کد خبر: 752460
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۴ - ۱۳:۵۴
از خيلي قبل‌تر از اينكه اسفند از راه بيايد و بوي خوش تعطيلات عيد به مشام برسد تقويم سال جديد را گرفتم ...
زهرا محسني‌فرد

از خيلي قبل‌تر از اينكه اسفند از راه بيايد و بوي خوش تعطيلات عيد به مشام برسد تقويم سال جديد را گرفتم كه ببينم چهاردهم چند شنبه است و شد آنچه از آن مي‌ترسيدم؛ 14 فروردين دقيقاً دوشنبه بود، يعني همان روزي كه 8 صبح با جناب گيرنژاد زبان تخصصي داشتيم! يعني سيزده به در با خانواده پَر! يعني بايد دوازدهم سوار اتوبوس كرمان- تهران مي‌شدم كه سيزدهم خوابگاه باشم و8صبح چهاردهم سركلاس. كلاس كه چه عرض كنم، اينقدر پروفسور حيدري اُبهت و جديت داشت كه اگر كسي چهره ما دانشجوها را سركلاسش مي‌ديد فكر مي‌كرد داريم فيلم ‌ترسناك تماشا مي‌كنيم.

شنيده‌ايد «مصيبت كوچك را بزرگ نكن، مصيبت بزرگ سرت مي‌آيد؟!» من درست در حال نق زدن به زمين و زمان بودم كه چشمم به اعلاميه برد خوابگاه افتاد:«به اطلاع مي‌رساند خوابگاه از 28 اسفند تا صبح روز 14فروردين تعطيل مي‌باشد». صبح روز چهاردهم؟! من اگر با اتوبوس دوازدهم راه بيفتم ظهر سيزدهم مي‌رسم كه خوابگاه تعطيل است، اگر هم با اتوبوس سيزدهم راه بيفتم كه به كلاس حيدري نمي‌رسم! شكر خدا يك فاميل هم در تهران نداريم كه ظهر تا شب را آنجا سركنم؛ الان چه خاكي بايد برسر بريزم؟

سراغ مدير خوابگاه رفتم و عين مصيبت‌زده‌ها شرايط را برايش شرح دادم. او هم در كمال آرامش گفت: «اووووووه خوبه! ما خودمون دانشجو بوديم يك جلسه غيبت كن نمي‌ميري كه!» نه نمي‌مردم فقط از قوانين جناب گير‌نژاد بود كه غيبت مساوي است با حذف واحد! فكر كردم بروم با خود استاد حرف بزنم ولي كي جرئتش را داشت؟

به محض رسيدن به ترمينال كرمان همين كه در ماشين بابا نشستم ماجرا را برايش تعريف كردم كه تا آخر تعطيلات فكري بكند. آخر سر هم بابا زنگ زد آموزش و پرورش و در خانه معلم برايم اتاق گرفت براي روز سيزده به در. تعطيلات به سرعت نور گذشت و تا چشم به هم زدم چمدان به دست در خيابان آزادي به دنبال خانه معلم مي‌گشتم. بالاخره پيدا كردم. تك و تنها پله‌هاي خانه معلم را بالا رفتم و روي زمين نشستم. يك لحظه به اين فكر كردم الان همه در كنار خانواده مشغول به در كردن سيزده در دل دشت و دمن‌ هستند و من تنها در خانه معلم... زدم زير گريه!

صبح با چمدان مستقيم رفتم دانشگاه. بيشتر بچه‌ها حاضر بودند ولي خبري از استاد نبود. بعد از نيم ساعت مسئول آموزش وارد كلاس شد و گفت:«پرواز استاد از پاريس اوكي نشده، نميان. بفرماييد!»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار