
كنگره قرار است تا كمتر از دو سه هفته ديگر تصميم خود را در مورد برجام بگيرد و در مقابل آن هم باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا، ايستاده و از قبل اعلام كرده كه دست رد كنگره بر برجام را با وتو پاسخ ميدهد. به همين جهت است كه اوباما حتي در روزهاي تعطيلات تابستاني خود هم با نامهنگاري به سناتورهاي همحزبي آخرين تلاشهايش را كرده تا مطمئن شود لابيگريهاي جمهوريخواهان امتياز وتوي او را باطل نخواهد كرد. جدال اوباما با رقيبان جمهوريخواهانش چندان طول نخواهد كشيد و كنگره تا 17 سپتامبر مهلت دارد تصميم خود را بگيرد و بعد از آن هم اوباما به آن پاسخ ميدهد. آيا برجام ميتواند به سلامت دورههاي زماني خود را به سرانجام برساند؟
عنصر متمرد
دورههاي زماني برجام بر اساس فرمولهاي مندرج در آن پيشبيني شده و دستورالعملهايي هم در نظر گرفته شده تا گذر از اين دورهها، زير نظر بانيان برجام متشكل از ايران، گروه 1+5 و نماينده اتحاديه اروپا كنترل شود. درواقع در برجام مكانيسمي براي كنترل اجراي تعهدات طرفهاي آن در نظر گرفته شده تا تضميني باشد بر اجراي صحيح و به موقع كل برجام و رساندن آن به سرانجام مقصود كه عادي شدن برنامه هستهاي ايران از سوي شوراي امنيت و آژانس بينالمللي انرژي اتمي است. با وجود تضمين درونبرنامهاي برجام، يك مسئله اساسي باقي ميماند كه آن هم مربوط ميشود به تضمين خارج از اين برنامه براي اجراي آن. درست است كه پنج كشور اصلي شوراي امنيت به همراه ديگر اعضاي اين شورا با تصويب قطعنامه 2231 مهر تأييد بر برجام زدهاند و از اين جهت است كه متعهد به اين برنامه شدهاند اما انتشار مطلبي در روزهاي اخير نشان از وجود عنصري است كه چندان خود را متعهد به اين برنامه نميبيند و ميتوان آن را به عنوان پاشنه آشيل برجام در نظر گرفت. اين مطلب مربوط ميشود به اطلاعاتي مربوط به زندگينامه شخصي ايهود باراك، نخست وزير و وزير جنگ سابق اسرائيل كه روزنامه نيويورك تايمز در 21 آگوست و طي گزارشي آن را منتشر كرده است. باراك خود معترف شده كه دستكم سه بار برنامه حمله به تأسيسات هستهاي ايران در سالهاي 2010، 2011 و 2012 را در دستور كار داشته و بنيامين نتانياهو، نخستوزير رژيمصهيونيستي هم در هر سه مورد در جريان كار بوده و هم با اجراي حملات با او توافق داشته اما هر سه مورد هر كدام به دليلي ناكام ماندند. علت ناكامي در مورد برنامه حمله اول گزارش رئيس ستاد مشترك ارتش اسرائيل بوده كه با انگشت گذاشتن بر مشكلات عملياتي، نيروهاي خود را فاقد تواناييهاي عملياتي براي اجراي اين حمله دانسته بود. در سال 2011، برنامه حمله بار ديگر از سوي نتانياهو و او مورد توجه قرار ميگيرد اما دو وزير كابينه يعني موشه يلعون و يووال استاينيتز در لحظات آخر از نظر موافق خود انصراف دادند و همين هم باعث شد تا او و نتانياهو از همراه كردن كابينه نااميد شده و پرونده ماجراجويي را براي بار دوم ببندند. برگزاري رزمايش مشترك رژيمصهيونيستي با امريكا در 2012 و آمدن وزير دفاع امريكا در آن موقع باعث شد تا نتانياهو و او براي بار سوم برنامه حمله به تأسيسات هستهاي ايران را از دستور كار خود خارج كنند.
حمله پيشگيرانه
باراك با ذكر اين سه مورد نكتهاي قابل توجه را مطرح كرده و آن اينكه او و ديگر مقامهاي رژيمصهيونيستي اصل حمله نظامي به تأسيسات هستهاي ايران را خارج از معادلات منطقهاي و فرامنطقهاي مرتبط با فعاليت هستهاي ايران در نظر ميگيرند و اين اقدام را تحت عنوان اقدام يا حمله پيشگيرانه تعريف ميكنند، عنواني كه باراك و ديگر مقامهاي رژيمصهيونيستي بارها مطرح كردهاند. حالا سؤال اصلي اينجاست كه آيا بعد از توافق وين و رسيدن مذاكرات هستهاي ايران با گروه 1+5 به برجام، باز هم مقامهاي رژيمصهيونيستي همين ديدگاه را نسبت به فعاليت هستهاي ايران دارند يا اينكه نظر آنها بعد از برجام با جامعه بينالملل هماهنگ بوده و تغيير كرده يا دستكم خواهد كرد؟ به طور كلي ميتوان گفت كه تا اينجاي كار نشانهاي از تغيير ديدگاه مشاهده نميشود. توجه به چند مقطع اين موضوع را تأييد ميكند. اول اينكه نتانياهو همان روزهاي پاياني مذاكرات وين بر موضوع حمله به ايران تأكيد ميكرد و گفته بود:«در صورتي كه توافق هستهاي بين ايران و گروه 1+5 صورت بگيرد ممكن است اسرائيل به تأسيسات هستهاي ايران حمله كند». مقطع دوم بعد از رسيدن در برجام آن سخنراني نتانياهو در كنگره امريكا بود كه به نمايندگان قول داد:«حتي اگر اسرائيل مجبور باشد كه به تنهايي بايستد، اسرائيل خواهد ايستاد». او با اين قول متذكر شد كه براي حمله به ايران چندان هم منتظر امضاي كاخ سفيد نميماند و به اين ترتيب، همان گزينه قبل مبني بر حمله پيشگيرانه را براي خود محفوظ داشت. نكته سوم در توجه به خاطرات ايهود باراك است كه وين وايت از انديشكده لوب لاگ به آن توجه كرده و با اين نكته از نتانياهو همخوان است. لوب لاگ در تحليل اطلاعات آن سه مورد از حمله به ايران متذكر ميشود كه در هيچكدام از اين سه مورد اخذ اجازه از امريكا مدنظر مقامهاي تلآويو نبوده يا دستكم آنها فقط در لحظه آخر يا به قولي، وقتي كار از كار ميگذشت قصد اطلاع به امريكا را داشتهاند. حالا كه نتانياهو از تنها ايستادن ميگويد اين تحليل وايت را تأييد ميكند و نشان ميدهد كه او و ديگر همكارانش در تلآويو موضوع حمله به ايران را خارج از معادلات جامعه بينالملل و يكسويه از طرف خود ارزيابي ميكنند.
فقدان تضميني از برجام
وايت با توجه به اين تحليل است كه هنوز امكان ماجراجويي رژيم صهيونيستي را حتي بعد از تصويب و اجراي برجام رد نميكند به خصوص اينكه به قول او، رئيسجمهور آينده امريكا يك نفر از طرف باند «شاهين» يا همان جمهوريخواهان باشد. در واقع، حمايت عمومي جمهوريخواهان در مخالفت با برجام و رأي قاطع آنها در كنگره بر رد آن ميتواند موجب دلگرمي نتانياهو باشد كه هنوز ميتواند روي گزينه ماجراجويي، صرفنظر از تبعاتش حساب كند. اين دلگرمي حتي در صورت روي كار آمدن يك رئيسجمهور دموكرات بعد از انتخابات سال آينده امريكا هم به طور كلي منتفي نيست، چراكه او باز كارت جمهوريخواهان را دارد و البته اين كارت در برابر مخالفت كاخ سفيد با اقدام نظامي رژيمصهيونيستي كارايي دارد. نتانياهو در كارنامه سياسي خود و مواردي مثل شهركسازي يا حمله به غزه در سال گذشته ميلادي نشان داده كه انتخابش برخلاف معادلات جامعه بينالمللي است و تا آنجا در اين انتخاب پيش ميرود كه هم جامعه بينالملل و هم خود را به دردسر مياندازد. با توجه به اين سابقه است كه تحليل وايت در اقدام يكجانبه نظامي نتانياهو عليه ايران توجيه ميشود و حالا بايد پرسيد كه مكانيسم مندرج در برجام چه تضميني در برابر اين موضوع در نظر گرفته است؟ بررسي برجام تضميني را نشان ميدهد و قطعنامه 2231 هم هر چند متوسل به بند 41 از فصل هفتم منشور سازمان ملل شده اما با توجه به حمايت سنتي و قاطع امريكا از رژيمصهيونيستي در شوراي امنيت، ميتوان گفت كه اين قطعنامه نميتواند مانع جدي مقابل ماجراجويي رژيمصهيونيستي باشد. در واقع، چنين انتحاري هر چند كاخ سفيد را در برابر عمل انجام شده يا حتي ناخواسته قرار ميدهد اما مسئله اين است كه كاخ سفيد تا چه ميزان حاضر است سنت خود در حمايت از رژيمصهيونيستي در برابر برجام را كنار بگذارد. بايد گفت كه مكانيسم برجام چنين انتخابي را براي كاخ سفيد يا هر قدرت ديگري در عرصه بينالملل طراحي نكرده و نميتوان انتظار داشت كه كاخ سفيد سنت خود را براي برنامهاي كنار بگذارد كه در واشنگتن و از سوي يك جناح قدرتمند مثل جمهوريخواهان مخالفتهاي جدي شده است. اين موضوع نشان ميدهد كه برجام حتي با وجود توافق جامعه بينالملل بر اجراي آن و رعايت تمام شرط و شروطهاي آن باز از يك ناحيه به طور جدي آسيبپذير است و انتخاب خارج از قاعده بازي توسط رژيمصهيونيستي ميتواند پاشنه آشيل آن و باعث برهم زدن كل برجام باشد.