كار، كار بود و زندگي، زندگي!ما در روزگاري زندگي ميكنيم كه تا دقيقه 90 كار ميكنيم و بعيد نيست كه هر تعطيلي را هم به بهانه پرداختن به كارهايمان خراب كنيم و از دست بدهيم. در مقابل ما نسلي وجود داشتند كه همان پدربزرگ و مادربزرگي بودند كه از نظر آنها كار، كار بود و زندگي، زندگي! براي آنها كار وقتي معنا داشت كه زندگي در جريان باشد و از آن لذت برده شود و هر زمان كه احساس ميكردند كار به زندگي و اوقات خوش شان ضربه ميزند به سرعت مديريت ميكردند. نسل قبل از ما نسلي بودند كه از هر فرصت تعطيل و آخر هفتهاي براي دور هم جمع شدن استفاده ميكردند. بايد هم از نظر آنها برنامهريزي كردن براي فراغت مسخره باشد چون سبك زندگي آنها كاملاً با ما متفاوت بوده و است.
نكته قابل تأمل در مورد تفاوتهاي فراغت ميان نسل ما و نسل قبل اين است كه در دورههاي پيشين، نحوه گذران اوقات فراغت، ميان جوامع به عنوان يك مسئله اجتماعي مطرح نبوده و دلايل مهم آن سنتي بودن جوامع و پايين بودن رشد تكنولوژي و به دنبال آن، ايجاد روابط عميق عاطفي ميان افراد و نيز حضور آنها در خانوادههاي گسترده بوده است؛ در حالي كه امروز عدم تناسب ميان كار و زندگي، توجه بيش از اندازه به كار، تغييرات عميق در بافت و ساخت خانوادهها باعث شده كه ما حتي تفريح را هم به بهانه كار كنار بگذاريم، چه برسد به اينكه براي اوقات فراغتمان برنامهريزي مخصوصي داشته باشيم.
قديميها با هم بودند، اما اين روزهانكته مهم اين است كه در قديم به دليل وجود استحكام ميان روابط خانوادگي، ايلي و عشيرهاي، امكان ارتباط با خويشاوندان و گذران فراغت دستهجمعي، مردم از هر فرصت براي ساختن اوقات فراغت و ديد و بازديد آشنايان و خويشاوندان استفاده ميكردند. دقيقاً به همين دليل هيچ گاه احساس دلتنگي، افسردگي و بيحوصلگي به سراغ كسي نميآمد. اما اين روزها افسردگي جزو جدانشدني و از دستاوردهاي زندگي صنعتي شده است كه جز با فراغت مناسب راه گريزي براي آن وجود ندارد.
تغيير شكل زندگي سنتي به زندگي جديد، به كوچك شدن ابعاد خانه و خانواده منجر شد و سكونت در آپارتمانها و خانههاي كوچك، امكان ديد و بازديدهاي فاميلي را به كمترين حد رساند. پيش از اين هركس سعي ميكرد به هر شكل مورد رضايتش از اوقات فراغت استفاده كند. اهل ايمان، از اوقات فراغت خود، نردبان براي رسيدن به خدا و تكامل معنوي خود ميساختند. بدين ترتيب، در اوقات فراغت خويش بيش از هر زمان ديگر به خدا نزديك و شكوه لحظههاي نيايش، در كام آنها ماندگار ميشد. هنرمندان نيز اوقات فراغت خود را به منظور آفرينش آثار هنري و نوآوري به كار ميگرفتند. ورزشكاران نيز از اين فرصتهاي كمنظير، براي پرورش جسم و جان خويش بهره ميبردند.
غرق كارشدهايمپايبندي بيش از حد ما به كار و فراموش كردن فراغتهايمان باعث شده كه روانشناسان و جامعهشناسان در مورد ضرورت استفاده بهينه از اوقات فراغت مخصوصاً در بين نسل جوان، زنان و كودكان هشدار دهند و از زيانهاي بهرهگيري نادرست از اين زمان سخن بگويند تا جايي كه اين روزها مباحث آسيبشناسي اوقات فراغت يكي از مهمترين بحثهاي حوزه روانشناسي و جامعهشناسي بهشمار ميرود. فراموش نكنيم اگر از اوقات فراغت به خوبي استفاده نشود آسيبهاي حاصل از آن گريبانگير فرد و جامعه ميشود.
جوانان و اوقات فراغتبه گفته روانشناسان درباره آسيبهاي اوقات فراغت، جوانان ما با دو حوزه درگير هستند. گروه اول، جواناني هستند كه اوقات فراغت را با استراحت اشتباه گرفتهاند.
برخلاف تصور اين گروه اوقات فراغت، فرصتي براي تن آسايي، خوشگذراني و لذتجويي نيست. يكي از مهمترين عواملي كه باعث ايجاد اين ذهنيت در نوجوانان و جوانان شده است آگاه نبودن والدين يا بيتوجهي آنان به مسئله برنامهريزي اوقات فراغت بوده است. گروه دوم جوانان و نوجواناني هستند كه نسبت به ضرورت برنامهريزي براي اوقات فراغت اشراف دارند اما نبود يا كمبود امكانات تفريحي مناسب باعث ميشود نيازهاي تفريحي و عاطفي خود را از راههاي خلاف و غيرمجاز تأمين كنند. درنتيجه با رواج تفريحات ناسالم، دريچهاي براي ورود جوانان به بزهكاري و انحراف باز ميشود.
در نتيجه ميتوان گفت كمترين آسيب نبود اوقات فراغت يا برنامهريزي براي اين اوقات در بين جوانها اين است كه باعث افزايش رخوت، كسلي، خمودگي و بزهكاريهاي اجتماعي ميشود.
زنان و اوقات فراغتگروه دوم زنان و آسيبهاي اوقات فراغت در ميان آنان است. آمارها نشان ميدهد زنان بيش از مردان و زنان خانهدار بيش از زنان كارمند در معرض افسردگي هستند. وقتي از روانشناسان يكي از دلايل مهم اين روند افسردگي در بين زنان را ميپرسيم مهمترين عاملي كه به آن اشاره ميكنند نبود برنامهريزي اوقات فراغت در بين زنان است. بدتر از همه اينكه در جامعه ما بسياري از زنان خانهدار حتي براي خودشان اوقات فراغتي ترسيم نميكنند، يا اگر هم زماني را براي فراغتشان درنظر ميگيرند در گذر زمان از همان زمان براي انجام كارهاي مربوط به خانه و خانواده بهره ميبرند. در حقيقت زنان تنها قشري هستند كه براي خودشان و فراغتشان كمترين برنامهريزي و فكر را دارند.
آمارهاي جهاني نشان ميدهد حتي در كشورهاي شاد جهان هم زنان به مرز افسردگي نزديك شدهاند، ما كشورهاي صنعتي و پيشرفتهاي را در اين خصوص ميبينيم كه زنان بسياري افسردگي دارند. نكته مهم اين است كه افسردگي زنان هيچ ربطي به سن وسال، پيشرفته و در حال توسعه بودن كشور، اقليم و حتي شاد بودن مردم ندارد. بررسيها نشان ميدهد افسردگي زنان ميتواند زمينهساز جدايي، مرگ زودرس، عصبي شدن فرزندان، بيتفاوتي مردان و پايين آمدن بهرهوري مرد و زن در خانواده شود كه همه اينها آسيبهايي است كه به دليل نبود فراغت صحيح ايجاد ميشود.
كودكان و اوقات فراغتآسيب سوم مربوط به گروه كودكان است. كودكان به ويژه نسل جديد در همه كشورها از جمله كساني هستند كه براي جبران زمان فراغتشان به سراغ وسايل بازي، فيلم ديدن، استفاده از اينترنت و به طوركلي پرداختن به فراغتهاي انفعالي رفتهاند.
توجه داشته باشيد در فراغت انفعالي فرد، پذيرنده محض است و او در اين وضعيت، فقط دريافتكننده محركهاي صوتي و تصويري است. گوش كردن به راديو، تماشاي تلويزيون، استفاده از اينترنت و بازيهاي رايانهاي، در رديف وسايل و ابزاري به شمار ميروند كه اوقات فراغت متقاضيان خود را به فراغت انفعالي تبديل ميكنند. اين نوع فراغت خود با اطلاعات بيشماري (چه مثبت و چه منفي) روبهرو ميشود و او را گيرنده صرف دانش و نه عامل به آن بار ميآورد، در نتيجه، اراده و نوآوري مخاطبان از آنان گرفته ميشود.
كودكاني كه اوقات فراغت ندارند يا برنامهاي براي استفاده صحيح از آن ندارند جزو كودكاني هستند كه به چاقي مفرط، بيماريهاي روحي و جسمي، جمعگريزي، پايين بودن ضريب هوشي و يادگيري و حتي بيارادگي مبتلا ميشوند.