
در اين روزها كمتر پيش ميآيد كه خبري در مورد درگيري و تنش در فلسطين منتشر نشود. در جديدترين خبرها از زخمي شدن يك صهيونيست توسط زن فلسطيني گفته شده كه در مقابل، آن فرد صهيونيست هم با شليك گلوله زن فلسطيني را زخمي كرده هر چند كه منابع فلسطيني از حمله ابتدايي فرد صهيونيست به آن زن گفتهاند چون قصد كشيدن حجاب او را داشته است. كشته شدن يك زوج صهيونيست، حمله واحدهاي نظامي صهيونيستها به دانشجويان فلسطيني و گسترش ناآراميها در شهرهاي بيره و قلنديا در اطراف رامالله و درگيريهاي بين فلسطينيها با نظاميهاي صهيونيست در شهر الخليل گوشهاي كوچك از اوضاع فعلي را نشان ميدهد. وضعيت آنقدر پر تنش شده كه بنيامين نتانياهو، نخستوزير رژيم صهيونيستي، مجبور شده سفر برنامهريزي شده خود به آلمان را لغو كرده تا آن كه ببيند در مقابل موج جديد از اعتراض فلسطينيها چه ميتوان كرد. عبارت مشترك براي تمام اين اتفاقات انتفاضه است كه به عنوان انتفاضه سوم مطرح ميشود و جمال جمعه، هماهنگكننده طرح مقاومت مردمي فلسطيني در برابر شهركسازي ميگويد:«حركت مردمي و مقابله آنان با جنايتگري رژيم صهيونيستي بخشي از انتفاضه است كه نميتوانيم آن را با انتفاضههاي اول و دوم مقايسه كنيم، چون حركتهايي است كه به تدريج به انتفاضه همهجانبه در كرانه باختري و نوار غزه تبديل خواهد شد.»
بقاي انتفاضه
جمال جمعه از جمله جوانان فلسطيني است كه با آگاهي از دو انتفاضه گذشته عزم برپايي انتفاضه سوم را دارند و همين نكته نشان ميدهد كه گذشت بيش از دو دهه از انتفاضه اول و يك دهه و نيم از انتفاضه دوم، هنوز روح انتفاضه بين جوانان فلسطيني زنده و حتي زندهتر و پرقدرتتر از دو انتفاضه گذشته است. دليل زندهتر و پرقدرتتر بودن در تجربهاي است كه فلسطينيها در طول اين مدت به دست آوردهاند كه باعث شده تا با آگاهي و ديد روشنتري راه انتفاضه را در پيش بگيرند. آنان دريافتهاند كه همان علل و دلايل دو انتفاضه هنوز وجود دارند و گذر زمان باعث كمرنگ شدن آنها نشده است. اگر اخراج فلسطينيها از خانههايشان و ساخت شهركهاي صهيونيستي باعث بروز انتفاضه شد، همين علت هنوز جريان دارد و البته در كابينه نتانياهو بر شدت آن افزوده شده است. با وجود مخالفتهاي جهاني، نتانياهو هيچگاه حاضر به عقبنشيني از سياست شهركسازي خود نشده تا هم يهوديان افراطي را به كرانه باختري و شرق بيتالمقدس روانه كند و هم اينكه به بهانه اين شهركها، واحدهاي امنيتي و نظامي را در آنها افزايش بدهد. اگر سفر آريل شارون، نخستوزير وقت رژيم صهيونيستي به بيتالمقدس در سپتامبر 2000 باعث اعتراض و انتفاضه دوم شد، حالا فلسطينيها همان بيحرمتيها را از سوي يهوديان افراطي ساكن در اطراف بيتالمقدس شاهد هستند كه به بهانه مكان ادعايي هراباي در نزديكي مسجدالاقصي به طور مستمر باعث هتك حرمت دومين قبلهگاه مسلمين شدند. به عبارت ديگر، ميتوان گفت كه دلايل هر دو انتفاضه اول و دوم نه تنها از بين نرفتهاند بلكه به هم گره خوردهاند تا آنكه جمال جمعه و ديگر جوانان فلسطيني انتفاضه سوم را به صورتي متشكل و با ايجاد نهادهاي خودجوشي مثل مقاومت مردمي فلسطين در برابر شهركسازي راهاندازي كنند. با اين وجود، بايد به يك نكته اساسي توجه كرد كه بيشتر در وجه سياسي و جريان برآمده از پيمان اسلو قابل بررسي است چراكه بيشك پرونده اين پيمان نميتواند بيتأثير در راهاندازي انتفاضه سوم باشد.
مانور سياسي محمود عباس
محمود عباس، رئيس تشكيلات خودگردان فلسطيني، روز چهارشنبه 30 سپتامبر 2015 در مجمع عمومي سازمان ملل سخنراني كرد و با اشاره به نقض پيمان اسلو از سوي رژيم صهيونيستي گفت:«ما اينجا اعلام ميكنيم تا زماني كه اسرائيل از انجام اين توافقنامههايي كه با ما امضا كرده، طفره برود و تا زماني كه ساختوساز در شهركها را متوقف و زندانيان فلسطيني را آزاد نكند، چارهاي براي ما باقي نميگذارد جز تأكيد اين كه ما نيز به اين تعهدات عمل نخواهيم كرد» و براي تأكيد بيشتر در ادامه گفت: «ما به اين توافقنامهها پايبند نيستيم و اسرائيل بايد مسئوليت كامل آن را بپذيرد.» اين اعلام موضع در سازمان ملل باعث ايجاد تصوري مبني بر پايان گرفتن پيمان اسلو از سوي او و تشكيلات تحت امرش بود اما براي فلسطينيهايي كه با شگردهاي سياسي او آشنا بودند چيز تازهاي نبود. طاهر نونو، سخنگوي حماس، با وجود آنكه اين سخنان عباس را اعلام شكست طرحهاي سياسي از زمان امضاي پيمان اسلو ميداند اما چون با بازي سياسي عباس آشنا است، تناقضي را در آن ميبيند چراكه از يك سو بر شكست روند سازش تأكيد دارد و از سوي ديگر، از سرگيري مذاكرات سازش را خواستار است. ارزيابي نونو از درخواست بعدي عباس از بانكيمون، دبير كل سازمان ملل، براي توجه بيشتر به مطالباتش و اعلام آمادگي براي از سرگيري مذاكرات با رژيم صهيونيستي را توجيه ميكند و نشان ميدهد كه اعلام موضع عباس مبني بر عدم پايبندي به پيمان سياسي تنها يك مانور سياسي صرف بدون نتيجه عملي بود. در واقع، محمود عباس نميتواند به پيمان اسلو پايبند نباشد چراكه سرمايه سياسي خود را در همين پيمان ميبيند. او از جمله آغازكنندگان مذاكره با صهيونيستها بود كه اين كار را سالها قبل از امضاي اسلو در 1993 و در دهه 70 شروع كرده بود كه در ادامه توانست با يوسي بيلين، وزير دادگستري اسبق رژيم صهيونيستي، به توافقي مشهور به توافق ابومازن- بيلين برسد، سندي كه ابومازن حاضر شده بود در آن از پايتختي قدس براي فلسطينيان صرفنظر كند. همين تجربه مذاكره با صهيونيستها بود كه باعث شد محمود عباس از معماران اصلي براي به ثمر نشستن مذاكرات اسلو و پيمان مربوط به آن باشد. بنابراين، نميتوان او را در عدم پايبندي به اسلو صادق دانست و بيان چنان موضعي را بايد در دليل ديگري دانست.
پيمان شكستخورده
اعلام اين موضع از سوي عباس را بايد نه از ناحيه او بلكه از جهت افكار عمومي فلسطينيها و شرايط موجود در سرزمينهاي اشغالي دانست. عباس مجبور است دستكم چيزي بگويد كه حداقل جذابيت ممكن را براي مردم فلسطين داشته باشد. به عبارت ديگر، او نظر و خواسته يا حتي برنامه عملي خود را با اين اعلام موضع بيان نكرد بلكه از واقعيت موجود در فلسطين گفت كه ديگر پيمان اسلو اعتباري براي فلسطينيها ندارد و خود را متعهد به آن نميدانند. نشانه چنين عدم تعهدي را ميتوان در درگيريها و تنشهاي موجود ديد كه باعث شكلگيري نوعي مقاومت مردمي در ميان فلسطينيان شده جدا از اينكه گروههاي فلسطيني تا چه ميزان ميتوانند در آن نقش داشته باشند. تارنماي الجزيره در نوامبر سال گذشته ميلادي (2014) كاريكاتوري را منتشر كرد كه در آن درختي ترسيم شده بود با پرچم فلسطين در رأس آن و شاخههايي از تفنگ، تبر، چاقو، پنجه بوكس و حتي اتومبيل. اين كاريكاتور يك نوع پيشگويي از حوادث اين روزها در كرانه باختري و شهر بيتالمقدس بود كه ميتوان جلوههاي مختلف از شاخههاي آن درخت را در درگيريهاي اين روزها ديد. درگيريهاي فعلي تحقق همان تصوير است كه حالا شكل عيني به خود گرفته و علت آن هم در شكست پيماني است كه در ابتدا به فلسطينيها وعده تشكيل دولت مستقل فلسطيني بعد از يك دوره پنج ساله را ميداد اما حالا كه 22 سال از آن زمان گذشته، نه تنها هيچ چشماندازي از اين وعده ديده نشده و فشار صهيونيستها بيشتر از گذشته شده، بلكه فلسطينيها آن پيمان را تنها دستمايهاي براي سازش هر چه بيشتر دولتمردان خود در كرانه باختري ميبينند. به همين جهت بود كه الياس سحاب در خبرگزاري فلسطيني سما از ضرورت انتفاضه سوم نوشت و گفت كه اگر انتفاضه خودجوش مردمي سوم در كرانه باختري رود اردن و غزه صورت نگيرد، جنبش صهيونيسم شامل كابينه اين رژيم و شهركنشينان افراطي يهودي تا حدي به يورش و تعرض به فلسطينيان ادامه ميدهند تا آنان را مجبور به مهاجرت كنند مانند چيزي كه سال 1948 رخ داد يا اينكه اگر به كوچ اجباري متوسل نشوند تابع محض سياستهاي اسرائيلي ميشوند كه اين بار بر همه خاك فلسطين سيطره مييابد. انتفاضه سوم در شكل خودجوش فعلي پاسخي به اين شرايط است كه به قلم سحاب توصيف شده؛ شرايطي كه به دليل شكست پيمان اسلو پيش آمده و فلسطينيها را ناگزير به قيام براي حفظ موجوديت خود كرده است.