- سلام آقاي محبي، حال شما خوبه؟ شب شما بخير، ببخشيد وقتتون رو ميگيرم. خواستم خدمتتون عرض كنم من امروز تو جلسه انجمن، خيلي از طرح شما براي روز دانشجو خوشم اومد؛ هم جنبه علمي داره هم جذابيتهاي سياسي و فرهنگي، هم تكراري نيست.
- .. .
- درسته حرفي نزدم ولي رأيم موافق بود اگر ميبينيد كه من خيلي حرف نميزنم تو جلسات تشكل، نه اينكه اعتماد به نفسم پايين باشه نه به هيچ وجه، من مدام نگرانم وقت دوستان رو بگيرم و مثل خيلي از اعضا حرفها و نظراتي رو بگم كه اصلاً ارزش گفتن نداره، يا بيام اظهار فضل بكنم الكي، ميدونيد من اصلاً نيازي به اين نميبينم به هر وسيلهاي خودم رو در مركز توجه قرار بدم.
- ...
- آخه واقعاً فضاي انجمن هم خوب نيست، من خيلي وقتا گفتم كه اين اتاق خيلي كوچيكه، خب يه سري واقعاً معذبن، همه ريلكس و راحت نيستن كه، بريم يه كافه معقولي، يا اصلاً چرا از دانشكده يه اتاق بزرگتر مطالبه نميكنيم؟ يه ذره جا آخه چيه واقعاً؟
- ...
- آها يه مورد ديگه كه ميخواستم خدمتتون عرض كنم اينه كه براي انتخاب سخنران مراسم يه استادي انتخاب بشه كه مقبول طيفهاي متفاوت دانشجوها باشه نه اينكه يكي باشه بسيجيها نيان يا انجمنيها نيان يا مستقليها بهشون بربخوره، بالاخره روز دانشجو مال همه است و برنامه بايد مخاطبش عام باشه، نه؟!
وا چرا اين هيچي نميگه... اينكه هميشه فوري جواب ميداد كه. نكنه فك كنه من چند بار بهش پيام دادم منظوري دارم. خواسته بهم رو نده كه مثلاً ديگه بهش پيام ندم؟ حالا نره برا بقيه پسرا تعريف كنه بشم سوژه خنده؛ اين پسراي انجمن؟ كه اين دختره هي به من پيام ميده من جوابش رو نميدم؟ نه بابا محبي خيلي باشعوره. اصلاً بچه معقوليه. بالاخره ارشده، سال بالاييه خير سرش مثه اين جوجهها نيس كه... تازه چي گفتم مگه؟
نه نميخواد جواب بده... گورباباش پسره از خود راضي!
صداي در اتاق مياد؟! اينقد تو فكر اين محبيام كه نفهميدم مامان دم دره.
- فهيمه مادر سرت شلوغه الان؟
- نه مامان جان بگو، كاري داري؟
- اين بابات بس كه از همه جا فيلم دانلود ميكنه اينترنت سر برج نشده تموم شده، من هرچي ميخوام عكس شام بفرستم برا خالهات نميشه، بلدي از اين بستههاي يه روزه بگيري؟
- يعني الان نت قطعه مامان؟
- آره، يك ساعتي ميشه.