چه اتفاقي باعث شد كه مسير زندگيتان از دوران دبيرستان بهجاي دانشگاه به سمت حوزه علميه تغيير كند؟
البته حال و هواي دوران دبيرستان من با حال و هواي اين روزهاي دبيرستانيها فرق داشت. من در رشته حسابداري و زيرگروه فني مهندسي درس ميخواندم اما با فعاليتهايي كه همان زمان در گروههايي مثل انجمن اسلامي مدرسه، بسيج و گروههاي مذهبي داشتم با فضاهاي مذهبي فعال بيگانه نبودم. از همان دوران نوجواني و جواني در گروههاي فرهنگي و مذهبي و NGOهاي موجود در مشهد همكاري داشتم. البته پيش از آمدن و انتخاب حوزه علميه كمي تحقيق كردم و در نهايت تحصيل در دروس حوزوي را انتخاب كردم.
در بين اقوام، فاميل يا دوستانتان روحاني يا طلبه بود؟
نه اصلاً.
پس پيش از آمدن و ورود به عرصه روحانيت هيچ آشنايي هم با اين حوزه نداشتيد؟
نه اينكه فكر كنيد شناخت جزئي داشتم به هيچ وجه. شناخت من از حوزه علميه و دوستان طلبه و روحاني همان شناختي بود كه در بين عموم مردم وجود داشت. البته براي آرامش خاطر خودم و تأييد انتخاب هم دو سال براي تحقيق به سراغ حوزههاي علميه مشهد رفتم هم در چند سفر به قم و ساير استانهاي مذهبي اطلاعاتي در مورد اين مراكز، نحوه تحصيل در آنها و عالم روحانيت كسب كردم. در نهايت هم با فاصله بسيار طولاني حوزه علميه امام صادق (ع) را در شرق استان تهران و شهرستان دماوند براي تحصيل انتخاب كردم.
عكسالعمل خانواده در برابر انتخاب شما چه بود؟
شايد در اولين برخورد خانواده كمي شوكه شدند اما مخالفتي در كار نبود چون آنها هم ميدانستند كه اين بهترين انتخاب براي من است پس استقبال كردند. البته علاقه من از دوران راهنمايي بود و من ميخواستم بعد از سوم راهنمايي وارد حوزه شوم، اما با مشورتي كه با دوستان داشتم صلاح را در اين ديدم كه ديپلم را بگيرم و بعد براي تحصيل وارد حوزه شوم. خدا كمك كرد و در نتيجه تلاشها و تحقيقها بالاخره سال 80 موفق شدم وارد حوزه شهرستان دماوند شوم و بعد از گذراندن دوره مقدماتي در حوزه علميه دماوند براي طي دوره سطوح عالي عازم حوزه علميه قم شدم.
الان پس از گذشت 14 سال از انتخابتان پشيمان نيستيد؟
نه به هيچ وجه، چون خواستههايي را كه در زندگيام داشتم تا امروز به بخش مهمي از آنها دست پيدا كردهام كه مطمئنم اگر من بهجاي حوزه دانشگاه را انتخاب كرده بودم به اين درجه از رضايت خاطر نميرسيدم. هيچ راهي بدون سختي نيست حتي مسير درس خواندن دانشگاه، پس طبيعي است كه با ورود به حوزه هم سختيهايي در مسير باشد. اولين سختي برايم اين بود كه من تا پيش از ورود به حوزه هيچ وقت از خانوادهام دور نبودم اما يكدفعه در سن 17 سالگي از خانواده جدا و راهي دماوند شدم. اين دوري، هجرت، غربت فضاي جديد، دروس حوزوي - چون من تا پيش از آن آشنايي با دروس حوزوي نداشتم - همه و همه تنها بخشي از مشكلات مسير بود كه اسمش را نميشود سختي گذاشت چون براي همه پيش ميآيد و گريزي از آن نيست.
حضور فعال و ورود جدي شما به عرصه ورزش به ويژه رشته كوهنوردي مربوط به چه زماني است؟
ورزش كردن من به ويژه كوهنورديام به دوران ابتدايي و زمان كودكي باز ميگردد. در مشهد اگر شما كنار حرم امام رضا (ع) بايستيد در مقابل شما؛ انتهاي شهر رشتهكوههايي ديده ميشود كه به منزل ما نزديك بود. خاطرم هست از همان دوران كودكي پدر، مادر، عموها، پسر عموها، دوستان و اقوام اگرچه كوهنوردي به شكل حرفهاي نداشتند اما علاقه بسياري به كوهپيمايي داشتند و مرا هم همراهشان ميبردند. وقتي مقام معظم رهبري ميفرمايند: «ورزش حرفه نيست شأني از شئون زندگي است» دقيقاً مصداق ما است. الان وقتي مرور ميكنم ميبينم دقيقاً دليل اصلي موفقيت من در رشته كوهنوردي اين است كه اين ورزش از كودكي با من عجين شده است، چون فارغ از آثار تربيتي و جسمي، ما از ورزشمان در راستاي ترويج فرهنگ و اعتقاداتمان استفاده ميكنيم.
از تجربههاي بينالمللي صعود و كوهنورديتان بگوييد.
تاكنون براي تكميل فعاليتهاي ورزشي و اعتقاديام به بيش از هشت كشور جهان مسافرت و كوهنوردي كردهام. قله كليمانجارو، بام آفريقا، قلههاي كشور لبنان، قله آرارات كه مرتفعترين قله منطقه و چهارمين قله مرتفع اروپاست و ساير قلل كشور تركيه و ارمنستان از جمله قلل كشورهايي هستند كه من تا امروز با گروه دوستان يا به تنهايي به آنها صعود كردهام. در اين مسافرتها به خوبي متوجه شدم همه توصيههايي كه در اسلام براي سلامت جسم و ورزش صورت ميگيرد، توصيههايي كه ما در كشورمان فقط از روي كتاب ميخوانيم و كمتر به آن عمل ميكنيم، در كشورهاي غيرمسلمان دنيا به خوبي اجرا ميشود. رشته ورزشي كوهنوردي چون مثل ساير رشتهها المپيك و مسابقات بينالمللي ندارد ما از اين نظر هم كمي مظلوم واقع شدهايم. تصور كنيد ما 14 قله بالاي 8 هزارمتر ارتفاع در دنيا داريم و كوهنوردي مثل آقاي قيچيساز كه يك ايراني است به 13 قله صعود كرده و در حال برنامهريزي براي صعود به قله 14 است. در كل دنيا تعداد معدودي كوهنورد هستند كه چنين كاري كردهاند. اگر اين كوهنورد ايراني موفق به چنين صعودي شود جزو نفرات برتر دنياست كه در مدت شش سال چنين ركوردي زده است. خانم كاظمي كوهنورد ايراني نمونه ديگري است كه در حال حاضر روي فتح قله كالامانو برنامهريزي ميكند و خانم اسفندياري از اساتيدي است كه در عرصه ما كاملاً حرفهاي فعاليت ميكند و ايشان ارتباط تنگاتنگي با روحانيون دارد.
با ورود به حوزه، فعاليت شما در عرصه ورزش تغيير نكرد؟
دقيقاً از زمان ورود به حوزه بود كه اين فعاليت تغييرات هدفمند داشت چون تا پيش از آن دغدغه من صرفاً ورزشي بود. زماني كه من وارد حوزه دماوند شدم ديدم كه شرايط محل به خاطر قرار گرفتن حوزه در دامنه رشتهكوه البرز بسيار براي كوهنوردي مناسب است. همه عوامل دست به دست هم داد تا ما در حوزه علميه دماوند گروه كوهنوردي طلاب را راهاندازي كرديم.
از طرف ديگر من خودم ديدم كه كوهنوردي از رشتههاي ورزشي است كه بزرگان ما و مقام معظم رهبري هم بسيار تأكيد كردهاند. حتي در كوهنوردي معروف حضرت آقا، سال 75 دركلكچال ايشان تأكيد كردند: من تأسف ميخورم وقتي ميآيم و ميبينم كه جوانها از چنين فرصت و موهبت خدادادي غافل هستند و استفاده نميكنند. حقيقت اين است كه من شخصاً نديدم حضرت آقا نسبت به رشتهاي تا اين اندازه تأكيد داشته باشند. نمونه بارز ديگر اين موضوع سخنان حضرت در جمع بانوان فاتح اورست در سال 84 است. حضرت آقا در بعد ورزشي بر تربيت جسم و روح همزمان در رشته كوهنوردي تأكيد ميكنند و من كمتر ديدم به ورزش ديگري مثل كوهنوردي تا اين حد تأكيد و توصيه كرده باشند.
قبول داريد تصور عموم مردم اين است كه زندگي طلبهها و روحانيون به تحقيق، تحصيل و تهذيب نفس خلاصه ميشود و انتظار ندارند كه يك روحاني ورزشكار باشد؟
اين نگاهي است كه حقيقتاً به غلط شكل گرفته است. من زماني كه طلبه پايه يك بودم و تازه اول مسير بودم؛ از همان روزهايي كه با فعاليتهاي فرهنگي در چارچوب مدارس آغاز كردم همين روحيه ورزشي بود كه به من در پيمودن موفق مسير كمك كرد. براي من شخصاً تبليغ سنتي افتخار است حتي اگر به تبليغ در بالين كودكان بيمار و بهزيستي هم ارتقا پيدا كند.
در همين برخوردهاي متفاوت و حضور در جمع ورزش دوستان و جوانان چه عكسالعملهايي داشتهايد؟
برخوردهاي بسيار راحت و خودماني. مثلاً بارها پيش آمده كه شخصي آمده و در همان فرصت كوهنوردي گفته «حقيقتش حاج آقا من بارها آمدم از شما سؤالي بپرسم اما تا لباس روحانيت تن شما بوده رويم نشده اما حالا احساس ميكنم راحتتر ميتوانم با شما صحبت كنم و كمك بخواهم.» مردم در همين برخوردهاي راحت، با من بهتر ارتباط ميگيرند و اين ورزش خودش عامل ارتباطگيري است. بارها پيش آمده حتي به من گفتهاند: «حاجآقا مگه شما روحانيها هم اهل ورزش و تفريح هستيد؟» من هم در جواب گفتم: بله شما يك سر تشريف بياريد قم تا من به شما مؤسسه ورزشي عاليان را كه متشكل از 300 روحاني ورزشكار در رشتههاي مختلف است، نشان دهم كه همين روحانيون هم در مسابقات بينالمللي شركت ميكنند و هم افتخار داوري و مربيگيري دارند؛ روحانيوني كه در مؤسسهاي با سابقه 10 سال هم فعاليت اعتقادي دارند، هم تخصصي ورزش ميكنند. حتي در مواقع صعود به قلل مرتفع وقتي اطلاعاتي از طرف ما به كوهنوردان داده ميشود با تعجب نگاه ميكنند، جذاب پيگيري ميكنند و راحتتر با ما ارتباط ميگيرند.
البته ناگفته نماند براي خود ما هم چنين فعاليتهايي سخت است مثلاً سال 85 كه ما ميخواستيم گروهمان را تشكيل بدهيم براي دوستان شوراي كوهپيمايي و كوهنوردي تعجبآور بود كه يك جمع روحاني ميخواهد گروهي تشكيل بدهد و عضو كميته سلامت بدني بشود. حتي مسئولان انتظار نداشتند گروهي متشكل از طلاب تشكيل بشود كه در سرماي زمستان و شرايط سخت تابستان بخواهد كار كوهپيمايي و صعود را انجام دهد ولي ما مصرانه گروه را تشكيل داديم و به لطف خدا تا امروز كار را پيش برديم. حقيقت اين است كه ما داريم درست رفتار ميكنيم حتي اگر خلاف موج جامعه باشيم. سالهاي گذشته بيش از 80 نفر از اساتيد سطوح عالي حوزه در كوهنوردي كهك، فردو و برف انبار قم ما را همراهي كردند. در آن كوهپيماييها اساتيدي همراهمان بودند كه شايد بيش از 800 طلبه پاي درس آنها مينشينند ولي با ما همراه شدند و همين همراهي به حضور بسياري از همين طلبهها در عرصه ورزش كمك كرد و اين خود براي اهل حوزه يك نقطه قوت بزرگ محسوب ميشود. فراموش نكنيد ما طلبهها خيلي اهل داد و فرياد كردن نيستيم ما مرد عمل هستيم. عادت نداريم هر كاري كه ميكنيم سريع بلندگو دست بگيريم و بگوييم «آآآي مردم ما داريم ورزش ميكنيم، ورزش حرفهاي آموزش ميدهيم، تيمهاي بينالمللي تشكيل دادهايم». نه ما اهل فرياد زدن نيستيم اما قبول دارم كه در اين زمينه بايد به مردم بگوييم تا آنها بيشتر با ما ارتباط بگيرند. البته در اين مسير روي رسانهها هم حساب ويژهاي بايد باز كرد. مردم بايد از طريق رسانهها با گروههاي مذهبي، ورزشي طلاب و روحانيون آشنا بشوند تا بتوانند حس ورزش و مذهب را به جوانانشان القا كنند.
در آشفته بازار حقه و كلك رشتههاي ورزشي و داروهاي تقلبي حضور يك روحاني در جمع ورزشكاران به خانوادهها به ويژه اگر نوجوان يا جوان داشته باشند امنيت خاطر ميدهد كه فرزندشان قطعاً يك ورزش سالم خواهد داشت. درست است؟
من وقتي ميبينم خانوادهها تا اين اندازه به ما اعتماد دارند اول خدا را شكر ميكنم چون به عينه ديدهام كه خانواده و فرزند جوانش از نظر ظاهري شايد هيچ تناسبي با من نداشتند اما وقتي ميبينند كه يك روحاني ورزشكار و مربي است سريع اعتماد ميكنند و فرزندشان را جهت ميدهند. مردم ما بر اساس اعتقادات دينيشان به روحانيون و قشر مذهبي اعتماد دارند. اگر حضور ما در بين مردم كمرنگ نباشد قطعاً رابطهها و الگوبرداريها بيش از آن چيزي است كه امروز وجود دارد.
مقصر اصلي بخش مهمي از اين خلأ ما روحانيون هستيم كه خودمان را به چارچوب حوزه، خانه، مسجد و مدرسه آن هم از نظر اعتقادي محدود كردهايم، در حالي كه اگر مبلغان واقعي اسلام باشيم بايد تربيت جسم را در زمره فعاليتهاي اجتماعيمان بگنجانيم. بارها پيش آمده من شخصاً در دفتر انتقاد و پيشنهادها خواندهام و از زبان پدر و مادرها شنيدهام كه ميگويند: «وقتي ميبينم پسرم آنقدر راحت با شما ميخندد، ورزش ميكند، حرف دلش را ميزند، خيالم راحت است. شايد اگر جاي ديگري ميرفت و به شخص ديگري اعتماد ميكرد تا اين اندازه خيالم راحت نبود، اما وقتي ميبينم يك فرد مذهبي تا اين اندازه ميتواند اعتماد فرزندم را جلب كند، ديگر مشكلي ندارم.»