حتي اگر محكم باشيم و بتوانيم زيباييهاي وسوسهكننده ويترينها و مغازههاي هفت رنگ را ناديده بگيريم كمتر احتمال دارد كه قدرت مقاومت در مقابل بيلبوردهاي تبليغاتي و نمايشگرهاي غولپيكر شهري را داشته باشيم. حتي وقتي در خيابانهاي بزرگ و نيمهبزرگ شهر راه ميرويم هرچه مهارت و ترفند براي مبارزه با خريدخواهي داريم بهكارببنديم ميزان موفقيت ما در خريد نكردن كمتر از 30 درصد است و اين يعني فاجعه! 70 درصد مردم ما بدون آنكه بخواهند و بدون هيچ نيازي، فقط و فقط براي تقليد و سست بودنشان در مقابل وسوسههاي خريد كم ميآورند و به سرعت دست به كيف ميشوند. اگر بتواني هنر كني و استاد مقاومت در مقابل وسوسه باشي شايد بتواني سرت را از سمت راست خيابان به سمت چپ بچرخاني تا به خيال خودت با اين سر چرخاندن فكرت را منحرف كني. اما بدتر اينكه اغلب موارد همان تبليغهايي كه در سمت راست وجود دارد كاملاً حرفهايتر و پررنگتر در سمت چپ هم ديده ميشود. اين مواقع توصيه نميكنم براي فرار از موقعيتي كه برايتان ساختهاند سر به آسمان ببريد چون با وجود بيلبوردهاي تبليغاتي بزرگ كه امروز سر هر تقاطع، چهارراه و در كنار هر اتوبان ديده ميشود آسمان هم جاي مناسبي براي فرار از معركه نيست! خلاصه كلام اينكه هرجاي شهر پا بگذاريم بايد انتظار وجود هجمهاي از تبليغات زميني، هوايي و ديواري را داشته باشيم.
تصميم گرفتم براي مقابله با وسوسه خريد دور خيابان و مراكز بزرگ خريد را خط قرمز بكشم؛ زهي خيال باطل! مگر ميشود در شهر زندگي كرد و به خيابان نرفت؟ اصلاً براي يك كار بانكي ساده هم گاهي اوقات مجبوريم چندين خيابان را با همين وضع طي كنيم. بر فرض محال كه زندگيمان به چارچوب خانه محدود شد اما من قسم ميخورم كه اين تضمين محكمي نيست چون اگر فقط يك دقيقه وقت خالي داشته باشيم و بخواهيم يك كانال تلويزيون را براي ديدن انتخاب كنيم بايد اين انتظار را داشته باشيم كه در همان يك دقيقه وقت خالي ما 30 ثانيه پيام بازرگاني پخش شود! بماند اينكه پخش تراكتها و برچسبهاي تبليغاتي امروز جزو جدانشدني زندگي شهري شده است.
خريدهايمان بوي نياز نميدهداين روزها برخلاف يك دهه قبل ديگر خريدهايمان بوي نياز نميدهد و بيشتر از آنكه حس نيازمندي را در صدر ليست خريدمان قرار دهيم بايد حس فريب، اغوا و وسوسه شدن را در كنار هر وسيله خريداري شده يادداشت كنيم. سبك و سياق زندگي شهري و تبليغات زندگيمان طوري پيش رفته است كه بهجاي آنكه اول نيازسنجي و بعد براساس قدرت خريدمان برنامهريزي كنيم صرفاً براي پيروي كردن از فلان تبليغات راهي يك مركز خريد خاص و يك فروشگاه تعيين شده ميشويم. ما شرطي شدهايم! و اين حس شرطي شدن، فريب خوردن سريعمان به بزرگترين نقطه ضعف ما در دست فروشندگان و توليدكنندگان تبديل شده است، بماند اينكه بيشتر از آنكه توليدكنندگان داخلي به چنين حربههايي متوسل شوند اين خارجيها هستند كه از اين نقطه ضعف ما به بهترين شكل استفاده ميكنند.
ما شرطي شدهايم چون به محض ديدن كلمه حراج و %OFF 50اختيار از دست ميدهيم و سريع راه مغازه را در پيش ميگيريم. كافي است كه تبليغ يك فروش را با اسم «فوقالعاده» ببينيم بدون آنكه فكر كنيم، سريع آدرس و تلفن را يادداشت ميكنيم، در اولين فرصت به هر روش ممكن به دوستانمان هم خبر ميدهيم يعني نه تنها خودمان فريب ميخوريم بلكه در فريب دادن ديگران هم شريك ميشويم. هزار بهانه براي خريد كردن
هميشه نگران بهانه جور كردن براي خريدهايمان هستيم، هرچقدر هم دارا باشيم باز هم دوست نداريم به اسرافگر معروف شويم و دقيقاً به همين دليل است كه براي توجيه هر خريدمان دنبال يك بهانه و دليل ميگرديم. اگر تا يك ماه قبل از عيد بهترين بهانه خريد بود اين بهانه ديگر امروز جواب نميدهد. صادق باشيم ما قدرت ساختن هر بهانهاي را داريم «حراجي بود، قيمتهاش فوقالعاده پايين بود، همين كيف رو ميدون ونك ديدم چهاربرابر اين قيمت بود، سالي يكبار هزار بار نميشه و...» همه اينها تنها بخشي از جملات دروني و بيروني است كه ما به عنوان بهانه خريدمان جور ميكنيم و از طرفي براي كم كردن عذاب وجدان و آرام كردن خودمان بهكار ميبنديم.
شيك شدهايم و نامهربانهمه اين فلسفههاي خريد مهارنشدني ما به كنار، بزرگترين و بدترين بخش خريدهايمان اين است كه غيرضروري خريد ميكنيم، لوكس، شيك، تزئيني و فقط براي زيبايي ميخريم. دستهدسته اسكناس صرف خريد وسايلي ميكنيم كه فقط جنبه تزئين خانه را دارد. چندصد هزار تومان صرف خريد ميوهخوري، گلدان يا حتي مجسمههايي ميكنيم كه هيچ استفاده كاري نميشود از آنها كرد و فقط بايد روي ميز گذاشت و از دور تماشايش كرد. شيك شدهايم، لوكس ميخريم، به ظاهر نقش پولداري ميگيريم و ديگر مهربان نيستيم.
اين روزها در برداشتمان از كلمات هم دچار اشتباه شدهايم؛ اگر تا همين چند سال قبل بهخوبي ميتوانستيم زيبا را از مجلل تفكيك كنيم و بهراحتي كالاي زيبا و ضروريمان را ميخريديم اما اين روزها نه تنها ضروري خريد نميكنيم بلكه كالاهاي مجلل، لوكس و غيرضروري را در ذهنمان ضروري جا ميزنيم. بهجاي آنكه ضروري خريد كنيم فقط و فقط از سر زيبايي خريد ميكنيم، بماند اينكه اصول حرفهاي خريد كردن نه زيبايي است و نه مجلل بودن، بلكه كارآيي داشتن است كه در هر مرحلهاي شرط انتخاب يك كالا است. نكته مهم اينكه دقيقاً تفاوت بسياري از قيمتهاي حتي كالاهاي ضروري هم به واسطه تفاوت داشتن كالا در دو بعد ضروري و تجمل است! واضحتر اينكه تصور كنيد ما براي خانهمان به يك دست مبلمان ساده نياز داريم كه قيمت آنها حداكثر 4 ميليون تومان است و اين كالا با اين ظاهر و قيمتش جزو اجناس ضروري ما به شمار ميرود. كافي است در بين ويترينهاي مبلمان فروشيها گشتي بزنيد، كالاها را وارسي و قيمتها را با هم مقايسه كنيد، تازه متوجه حرف من ميشويد.
فروش يك مبلمان هفت نفره با 20 ميليون تومان قيمت، ديگر كالاي ضروري نيست. چرا؟ مشخص است، چون اين مبلمان بيشتر از آنكه پول نيازش را بگيرد دارد پول تجملش را از حساب شما كسر ميكند. يعني در واقع فروشندهها هم خوب روشي يادگرفتهاند و وقتي ميبينند شما از سر نياز و ضرورت خريد ميكنيد ترجيح ميدهند با كمي تغييرات و اضافه كردن تجملات از همين كالاي ضروري شما كالايي مجلل بسازند كه دقيقاً شما هم پول همين تجمل را بايد بدهيد. ترفند جا زدن مجلل بهجاي ضروري در هر زمينهاي ديده ميشود. ما اگرچه به خيال خودمان ميرويم كه كالاي ضروري و مورد نيازمان را بخريم، اما در نهايت كالايي را به ضرب و زور فروشنده و ترفندهاي فروش ميخريم كه چندين برابر قيمت كالاي ضروري پولش است. ما در واقع اين روزها پول ضرورت و نيازمان را نميدهيم بلكه پول تجمل و لوكس را ميپردازيم.
بهجاي آنكه فكر و ذهنمان به لذت بردن از زندگي و ميهمانيمان باشد مدام بايد مواظب باشيم كه چيزي نشكند، لب پر نشود، خط نيفتد. غافل از اينكه اين وسايل به ظاهر شيك بلاي جان ما، بچههايمان و ميهمانهايمان شدهاند. وقتي 600 هزار تومان پول بابت خريد يك مجسمه ميدهيم و گوشه اتاق ميگذاريم با آمدن هر ميهمان دست و دلمان بايد بلرزد كه مبادا بچه يا بزرگي به مجسمهمان بخورد و پولمان در چشم برهمزدني نقش زمين شود، پس هر نوع ترفند و مهارت فيزيكي، ديداري و زباني كه بلديم را بهكار ميبنديم تا ميهمانانمان را مهار كنيم. اين سختي و ترس به حضور ميهمان محدود نميشود چون طبيعي است كه با وجود چنين اشياي لوكسي در اطرافمان بايد حتي مراقب رفتارها و حركات اعضاي خانوادهمان هم باشيم، بايد مدام چشم بيندازيم و هشدار بدهيم كه مبادا بچهها موقع بازي كردن دستشان بخورد و چيزي بشكند. دستيدستي بلاي جان ديگران و خودمان را خريدهايم و به خانهمان آوردهايم. وجود چنين كالاهاي لوكسي باعث شده كه ترس جزو جدانشدني زندگيمان شود چه در خلوت چه در جمع.
قسطي ميخريم و مقروض ميشويمميدانيد نقطه تلخ و عمق فاجعه خريدهاي لوكس ما كجاست؟ وقتي كه حتي پولي در حساب نداريم يا ميدانيم كالايي كه انتخاب كردهايم خيلي بيشتر از توان مالي و حقوق ماهيانهمان است با اين وجود ميرويم قسطي ميخريم! بيعانه ميدهيم و جنسي كه ميخواهيم را بيشتر از توان مالي سفارش ميدهيم تنها به اين اميد كه هر ماه بخشي از پولش را ميپردازيم.
خانه را تبديل به موزه كرديمچشم بر هم زديم و در كمترين زمان خانهمان، محل آرامشمان و مركز گردهم آمدنمان به موزه تبديل شد! موزه كالاهاي لوكس كه فقط يك نوشته «دست نزنيد» كم دارد! موزهاي كه مدام نگرانش هستيم و تكان خوردن هر كالا لرزه به انداممان مياندازد. موزهاي كه در هر گوشهاش كريستال، بلور و دكوريهاي پرزرق و برق انباشته شده است. دكوريهايي كه سال به سال كسي جرئت دست زدن به آنها را ندارد مگر اينكه بخواهيم با هزار نذر و صلوات آنها را بشوييم و بعد هم بلافاصله در جاي خودشان قرار دهيم.
دنياي كودكان را تنگ ميكنيمكنار همه اين خرجهاي غيرعاقلانه آنچه براي خودمان ميماند چيست؟ استرس، نگراني و اضطراب از ما به كودكانمان هم به ارث ميرسد. بهجاي آنكه مدام به اين فكر كنيم كه كالاي ما ممكن است از چه چيزي آسيب ببيند كاش لحظهاي به اين فكر ميكرديم كه كدام رفتار ما به روح و روان كودكمان آسيب ميزند؟ اين ندويدنها، دستنزنها و غرزدنهاي ما همه آرامش كودكي فرزندمان را از او ميگيرد. او همه اين ترسها را تنها به واسطه وجود كالاهاي لوكس خانهمان بايد تحمل كند، اما به چه قيمتي؟!
ما با اين سبك فريب خوردنمان، خريد كردنمان و خانه چيدنمان نه تنها دنيادوستي، اسرافگرايي و تجمل گرايي را به كودكان ميآموزيم، بلكه با نگران بودن هر لحظهمان براي خراب شدن يا شكسته شدن وسايل لوكسمان حتي در خانههاي قوطي كبريتيمان هم هر نوع آزادي عمل را از كودكمان سلب ميكنيم. اين روزها علاوه بر همه هديههاي بدي كه به كودكانمان ميبخشيم غافل هستيم كه حس آزادي عمل، اعتماد به نفس و آرامش را از كودكمان سلب كردهايم، تنها به قيمت وجود كالاي لوكس!
بهروز كردن به جاي خريد كردنبه خودمان نهيب ميزنيم كه «تنوع لازم است، بعضي از وسايلمان ديگر رنگ و روي سابق را ندارد و بهتر است كه كالاي جديدي جايگزينش كنيم» دست به جيب ميشويم، اگرچه اين حقه در مناسبتهاي خاص مثل شب عيد و تغيير دكوراسيون فصلي جواب ميدهد اما كاش يك لحظه با خودمان فكر كنيم ما اگر واقعاً دنبال تغيير وسايل و تنوع هستيم بهتر نيست روش ديگري بهجاي خريد كردن انتخاب كنيم؟ بهجاي خريد گلدان كريستال بهتر نيست با هزينه كمتر سراغ خريدن گلدان طبيعي برويم؟ بهجاي خريدن وسايل جديد بهتر نيست سرمايه ماديمان را ذخيره كنيم و با كمي رنگآميزي و تزئينات به فكر ايجاد تغييرات در محيط خانه باشيم؟ اگر بتوانيم اينطور رفتار كنيم و فكر به روز كردن را جايگزين خريد كردن كنيم حتي ميتوانيم از وسايلي كه سالهاست در انباري خانهمان خاك ميخورد استفاده بهتري كنيم. با اين روش شما بهجاي به رخ كشيدن داشتهها و نداشتههاي ماليتان ميتوانيد سليقه و مهارتتان را به رخ بكشيد.
آخر سر اينكه دستيدستي راه نفس خودمان، خانواده و فاميلمان را بستهايم. پولمان كه قرار است وسيله راحتي و آرامشمان شود، خريد كردنمان كه روزي قرار بود رفاه و آسايش را برايمان همراه بياورد امروز بلاي جانمان شده است. با هزار قرض و بدهي ميرويم كالايي ميخريم كه خودمان بايد هر لحظه نگران سالم ماندنش باشيم و كنار ما، همسر و فرزندمان هم بايد نگران باشند. ترس از شكستن و لب پر شدن اين كالاها زندگيمان را گرفته و آرامشمان را برهم ريخته است.
نهايت اينكه فراموش كردهايم كه يك روز سادهزيستي شعار زندگيمان بود، همه تلاشمان را ميكرديم كه اصل ساده بودن از خانهمان حذف نشود و با وجود حداقل امكانات فقط رفاه و آرامش داشته باشيم. هميشه پيش از آنكه به فكر زيبايي باشيم به اين فكر ميكرديم كه چه بخريم كه باعث سخت شدن رفت و آمدها نشود. يك سؤال اساسي و مهم اين است مگر نه اينكه ما خودمان روزي معتقد بوديم و ايمان داشتيم كه سبك زندگي اسلامي، علي وار زيستن است؟ پس كداممان به اين گفته كه حضرت امير فرمودند: «دنيا از آب بيني بز زكامي هم كم اهميتتر است» ايمان داريم؟