بيترديد «حزب توده» را ميتوان از قديميترين و منسجمترين احزاب ايران دانست، چه اينكه اين جريان قوي سياسي توانست با برنامهاي مدون، جمع كثيري از نخبگان ايراني را جذب كند و در خدمت اهداف خويش بهكار گيرد. هم به اين دليل است كه خوانش تاريخچه اين حزب، از لوازم تحليل صحيح تاريخ معاصر به شمار ميرود. مقال پيش روي در پي چنين خوانشي است. اميد آنكه مقبول افتد.
اهداف بانيان اوليه حزب توده
بيترديد شناخت اهداف اوليه هرحزب را بايد در بازخواني اهداف مؤسسان آن جستوجو كرد. بانيان نخستين حزب توده ايران، چهار هدف عمده را در ابتداي تأسيس به عنوان برنامههاي حزب اعلام كردند. آزادي بقيه افراد گروه 53 نفر، رسميت بخشيدن به حزب، انتشار نشريه و تدوين برنامه وسيعي كه برخلاف برنامههاي غير مذهبي گذشته مخالفتي با نهاد روحانيت نداشته باشد. اساسنامه حزب توده اين گروه را به عنوان يك تشكل تودهاي مبتني بر اتحاد كارگران، دهقانان، پيشهوران و روشنفكران توصيف كرده و خواستار برقراري دموكراسي در نهادهاي سياسي و اقتصادي كشور است.
در مجموع اين حزب ميكوشيد با ايجاد سازمانها و شاخهاي فرعي، بخشها و اقشار مختلف جامعه را زير پوشش قرار دهد و با خود همراه كند. سازمان زنان دموكراتيك كه در سال 1328 ايجاد شد، بر حقوق سياسي و اجتماعي زنان و برابري حقوقي مردان و زنان تأكيد ميكرد. شاخه نظامي حزب نيز بهطور رسمي در همين سال ايجاد شد. گرچه از سال 1323 به شكل غير رسمي فعاليت ميكرد.
همچنين حزب توده با تشكيل اتحاديهها در بين اقشار و طبقات مختلف تلاش ميكرد پايگاه اجتماعي خود را تقويت كند و گسترش بدهد. در اين راستا شوراي كارگري در سال 1321 تأسيس شد. اين شورا در نخستين كنگره داخلي تصويب كرد كه سازمان به هيچ گروه سياسي وابسته نيست، اما هر نوع كمكي از جانب احزاب علاقهمند به طبقه كارگر را ميپذيرد. ضمن آنكه اعلام كرد تمامي كارگران را بدون توجه به تعلقات ديني، قومي، زباني و سياسي ميپذيرد. اتحاديه دهقانان نيز براي جذب روستاييان به وجود آمد، اما به دليل روحيه مذهبي روستاييان و كشاورزان نتوانست موفق عمل كند.
مرام كمونيستي، مهمترين چالش
مسائل و چالشهاي دروني كه حزب توده از ابتداي تأسيس با آن مواجه بود، سبب شد اين حزب از همان كنگره نخستين دچار اختلاف شود. مهمترين مسئله پيش رو، ماهيت كمونيستي حزب بود. حزب توده با اين پرسش اساسي مواجه بود كه آيا ميتوان حزب را با شرايط عيني جامعه ايران تطبيق داد؟ خليل ملكي كه بعدها از اين حزب جدا شد و نيروي سوم را بنياد نهاد، خواستار انجام اصلاحات در حزب و حذف عناصر مخرب بود. وي با شركت در انتخابات نيز مخالفت ميكرد، زيرا انتخابات را فرمايشي و عاملي براي تضعيف روحيه انقلابي تصور ميكرد. اختلاف در كنگره اول نشانگر وجود دو جناح رقيب براي كسب قدرت حزبي بود، جناح عبدالصمد كامبخش و خليل ملكي در برابر جناح رضا روستا و مرتضي يزدي. گرچه قول مساعدي در خصوص انجام اصلاحات داخلي به اعضا داده شد، اما در عمل اين اصلاحات تحقق نيافت، زيرا اصولاً ماهيت حزب بهگونهاي بود كه انجام اصلاحات به تضعيف ساختار آن منجر ميشد.
حزب توده در فرآيند نهضت ملي
در اواخر سال 1327 متعاقب سوءقصد به جان شاه حكومت نظامي اعلام شد و بسياري از فعالان سياسي از جمله محمد مصدق، آيتالله كاشاني و رهبران حزب توده دستگير شدند. بلافاصله حزب توده متهم به اين سوء قصد شد و رژيم با استناد به قانون ممنوعيت فعاليتهاي اشتراكي حزب را متهم به تضعيف اركان سلطنت و خدشهدار كردن امنيت ملي كشور كرد. به دنبال آن دفاتر حزب در شهرهاي مختلف تعطيل و برخي از اعضاي آن به مرگ يا حبس ابد محكوم شدند. اين فشارهاي شديد دورهاي از ركود را بر سرنوشت حزب حاكم كرد. با گشايش فضاي سياسي كشور در آستانه انتخابات شانزدهم مجلس شوراي ملي حزب توده فرصت را غنيمت شمرد و اقدام به بازسازي خود كرد. اين تجديد نيرو به حزب امكان داد تا در وقايع منجر به تشكيل دولت مصدق سلسله اعتصابات و اعتراضاتي را بر ضد سلطنت ترتيب دهد، بهويژه در شهرهاي صنعتي مانند اصفهان و آبادان كارگران وابسته به حزب نقش مهمي در راهاندازي تظاهرات به نفع جبهه ملي داشتند. با اين حال در جريان كودتاي 28 مرداد اين حزب هيچ اقدامي در برابر رژيم كودتا انجام نداد و عرصه را براي عوامل كودتا ترك كرد. حزب توده دولت مصدق را دولتي سوسياليست تلقي نميكرد، بلكه آن را در راستاي منافع خرده بورژوازي ملي ميدانست. در عين حال به دليل وجود دشمن مشترك ناچار از همراهي با مواضع آن بود. به همين دليل همواره اين پرسش مطرح بود كه آيا حزب بايد از مصدق حمايت كند يا نه. برخي از اعضاي كهنهكار كه پيشتر نماينده مجلس بودند، به صورت غيرمستقيم از دولت حمايت ميكردند. اين گروه مصدق را نماينده بورژوازي ملي تلقي ميكرد، اما معتقد بود بهواسطه مقاومت در برابر امپرياليسم انگلستان، بايد از وي حمايت كند. در مقابل گروهي مصدق و جبهه ملي را آلت دست نظام سرمايهداري و وابسته به امپرياليسم امريكا ميدانستند و بر اين باور بودند كه بايد به افشاگري عليه آن پرداخت.
اختلافات داخلي حزب پس از 28 مرداد
اختلافات داخلي و وجود ديدگاههاي متفاوت نسبت به دولت ملي در نهايت باعث سردرگمي و انفعال حزب در جريان كودتا شد. بازگشت استبداد پهلوي تأثير مخربي بر حزب توده داشت، بهگونهاي كه در فاصله سالهاي 1332 تا 1338 بيش از 3 هزار نفر از اعضاي آن دستگير و سران آن به اشد مجازات محكوم شدند.
حزب توده طي دوره 28 مرداد 1332 تا اوجگيري نهضت اسلامي در دهه 1350، به شكل يك حزب مخفي فعاليتهاي محدودي داشت. با تشديد مبارزات مردم اعضاي تبعيدي حزب به كشور بازگشتند و با جريان انقلاب همراه شدند. به اعتقاد اعضاي حزب انقلاب اسلامي به عنوان ايدئولوژي مبارزه با امپرياليسم غرب ميتوانست با اهداف ضد امپرياليستي آنها همسو باشد. به همين علت به حمايت از آن برخاستند. پس از پيروزي انقلاب با توجه به ماهيت ضدديني مباني اعتقادي حزب در سال 1362 منحل شد.
سؤال «چه بايد كرد؟» در برابر فعاليت گروههاي ماركسيست پس از 28 مرداد
فعاليت گروههاي ماركسيست ـ كمونيست، بهخصوص حزب توده پس از كودتاي 28 مرداد به دليل محدوديت فعاليت گروههاي سياسي و اختناق شديد و حتي در مواردي نفوذ عوامل ساواك به درون اين گروهها و ضعف تشكيلاتي و اختلافات داخلي رو به كاهش گذاشت و به حداقل ممكن رسيد. بنابراين در پي ناكامي راهكار مبارزاتي گروههايي مانند حزب توده و نيروهاي چپ ماركسيست در پاسخ به پرسش «چه بايد كرد؟» اقدام به انتقاد از خطمشي حزب توده كردند. آنها ناكامي حزب را ناشي از انحراف از مباني ماركسيسم ـ كمونيسم خلاق، پويا و دنبالهروي كوركورانه از سياستهاي دولت شوروي ميدانستند و بر اين باور بودند كه حزب توده براي كسب موفقيت در جنبش آزاديخواهي مردم ايران بايد دست به اصلاحات گسترده بزند و ايدئولوژي انقلابي مستقل از سياست خارجي شوروي اتخاذ و بر مبناي آن سازمان خود را بازسازي كند.
به اعتقاد آنها نه تنها رفتار سياسي رژيم قابل اصلاح نيست، بلكه تداوم مبارزات سياسي در مجاري غيرانقلابي و قانوني را نيز نوعي بيعملي و خردهكاري توصيف ميكردند. در واقع كودتاي 28 مرداد، شكلگيري ساواك در سال 1336 و تشديد فعاليتهاي امنيتي و سركوب شديد اعتراضات مردمي در قيام 15 خرداد 1342 اميدواري نيروهاي طبقه متوسط جديد را براي بهبودي اوضاع سياسي و گشايش در روند توزيع قدرت به يأس مبدل كرد و به آنان نشان داد رژيم شاه حاضر به پذيرش اعتراضات از راههاي قانوني نيست. اين امر بسياري از گروههاي مخالف از جمله چپ ماركسيستي را به اين نتيجه رساند كه تنها راه مبارزه شيوه مسلحانه است. گروههاي حامي اين نظريه بر اين باور بودند كه در برابر رژيمي كه از كاربرد خشونت عريان ابايي ندارد، نميتوان از مبارزه سياسي مسالمتآميز سخن گفت. در نگرش گروههاي چپ ماركسيست توسل به خشونت انقلابي و مشي چريكي پيشدرآمد انقلاب تودهاي محسوب ميشود، زيرا جوامع طبقاتي داراي تضادهاي آشتيناپذيري هستند كه در فرآيند خشونت انقلابي حل ميشود.
گروه بيژن جزني
بيژن جزني از حاميان و پيشگامان بهكارگيري مشي مبارزات چريكي براي ايجاد تحول در ساختار قدرت حاكم به شمار ميرود. او معتقد بود اين شيوه مبارزاتي قادر است تودهها را از يأس و نااميدي مطلق و تسليم باز دارد، جنبش مردم را توسعه دهد و تشديد كند و در نتيجه جنبش عمومي فراگيري عليه رژيم به راه بيندازد. بدين ترتيب وي نتيجه ميگيرد استفاده از روش چريكي در برابر روشهاي مسالمتآميز نقش تعيينكننده و محوري در جنبشهاي رهاييبخش دارد.
در واقع اتخاذ مشي چريكي واكنش از سر اضطرار جوانان پرشور در برابر استبداد نظام پهلوي بود، بهويژه آنكه موفقيت گروههاي چريكي در نقاط مختلف جهان و اميدواري گروههاي مخالف رژيم به اين موفقيتها در گرايش جوانان انقلابي ماركسيست به اين خطمشي بسيار مؤثر بود. تجارب موفقيتآميز جنبشهاي رهاييبخش در كشورهايي مانند الجزاير، ويتنام، كوبا و چين در نگاه جوانان ايراني، بهخصوص ماركسيستها به عنوان الگوي برجسته مقاومت جوامع جهان سوم در برابر رژيمهاي وابسته به امپرياليسم جهاني در آمده بود. از اين رو اين گروهها با مطالعه آثار رهبران مبارزات چريكي نظير مائو، كاسترو، چهگوارا و لنين به شيوه چريكي و بازدهي آن در مبارزات انقلابي اعتقاد پيدا كردند. اين گروهها الهامپذيري نظري را به همكاري عملي با اين انقلابيون پيوند ميزدند و نيروهايي را براي فراگيري آموزشهاي نظامي و به دست آوردن سلاح به كشورهاي انقلابي اعزام ميكردند.
از حيث ساختار و تشكيلات سازماني گروه بيژن جزني از سه بخش عمده تشكيل شده بود: بخش اول اداره فعاليتهاي عمومي كه انتشار نشريه گروه را به عهده داشت. بخش دوم افرادي را در بر ميگرفت كه امكان فعاليت علني را نداشتند و به نوعي بخش مخفي گروه بود و بخش سوم كه هسته مركزي گروه بود و كادر رهبري را شامل ميشد.
گروه مسعود احمدزاده
گروه ديگري كه پايهگذار چريكهاي فدايي بود، گروه احمدزاده بود كه در اواخر سال 1346 توسط برخي از فعالان سياسي جبهه ملي، از جمله مسعود احمدزاده و اميرپرويز پويان تأسيس شد. از اين رو مؤسسان گروه سابقه فعاليت در گروههاي مليگرا و اسلامي داشتند. احمدزاده در مشهد سابقه فعاليت در انجمن اسلامي را داشت و اميرپرويز پويان نيز ضمن عضويت در جبهه ملي تشكل مستقل و محدودي را ايجاد كرده بود. اين دو نفر پيش از ورود به دانشگاه تهران در سال 1344 به صورت رسمي فعاليت ماركسيستي نداشتند و از طريق آشنايي با عباس مفتاحي به جرگه معتقدان به انديشه ماركس پيوستند. اجتماع اين سه نفر در اواخر سال 1346 زمينه را براي تشكيل گروه ماركسيستي به رهبري احمدزاده فراهم كرد. اعضاي اين گروه از طريق ارتباطات دوستانه شاخههاي محلي را در مشهد و تبريز براي گروه خود ايجاد كردند.
گروه احمدزاده برخلاف گروه جزني كه از همان ابتدا براي عمليات چريكي سازماندهي شده بود، اهتمام خود را بر مطالعه آثار و متون ماركسيستي و ترجمه و انتشار آن در راستاي آگاهيبخشي به روشنفكران و كارگران جامعه گذاشته بود. اين برنامه مطالعاتي در نهايت در اواخر سال 1349 و پس از ادغام گروه احمدزاده با گروه چريكي هيرمندپور به مبارزات مسلحانه منتهي شد.
گروه مسعود احمدزاده شيوه مبارزاتي خود را بر تجارب چريكهاي امريكاي لاتين، بهخصوص مبارزان انقلابي برزيلي مبتني ساخته بود كه بر اساس آن مبارزه از سطح شهرها آغاز ميشد و به روستاها گسترش مييافت. اين شيوه با نظرات گروه جزني كه بر اهميت روستاها در مبارزات چريكي تأكيد ميكرد تفاوت اساسي داشت. با وجود اين، اين دو گروه در اواخر سال 1349 و همزمان با حادثه سياهكل سر وحدت تاكتيكي و ايدئولوژيك به توافق رسيدند و سرانجام در فروردين 1350 ادغام شدند و سازمان چريكهاي فدايي خلق را تأسيس كردند.
گروههاي چريكي و پديده «انتقاد از خود»
تبليغات شديد رژيم عليه گروههاي چريكي و متهم ساختن آنها به ارتباط با بيگانگان و در عين حال حملات دامنهدار به هستههاي تروريستي اين گروهها، كشف و انهدام مراكز تيمي آنها اعضاي مركزي سازمان چريكهاي فدايي را در سال 1355 به اين نتيجه رساند كه ادامه فعاليت چريكي پيامدي جز نابودي گروه نخواهد داشت. از اين رو تغيير تاكتيك مبارزاتي در رأس برنامههاي تئوريكي سازمان قرار گرفت و اين ترديد در نحوه ادامه مبارزه باعث انشعاب برخي اعضا در همين سال شد. ادامه ترديد در خط مشي مبارزاتي سازمان باعث شد تا رهبران آن در سال 1356 در فرآيند دگرگونيهاي ايدئولوژيك مرحله تازهاي از مبارزات را تحت عنوان انتقاد از خويش، بهويژه مبارزه چريكي آغاز كنند. نتيجه اين خودانتقادي سبب شد تا بار ديگر تبليغات و آموزشهاي سياسي در رأس برنامههاي سازمان قرار گيرد، اما اين دگرگوني مورد پذيرش تمامي اعضا نبود و به همين خاطر انشعاب ديگري در ساختار اين گروه پديد آمد.
طي تجديدنظر ديگري در خط مشي سازمان چريكهاي فدايي در سال 1357 شيوه مسلحانه و چريكي را در ادامه فعاليت آن مردود اعلام كرد تا اين سازمان به گمان خود به اهداف انقلاب تودهاي ياري برساند. سازمان در اين زمان با مسئله حساس ديگري به نام انقلاب اسلامي مواجه بود كه بايد نسبت به آن موضع ميگرفت. اختلاف نظر بر سر ايدئولوژي و چگونگي واكنش به آن باعث ايجاد سردرگمي در ادامه فعاليت سازمان شد. گروهي تحت عنوان گروه اقليت خواستار برخورد تند و انقلابي با نظام جمهوري اسلامي بودند. در حالي كه گروه اكثريت طرفدار باقي ماندن بر سنتهاي گذشته سازمان و به رسميت شناختن انقلاب اسلامي به مثابه حاكميت تودهاي انقلابي بود. بروز تنشهاي درون سازماني متعدد در كنار عدم اقبال مردم دينباور به گروههاي مغاير با موازين اسلامي و در مقابل گسترش و نضج نهضت اسلامي باعث ناكامي سازمان چريكهاي فدايي خلق در رسيدن به اهدافش شد.
علل ناكاميهاي حزب توده درنگاه محققان
برخي از محققان در بررسي دلايل ناكاميهاي حزب توده چند عامل را به عنوان عوامل تأثيرگذار ذكر كردهاند؛ اول به سبب نزديكي مرزهاي شمالي ايران با شوروي اين حزب همواره تحت فشار رژيم بود؛ دوم حزب توده متهم به جاسوسي براي شوروي و حمايت از ادعاهاي اين كشور درباره امتياز نفت شمال و حمايت از ادعاي تجزيهطلبي فرقه دموكرات در آذربايجان بود؛ سوم دگرگونيهاي سريع ناشي از مدرنسازي كشور باعث تضعيف موقعيت اين حزب در بين اقشار پايين دست اجتماع شده بود و سرانجام عامل چهارم اينكه دستگيري، كنارهگيري و مرگ بسياري از رهبران كهنهكار توان و انگيزه مبارزاتي اين حزب را به تحليل برده بود.
علاوه بر اين ميتوان به عوامل ديگري نيز اشاره كرد كه بيانگر ناكاميهاي حزب در مواجهه با مشكلات و چالشهايي بود كه در نهايت آن را به نابودي كشاند. در حافظه تاريخي رژيم كه همواره از همسايه شمالي واهمه داشت، شورش فرقه دموكرات پيشهوري به عنوان يك نقطه ضعف در مناسبات گروههاي كمونيست با دولت شوروي به شمار ميرفت. نكته مهم ديگر در بيان دلايل ناكامي حزب به مباني فكري آن برميگشت كه با ارزشهاي ديني حاكم بر جامعه مذهبي ايران مغايرت داشت. چنانكه بسياري از مردم فعاليت آن را در جهت ترويج الحاد و بيديني ميدانستند و آن را محكوم ميكردند. به همين سبب اين حزب نتوانست بدنه مذهبي جامعه را جذب كند.