هفتادمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد در حالي برگزار ميشود که يک اصل مهم در آن مشاهده ميگردد و آن رويکرد کشورهاي غربي به مذاکره و تعامل با ايران در قبال تحولات منطقه به ويژه مسئله سوريه است. در همين چارچوب مقامات آمريکايي از جمله ونديشرمن معاون وزير خارجه آمريکا از مذاکره کري وزير خارجه آمريکا با ظريف همتاي ايرانياش سخن گفته و موگريني مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا نيز از رويکرد غرب به مذاکره با ايران در باب منطقه سخن گفته است. حال اين سئوال مطرح ميشود که کشورهاي غربي که تاکنون ايران را به بحرانسازي و سياستهاي ثباتزا در منطقه متهم ميکردند چرا به تعامل با ايران در حوزه سوريه روي آوردهاند؟
براي پاسخگويي به اين پرسش براي تحولات هفتههاي اخير در صحنه سوريه و منطقه امري قابل توجه است. از يک سو سياستهاي غرب براي آموزش گروههاي به اصطلاح ميانهرو سوري با ناکامي همراه گرديده چنانکه هيلاري کلينتون وزير خارجه سابق آمريکا رسما از شکست طرح 500 ميليون دلاري آمريکا سخن گفته است. در همين حال افکار عمومي جهان نيز ديگر پذيرنده ادعاهاي واهي آمريکا در باب مبارزه با تروريسم در قالب ائتلاف ضد داعش نميباشند. افزايش فعاليت گروههاي تروريستي و نيز سيل پناهجويان فراري از جنگ گواهي بر شکست سياستهاي ادعايي غرب در مبارزه تروريسم در قالب ائتلاف ضد داعش است. نکته بسيار مهم آنکه نقشآفريني همهجانبه جمهوري اسلامي ايران و نيز رويکرد مسکو به همگرايي با جبهه مقاومت زمينهساز توجه جهاني بر اين کشورها گرديده و ميرود تا آنها را محور نجات بشريت از تروريسم قرار دهد.
نشست سازمان ملل متحد در حالي برگزار ميشود که کشورهاي غربي از حضور سران ايران و روسيه که از محورهاي سخنراني آنان ميتواند در باب سوريه باشد هراسي دارند و آن را برابر با رسوايي بيشتر خود نزد جهانيان ميدانند. با توجه به اين شرايط ميتوان گفت که رويکرد کشورهاي غربي به جمهوري اسلامي ايران و روسيه با محوريت سوريه نه برگرفته از تغيير ديدگاهي غرب بلکه برگرفته از اجبار و شرايط نامطلوب آنان است که موجب گرديده تا گزينهاي جز تغيير تاکتيکها و اعلام نزديکي به ايران و روسيه نداشته باشند. با توجه به اينکه سران غرب سلطه بر سوريه را اولويت خود قرار داده و در طول چهار سال و نيم اخير از هيچ اقدامي فروگذار نبودهاند اين سئوال پيش ميآيد که دليل رويکرد غرب به تهران و مسکو چيست و چه اهداف احتمالي را پيگيري ميکنند؟
چنانکه ذکر شد غرب عملا در حوزه سوريه و مبارزه با تروريسم شکست خورده است. در حالي که تئوريها و ديدگاههاي جمهوري اسلامي و روسيه مبني بر فراگير شدن آتشي که غرب در سوريه برافروخته در سراسر جهان در حال تعبير شدن است. کشورهاي غربي با رويکرد به ايران و روسيه برآنند تا چيره ضد بشري و حمايتي خود از تروريسم را پنهان ساخته و چنان وانمود سازند که در جمع مبارزان با تروريسم قرار دارند. آنها برآنند تا ابتکاريهاي ايران و روسيه حل بحران سوريه را به خود نسبت داده و چنان وانمود سازند که خود تدوينکننده راهکار سياسي براي حل بحران مذکور بودهاند. اذعان کشورهاي غربي به عدم لزوم برکناري اسد رئيسجمهوري مردمي سوريه از قدرت به عنوان پيششرط راهکار سياسي در اين چارچوب قابل ارزيابي است. البته اين رويکرد نه برگرفته از تغيير رفتار داوطلبانه غرب بلکه برگرفته از شکستها و ناکاميهاي غرب در اجراي طرح سرنگوني نظام سوريه است که با ادعاي رويکرد به راهکار سياسي به دنبال پنهانسازي آن ميباشند. نکته مهم آنکه غرب با نمايش چهرهاي به اصطلاح مثبت از خود در قبال سوريه سعي دارد تا از ميزان مواضع افشاگرايانه روسيه و ايران در سازمان ملل در باب نقش حزب غرب در ترويج و گسترش تروريسم در منطقه بکاهند. در باب رويکرد سران غرب به تعامل با ايران در قبال سوريه يک نکته مهم ديگر نيز مطرح است و آن القاء تغيير نگرش ايران پس از برجام است.
غرب سعي دارد تا چنان القاء سازد که ايران پس از برجام از خطوط قرمز خود خارج گرديده و به عرصه تعامل با غرب در منطقه روي آورده است. قابل توجه آنکه غربيها از مدتها پيش فضاي رسانهاي براي متهمسازي ايران به رفتارهاي بحرانساز در منطقه را ايجاد کردهاند تا در نهايت چنان وانمود سازند که رويکرد تعاملي ايران در نشست سازمان ملل در قبال منطقه نه از حسنيت ايران بلکه برگرفته از فشارهاي اقتصادي و نظامي غرب بوده است که ايران را بار ديگر پاي ميز مذاکره آورده است، غرب سعي دارد تا چنان القاء سازد که ايران براي خروج از انزواي منطقهاي در حال فاصله گرفتن از اقدامات بيثبات کننده در منطقه و گرايش به اجراي طرحهاي به اصطلاح سازنده غرب است تا ضمن اجراي ابعاد ديگر ايرانهراسي جامعه جهاني را به اعمال فشار به ايران براي پذيرش زيادهخواهي غرب در منطقه سوق دهند. اين در حالي است که همزمان با سازشکار معرفي کردن ايران بر سوريه تخريب جايگاه منطقهاي و جهاني ايران را پيگيري ميکنند تا به هدف نهايي خود يعني انزواي منطقهاي و جهاني ايران دست يابند هر چند که در ظاهر از تعامل با ايران در قبال منطقه سخن ميگويند.