
فلسفه علم بايد ضرورت تناسب دليل و مدعا را بيان كند. متأسفانه برخي از انديشمندان - به ويژه در علوم انساني - براي مدعاي خود، دلايل مناسبي ارائه نميكنند. به طور مثال: متفكري با مشاهده رفتار برخي از انسانها، اين حكم كلي را صادر ميكند كه «طبيعت انسان شر محض است» يا «طبيعت انسان خير محض است.»
اگر متصديان علوم انساني، دلايل و ادعاهاي خود را درست ارزيابي ميكردند، كار بشر به اينجا نميرسيد كه نام قرن خود را قرن بيگانگي از خود و ديگران بگذارد و همچنين امكان نداشت كه بشر با داشتن آن همه احساسات و عواطف لطيف و زيباگرايي و نوعدوستي و جانگرايي و با آن همه ظرافت مغزي و رفتاري، به دندانههاي ماشين ناآگاه مبدل گردد. فلسفه علم بايد با هر وسيله و شكلي كه ممكن است، از بازي با آمار براي اثبات واقعيات جلوگيري كند. استدلال به كمك آمار جهت اثبات قضاياي علمي بايد به طور دقيق ارزيابي شود.
بررسيهاي آماري گاه بعدي از ابعاد پديدهاي را به پژوهشگر ميشناساند، لذا نبايد آن را شناسايي مطلق تلقي كرد. آمارها نميتوانند از زواياي گوناگون پديدهاي را شناسايي كنند.