محمد بن سلمان، جانشين وليعهد و وزير دفاع عربستان سعودي، روز پنجشنبه هجدهم ژوئن با هيئتي به مسكو رفت. اين سفر او حركتي غيرمنتظره بود چراكه حوادث سالهاي اخير در منطقه به صورتي بود كه در عمل هر دو كشور را رو در روي يكديگر قرار داده بود و حتي اين رو در رويي به جايي ميرسيد كهگاه و بيگاه از حمله نظامي روسيه به عربستان گفته ميشد و شخص ولاديمير پوتين، رئيسجمهور روسيه، بعد از انفجارهاي تروريستي در شهر ولگوگراد روسيه در دسامبر 2013 به صورت مشخص رژيم حاكم بر عربستان سعودي را رژيمي تروريستي خواند و از پاسخ سخت روسيه به اين رژيم گفت. علاوه بر اين، سابقه ديدارها و روابط دو كشور در سالهاي گذشته در آن حد نبوده كه بتواند توجيهي براي سفر محمد به سلمان به روسيه باشد و اين سفر را در سطح رفت و آمدهاي عادي در روابط بينالملل بگنجاند. اين دو عامل باعث شده بود كه رسانههاي منطقه و فرامنطقهاي با توجهي خاص به اين سفر توجه كنند و هر كدام از خلال خبرها و شنيدهها تحليلهايي از آن مطرح بكنند، تحليلهايي كه تا اندازهاي بيانكننده عقبنشيني سعوديها از برخي سياستهاي منطقهاي آنها بود و تا اندازه ديگر گوياي پيشكشي منافع اقتصادي به طرف روسي تا آن كه كرملين در سياستهاي خود در منطقه تجديد نظر بكند. شكي نيست كه اين تحليلها هر كدام گوشهاي از واقعيت امر را نشان داده اما در مجموع، اين سفر از سه زاويه سطح روابط دو طرف، منافع اقتصادي و اهداف استراتژيك قابل ارزيابي است.
روابط دو طرف
عربستان سعودي در سال 1926 توسط ملك عبدالعزيز تأسيس شد و اتحاد جماهير شوروي اولين كشوري بود كه نظام تازه تأسيس آلسعود را به رسميت شناخت اما اين باعث رابطهاي نزديك بين دو طرف نشد. باني عربستان سعودي به زودي متمايل به كشورهاي غربي شد و به دلايل ايدئولوژيكي و بلوكبنديهاي سياسي در روابط بينالملل، نگاه او بيشتر از شوروي به غرب بود كه ابتدا توجه به بريتانيا داشت و بعد جاي آن را امريكا گرفت. اين دوري از شوروي موجب شد تا اواخر قرن بيستم تنها يك سفر از سوي آلسعود به مسكو انجام گرفت كه آن هم توسط فيصل بن عبدالعزيز در 1932 بود كه آن موقع مقام وزارت خارجه عربستان را به عهده داشت و دستور كار او هم محدود ميشد به سه درخواست از مسكو؛ گرفتن وام، بازپسگيري اراضي وقفي عربستان در خاك روسيه كه بعد از انقلاب بلشويكي 1917 مصادره شده بود و اجازه يافتن مسافرت مسلمانان شوروي به عربستان براي انجام سفر حج. از آن موقع تا 1994 كه ويكتور چرنومردين، نخستوزير وقت روسيه، بعد از فروپاشي عازم عربستان شد هيچ سفر و ديداري بين دو طرف انجام نشد و چرنومردين در آن سفر هم توافقنامههاي اقتصادي، تجاري و فني با طرف سعودي امضا كرد اما امضاي آن توافقنامهها موجب گشايشي در روابط بين دو طرف نشد. عربستان در جريان جنگافروزيهاي امريكا دنبالهروي سياستهاي واشنگتن بود و حتي امكانات خود را در اختيار نيروهاي امريكا قرار داد تا در دسامبر 2003 به عراق حمله كند و متحد قديمي روسها در خاورميانه سرنگون شود. اين دوري روابط با ظهور تحولات جهان عرب عميقتر از گذشته شد به نحوي كه بحران سوريه در عمل روسها و آلسعود را در مقابل يكديگر قرار داد. شخص پوتين بحران سوريه را از جهت برنامه غرب به رهبري امريكا براي تغيير موازنه قدرت در عرصه بينالملل ارزيابي كرده و او يا ديگر مقامهاي مسكو بارها تكرار كردهاند كه اجازه نميدهند سناريوي ليبي در سوريه تكرار شود. در مقابل، آلسعود اين بحران را از منظر شخصي و تنفر از نظام سوريه و در رأس آن بشار اسد ميبينند و با حمايت گسترده از گروههاي مسلح در سوريه به دنبال اجراي آن سناريو در اين كشور هستند.
با اين پيشينه ريشهدار نميتوان مبنايي براي سفر محمد بن سلمان به روسيه تعريف كرد اما بايد توجه داشت كه پادشاهي جديد عربستان سعي دارد سياستي متفاوت با ملك عبدالله، پادشاه سابق، دنبال كند. براي مثال، عربستان در زمان ملك عبدالله چندان خشنود از سياستهاي منطقهاي حامي سنتي خود، امريكا، نبود اما به جز لفاظيهاي تند سياسي در عمل كاري انجام نميداد. حالا محمد بن سلمان با موقعيت ويژه جديد خود در دستگاه آلسعود سعي دارد تا كارت روسيه را به رخ طرف امريكايي بكشد و نشان دهد كه ميتواند برخلاف گذشته توجهي به رقيب سنتي واشنگتن داشته باشد.
منافع اقتصادي
خبرگزاري ژئوپليتيك روسيه نوشت: «شاهزاده سعودي به مسكو آمد تا با ولاديمير پوتين دوست بشود. پادشاهي عربستان به دليل تغييرات ژئوپليتيكي اخير در منطقه خاورميانه ترجيح ميدهد در جهت وزش باد حركت كند و به همين خاطر ديپلماتهاي سعودي به روسيه آمدند تا به نحوي از كمك پوتين بهرهمند شوند، اما اگر ما از كسي بخواهيم در شرايط سخت دستمان را بگيرد يا بايد از قبل براي اين شخص كاري انجام داده باشيم يا بايد اكنون كاري براي طرف مقابل انجام دهيم، اما به نظر ميرسد پوتين دل خوشي از سعوديها ندارد، چراكه در ابتدا قرار بر اين بود كه ديپلماتهاي سعودي در مسكو در كاخ كرملين با پوتين ملاقات كنند، كه اين ديدار سياسي بطور غيرمنتظره به همايش بينالمللي اقتصادي در سن پترزبورگ موكول شد». اين چند خط ديدگاه كرملين نسبت به سفر محمد بن سلمان را به صورتي فشرده بيان ميكند. اولين وجه اين ديدگاه به جنبه اقتصادي و منافع آن مربوط ميشود كه اشاره مستقيم به كاري از قبل يا كاري در حال حاضر دارد اما روسها انتظار چه كاري از طرف سعودي دارند؟ به نظر ميرسد كه محمد بن سلمان بيتوجه به اين وجه نبود چراكه پرونده پر و پيمان اقتصادي براي روسها با خود داشت. اولين بخش اين پرونده به سرمايهگذاري روسها در عربستان ارتباط دارد كه با توجه به سرمايه اقتصادي 746 ميليارد دلاري و رشد اقتصادي 6 درصدي طي 10 سال گذشته، اين بخش ميتواند براي روسها جذاب باشد. شاهزاده سعودي به روسها امتيازات ويژهاي پيشنهاد كرد تا شركتهاي آنها به جز بخشهاي مالي و ارتباطات در همه زمينههاي ديگر مالكيت صد در صد داشته باشند و همچنين، از مالياتهاي متعدد بر درآمد، بر سود اضافي، بر فروش و مالكيت معاف باشند و تنها 20 درصد ماليات بر سود آن هم با كسر هزينهها و ضررهاي احتمالي را به حكومت سعودي بپردازند. محمد بن سلمان امتياز ساخت نيروگاه هستهاي را هم براي طرف روس در نظر گرفته بود تا روسها در پروژه شهرك انرژي اتمي ملك عبدالله در نزديكي رياض مشاركت كنند؛ پروژهاي كه عربستان با هزينهاي بالغ بر 300 ميليارد دلار براي ساخت 16 نيروگاه هستهاي در نظر گرفته است. روشن است كه محمد بن سلمان با اين امتيازات سعي در تطميع پوتين داشته تا نظر مساعد او در همراهي با سياست منطقهاي رياض را به دست آورد اما وجه دوم ديدگاه روسي خلاف اين امر را نشان ميدهد.
منافع استراتژيك
اول قرار بود تا استقبال از محمد بن سلمان در مسكو و كاخ كرملين انجام شود اما انتقال مراسم به شهر سنپترزبورگ آن هم در حاشيه همايش اقتصادي اين شهر پيام روشني را در برداشت. پوتين با اين كار از يك نظر نشان داد كه مسائل اقتصادي اهميت خود را دارد كه ديدار با شاهزاده سعودي را در حاشيه آن همايش انجام ميدهد اما همه چيز براي او اين مسائل نيست. در وهله نخست، او نميتواند برنامه رياض را طي سال گذشته در افزايش توليد نفت و تأثير چشمگير آن در كاهش بهاي نفت فراموش كند كه در عمل جنگ اقتصادي غرب عليه روسيه را تشديد ميكرد و باعث افت قابل توجه روبل شده بود. علاوه بر اين، مسئله اصلي پوتين در منافع استراتژيك روسيه است كه به هيچ وجه فداي منافع اقتصادي مثل فعاليت شركتهاي روسي در بازار عربستان و آن امتيازات مورد نظر شاهزاده سعودي نخواهد كرد. به طور مشخص ميتوان به سوريه اشاره كرد كه هدف آلسعود در سقوط نظام سوريه براي پوتين قابل قبول نيست زيرا پوتين ميداند با سقوط اين نظام اصليترين متحد خود در خاورميانه را از دست داده و بايد با منافع استراتژيك روسيه در اين منطقه و حتي حوزه مديترانه و شمال آفريقا خداحافظي كند. از سوي ديگر، پوتين نميتواند اعتمادي به اراده شاهزاده سعودي داشته باشد و قبول كند كه او حاضر شده به حامي سنتي خود پشت كند و قصد رو آوردن به كرملين دارد. در اين ميان، پوتين نگاهي به روابط راهبردياش با ايران دارد كه اين روابط نه تنها از جهت خاورميانه، بلكه از نظر آسياي مركزي، حوزه قفقاز و حتي شمال اقيانوس هند نيز براي روسيه اهميت استراتژيك دارد. با توجه به اين وجوه است كه تمام بازي شاهزاده سعودي و پرونده اقتصادياش در منافع استراتژيك روسيه نميگنجد و پوتين براي گوشزد كردن اين امر بود كه از او در كرملين استقبال نكرد و با ديدار در حاشيه همايش اقتصادي به او نشان داد كه حاضر به شنيدن پيشنهادهايش است اما نه به هر قيمتي. در مجموع، محمد بن سلمان همانند بندر بن سلطان در 2008 سعي كرد تا با امتيازات اقتصادي براي تطميع پوتين و تمكين او به خواستههايش كاري بكند اما چيزي كه شاهزادگان آلسعود تاكنون متوجه نشدهاند در منافع استراتژيك و دورنمايي است كه كرملين به عنوان قدرتي مطرح در عرصه بينالملل براي خود در نظر گرفته است.