آيا ميتوان به توافقي رسيد و به پايبندي امريكا به آن اطمينان داشت؟ اين سؤالي است كه بعد از بيانيه لوزان بيش از هر زمان ديگري پيش روي افكار عمومي در كشور قرار گرفته است. تاريخ مناسبات تهران- واشنگتن در اينباره به ما چه ميگويد؟ دكتر صادق سليمي بني تحليلگر و پژوهشگر سياسي به اين پرسش جواب ميدهد. سليمي تاكنون 17جلد كتاب و مقالات متعددي نوشته و يكي از حوزههاي اصلي مطالعات و نوشتههاي او، بررسي علمي و مستند رفتار خارجي ايالات متحده است. كتاب ارمغان دموكراسي با متد تحليلي- تاريخي در500 صفحه به قلم وي و با مقدمه دكتر ولايتي مشاور بينالملل مقام معظم رهبري نوشته شده است.
آقاي دكتر به عنوان سؤال اول، بفرماييد به لحاظ تاريخي چه شد كه امريكا به يك قدرت مداخلهگر تبديل شد؟
قبل جنگ جهانى دوم هيچ يك از ملتهاى جهان و از جمله ايران، دولت امريكا را قدرتى مداخلهگر و سلطهجو نمىشناختند، زيرا تا آن زمان امريكا براى تقويت زيرساختهاى سياسى و اقتصادى خود براساس دكترين «مونروئه» سياست انزواطلبى اختيارى را برگزيده بود. محور اصلى سياست خارجى امريكا قبل از سال1320 هـ . ش(1941م) انزواطلبى بود كه در1202هـ. ش (2دسامبر1823م) مونروئه رئيسجمهور وقت امريكا اعلام شد، دكترين مونروئه مبتنى بر دو اصل بود:
اول اينكه دولتهاى اروپايى در قاره جديد (امريكا) دخالت نكنند و دوم امريكايىها نيز در رقابتها و برخوردهاى كشورهاى اروپايى در ديگر قارهها دخالت نكند.
با اين وصف پايان دكترين مونروئه، آغاز باز شدن پاي امريكاييها به ايران بود. نه؟
بعد از جنگ دوم جهانى امريكا دكترين مونروئه را كنار گذاشت در اين مقطع پاى امريكايىها به ايران هم باز شد و به تدريج رابطه مستحكمى ميان امريكا و شاه ايران برقرار گرديد.
گفتيد كه ايرانيها به امريكا نگاه بدبينانهاي نداشتند. بنابر اين احتمالاً، زمينه سوءاستفاده امريكا بعد جنگ دوم جهاني نيز همين مسئله بوده...
تا جنگ جهانى دوم ايرانيان از عملكرد دو قدرت استعمارى روسيه و انگليس به ستوه آمده بودند. در نتيجه سردمداران امريكا، ضمن درك موقعيت و جاذبههاى ايران، با ارائه تصويرى نوع دوستانه و پنهان كردن چهره واقعىشان، نفوذ در عرصههاى را شروع كردند.
اساساً چه شد كه شاه ايران دربست به امريكا وابسته شد؟
امريكاييها به تقويت و تثبيت پايههاى حكومت پهلوى دوم پرداختند و شاه ايران نيز متقابلاً با عملى ساختن استراتژى تسليم و كرنش در قبال امريكا، وابستگى تهران به واشنگتن را در روابط و مناسبات دو كشور طرحريزى نمود. اين در طى سالهاى آخر حكومت شاه به بالاترين سطح خود رسيد.
مجموعهاى از پيوندها و ملاحظات استراتژيك ميان شاه و امريكا در طى 37 سال سلطنت او، به ويژه بعد كودتاى 28مرداد سبب شد شاه و امريكا، نظام شاهنشاهى حاكم بر ايران را پابرجا و با ثبات تلقى نموده و حتى لحظهاى هم به فكر «ايران بعد از شاه» نيفتند. شاه در آذرماه 1356 در جريان فارغالتحصيلى دانشجويان دانشگاه افسرى با صداى بلند ميگفت: «كسى نمىتواند مرا سرنگون كند.»
در داخل امريكا نيز همين تصور وجود داشت. كارتر يك ماه پس از سخنرانى شاه در سفر به ايران از اين كشور به عنوان «جزيره ثبات» ياد كرد و «سيا» در شهريور ماه 1357، چند ماه قبل انقلاب، در ارزيابي وضعيت ايران اعلام كرده بود ايران نه تنها در يك موقعيت انقلابى قرار ندارد، بلكه حتى آثار و علائمى از نزديك بودن شرايط انقلاب هم در آن به چشم نمىخورد.
امريكا بيش از قدرتهاي ديگر غربي منافعش در ايران بعد انقلاب دستخوش دگرگونى اساسي شد. خب واكنشهاي امريكا را هم ميدانيم. اگر بخواهيد مهمترين رفتارهاي واكنشي امريكاييها را با توجه به شرايط جديد بيان كنيد، چه چيزهايي را ميگوييد؟
نمود رفتارى دستگاه سياست خارجى امريكا در برابر نظام برآمده از انقلاب اسلامى خيلي پيچيده بود. اگر بخواهم فهرستوار اينها را بيان كنيم چندين مورد ميشود بيان كرد؛ از جمله ميتوان به خطدهى به ليبرالهاى نهضت آزادى داخل دولت موقت و تقويت، هدايت ضد انقلاب در اقدامات تجزيهطلبانه در كردستان، خوزستان، سيستان و بلوچستان، گنبد و آذربايجان، تحريم اقتصادى و توقيف اموال و دارايىهاى ايران، قطع روابط ديپلماتيك، تهاجم نظام ناكام در طبس، طراحى كودتاى نوژه، چراغسبز به صدام براى آغاز تهاجم و تحميل جنگ بر جمهورى اسلامى ايران و چندين مورد ديگر اشاره كرد.
همانطور كه ميدانيد اكثر اين رفتارهاي واكنشي بينتيجه بود و طبيعتاً بايد امريكاييها به روشهاي ديگري دست ميزدند كه ماهيتاً متفاوت ميبود. آيا تفاوت ملموس رفتارياي به وجود آمد؟
نظام ارزشي حاكم بر دو كشور متفاوت بود. ايران با رويه استقلال طلبي خود در عرصه سياست خارجي تمام عيار در برابر مشي مداخله گرايي امريكا ايستاد و در عمل الگويي براي سايرملتهاي استقلالطلب درآمد. به خاطر همين، امريكاييها با عصبانيت بيشتر، تاكتيكهاي خصمانه براندازي بيشتري طراحي كردند. درخواست اعضاى مجلس نمايندگان امريكا در شهريور ماه 1368 از جيمز بيكر وزير امور خارجه وقت امريكا براى كمك به سازمان مجاهدينخلق (منافقين) براي براندازى فقط يك نمونه بود. امريكاييها دوره تدابير اضطرارى 10 را در سال 68 تمديد كردند. در خرداد 70 شاهد حمله ناو امريكايى «لاسال» به دو قايق ايرانى در خليج فارس بوديم. به خاطر داشته باشيم كه اين امريكاييها بودند كه آلمان را از تكميل نيروگاه اتمى بوشهر در تيرماه 1370 بازداشتند و بعد هم هند را تطميع كردند كه وارد اين كار نشود. لغو عضويت ايران در كنسرسيوم نفت آذربايجان، تصويب قانون داماتو در كنگره در چارچوب سياست مهار دو جانبه، بودجه رسمى 20 ميليون دلارى از سوى كنگره امريكا براى به سازش كشاندن جمهورى اسلامى، فشار بر اتحاديه اروپا براي تعليق گفتوگوهاى انتقادآميز اروپا با ايران، تخصيص بودجه براى پيشبرد دموكراسى، تبليغات منفى، فشار و تشديد تحريمهاي غيرانساني در ارتباط با پروژه صلحآميز هستهاى ايران، تقويت شبكههاى راديو و تلويزيونى ماهوارهاى ضد انقلاب خارجنشين و... از جمله كارهاي امريكاييها بود.
دلايل و ضرورتهاى ايستادگى ايران در مقابل زيادهطلبى امريكا چيست؟
قبل از همه چيز اينكه، تضاد نظام ارزشى و ايدئولوژيكى ميان ايران و امريكا كه امكان همكارى مبتنى بر احترام متقابل را منتفى ميكند. درمقابل تفكر هژمونيك و سلطهگرايى ايالات متحده، جمهورى اسلامى از ابتداى تأسيس تاكنون با در پيش گرفتن خط مشى مبتنى بر نفى سلطهگرايى و مداخلهگرايى در سياست خارجى خود، ضمن نقادى از عملكرد سلطهجويانه امريكا در صحنه روابط بينالملل، بر رويه استقلالطلبى خود تأكيد و پافشارى كرده است. همان طوري كه سلطهجويى بهدليل ستمگرى و تجاوز به حقوق ديگران و از بين بردن كرامت و ارزشهاى والاى انسانى، محكوم است، سلطهپذيرى نيز از آن جهت كه نشانه ضعف، خوارى پذيرش سلطه ديگران است، دوچندان مذمت شده است. به همين دليل انقلاب بايد درمقابل زيادهطلبى امريكا مقاومت كند. به علاوه، ايران از ظرفيتهاى بالايى براى تبديل شدن به كشورى توسعهيافته كه از نظر سياسى نيز استقلال واقعى دارد برخوردار است. ايران امروز با برخوردارى از فرصتهاى متعدد در عرصههاى سياسى، فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و دفاعى ـ امنيتى از يك سو و تدوين سند چشمانداز 20 ساله از ديگر سو، استعداد بالقوه تبديل به قدرتى توسعهيافته در آيندهاى نه چندان دور را دارد كه در صورت انفعال در مقابل زيادهطلبى امريكا، اين امكان از او سلب مىگردد. موقعيت ژئوپلتيك ايران در ميان كشورهاى منطقه خليجفارس و حتى خاورميانه استثنايى است. شايد يكى از جاذبههاى وسوسهانگيز براى بازگشت و اشغال مجدد ايران و برقرارى رابطه مبتنى بر سلطه به شيوه قبل از انقلاب، در اين ويژگى ايران نهفته باشد، همين موقعيت استثنايى به همراه روحيه استقلالطلبى، جايگاه ايرانيان را در ميان ملتها، از شأن و منزلت بالايى برخوردار كرده است.