هر چه پيش ميرويم با وجود امكانات وسيع اين روزها، نه تنها نسل جوان دخترانمان به لحاظ مهارتهاي زندگي توانمند نشدهاند بلكه دايره تواناييهايشان هر روز كمتر شده است. «دختر هم دختراي قديم»، «اي بابا زنهاي خانهدار و كدبانوي قديم كجا و...». همه ما كم و بيش چنين جملاتي را اين روزها از زبان پدر و مادرهاي اطرافمان ميشنويم. جملههايي كه اگر كمي در آن دقت كنيد تازه متوجه ميشويد صرفاً جنبه گلايه يا نقد ندارد بلكه هدفش بيان تغييراتي است كه به ويژه در نسل دخترانمان در مقايسه با نسل دختران دهههاي قبل اتفاق افتاد؛ تفاوتهايي كه بيشتر جنبه تربيتي و آموزشي دارند.
دختران خانوادههاي ديروز
اگر سنتان قد ميدهد كه خودتان تفاوتها در طول زمان را مرور كنيد، اگر هم نه، برويد از بزرگترها مثل مادر و مادربزرگ بپرسيد، ببينيد چقدر نسل امروز با نسل قبل فرق كرده است. اشتباه نكنيد اين تفاوتها مربوط به 50 يا 60 سال پيش نيست، بلكه همه اين تفاوتها نهايتاً در دو يا سه دهه قبل اتفاق افتاده است. قديم سبك زندگيها و دخل و خرج خانهها طوري بود كه كمتر كسي ميتوانست بعد از ازدواج مستقل شود و در خانهاي جداگانه زندگي مشتركش را آغاز كند. در يك خانه چند اتاقه چندين خانوار اعم از عروس، داماد، دختر و پسر دور هم زندگي ميكردند. با اين روش بزرگترها سايه حمايتشان را نصيب خانواده تازه تشكيل شده ميكردند. از طرف ديگر بچههايي كه در اين خانوادهها رشد ميكردند بهطور غيرمستقيم بسياري از اصول تربيتي را در ضمير ناخودآگاهشان ثبت و همانگونه رفتار ميكردند. بچههاي چنين خانوادههايي از همان دوران كودكي ياد ميگرفتند كه چطور نظر بزرگترها را جلب كنند، چه حرفي را كجا بزنند و چه حرفي را پيش چه كسي نزنند. در خانوادههاي قديمي سنتي دخترها از مادر، خالهها، عمهها، زن عموها و مادربزرگها ياد ميگرفتند كه چطور خياطي كنند، چطور آشپز ماهري شوند، چون اين دخترها ميديدند كه مادرها در زمان فراغت هر هنري از دستشان برميآيد انجام ميدهند، خودشان هم ادامهدهنده چنين روش تربيتي بودند. خلاصه كلام اينكه هدف، تربيت دخترها و آمادهكردنشان براي مديريت بهتر زندگي خانوادگي و زناشويي آيندهشان بود. اين روش تربيتي آنقدر مفيد بود كه وقتي خانوادهاي براي ازدواج پسرشان تصميم به انتخاب دختر ميگرفتند اولويتشان با دختري بود كه در خانوادهاي جمعي زندگي كند، هنر آشپزي و خياطي را خوب بلد باشد، به اصطلاح خودمان سرزباندار باشد و بتواند نظر بزرگترها مثل مادرشوهر را جلب كند. كار بيرون از خانه زنان تا حد امكان براي نسل قبل از ما شايسته نبود، چون از نظر بزرگترها بايد اولويت زن بعد از ازدواج همسرش، كار خانه و تربيت فرزندان باشد.
دختران خانوادههاي امروز
حالا يك نگاهي به دور و برتان بيندازيد تا ببينيد كه تربيت دخترانمان چه شده است؟ دخترانمان بدون هدف وارد دانشگاه ميشوند، به هر قيمتي تلاش ميكنند حتي اگر رشته تحصيليشان را دوست ندارند ليسانس بگيرند. چون فضاي جامعه از ليسانسههاي بيكار اشباع است پس مجبور ميشوند اغلب بدون هدف و حتي علاقه وارد دوره ارشد و حتي دكتري شوند. بعد از كلي هزينه كردن به خيال خودشان وقت آن رسيده كه از مدركي كه كلي برايش هزينه كردهاند كسب درآمد كنند. پس ميگردند دنبال شغلي كه هم پرستيژ اجتماعي داشته باشد هم درآمدش كفاف هزينههايي كه كردهاند را بدهد. فكر ميكنيد نتيجه اين روند چه ميشود؟ همين چيزي ميشود كه امروز شاهد آن هستيم. حجم زيادي از دختران جامعه با مدارك تحصيلي بالا كه آشپزي و خياطي و خانهداري بلد نيستند و به خاطر كثرت مسئوليتها و درگيريهاي شغلي و اجتماعيشان از جمعهاي خانوادگي و فاميل نيز دور هستند. تا اينجاي كار اگرچه تفاوتهاي تربيتي و آموزشي فاحشي ميان دو نسل وجود دارد اما بازهم جاي شكرش باقي است، چون فاجعه بدتر در انتظار نسل بعد از نسل فعلي است. كودكي كه ميبيند مادرش به هر قيمتي ميخواهد فقط درس بخواند، از صبح تا شب براي كسب درآمد بيشتر سركار ميرود، از زير بار همه مسئوليتهاي خانه و وظايفش شانه خالي ميكند، زمان كافي براي بودن كنار بچهها ندارد و در نهايت براي دوختن يك پارگي ساده لباس بچهها دست به دامان خياط محل ميشود. به نظر شما دختر كودكي كه ميبيند مادرش حتي ترشي، سبزي، گوشت و سبزي مصرفي خانه را تميز كرده و آماده ميخرد آيا ميتواند هنري را كه نديده، در آينده در زندگي مشتركش اجرا كند؟ نه، دقيقاً اين كودك هم ادامهدهنده راه مادرش ميشود و صدبرابر بدتر از او خواهد شد. هرچه دختران قديم الگوساز، هنرمند و مانع مصرفگرايي و مدركگرايي غيرعقلاني بودند در مقابل نسل جديد پر از دختراني است كه فقط مصرفگرا هستند و چيزي از دنياي دخترانه، زنانه و در نهايت مادرانه نميدانند و مثل دختران قديم از هر انگشت شان چند هنر نميريزد. نسل جديد ما نه تنها چيزي از هنر خانهداري و همسرداري نميداند، بلكه در مقابل تا دلتان بخواهد از فوت و فنهاي فضاي مجازي از فيسبوك و توييتر گرفته تا اپليكيشنهاي موبايلي مطلع است. اين نسل هرچقدر از عالم ساختن، پختن و دوختن بيخبر است در مقابل از تمام ريزهكاريهاي آرايشي، پيرايشي، مد در زمينه لباس، كيف، كفش و حتي ميكاپ خبر دارد.
دختران خانوادههاي فردا
اگرچه دختران امروزي در مقايسه با دختران گذشته استقلال بيشتري دارند و بلافاصله بعد از گذران دوران تحصيل با ورود به اجتماع و به دست آوردن شغل از نظر مادي كاملاً مستقل ميشوند اما نكته مهم تربيتي اين است كه اين دختران در ازاي كسب استقلال مالي وابستگي به كانون خانواده را كه مهمترين مركز تربيتي است از دست ميدهند كه آسيبهايش غيرقابل جبران است. حقيقت اين است كه استقلال مالي نسل جديد باعث كمرنگ شدن روابط بين خانواده و سرد شدن فضاي حاكم بر خانوادهها شده است. اگرچه دختران امروزي جزو نسلي هستند كه به دنياي فناوري و ابزار و لوازم ديجيتال وارد شدهاند و خبره هستند، بهراحتي به اينترنت دسترسي دارند، از پيشرفت تكنولوژي و اخبار روز دنيا باخبر هستند، بهتنهايي با ماشين شخصي خود به مسافرت ميروند و حتي از عهده مسائل فني ماشين نيز برميآيند، بهراحتي از پس مسائل بانكي و خريد و فروش اوراق بانكي برميآيند و سرمايهگذاري اقتصادي ميكنند اما من به عنوان يك جامعهشناس و تحليلگر رفتار نسبت به ادامه اين روند هشدار ميدهم. مسيري كه ميرويم جز سركوب ويژگيهاي ذاتي و استعدادهاي دروني دخترانمان نتيجه ديگري ندارد و معلوم نيست دختران فردا چه رفتاري در قبال خانواده و زندگي خواهند داشت.
*
عضو ارشد انجمن بينالمللي تحليل رفتار