرو شدهاند. فرد همدليكننده بايد متوجه شود اين عوامل چگونه روي طرز تلقي و تجزيه تحليل افراد از مسائل زندگيشان اثر ميگذارد. براي درك بهتر از اين مراحل به مثالهاي زير توجه كنيد:
مثال اول:
- زن از اينكه همسرش دير به منزل برميگردد، نگران است و فكر ميكند نكند همسرش تصادف كرده باشد، چون او اصولاً هميشه آدم نگران و مضطربي است. - از اينكه همسرش دير به منزل برميگردد، نگران است كه نكند همسرش معتاد شده باشد چون از بچگي هميشه شنيده است، مردي كه دير به خانه برمي گردد احتمالاً معتاد شده است.
- از اينكه همسرش دير به منزل برميگردد، نگران است و فكر ميكند احتمالاً همسرش با زنان ديگر ارتباط دارد چون او اصولاً فردي شكاك و بدبين است.
مثال دوم:
- فرد از اينكه به موقع سر قرار حاضر نشده ناراحت است، چون ديگران او را هميشه فردي وقتشناس و منظم ميدانند و او نميخواهد حسن نظر ديگران را از دست دهد.
- فرد از اينكه به موقع سر قرار حاضر نشده ناراحت است، چون حالا ديگران روي قولهاي او حساب نميكنند و ارتباطشان را با او كم ميكنند و براي او حفظ دوستانش خيلي اهميت دارد.
- فرد از اينكه به موقع سر قرار حاضر نشده ناراحت است، چون او رئيس اداره بوده و در فرهنگ جامعه او اگر رئيس اشتباهي بكند، كارمندان ديگر هم ميتوانند همان اشتباه را مرتكب شوند.
مثال سوم:
- فرد از اينكه همكارش چند روز مرخصي رفته ناراحت است، چون فكر ميكند ديگران هميشه ميخواهند از او سوءاستفاده كنند و كارهايشان را گردن او بيندازند.
- فرد از اينكه همكارش چند روز مرخصي رفته ناراحت است، چون فكر ميكند حق او بوده كه به مرخصي برود. او اصولاً از آن دسته افرادي است كه هميشه به خودش فكر ميكند و براي خودش اولويت قائل ميشود.
- فرد از اينكه همكارش چند روز مرخصي رفته، ناراحت است، چون از اينكه مراجعان دنبال همكارش ميگردند و تا او از مرخصي برگردد، كارشان لنگ ميماند، ناراحت است، البته روشن است كه گاهي ما چندان با خصوصيات فردي ديگران آشنا نيستيم و چيزي از فرهنگ آنها و نحوه تربيت خانوادگي و روحيهشان نميدانيم اما بايد در كسب درك درستي از موقعيت آنها سعي كنيم. خصوصاً در درك اعضاي خانواده، بستگان و دوستان نزديكمان كه زمينه فرهنگي مشتركي با آنها داريم و با روحيات و دغدغههايشان آشنا هستيم، جايز نيست بيتوجهي نشان دهيم.
گام ششم، چقدر با عينك ديگران نگاه ميكنم؟گام ششم ديدن دوباره مسئله با عينك ديگران است. پس از مرور ويژگيها و دغدغههاي تربيتي، فرهنگي و شخصيتي افراد بايد از نو احساس آنها را در مقابل آن موقعيت خاص تعريف كنيم. در واقع ماجرا را از چشم آنها ببينيم.
گام هفتم، بر زبان آوردن توان درك ديگرانگام هفتم، ابراز و بيان اين است كه ما ميتوانيم احساسات ديگران را درك كنيم.
مثلاً:
- به نظر ميرسد شما خيلي نگران همسرتان هستيد.
- ميتوانم بفهمم كه اتفاق پيش آمده چقدر ناراحتتان كرده است.
- ميتوانم درك كنم كه چقدر از دست همكارتان عصباني هستيد.
گام هشتم، سرزنش يا قضاوت نميكنمگام هشتم، واكنشي نشان دهيم كه مؤيد اين باشد كه در ذهنمان، فرد را سرزنش يا حتي قضاوت نميكنيم و او مجاز است چنين احساسي داشته باشد، مثلا بگوييم: «طبيعي است كه تحمل وضعيت پيش آمده براي شما خيلي سخت باشد.»
گام نهم، تلاشهاي نفر مقابل را ميبينمگام نهم، توجه به تلاش افراد در كنار آمدن با مشكل يا حل مسئلهشان است، به عبارتي به مجموعه اقدامات و تلاشي كه آنها براي حل مشكل خود انجام ميدهند، توجه و علاقه نشان ميدهيم.
گام دهم، ارائه پيشنهاد راهحل و شراكت در مسئلهگام دهم، پيشنهاد دادن راهحل يا شراكت در حل مسئله است، مثلاً به اين شكل كه: بيا ببينيم ميتوانيم باهم راهي پيدا كنيم؟ همسران براي همدلي باهم به چه چيزهايي توجه كنند؟ مسئله مهم براي همدلي اين است كه با هيجانهاي خود آشنا باشيد و بتوانيد هيجان و احساسي را كه در زمان اختلاف نظر با همسرتان داريد، تشخيص دهيد و ابتدا هيجانهاي ناخوشايند خودتان را كنترل كنيد و بر خود مسلط شويد، مثلاً بدانيد كه از صحبت همسرتان به شدت عصباني و خشمگين شدهايد، بنابراين سعي كنيد با روشهاي مختلف مهارت كنترل خشم، خودتان را آرام كنيد. وقتي فردي هنوز درگير هيجانهاي منفي خودش است، نميتواند نسبت به احساسات ديگران حساس و متوجه باشد. به عبارتي در اين موقعيت او نسبت به نشانهها و پيامهاي هيجاني همسرش نفوذناپذير است. اگر افراد ندانند چه احساسي دارند، نميتوانند هيجانهايشان را كنترل كنند تا با آرامش به دنياي همسرشان وارد شوند، بنابراين خودآگاهي، پيشزمينه همدلي است. مسئله مهم ديگر نوع شنيدن همسران است. همه افراد انتظار دارند همسرشان صحبتهاي آنها را بهتر بشنود و نه تنها به كلمات بلكه به مفهومي كه پشت كلمات نهفته است نيز توجه كند. تنها با شنيدن واقعي است كه افراد ميتوانند از نيازهاي ناگفته، علايق و نگرانيهاي همسرشان باخبر شوند. با اين همه بسياري از افراد اهميت واقعي شنيدن مؤثر را در پايداري ازدواج نميدانند. يكي از شايعترين شكايات ميان زن و شوهرها همين است كه هر يك احساس ميكند همسرش ديگر به او توجهي ندارد و برايش احترام و اهميت قائل نميشود. يك دليل مهم اين شكايت آن است كه آنها فكر ميكنند همسرشان صحبت آنها را به طور مؤثر نميشنود و فكر ميكنند در حاشيه قرار گرفتهاند، بنابراين حتي مسائل بسيار جزئي ميتواند موجب تعارضات و كشمكشهاي شديد بين آنها شود. از سوي ديگر اين عقيده كه شنيدن هميشه در دلِ عشق است و نيازي به تلاش براي دستيابي به آن نيست، اشتباهي رايج است.
همدلي يعني «همكوك» شدن ضربان قلبهامطالعات نشان دادهاند وقتي زن و شوهر با هم همدلي ميكنند، حتي فعاليتهاي فيزيولوژيك بدنشان نيز به هم شبيه ميشود و هنگام گفتوگو و همدلي، هر گاه ضربان قلب يكي از آنها تند شود، ضربان قلب ديگري نيز شروع به تند زدن ميكند و برعكس. اين مسئله اهميت همدلي را در ارتباط زن و شوهر نشان ميدهد. كمبود همدلي بين همسران، باعث رابطه نامطلوب بين آن دو ميشود و اين رابطه نامناسب، چرخه معيوبي را تشكيل ميدهد. براي شكستن اين چرخه هر يك از همسران بايد سعي كند عشق و همدلي را در خودش پيدا و تقويت كند و همسرش را بدون انتظار متقابل از آن بهرهمند كند.
*
كارشناس ارشد روانشناسي