ما در قرن پانزدهم هجري قمري، با واقعه عظيمي در كره زمين مواجه هستيم كه انقلاب اسلامي است و اعتقاد اين حقير بر آن است كه با اين انقلاب، سير اضمحلال و فروپاشي تمدن غرب از نقطه عطف تاريخي خويش گذشته و در قوس نزول افتاده است. تاريخ آينده تاريخ غرب نيست، تاريخ اسلام است. با اين فرض، در آينده ميان ما و غرب مبارزهاي همهجانبه درگير خواهد بود كه هنوز بيش از يك دهه از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته، آثار آن در سراسر دنيا مشهود است. اين مبارزه تنها يك مبارزه نظامي نيست و مبارزه نظامي در حقيقت جلوه آن مبارزه فرهنگي، فكري و فلسفي است كه ميان ما درگير است. مبارزه نظامي فقط ظاهر اين مبارزه است و در باطن جنگي بسيار عظيمتر در جريان است كه تعبير من از آن «جهاد فكري» است. لازمه پاي نهادن در اين مبارزه آن است كه ما ماهيت غرب را بشناسيم و نسبت ميان آثار و لوازم تمدن غرب را با ريشههايشان پيدا كنيم و اين جز از طريق فلسفه ممكن نيست، چراكه اصلاً غرب و تمدن منتسب به آن مولود فلسفه است.