اين يادمان كه پارهاي از مقالات تاريخپژوهان دوره ناصري را در بردارد، به بررسي ابعاد علمي، اجتماعي و سياسي اين عالم بزرگ پايتختنشين در دوره ناصري پرداخته است. در ديباچه اين شناختنامه آمده است:«دوران قاجار مصادف با هجوم همهجانبه استعمارگران به سرزمين ايران است. در اين تهاجم كه ابعاد فرهنگي (جنگ نرم) آن به مراتب مهمتر و عميقتر از ساير جنبهها بود، شاهد صفآرايي نيروهاي مختلف در كشور خود بوديم. برخي از سر استيصال و عجز، تسليم در برابر استعمارگران و استفاده از امكانات آنان را براي رفع معضلات كشور پيشنهاد ميكردند و برخي ديگر با نگرشي عميق به تبعات ويرانگر تهاجم غربيها مقاومت اسلامي و تكيه بر الگوهاي اسلامي- ايراني را براي پيشرفت ايران اسلامي مد نظر قرار دادند. سلسله علماي شيعه در رأس جريان مقاومت ضداستعماري ملت ايران همواره در نظر داشت كه با اصلاح ساختار سياسي كشور، توان مقابله با غرب را افزايش بدهد و كشور را در مسير پيشرفت واقعي راهبري كند. يكي از چهرههاي بارز اين تفكر و جريان در ايران عصر ناصري آيتالله حاجملاعلي كني است كه با ايستادگي در مقابل امتيازنامه رويتر كه در اصل قرارداد فروش ايران به بيگانگان و اجنبي بود، نام نيك خود را در تاريخ مبارزات استقلالطلبانه ايرانيان ثبت كرد. اكنون كه در دهه چهارم انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، ملت قهرمان ما پس از سه دهه ايستادگي و مقاومت وارد عرصه جديد در تمدنسازي شده و درصدد تبيين الگوي اسلاميـ ايراني پيشرفت برآمده، بايسته است كه با بررسي آرا و ديدگاهها و مبارزات حافظان استقلال ايران چراغ راهي از مجاهدات پيشينيان خود در اين راه فراهم كنند و با قدرت، مسير احياي تمدن اسلامي را طي كنيم.» مرحوم حاجي با صراحت تمام عطاي لقب از سوي شاه به ملكمخان، اين مرد شياد، حيلهگر و بيگانه با دين و ملت و عامل سرسپرده استعمار را اشتباهي نابخشودني و خيانتي بزرگ برشمرد و فرمود: «… عرض ميشود اگر علماي اعلام در مسائل دولتيه اختلالي خداي نخواسته مشاهده فرمايند و به خاكپاي مبارك برحسب رضاي آقا، مخدوم عرض كنند فضولي نكردهاند بلكه فضول بايد كسي باشد كه اين را فضولي بنامد، بر علما و غيرعلما لازم است عرض كنند، پسند خاطر مبارك شود يا نشود، در مقام اصلاح آن برآيند يا نيايند. بنا علي ذلك همه ما دعاگويان بلكه عموم اهل ايمان عرض ميكنيم كه ما شخص ميرزاملكمخان را دشمن دين و دولت دانستهايم و به هيچوجه صلاحيت وكالت از دولت و سلطنت و انتظام ملك و مملكت ندارد كه به خطاب و لقب نظامالملكي مخاطب و ملقب باشد و هركس باعث اين امر شده، خيانت كلي به دين و دولت كرده است كه چنين دشمن جاني را مداخله در كارهاي بزرگ دولت داده است، مدت زماني نگذشته كه در دارالخلافه ابراز شعبدههاي زياد كرده و مجلس فراموشي ترتيب داده و به اين تزوير و شعبده در خيال تصاحب ملك و دولت و اضمحلال مذهب و ملت بود و الزام مواسات و يك جهتي و هم عهدي كه هر يك در پاي ديگر در مقام تمام مال و جان بايستد و تا يكي آوازي برآورد همه حاضر و ناظر باشند و در وقت اجرا شروط و فرصت و جميع اسباب نهضت و حركت، همگي يكدفعه حملهور شوند و بر غير هر كه باشد بتازند و هرچه بخواهند بگيرند و ببرند، گويا از خاطره مبارك نرفته باشد حاصل گزارشهاي فراموشخانه و نتيجه محتمله بلكه مطمئنه آن... بر دفع و اخراج ايشان شرف صدور يافت....» (1)
و گذشت زمان انديشه بلند و وسعت افق ديد وي را ثابت كرد و نشان داد كه كساني نظير ملكمخان و دستپروردگانش بودند كه در فكر خودباختگي كامل در مقابل غرب و تسليم همهجانبه كشور به بيگانگان برآمدند و با تمام قوا حيثيت و شرف كشور را به ديگران فروختند و عزت، استقلال و آزادي ما را لگدكوب ساختند تا آنكه خداوند بر ما منت نهاد و تحت لواي رهبري فقيه و بلندپايه و مرجعي پرآوازه، حضرت آيتاللهالعظمي امامخميني(ره)، عزت، شرف، حيثيت و ناموسمان را به ما بازگرداند.
پينوشت:
(1) عصر بيخبري، ص 124.